در جنگ‌های قدیم یکی از ابزارهایی که تأثیر مستقیمی بر تخریب روحیه دشمن داشت مسأله رجز خوانی بود البته امروز شکل جدیدی به خود گرفته و هنوز کاربرد دارد.

تعریف رجز در زبان عربی:

عرب در گذشته رجز را مرضی می‌دانسته که شتر به آن دچار می‌شود. ویژگی این مرض این بود که اگر شتری گرفتار این مریضی می‌شد دستانش می‌لرزید و قوت راه رفتن را از دست می‌داد و در نهایت دستان شتر چنان لرزش پیدا می‌کرد تا زانو ‌زده و می‌خوابید.

ارتبات این بیماری با شعر مقدمه جنگ یا همان رجزخوانی این بود که گوینده اشعار لرزه بر اندام مخاطب انداخته و او را از نظر روحی شکست می‌دهد، یعنی رجزخوان کاری می‌کرد که طرف به لرزه بیفتد و میدان نبرد را خالی کند. در اصطلاح امروزی به این عمل عملیات روانی می‌گویند.

با ین مقدمه متوجه شدیم که رجز خوانی قدرت بسیاری دارد، مواردی در تاریخ داریم که با رجز حریف رو از میدان خارج می‌کردند.

رجز معروفی که عمرو بن عبدود وقتی از خندق و از گودال پرید جزء همین موارد است.

«وَ لَقَدْ بُحِحْتُ مِنَ اَلنِّدَاءِ بِجَمْعِهِمْ هَلْ مِنْ مُبَارِزٍ    وَ وَقَفْتُ إِذْ جَبُنَ الشُّجَاعُ بِمَوْقِفِ الْبَطَلِ الْمُنَاجِزِ»

آن‌قدر در میان سپاهشان فریاد زدم: «آیا هماوردی هست؟» که صدایم گرفت آن‌گاه که حتی دلیران از رویارویی ترسیدند، من در جایگاه قهرمانی که آماده نبرد تن‌به‌تن است، استوار ایستادم.

«وَ کَذَلِکَ إِنِّی لَمْ أَزَلْ مُتَسَرِّعًا نَحْوَ الْهَزَاهِزِ           إِنَّ الشَّجَاعَهَ وَالسَّمَاحَهَ فِی الْفَتَى خَیْرُ الْغَرَائِزِ»

و همواره چنین بوده‌ام که بی‌درنگ و شتابان به سوی میدان‌های سخت و صحنه‌های هولناک نبرد می‌روم بی‌گمان، شجاعت و جوانمردی (بخشندگی) در یک انسان، بهترین خصلت‌ها و سرشت‌هاست.

کل این مسلمان‌های مدعی بعدی جا زدند در کتاب‌های تاریخ و سیره نوشته اند مسلمانان از ترس چنان میخ کوب شدند، مثل اینکه بالای سرشان پرنده نشسته بود، مثال از اینکه همه بی حرکت ماندند، البته در بین مسلمانان افراد شجاع و دلیری بودند که از شهادت و مرگ ترسی نداشتند اما می‌دانستند در این نبرد شکست می‌خورند و ممکن است آبروی اسلام برود، تا این که امیرالمومنین(علیه السلام) که جوانی بیست ساله بود، راهی میدان شد و این‌گونه پاسخ داد:

« لا تعجلنّ، فقد أتاک مجیب صوتک غیر عاجز          ذو نیّه و بصیره، و الصدق منجی کلّ فائز…»

شتاب مکن؛ زیرا پاسخ‌دهنده ندایت، ناتوان نیست و اکنون به سوی تو آمده است، من مردی هستم که با نیتی پاک و بصیرتی روشن به میدان آمده‌ام، و راستی، مایه نجات هر پیروزمند است.

«إِنِّی لَأَرْجُو أَنْ أُقِیمَ عَلَیْکَ نَائِحَهَ الْجَنَائِزِ       مِنْ ضَرْبَهٍ نَجْلَاءَ یَبْقَى ذِکْرُهَا عِنْدَ الْهَزَاهِزِ»

امید دارم که برای تو نوحه‌گران سوگواری برپا کنند با ضربه‌ای کاری و آشکار که آوازه‌اش در سخت‌ترین میدان‌های نبرد تا همیشه باقی بماند. (دیوان امام علی علیه السلام,جلد۱ , صفحه۲۳۵)

قواعد رجز

رجز یک بحری ا‌ست از جنس شعر، در جنگ‌های قدیم بخش مهم هر جنگ رجزخوانی بود کسی که می‌خواست رجز بخواند باید یک سری ضوابط و قواعدی را راعایت می‌کرد

مثلاً یکی از قواعد رجزخوانی این بود که کسی حق نداشت که شعری رو یک بار خوانده بار دوم تکرار کنه چنین رجزی باعث ضعف گوینده می‌شد، چرا که می‌گفتن فلانی ترسیده و وقت تلف می‌کند تا با شمشیر مواجه نشود.

همچنین در رجز فرد از اصل و نصب خود و افتخارات قبیله و خویشانش صحبت می‌کرد.

مثلاً رجزهایی که در کربلا خونده شد دارای این خصوصیت بود که عمدتا لشکر سیدالشهدا(علیه السلام)  اصل و نصب خود و پدرانشان رو، در رجزها بیان و معرفی می‌کرد اما دشمن که در نصب خود افتخاری نمی‌دید از این کار سر باز می‌زد.

رجز حضرت قاسم بن الحسن (علیهما السلام) از این قبیل است:

«إن تنکرونی فأنا ابن الحسنی          سبط النبی المؤمن المؤتمنی»

اگر مرا نمى‏شناسید من پسر حسن(علیه السلام) هستم که او سبط پیامبر(صلی الله علیه وآله) برگزیده و امین است.

سومین قاعده یا محور رجز بیان عقاید و افکار یا به بیانی دیگر هدف خود از مبارزه و جنگ را بیان می‌کردند.

در صدر این رجزها رجز خود سیدالشهدا(علیه السلام) است. رجزهایی که باعث حیرت و بهت شنونده می‌شود. حضرت وقتی به میدان آمد رجز خونده و پیامشان را بیان کرداند در حالی که حسب ظاهر تنها هستند و هیچ یار ویاوری ندارند اما قوت روحی خودشان را بیان کرده و یک عملیات روانی عجیبی درسپاه دشمن ایجاد می‌فرمایند.

«أَنَا اَلْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ                آلَیْتُ أَنْ لاَ أَنْثَنِی

أَحْمِی عِیَالاَتِ أَبِی          أَمْضِی عَلَى دِینِ اَلنَّبِی»

من حسین، پسر علی(علیهما السلام) هستم، سوگند خورده ام که در برابر ظلم سر خم نکنم و از حریم و خاندان پدرم دفاع کنم، و بر دین نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) پایدار بمانم.( بحار الأنوار,جلد۴۵,صفحه۴۹)

حضرت ابتدا خودشان را معرفی می‌کنند. سپس می‌فرمایند: «آلیت أن لا أنثنی» انثنا یعنی کرنش، سر خم کردن یعنی من قسم خوردم، سوگند خوردم سر خم نکنم. حداقل سی هزار نفر مرحوم مجلسی تا صد و بیست هزار نفر نقل کرده. سی هزار شمشیرزن در مقابلت باشد، تنها باشی اینطوری رجز بخونی؟ سی هزار شمشیرزن هستید باشید من قسم خوردم سر خم نکنم یعنی عزت یعنی قدرت روحی.

همین جرأت و جسارت و شجاعت را زینب کبری(علیها السلام) و سید الساجدین(علیه السلام) مقابل ابن زیاد معلون کسی که زبان‌ها می‌برید، مقابل کسی که پهلوان‌های کوفه از ترسش در خانه‌هایشان خزیده بودن و جرأت حرف زدن نداشتن،آن هم در دارالاماره داشتند.

بعد از آن که ابن زیاد دستور قتل امام سجادحضرت زین العابدین(علیه السلام) را می‌دهد حضرت چنین پاسخ می‌دهند: «أَ بِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنِی یَا اِبْنَ زِیَادٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اَلْقَتْلَ لَنَا عَادَهٌ وَکَرَامَتُنَا الشَّهَادَهُ»( بحار الأنوار  ,جلد۴۵ , صفحه۱۱۴)

اى پسر زیاد (ای بی اصل ونسب تو حتی اسم پدر بزرگ خودت را نمی‌دانی) ما را با قتل تهدید مى کنید؟ مگر نمى دانى که کشته شدن در راه خدا، عادت دیرین ما و شهادت، مایه کرامت و افتخار ماست.

این قدرت در حالی که به ظاهر انسان در شکننده ترین حالت روحی است بیان‌گر اتصال و اتکال به خداوند قادر متعال است همو که انتقام خون های ریخته شده در کربلا را به وسیله امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) خواهد گرفت.

اشتراک‌ها:
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *