روزهای پایانی زندگی امام حسن عسکری(علیه السلام) بود. بیماری ناشی از سمی که به حضرت خورانده بودند، شدت گرفته بود و خانه امام، در سامرا، حال و هوایی متفاوت داشت. ابوالادیان، از خادمان حضرت که مأمور رساندن نامه‌های ایشان به شهرهای مختلف بود، در همین روزهای حساس وارد خانه امام شد. او نمی‌دانست این آخرین مأموریتی است که از امام دریافت می‌کند و قرار است پس از بازگشت، شاهد یکی از شگفت‌انگیزترین صحنه‌های زندگی خود باشد.

ابوالادیان و سه نشانه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) پس از شهادت امام عسکری(علیه السلام)

ابوالحسن علی بن محمد بن حباب گفت: ابوالادیان برای ما روایت کرد، من خدمتگزار حسن بن علی(علیهما‌السلام) بودم و نامه‌های حضرت را به شهرهای مختلف می‌بردم. در همان بیماری‌ای که حضرت در آن به شهادت رسید، نزد ایشان وارد شدم. حضرت چند نامه به من داد و فرمود:

«تَمْضِی بِهَا إِلَى اَلْمَدَائِنِ فَإِنَّکَ سَتَغِیبُ خَمْسَهَ عَشَرَ یَوْماً فَتَدْخُلُ إِلَى سُرَّمَنْرَأَى یَوْمَ اَلْخَامِسَ عَشَرَ وَ تَسْمَعُ اَلْوَاعِیَهَ فِی دَارِی وَ تَجِدُنِی عَلَى اَلْمُغْتَسَلِ»

این نامه‌ها را به مدائن ببر؛ زیرا پانزده روز از من دور خواهی بود. در روز پانزدهم وارد سامرا می‌شوی، صدای شیون را از خانه من خواهی شنید و مرا بر محل غسل خواهی یافت.

سخنان امام، برای ابوالادیان بسیار سخت و گران بود او دیگر امام زمان و مولای خود را نمی‌بیند اما این سخنان پرسشی مهمی نیز در ذهن او پدید آورد؛ پرسشی درباره آینده امامت.

ابوالادیان گفت: عرض کردم: ای سرور من! اگر چنین شود، پس از شما چه کسی خواهد بود؟

فرمود: «مَنْ طَالَبَکَ بِجَوَابَاتِ کُتُبِی فَهُوَ اَلْقَائِمُ بَعْدِی»

کسی که پاسخ نامه‌های مرا از تو مطالبه کند، پس از من قائم است.

گفتم: باز هم برایم بفرمایید.

فرمود:« مَنْ یُصَلِّی عَلَیَّ فَهُوَ اَلْقَائِمُ بَعْدِی»

کسی که بر من نماز بخواند، پس از من قائم است.

گفتم: باز هم بفرمایید.

فرمود: « مَنْ أَخْبَرَ بِمَا فِی اَلْهِمْیَانِ فَهُوَ اَلْقَائِمُ بَعْدِی»

کسی که از آنچه در همیان است خبر دهد، پس از من قائم است.

سه نشانه. امام عسکری(علیه السلام) نمی‌خواست نام جانشین خود را آشکارا بر زبان آورد؛ بلکه نشانه‌هایی به ابوالادیان داد که پس از شهادتش، حقیقت را برای او روشن کند. اما نشانه سوم، یعنی آنچه در همیان بود، ذهن ابوالادیان را به خود مشغول کرد، ابوالادیان نقل می‌کند هیبت حضرت مانع شد که از ایشان بپرسم در همیان چیست. با نامه‌ها به سوی مدائن حرکت کردم و پاسخ آنها را گرفتم و در روز پانزدهم وارد سامرا شدم؛ همان‌گونه که حضرت به من فرموده بود.

پانزده روز گذشته بود. ابوالادیان به سامرا بازگشت؛ اما هنوز قدم‌هایش در شهر آرام نگرفته بود که نخستین نشانه سخن امام را با چشم خود دید.

ابوالادیان می‌گوید: ناگهان دیدم از خانه حضرت صدای شیون و ناله بلند است و جعفر بن علی، برادر حضرت، بر در خانه ایستاده و شیعیان اطراف او جمع شده‌اند؛ به او تسلیت می‌گفتند.

با خود گفتم: اگر این مرد امام باشد، پس امامت دچار مشکل شده است، پس جلو رفتم، تسلیت گفتم؛ اما او از من درباره چیزی سؤال نکرد.

اکنون لحظه‌ای فرا رسیده بود که قرار بود دومین نشانه امام آشکار شود: چه کسی بر پیکر امام عسکری(ع) نماز خواهد خواند؟

سپس از جعفر خواستند تا برخیزد و بر بدن مطهر امام نماز بخواند. جعفر وارد شد و شیعیان اطراف او بودند؛ سمان و حسن بن علی، معروف به سَلَمه، نیز آنان را همراهی می‌کردند.

جعفر بن علی پیش رفت تا بر برادرش نماز بخواند. هنگامی که خواست تکبیر بگوید، ناگهان کودکی بیرون آمد؛ چهره‌اش گندمگون، موهایش مجعد و دندان‌هایش از هم فاصله داشت.

کودک، ردای جعفر بن علی را گرفت و گفت: «تَأَخَّرْ یَا عَمِّ فَأَنَا أَحَقُّ بِالصَّلاَهِ عَلَى أَبِی»

عمو! کنار برو؛ من برای نماز خواندن بر پدرم سزاوارترم.

جعفر کنار رفت، در حالی که چهره‌اش دگرگون شده بود. کودک جلو آمد و بر حضرت نماز خواند و امام در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد.

ابوالادیان با دیدن این صحنه، سخن امام عسکری(علیه السلام) را به یاد آورد: «کسی که بر من نماز بخواند، پس از من قائم است».

سپس آن کودک پیش آمد و فرمود: « یَا بَصْرِیُّ هَاتِ جَوَابَاتِ اَلْکُتُبِ اَلَّتِی مَعَکَ»

ای بصری! پاسخ نامه‌هایی را که همراه داری، بیاور

من آنها را به او تحویل دادم و با خود گفتم دومین نشانه نیز آشکار شده. اما هنوز یک نشانه باقی مانده بود؛ همان همیانی که ابوالادیان در روز آخر نتوانسته بود درباره‌اش از امام سؤال کند.

ابوالادیان هنوز در اندیشه نشانه سوم بود که نزد جعفر بازگشت. جعفر از آنچه رخ داده بود، خشمگین و پریشان به نظر می‌رسید.

حاجز وشّاء به او گفت: آن کودک چه کسی بود تا با آمدنش حجت را بر تو تمام کند؟

جعفر گفت: به خدا سوگند، من هرگز او را ندیده‌ام و او را نمی‌شناسم.

هنوز این ماجرا پایان نیافته بود. در همین هنگام، گروهی از مردم قم وارد سامرا شدند؛ نامه‌ها و اموالی همراه داشتند برای حضرت عسگری (علیه السلام)، از ایشان پرسیدند و وقتی از شهادت حضرت باخبر شدند، سراغ جانشین ایشان را گرفتند، بعضی به جعفر اشاره کردند.

آنان به او سلام و تسلیت گفتند و سپس گفتند: ما نامه‌هایی همراه داریم و مالی نیز با ماست. بگو نامه‌ها از چه کسانی است و مقدار مال چقدر است. این همان لحظه‌ای بود که قرار بود سومین نشانه آشکار شود.

جعفر برخاست، لباس‌هایش را تکاند و گفت: می‌خواهند ما علم غیب داشته باشیم!

اما هنوز سخنش تمام نشده بود که خادمی از داخل خانه بیرون آمد؛ و آنچه گفت، همه حاضران را شگفت‌زده کرد. راوی گفت: خادم بیرون آمد و گفت:

نامه‌های فلانی و فلانی همراه شماست و همیانی نیز دارید که در آن هزار دینار است و ده دینار از آن، طلاهای روکش‌دار است.

آنان نامه‌ها و مال را تحویل دادند و گفتند: آن کسی که تو را برای همین کار فرستاده است، همان امام است.

سه نشانه‌ای که امام عسکری(علیه السلام) پیش از شهادت برای ابوالادیان بیان کرده بود، اکنون یکی پس از دیگری تحقق یافته بود پاسخ نامه‌ها، نماز بر پیکر امام و آگاهی از محتوای همیان.

 

اشتراک‌ها:
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *