محمد بن حسن بن میمون روزهای سختی را پشت سر میگذاشت. فقر و تنگدستی، زندگی را بر او سخت و دشوار کرده بود و این بار سنگین بیش از پیش بر دلش سنگینی میکرد. سرانجام تصمیم گرفت نامهای به امام حسن عسکری(علیه السلام) بنویسد و از وضعیت خود شکایت کند.
قلم برداشت و درد دلش را بر کاغذ آورد؛ از فقر و دشواری زندگی گفت و نامه را برای امام فرستاد.
اما پس از فرستادن نامه، اندیشهای در ذهنش شکل گرفت. با خود گفت:
مگر ابوعبدالله، امام صادق (علیهالسلام)، پیش از این نفرموده بود:
«اَلْفَقْرُ مَعَنَا خَیْرٌ مِنَ الْغِنَى مَعَ غَیْرِنَا، وَ الْقَتْلُ مَعَنَا خَیْرٌ مِنَ الْحَیَاهِ مَعَ عَدُوِّنَا»
فقر همراه ما بهتر از ثروتمندی همراه دیگران است، و کشته شدن همراه ما بهتر از زندگی کردن با دشمنان ماست.
پس شاید همین فقر، اگر در کنار اهلبیت(علیهم السلام) باشد، از ثروتی که انسان را از آنان دور کند، بهتر باشد.
چندی نگذشت که پاسخ امام رسید. محمد بن حسن نامه را گشود و با دقت به سخنان امام نگریست:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَخُصُّ أَوْلِیَاءَنَا إِذَا تَکَاثَفَتْ ذُنُوبُهُمْ بِالْفَقْرِ وَ قَدْ یَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ مِنْهُمْ »
همانا خداوند عزوجل، هنگامی که گناهان دوستان و پیروان ما بسیار شود، آنان را به فقر اختصاص میدهد و چهبسا خداوند از بسیاری از گناهان آنان درگذرد.
محمد درنگ کرد. این سخن، نگاه او را به فقر تغییر میداد. فقر، همیشه نشانه خشم و دوری از خدا نیست؛ گاهی میتواند وسیلهای برای پاک شدن انسان از گناه باشد.
امام(علیه السلام) در ادامه به همان اندیشهای اشاره کرده بودند که پیشتر در دل محمد گذشته بود.
«کَمَا حَدَّثَتْکَ نَفْسُکَ، اَلْفَقْرُ مَعَنَا خَیْرٌ مِنَ الْغِنَى مَعَ عَدُوِّنَا»
همانگونه که خودت در دل اندیشیده بودی، فقر همراه ما بهتر از ثروتمندی همراه دشمنان ماست.
محمد با خواندن این جمله دریافت که امام تنها به نامهاش پاسخ نداده است؛ بلکه از آنچه در دل او گذشته بود نیز آگاه است.
اما سخن حضرت در همینجا پایان نمییافت. گویی میخواست جایگاه اهلبیت(علیهم السلام) را برای او روشنتر کند. پس درادامه نامه برایش نوشته بودند:
«وَ نَحْنُ کَهْفٌ لِمَنِ الْتَجَأَ إِلَیْنَا»
ما پناه آنهائى هستیم که به ما پناهنده شوند.
«وَ نُورٌ لِمَنِ اسْتَبْصَرَ بِنَا»
و روشنائى هستیم براى کسى که بخواهد راه حقیقت را بوسیله ما تشخیص دهد.
«وَ عِصْمَهٌ لِمَنِ اعْتَصَمَ بِنَا»
و نگهدار آن کسیم که به ما پناه آورد.
«مَنْ أَحَبَّنَا کَانَ مَعَنَا فِی السَّنَامِ الْأَعْلَى»
هر کس ما را دوست داشته باشد با ما در درجات عالى بهشت خواهد بود
«وَ مَنِ انْحَرَفَ عَنَّا فَإِلَى النَّارِ»
و هر کس از ما روی بگرداند، سرانجامش آتش است.
شاید محمد نامه حضرت عسکری (علیه السلام) را در دست نگه داشته و مدتی به سخنان امام اندیشیده بود. شاید چیزی به ظاهر تغییر نکرده بود، فقر هنوز همان فقر بود و خانهاش همچنان خالی، اما چیزی در درون او تغییر کرده بود.
با خود گفت: من فراموش کرده بودم که برای این دنیا به دنیا نیامدهام.
ناگهان دوباره به جمله امام نگاه کرد:
« مَنْ أَحَبَّنَا کَانَ مَعَنَا فِی السَّنَامِ الْأَعْلَى، وَ مَنِ انْحَرَفَ عَنَّا فَإِلَى النَّارِ»
هر کس ما را دوست داشته باشد با ما در درجات عالى بهشت خواهد بود و هر کس از ما روی بگرداند، سرانجامش آتش است.
حالا معنای سخن برایش روشنتر شد، او سرمایهای داشت که با هیچ ثروتی قابل مقایسه نبود ثروتی که میتوانست با خود به داخل قبر و تا روز قیامت همراه خود داشته باشد یعنی همان محبت اهلبیت(علیهم السلام).
(بحار الأنوار ج۵۰ ص۲۹۹)

