و در بصائر الدرجات به سند معتبر از حضرت صادق (علیه‌السلام) روایت کرده است که آن حضرت فرمود:

«لَمَّا کَانَ اَللَّیْلَهُ اَلَّتِی وُعِدَهَا عَلِیُّ بْنُ اَلْحُسَیْنِ قَالَ لِمُحَمَّدٍ یَا بُنَیَّ أَبْغِنِی وَضُوءاً»

پدرم، حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام)، می‌فرمود:

چون هنگام وفات پدرم، حضرت امام زین‌العابدین علیه‌السلام، فرا رسید، به من فرمود: فرزندم! آب وضویی برای من بیاور.

در ادامه، حضرت صادق (علیه‌السلام) از زبان پدر بزرگوارشان، حضرت امام باقر (علیه‌السلام)، نقل می‌فرمایند:

چون آب را آوردم، فرمود: در این آب، مرداری افتاده است؛ آن را نمی‌خواهم. آن را بیرون بردم و کنار چراغ نگاه کردم، دیدم موش مرده‌ای در آن آب افتاده است. آب را ریختم و آب دیگری آوردم. حضرت وضو گرفت و سپس فرمود:

«یَا بُنَیَّ هَذِهِ اَللَّیْلَهُ اَلَّتِی وُعِدْتُهَا…»

«ای فرزند! این همان شبی است که وعده آن را به من داده‌اند. سپس فرمود: ناقه مرا در حظیره نگه‌دار و برای او علفی مهیا کن.

در ضمن، در حدیثی دیگر، حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام) روایت کرده است که چون هنگام وفات پدرم فرا رسید، مرا در آغوش گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:

ای فرزند عزیز! تو را به همان چیزی سفارش می‌کنم که پدرم هنگام شهادتش مرا به آن سفارش کرد:

زنهار؛ ستم مکنید بر کسی که یاوری بر تو به غیر از خدا نداشته باشد.

پس حضرت صادق (علیه‌السلام) فرمود: چون آن حضرت را به خاک سپردند، ناقه از حظیره بیرون آمد و با آنکه هرگز قبر را ندیده بود، خود را به کنار قبر رساند، سینه و گلوی خود را بر قبر نهاد، با صدایی جانسوز ناله می‌کرد و اشک از چشمانش جاری بود. چون این خبر را به حضرت امام باقر علیه‌السلام رساندند، نزد ناقه آمد و فرمود:

«فَقَالَ مَهْ اَلْآنَ قُومِی بَارَکَ اَللَّهُ فِیکِ»

آرام باش! اکنون برخیز؛ خداوند به تو برکت دهد.

پس ناقه برخاست و به جای خود بازگشت؛ اما دیری نگذشت که بار دیگر بیرون آمد و به کنار قبر رفت، گلوی خود را بر زمین نهاد، بانگ برداشت، ناله کرد و اشک از چشمانش جاری شد.

این بار که خبر را به حضرت رساندند، فرمود:

«دَعُوهَا فَإِنَّهَا مُوَدَّعَهٌ»

رهایش کنید؛ زیرا آمده است تا وداع کند.

پس ناقه همچنان ناله و بی‌تابی می‌کرد تا آنکه سه روز بعد از دنیا رفت.

حضرت امام زین‌العابدین (علیه‌السلام) با این ناقه بیست‌ودو بار به حج مشرف شده بود. هرگاه با آن عازم مکه می‌شد، تازیانه را به جهاز شتر می‌آویخت، اما از مدینه تا مکه و از مکه تا مدینه، حتی یک بار نیز آن را بر ناقه فرود نمی‌آورد.

و از احادیث معتبر فراوان که به طور کلی در این زمینه وارد شده، استفاده می‌شود که آن حضرت را با زهر به شهادت رساندند. ابن بابویه و جمعی از علما بر این عقیده‌اند که ولید بن عبدالملک(لعنه الله) آن حضرت را مسموم کرد و برخی نیز هشام بن عبدالملک(لعنه الله) را عامل شهادت آن حضرت دانسته‌اند.

( بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد علیهم السلام  ,  جلد۱  ,  صفحه۴۸۳)

(جلاء العیون ، محمد باقر مجلسی ص۸۴۰)

 

اشتراک‌ها:
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *