«ثَوْبًا لَبِسْتَ مِنَ الْإِمَامَهِ ثَانِیًا … عَنْ فَضْلِ حَیْدَرَ فِی الْأَنَامِ تُحَدِّثُ»

دومین لباس امامت بر قامت رعنای تو نشست؛ آمدی تا از حیدر کرار برای مردم بگویی

خطابه‌ای که کوفه را بیدار کرد.

آفتاب آرام‌آرام بر آسمان کوفه بالا می‌آمد. شهر، روزهای پرالتهابی را پشت سر می‌گذاشت. خبر پیمان‌شکنی طلحه و زبیر و حرکت آنان به سوی بصره، همه جا پیچیده بود. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) برای جلوگیری از فتنه، فرزندش امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) را همراه عمار بن یاسر به کوفه فرستاد تا مردم را برای یاری حق فرا بخوانند.

هنگامی که امام حسن (علیه‌السلام) وارد کوفه شد، مردم گرد او حلقه زدند. اما آنچه بیش از هر چیز نگاه‌ها را به خود جلب می‌کرد، چهره‌ی رنگ‌پریده‌ی فرزند امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)  بود. بیماری، جسم جوانش را ناتوان کرده بود، ولی اراده‌ای که از علی(علیه‌السلام) به ارث برده بود، هیچ ضعفی نمی‌شناخت.

ابتدا نامه‌ی امیرالمؤمنین برای مردم خوانده شد. سکوتی سنگین سراسر مجلس را فرا گرفت. سپس نگاه‌ها به جوانی دوخته شد که هنوز سال‌های زیادی از عمرش نگذشته بود، اما وقاری داشت که دل‌ها را به لرزه می‌انداخت.

راوی می‌گوید:

«وَ هُوَ فَتًى حَدَثٌ… وَاللَّهِ إِنِّی لَأَرْثِی لَهُ مِنْ حَدَاثَهِ سِنِّهِ وَ صُعُوبَهِ مَقَامِهِ»

او نوجوانی بود و من از کمی سن و سنگینی مسئولیتی که بر دوش داشت، دلم برایش می‌سوخت.

مردم چشم از او برنداشته و حرکت نمی‌کردند گویا پرنده ای بر سر آنها نشسته باشد.

با حمد الهی آغاز کرد:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الْعَزِیزِ الْجَبَّارِ، الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ، الْکَبِیرِ الْمُتَعَالِ»

سپس مردم را متوجه رسالت خود ساخت و فرمود:

«أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّا جِئْنَا نَدْعُوکُمْ إِلَى اللَّهِ، وَ إِلَى کِتَابِهِ، وَ سُنَّهِ رَسُولِهِ»

ای مردم! ما آمده‌ایم شما را به سوی خدا، کتاب خدا و سنت پیامبرش دعوت کنیم.

آنگاه بی‌آنکه نامی از پدر ببرد، فضایل او را یک‌به‌یک برشمرد؛ فضائلی که همه‌ی مردم کوفه با آن آشنا بودند.

فرمود ما شما را به سوی کسی دعوت می‌کنیم که داناترین مردم به دین خداست؛ عادل‌ترین آنان، وفادارترین آنان و برترین آنان است، به سوی کسی که خداوند او را با دو پیوند به پیامبر نزدیک ساخت؛ هم خویشاوندی و هم ایمان.

به سوی مردی که در همه‌ی فضیلت‌ها پیشگام بود؛ آن روز که همه پیامبر را تنها گذاشته بودند، او کنار رسول خدا ایستاد.

سپس با عباراتی کوبنده فرمود:

«قَرُبَ مِنْهُ وَ هُمْ مُتَبَاعِدُونَ، وَ صَلَّى مَعَهُ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ، وَ قَاتَلَ مَعَهُ وَ هُمْ مُهْزَمُونَ، وَ صَدَّقَهُ وَ هُمْ یُکَذِّبُونَ»

او به پیامبر نزدیک شد، آن هنگام که دیگران دور بودند؛ با او نماز خواند، زمانی که مردم در شرک بودند؛ در کنار او جنگید، هنگامی که دیگران می‌گریختند؛ و او را تصدیق کرد، وقتی دیگران تکذیبش می‌کردند.

این همان مردی است که امروز از شما یاری می‌خواهد؛ برای مقابله با گروهی که بیعت خود را شکستند، یاران صالحش را کشتند، کارگزارانش را مثله کردند و بیت‌المال مسلمانان را غارت نمودند.

و آنگاه با لحنی آمیخته به مهر و غیرت فرمود:

«فَاشْخَصُوا إِلَیْهِ رَحِمَکُمُ اللَّهُ… وَ احْضُرُوا بِمَا یَحْضُرُ بِهِ الصَّالِحُونَ»

به سوی او حرکت کنید؛ خدا شما را رحمت کند. امر به معروف و نهی از منکر کنید و در صف صالحان حاضر شوید.

سپس با افتخار ادامه داد:

رسول خدا تا پایان عمر از علی راضی بود؛ چنان‌که هنگام رحلت، علی بود که با دست خود چشمان پیامبر را بست، بدن مطهرش را غسل داد، فرشتگان یار او بودند و فضل بن عباس آب می‌رساند. سپس او بود که پیامبر را در قبر نهاد و وصیت‌های رسول خدا را بر عهده گرفت. با این همه، علی هرگز مردم را به سوی خود دعوت نکرد؛ بلکه این مردم بودند که همچون شتران تشنه که بر آبشخور هجوم می‌آورند، گرد او آمدند و با میل خود با او بیعت کردند.

اما گروهی از روی حسد و ستم، بیعت خود را شکستند؛ نه آنکه علی(علیه‌السلام) بدعتی آورده باشد یا راهی نادرست پیموده باشد.

سخن امام به پایان نزدیک می‌شد.

آخرین سفارشش چنین بود:

ای بندگان خدا! تقوای الهی پیشه کنید، فرمان خدا را اطاعت نمایید، صبر کنید، از خدا یاری بخواهید و به سوی آنچه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) شما را بدان فرا می‌خواند، بشتابید.

سپس فرمود:

خداوند ما و شما را در پناه اولیای خویش حفظ کند، تقوای خود را در دل‌های ما الهام نماید و ما را در جهاد با دشمنانش یاری رساند.

آن روز، مردم کوفه دیگر در برابر یک جوان نایستاده بودند؛ آنان وارث فصاحت علی(علیه‌السلام) فرزند شجاع فاطمه زهرا (علیهاالسلام) و شبیه ترین فرد به رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را می‌دیدند؛ جوانی که با استدلال، تاریخ را به یادشان آورد، با فضائل امیرالمومنین(علیه‌السلام)، دل‌هایشان را بیدار کرد و آنان را به دفاع از امام حق فراخواند؛ ندایی که هنوز پس از قرن‌ها در گوش تاریخ طنین‌انداز است.( دانشنامه امام حسن (علیه السلام)جلد۱ صفحه ۶۱۶)

اشتراک‌ها:
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *