40 سال خاطرات عبرت آموز یکی از بزرگترین مبلغین وهابیت در ایران-قسمت پنجم

آیت الله شیخ محمد خالصی و تاثیر او بر قلمداران
آیت الله خالصی یکی از علمای بزرگ شیعه است که ساکن کاظمین بود وایشان و پدرشان آیت الله خالصی،آیت الله آقا شیخ محمد مهدی خالصی از علماء بزرگ بودند و در زمان اشغال عراق با اشغال گران جنگیدند همان زمانی که آیت الله کاشانی و پدرش آیت الله سیدمصطفی کاشانی هم در عراق جزء مبارزین بودند بعد وقتی مسلمانان عراق شکست خوردند آیت الله خالصی و پدرش آقا شیخ محمد مهدی خالصی را به بمبیی هند تبعید کردند بعد از مدتی آنها راتبعید به ایران کردند و آقای خالصی حدود 20 سال در ایران بود.
مدتی در مشهد، مدتی در یزد بود، مدتی در قم بود و در زمانی که در مشهد بودند پدر ایشان آقا شیخ محمدمهدی خالصی فوت می کند آقا شیخ محمد مهدی و آقاشیخ محمد هر دو نفر ازعلمای بزرگ بودند.
آقای محمد خالصی چند پسر دارد که پسران او از رهبران عراق هستند که پسر آقا شیخ محمد که محمد مهدی نام داشت در ایران بودند و من هم چند بار آنها را دیدم و منزلشان رفتم و آنها هم یکی دو مرتبه منزل آقای قلمداران آمده بودند و چند بار هم صدام می خواست آنها را ترور کند که موفق نشد.
آقای محمد خالصی هم روشنفکر بودند.آقای قلمداران با شیخ محمد خالصی دوست بود قلمداران کتاب شیخ محمد خالصی را ترجمه کرده:‌شیخ محمد خالصی 40-30 سال قبل، سالها پیش از آقای قلمداران از دنیا رحلت کرد
آقای شیخ محمد مهدی خالصی چند نوبت در سیمای فرزانگان در رادیو در باره شرح حال پدربزرگش صحبت کرده که از صدای جمهوری اسلامی پخش شده و مورد استقبال واقع شد.
شرح حال شیخ محمد مهدی خالصی پدر شیخ محمد توسط محمد مهدی پسر شیخ نقل شده است
شیخ محمد مهدی احتمالاً از شاگردان صاحب کفایه آخوند خراسانی یا آقا سید محمد کاظم یزدی صاحب عروه الوثقی باید باشد. آقا شیخ محمد خالصی هم شاگرد پدرش و آقا سید ابوالحسن اصفهانی و حاج آقا ضیاء عراقی بوده است.
به هر صورت هدف ما شیخ محمد خالصی است که ایشان بعد از آنکه به مشهد آمد پدرش در مشهد فوت کرد و آقا شیخ محمد را به یزد تبعید کردند مدتی در یزد بود و بعد به قم آمد.
زمانی که انقلاب عراق شکست خورد قبل از روی کار آمدن عبدالکریم قاسم اینها را به ایران تبعید نمودند.
در ایران شیخ محمد خالصی دیدگاه خاصی داشت گاه او با علماء‌درگیری هم داشت حتی مدتی به کاشان تبعید بود.
حتی زمانی که آقای علی اکبر حکمی زاده کتاب اسرار هزار ساله را نوشت چند نفر بر کتاب او نقد نوشتند. یکی از افرادی هم که نقد دوستانه بر کتاب اسرار هزار ساله نوشت آقای خالصی بود که من نقد او را هم دیدم و ایشان هم اشکالاتی بر آن کتاب کرده بود.
فردی درقم بود به نام حاج علی اکبر حکمی زاده او پدرش آقا شیخ مهدی پایین شهری بود که یکی از علمای زاهد قم بوده و در قم او را بسیاری به لحاظ تقوا و درستی قبولش داشتند.
او مردی عجیب بود مثلاً اگر کسی را عقرب زده بود او رانزد آقا شیخ مهدی می آوردند او دستی می کشید و فرد عقرب زده شفا می گرفت. مردی زاهد بود.

آقا شیخ مهدی پایین شهری پسری داشت به نام آقا شیخ علی اکبر حکمی زاده که نام فامیل خود را عوض کرده بود در ضمن زن آقای شیخ مهدی پایین شهری هم ظاهراً عمه آقای سید محمود طالقانی بوده.
آقای طالقانی فامیل نزدیکی با حکمی زاده داشتند.احتمالاً سید محمود طالقانی با آقای شیخ مهدی پایین شهری احتمالاً پسرعمه بوده اند و به خاطر فامیلی آقای حکمی زاده با آقای طالقانی رابطه هم داشتند.
حکمی زاده طلبه ای درس خوان بود و منبرهای عالی هم در قم می رفت. او کم کم روشنفکر می شود. و مدتی با کسروی آشنا می شود آشنایی با کسروی باعث می شود تا ایشان تحت تأثیر افکار کسروی قرار بگیرد حکمی زاده کم کم مثل کسروی با علما در میافتد و ظاهراً لباس آخوندی را کنار می گذارد. و با کسروی به تهران می آید حتی در جشن کتاب سوزانی کسروی هم شرکت کرده بود. حال فردی که پدرش روحانی بزرگ بوده و خودش هم فردی با سواد بود از روشنفکری به قول ما فکرش"دود زده"شده بود.
حکمی زاده همفکر کسروی شد.ایشان اول که آخوندی را کنار گذارد، در قم مغازه بقالی باز کرده بود و کاسبی می کرد در همان زمان کتاب اسرار 1000 ساله را نوشت. هدف این کتاب آن است که بگوید از بعد از اسلام ظرف هزار سال اخیر چه خرافاتی در جهان اسلام پیدا شده است.
البته بعضی از حرفهای او بدون ربط نبوده ولی در کل نه به عنوان مثال:

1-خرافاتی در اسلام وارد شده
2-افراد بی سواد وارد دین شده اند.
3-دین دکان برای عده ای شد.

این حرفهایش بد نبود ولی کلیات آن نه.
الف ـ او به بحار مجلسی ایراد گرفته
ب ـ به زیارات ایراد گرفته بود
ج ـ به توسل ایراد گرفته
در واقع عقاید سلفی مذهب قاطی آن بود.
و علما در قم در صدد بر آمدند که جواب به او بدهند و لذا بر کتاب او چند نفر نقد نوشتند که از همه مفصل تر نقد آقای خمینی کشف اسرار نام داشته درنقد بر کتاب اسرار هزار ساله حکمی زاده بود. بعضی فکر می کنند کشف اسرار نقد برکتاب کسروی می باشد. البته کسروی و حکمی زاده باهم دوست و هم فکر بودند در واقع این کتاب نقد برکسروی هم می شود ولی هدف اصلی آقای خمینی نقد بر حکمی زاده بود. آقای خالصی هم نقدی بر اسرار هزار ساله حکمی زاده نوشته البته نقدی دوستانه. نقدی که در حوزه گل کرد نقد آقای خمینی بود آقای خالصی بعد از چند سال که در ایران تبعید بود وقتی آزاد شد مجدداً به کاظمین رفتند و در آنجا به درس دادن و نگارش پرداختند.او مردی بسیار شجاع و فعال بود.
و در رابطه با وحدت اسلامی هم بسیار تلاش کرد ولی متأسفانه از هر دو طرف شیعه و سنی او را کوبیدند. او خیلی تلاش برای این وحدت نمود. حتی با علمای شیعه صحبت کرده بود و با علمای سنی صحبت کرده بود. و قرار گذاشته بود شیعه در اذان اقرار به ولایت علی بن ابیطالب را نگوید وسنی هاهم حی علی خیر العمل را بگویند روزی که قرار بود اجرا بشود طرفین انجام ندادند و قرار به هم خورد.و دو طرف تظاهراتی در کاظمین انجام دادند و فحش و لعن به آقای خالصی دادند. آقای خالصی یک مجتهد فاضل و جامع الشرایط بود. او نامه ای به قلمداران نوشته بود در باره قبر سازی. ایشان می خواست بگوید پیامبر را در اتاق خودش دفن کردند اگر اشکال داشت اتاق او سقف داشته و اگر اشکالی داشت نباید پیامبر در اتاق سقف دار دفن کنند.
آقای خالصی انسان خاصی بوده در صورتی که وی از نظر فقاهتی در سطح بالایی قرار داشت و او از نظر علمی مرد فوق العاده ای و بسیار شجاع و مبارز بود. در اثر مبارزه ضربه ای بر سر او خورده بود که بر اثر آن ضربه در اواخر عمرش چشمانش نابینا شده بود و چندین سال نابینا بود. به علت ضربه ای که در جنگ بر سر او خورده بود بعد که استعمارگران عراق رارهاکردند و رفتند عبدالکریم قاسم رییس جمهور عراق شد.
یک روز عبدالکریم قاسم می آید در کاظمین منزل آقای خالصی و می گوید شما برای انقلاب خیلی زحمت کشیدید و او را دعوت کرد به حکومت برود و در آنجا مشغول به کار شود. آقای خالصی می گوید نه من به دنبال کار آخوندی خودم هستم و به حکومت کاری ندارم. عبدالکریم قاسم اصرارمی کند که شما باید به ما کمک کنید و چیزی ازما بخواهید خالصی می گوید اولاً چشمان من نابینااست ثانیاً توان این کار را ندارم. ولی چون اصرار می کنید که از شما چیزی بخواهم شما چندماشین اسلحه به من بدهید عبدالکریم تعجب می کند که وقتی جنگ تمام می شود دولت اسلحه ها را از دست مردم جمع می کند شما اسلحه برای چه می خواهید؟

خالصی زاده می گوید:‌اسلحه ها را می خواهم در حجره های مدرسه بگذارم و داشته باشیم (چون انگلیسی ها خیلی حقه باز هستند لذامی ترسم سر توهم کلاه بگذارندمی خواهم اگر روزی تو هم انگلیسی شدی با توبجنگم)
او دارای دیدگاهی خاص بود خالصی زاده کتاب های زیادی نوشته و دارای تألیفات زیادی است شاید اولین کتاب بررد کمونیست کار آقای خالصی زاده باشد. او کتابی به نام معارف المحمدیه دارد که قلمداران آن را به فارسی ترجمه کرده است و این کتاب نقد بر لنین،‌استالین و نظام کمونیست است که خیلی عالمانه نوشته است.
خالصی زاده کتابی دارد به نام احیاء‌الشریعه فی مذهب الشیعه 20 جلد یک دوره فقه استدلالی است.
در خلال آن طب هم وجود دارد.یعنی علم دین و علم طب در آن توأماً وجود دارد.
حدیثی از رسول خدا است: العلم علمان. علم الادیان و علم الابدان. علم دو گونه است. علم دین و علم طب. که این داستانی دارد. روزی رسول خدابه داخل مسجد النبی آمد دید فردی نشسته و مردم به دور او جمع شده اند حضرت سؤال کردنداینجا چه خبر است مردم خبر دادند آن فرد علامه است. حضرت سؤال کردند: آن چه می داند؟ مردم گفتند: این فرد علم انساب را می داند تمام نسب های عرب را می شناسد و نسب اسب ها را می داند. حضرت پرسیدند: خاصیت این علم چیست؟
و فرمودند: العلم علمان علم الادیان و علم الابدان علم دین برای روح انسان وعلم طب برای جسم انسان.این دو علم به درد خور است بقیه علوم نسبت به این دو علم فرع هستند و یا ارزشی کمتر دارند. لذا آقای خالصی علم دین و طب را با هم جلو رفته و داشته.
او فقه اش بر اساس استدلال بادلیل و با فلسفه احکام بوده و ازنظر طبی هم او در طب قدیم طبیب حاذقی بوده و اطلاعات کاملی داشته که هر مطلب یامسیله ای را مطرح نموده فلسفه آن را هم گفته.

مثلا در مسیله وضو هم ازنظر طهارت و بهداشت او نظریات بهداشتی وضو را هم نقل کرده.
و واقعاً فقهی جامع نگاشته فقه او از اهل تسنن چیزی ندارد و فقط فقه او فقه شیعه است.
احیاء‌الشریعه فی مذهب الشیعه آقای خالصی را 3 جلد آن را قلمداران به فارسی ترجمه کرده و بقیه جلدها را نه.
آقای خالصی رساله عملیه هم نوشته بود که آقای قلمداران آن را به فارسی ترجمه کرده است.
کتاب دیگری دارد به نام وصیت نامه که وصیت نامه های آقای خالصی است وآن را هم آقای قلمداران ترجمه کرده که در آن مطالب عجیبی دارد به علاوه چندین کتاب دیگر آقای قلمداران از ایشان ترجمه کرده.
در واقع قلمداران یک مترجم کتابهای آقای خالصی بوده.
و شاید آقای خالصی در ایران به وسیله آقای قلمداران شناسانده شد.
علاوه بر این که او چندین سال در ایران بوده و خاطراتی دارد. به هر صورت خود آقای خالصی بیش از 200 تا 300 کتاب نوشته کتابهای جامع مفصل استدلالی ولی متأسفانه به دلیل مخالفت بابعضی ازخرافات و یا این که ایشان می خواست وحدت مابین شیعه و سنی درست کند ایشان را در ایران بدنامش کردند و در اثر تبلیغات بعضی می گفتند او انگلیسی است باعلم به این که تا آخر عمربا انگلیسی هاجنگ کرده یابه او تهمت زدند که او در مشهد پدرش را کشته با علم به این که او یک فقیه و یامجتهدی بزرگ بود.
و سطح علمی عالی داشت ولی او در بین مردم بر اثر تبلیغات کوبیده شد و بدنام گشت.
او سالهادر کاظمین زندگی کرد و یک مرکزی به نام مدینه العلم در کاظمین داشت و یک مجله ای داشت که در شماره های زیاد چاپ می شد و احکام مختلف توسط آنها پخش می شد.
او سفرهایی به مصر و کشورهای دیگر برای وحدت اسلامی داشته و بالاخره او در کاظمین فوت می کند و پسران او از رهبران عراق هستند. به هر صورت آقای قلمداران بعد از مدتی که کتابهای آقای خالصی را ترجمه می کند شروع به تألیف می کند.اولین کتابش ارمغان آسمان بود و کم کم شروع به تألیف کرد.
آقای قلمداران قبل از شروع به ترجمه کتابهای آقای خالصی خودش دارای افکار روشنفکری بوده است, می شود گفت قلمداران بر روی خود آقای خالصی نیز اثر داشته است.
از دوستان آقای خالصی فردی به نام سید هبة الله شهرستانی بود از علمای بزرگ عراق بود که او هم در زمان عبدالکریم قاسم وزیر معارف عراق شد. به ایران هم چند باری آمده و از علمای بزرگ بوده و تألیفاتی هم داشته کتاب معروف او اسلام و هییت می باشد که خیلی جالب است و توسط سید هادی خسرو شاهی ترجمه شده است.
اولین کتاب قلمداران که خیلی سرو صدا کردکتاب حکومت در اسلام بود.
آقای قلمداران از افکار شریعت سنگلجی و خرقانی هم متأثر شده و آنها در او اثر گذاشته اند و کتاب حکومت در اسلام را هم که نوشته این کتاب در واقع ریشه نظریه او مال خرقانی است.که خرقانی در کتاب محوالموهومش بحثی در رابطه با امامت و ولایت دارد که همان سرمشق شده برای آقای قلمداران که ایشان کتاب حکومت اسلامی را نوشته که در واقع این کتاب مکمل کتاب حکومت در اسلامش می باشد. کتاب حکومت در اسلام به استناد قرآن، نهج البلاغه و کتابهای دیگراست.
این کتاب حکومت در اسلام در واقع خط و مشیء آقای قلمداران رامشخص کرده و دراین کتاب است که قلمداران نشان داده است که او با عقاید شیعه موافق نیست و اعتقاد شیعه که امامت را منصوص من عندالله می دانند را قبول ندارد.

و او با نظرات اهل تسنن هم زیاد موافق نیست و خودش دارای نظر سومی می باشد که خلافت و امامت را منصوص من عندالله نمی داند بلکه اعتقاد دارد خلافت باید با رأی مردم انتخاب شود و به خلفاء هم مردم رأی داده اند و امیرالمؤمنین هم موافقت کرده و نکاتی را از نهج البلاغه و کتاب های دیگر به نفع اعتقاد و عقایدش را آورده و در واقع این را گزینش کرده و در کتابش آورده کتاب حکومت در اسلام را که نوشت در حقیقت باعث شد که خط مشی او روشن شود و عده ای موافق وعده ای مخالف او شدند و چون قبل از انقلاب بود خیلی حساسیت ایجاد نکرد و البته رژیم شاه حساس شده بود و دیدند بحث او حکومت است اما هدف او حکومت زمان پیامبر(ص) می باشد و لذا با حکومت اینها زیاد کار ندارد. کاری به او نداشتند. ولی بعضی از روشنفکران آن را خوانده و پخش کردند. مهندس بازرگان و سید محمود طالقانی هم کتاب او را خوانده و توجهی به کتاب ایشان داشتند



وبلاگ حسینی ورجانی