ترور نافرجام پیامبر توسط عمر، ابوبکر و عثمان و...

این مطلب که برخی از صحابه قصد داشته‌اند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را ترور کنند، از دیدگاه شیعه و سنی قطعی است ؛ چنانچه در قرآن کریم آمده است:

یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلیماً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ. التوبه / 74.

منافقان به نام خدا سوگند یاد می‌کنند که چیز بدی نگفتند (چنان نیست) آنان سخنان کفرآمیز بر زبان آوردند و بعد از اسلام آوردن، کافر شدند و تصمیماتی اتخاذ کردند که موفق به انجام آنها نشدند (سوء قصد بجان رسول خدا) آن ها به جای آن که در برابر نعمت و ثروتی که به فضل و بخشش خدا و پیامبرش نصیب آنها شده، سپاسگزار باشند، در مقام کینه و دشمنی بر آمدند، با اینحال اگر توبه کنند برای آنها بسیار بهتر است و اگر نافرمانی کنند، خدا آنها را در دنیا و آخرت به عذابی بس دردناک مجازات خواهند کرد و در روی زمین هیچ دوست و یاوری برای آنان نخواهد بود.

بسیاری از مفسرین اهل سنت در تفسیر « وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا » گفته‌اند که مراد کسانی هستند که قصد داشتند در بازگشت از جنگ تبوک رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را ترور نمایند ؛ چنانچه سیوطی مفسر مشهور اهل سنت می‌نویسد:

وأخرج البیهقی فی الدلایل عن عروة رضی الله عنه قال رجع رسول الله صلی الله علیه وسلم قافلا من تبوک إلی المدینة حتی إذا کان ببعض الطریق مکر برسول الله صلی الله علیه وسلم ناس من أصحابه فتآمروا أن یطرحوه من عقبة فی الطریق فلما بلغوا العقبة أرادوا أن یسلکوها معه فلما غشیهم رسول الله صلی الله علیه وسلم أخبر خبرهم فقال من شاء منکم أن یأخذ بطن الوادی فإنه أوسع لکم وأخذ رسول الله صلی الله علیه وسلم العقبة وأخذ الناس ببطن الوادی الا النفر الذین مکروا برسول الله صلی الله علیه وسلم لما سمعوا ذلک استعدوا وتلثموا وقد هموا بأمر عظیم وأمر رسول الله صلی الله علیه وسلم حذیفة بن الیمان رضی الله عنه وعمار بن یاسر رضی الله عنه فمشیا معه مشیا فامر عمارا أن یأخذ بزمام الناقة وأمر حذیفة یسوقها فبینما هم یسیرون إذ سمعوا وکزة القوم من ورایهم قد غشوه فغضب رسول الله صلی الله علیه وسلم وأمر حذیفة أن یردهم وأبصر حذیفة رضی الله عنه غضب رسول الله صلی الله علیه وسلم فرجع ومعه محجن فاستقبل وجوه رواحلهم فضربها ضربا بالمحجن وأبصر القوم وهم متلثمون لا یشعروا انما ذلک فعل المسافر فرعبهم الله حین أبصروا حذیفة رضی الله عنه وظنوا ان مکرهم قد ظهر علیه فأسرعوا حتی خالطوا الناس وأقبل حذیفة رضی الله عنه حتی أدرک رسول الله صلی الله علیه وسلم فلما أدرکه قال اضرب الراحلة یا حذیفة وامش أنت یا عمار فأسرعوا حتی استووا بأعلاها فخرجوا من العقبة ینتظرون الناس فقال النبی صلی الله علیه وسلم لحذیفة هل عرفت یا حذیفة من هؤلاء الرهط أحدا قال حذیفة عرفت راحلة فلان وفلان وقال کانت ظلمة اللیل وغشیتهم وهم متلثمون فقال النبی صلی الله علیه وسلم هل علمتم ما کان شأنهم وما أرادوا قالوا لا والله یا رسول الله قال فإنهم مکروا لیسیروا معی حتی إذا طلعت فی العقبة طرحونی منها قالوا أفلا تأمر بهم یا رسول الله فنضرب أعناقهم قال أکره أن یتحدث الناس ویقولوا ان محمدا وضع یده فی أصحابه فسماهم لهما وقال اکتماهم.

الدر المنثور - جلال الدین السیوطی - ج 3 - ص 259.

بیهقی در دلایل النبوة از عروه روایت کرده که او گفت: هنگامی که رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله با مسلمین از تبوک مراجعت می کرد و در راه مدینه بسیر خود ادامه می‌داد، گروهی از اصحاب او اجتماعی کردند، و تصمیم گرفتند که آن جناب را در یکی از گردنه‏های بین راه به طور مخفیانه از بین ببرند، و در نظر داشتند که با آن حضرت از راه عقبه حرکت کنند.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از این تصمیم خاینانه مطلع شد و فرمود: هر کس میل دارد از راه بیابان برود ؛ زیرا که آن راه وسیع است و جمعیت به آسانی از آن می گذرد، حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) هم از راه عقبه که منطقه کوهستانی بود به راه خود ادامه داد، اما آن چند نفر که اراده قتل پیغمبر را داشتند برای این کار مهیا شدند، و صورت های خود را پوشانیدند و جلو راه را گرفتند. حضرت رسول امر فرمود، حذیفة بن یمان و عمار بن یاسر در خدمتش باشند، و به عمار فرمود: مهار شتر را بگیرد و حذیفه هم او را سوق دهد، در این هنگام که راه می‌رفتند ناگهان صدای دویدن آن جماعت را شنیدند، که از پشت سر حرکت می‌کنند و آنان حضرت رسول را در میان گرفتند و در نظر داشتند قصد شوم خود را عملی کنند.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از این جهت به غضب آمد، و به حذیفه امر کرد که آن جماعت منافق را از آن جناب دور کند، حذیفه به طرف آن ها حمله کرد و با عصایی که در دست داشت، بر صورت مرکب‏های آنها زد و خود آنها را هم مضروب کرد، و آنها را شناخت، پس از این جریان خداوند آنها را مرعوب نمود و آنها فهمیدند که حذیفه آنان را شناخته و مکرشان آشکار شده است، و با شتاب و عجله خودشان را به مسلمین رسانیدند و در میان آنها داخل شدند.

بعد از رفتن آنها حذیفه خدمت حضرت رسول رسید، و پیغمبر فرمود: حرکت کنید، و با شتاب از عقبه خارج شدند، و منتظر بودند تا مردم برسند، پیغمبر اکرم فرمود: ای حذیفه شما این افراد را شناختید؟ عرض کرد: مرکب فلان و فلان را شناختم، و چون شب تاریک بود، و آن‏ها هم صورت‏های خود را پوشیده بودند، از تشخیص آنها عاجز شدم.

حضرت فرمود: فهمیدید که اینها چه قصدی داشتند و در نظر داشتند چه عملی انجام دهند؟ گفتند: مقصود آنان را ندانستیم، گفت: این جماعت در نظر گرفته بودند از تاریکی شب استفاده کنند و مرا از کوه بزیر اندازند، عرض کردند:

یا رسول اللَّه! امر کنید تا مردم گردن آنها را بزنند، فرمود: من دوست ندارم مردم بگویند که محمد اصحاب خود را متهم می‌کند و آنها را می‌کشد، سپس رسول خدا آن‌ها را معرفی کرد و فرمود: شما این موضوع را ندیده بگیرید و ابراز نکنید.

اما این که این افراد چه کسانی بوده‌اند روشن نیست. برخی از علمای اهل سنت همانند ابن حزم اندلسی که از استوانه‌های علمی اهل سنت به شمار می‌رود نام این افراد را آوره است. وی در کتاب المحلی می‌نویسد:

ان أبا بکر وعمر وعثمان وطلحة وسعد بن أبی وقاص رضی الله عنهم أرادوا قتل النبی صلی الله علیه وسلم وإلقاءه من العقبة فی تبوک.

المحلی، ابن حزم، ج 11، ص 224، وفات: 456، ناشر: دار الفکر، توضیحات: طبعة مصححة ومقابلة علی عدة مخطوطات ونسخ معتمدة کما قوبلت علی النسخة التی حققها الأستاذ الشیخ أحمد محمد شاکر.

ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، سعد بن أبی وقاص ؛ قصد کشتن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را داشتند و می‌خواستند آن حضرت را از گردنه‌ای در تبوک به پایین پرتاب کنند.

البته ابن حزم، وقتی این حدیث را نقل می‌کند، تنها اشکالی که به روایت دارد، وجود ولید بن عبد الله بن جمیع در سلسله سند آن است و لذا می‌گوید که این روایت موضوع و کذب است.

ما در این جا نظر علمای علم رجال و بزرگان اهل سنت را در باره ولید بن عبد الله نقل می‌کنیم تا ببنیم که نظر ابن حزم از نظر علمی چه ارزشی دارد و تا چه اندازه قابل قبول است.

وقتی به کتاب‌های رجالی اهل سنت مراجعه می‌کنیم،‌ می بینیم که بسیاری از علمای اهل سنت، ولید بن عبدالله بن جمیع را توثیق کرده‌ و او را صدوق و ثقه خوانده‌اند ؛ چنانچه ابن حجر عسقلانی، حافظ علی الإطلاق اهل سنت و یکی دیگر از استوانه‌های علمی اهل سنت در تقریب التهذیب در باره او می‌نویسد:

7459 - الولید بن عبد الله بن جمیع الزهری المکی نزیل الکوفة صدوق.

تقریب التهذیب،ابن حجر، ج 2، ص 286، وفات: 852، دراسة وتحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، چاپ: الثانیة، سال چاپ: 1415 - 1995 م، ناشر: دار الکتب العلمیة، بیروت، لبنان، توضیحات: طبعة مقابلة علی نسخة بخط المؤلف وعلی تهذیب التهذیب وتهذیب الکمال.

و همچنین ابن سعد در الطبقات الکبری می‌نویسد:

الولید بن عبد الله بن جمیع الخزاعی من أنفسهم وکان ثقة وله أحادیث.

الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 6 - ص 354، وفات: 230، چاپخانه: دار صادر‌، بیروت، ناشر: دار صادر، بیروت.

و عجلی در معرفة الثقات خودش می‌نویسد:

الولید بن عبد الله بن جمیع الزهری مکی ثقة.

معرفة الثقات،العجلی، ج 2 - ص 342، وفات: 261، چاپ: الأولی، سال چاپ: 1405، ناشر: مکتبة الدار، المدینة المنورة.

و نیز رازی در کتاب الجرج و التعدیل در باره او می‌نویسد:

نا عبد الرحمن نا عبد الله بن أحمد بن محمد بن حنبل فیما کتب إلی قال قال أبی: الولید بن جمیع لیس به بأس. نا عبد الرحمن قال ذکره أبی عن إسحاق بن منصور عن یحیی بن معین أنه قال: الولید ابن جمیع ثقة. نا عبد الرحمن قال سیل أبی عن الولید بن جمیع فقال: صالح الحدیث. نا عبد الرحمن قال سألت أبا زرعة عن الولید بن جمیع فقال: لا بأس به.

الجرح والتعدیل،الرازی، ج 9، ص 8، وفات: 327، چاپ: الأولی، سال چاپ: 1371 - 1952 م، چاپخانه: مطبعة مجلس دایرة المعارف العثمانیة، بحیدر آباد الدکن، الهند، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، بیروت، توضیحات: عن النسخة المحفوظة فی کوپریلی (تحت رقم 278) وعن النسخة المحفوظة فی مکتبة مراد ملا (تحت رقم 1427) وعن النسخة المحفوظة فی مکتبة دار الکتب المصریة (تحت رقم 892).

و مزی در تهذیب الکمال می‌نویسد:

قال عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبیه، وأبو داود: لیس به بأس. وقال إسحاق بن منصور، عن یحیی بن معین: ثقة. وکذلک قال العجلی وقال أبو زرعة: لا بأس به وقال أبو حاتم: صالح الحدیث.

تهذیب الکمال،المزی، ج 31، ص 36 – 37، وفات: 742، تحقیق: تحقیق وضبط وتعلیق: الدکتور بشار عواد معروف، چاپ: الرابعة، سال چاپ: 1406 - 1985 م، ناشر: مؤسسة الرسالة، بیروت، لبنان.

و ذهبی از بزرگترین علمای رجال اهل سنت در میزان الاعتدال در باره ولید بن جمیع می‌نویسد:

وثقه ابن معین، والعجلی. وقال أحمد وأبو زرعة: لیس به بأس. وقال أبو حاتم: صالح الحدیث.

میزان الاعتدال، الذهبی، ج 4، ص 337، وفات: 748، تحقیق: علی محمد البجاوی، چاپ: الأولی، سال چاپ: 1382 - 1963 م، ناشر: دار المعرفة للطباعة والنشر - بیروت – لبنان.

و از همۀ این‌ها مهمتر این‌که مسلم نیشابوری در صحیح مسلم دو بار از ولید بن عبد الله بن جمیع روایت نقل کرده است: یک بار در جلد 5، ص 177 ذیل باب الوفاء بالعهد،‌ و بار دیگر در ج8، ص 123 در کتاب صفات المنافقین و احکامهم. و این نشان می‌دهد که ولید بن عبد الله از نظر ایشان موثق بوده است که از او حدیث نقل می‌کند و گرنه نباید نقل می‌کرد. و اگر کسی بخواهد ولید بن عبدالله را تضعیف کند، باید نام صحیح را نیز از کتاب صحیح مسلم بردارد.

در نتیجه ولید بن عبد الله بن جمیع ثقه است و به تبع آن این روایت نیز کاملا صحیحه است.

البته ما به صحت و سقم این مطلب که آن‌ها در این ترور شرکت داشته‌اند یا نه، کاری نداریم ما فقط می‌خواستیم سخن ابن حزم اندلسی را از نظر علمی نقد و بررسی کنیم.

پس در حقیقت این علمای اهل سنت هستند که باید از این مطلب جواب دهند که چرا ابن حزم اندلسی چنین روایتی را نقل و به صورت غیر عالمانه آن را رد کرده است.



پایگاه مجازی شیعیان بلوچستان