مظلومیت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در طول تاریخ، بر ارباب علم و صاحبان فهم و شعور و بر متتبع خبیر، هرگز پوشیده نیست؛ بلکه این امر از خورشید آسمان نیز واضح‌تر است. ولی از آنجایی که شیطان نیز از تلاش و تکاپو برای گمراه کردن بنی‌آدم دست برنداشته و بلکه لحظه‌به‌لحظه بر عصبیت و دشمنی مخالفان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌افزاید، لاجرم اتباع او از قبول حقایق تلخ تاریخی، حتی بر مبنای خودشان نیز طفره می‌روند.

یکی از مصادیق مظلومیت آن امام همام، جلوگیری از نقل فضائل ایشان می‌باشد. این جلوگیری به‌صورت‌های مختلف انجام پذیرفته و می‌پذیرد؛ از تحریم کردن نقل روایات فضائل تا جلوگیری از روی کار آمدن راویان فضائل و حتی کتک زدن و مورد ضرب و شتم قرار دادن صاحبان روایات فضائل علوی (علیه‌السلام).

به‌جرئت می‌توان ادعا کرد که اگر در زمان کنونی بر حقانیت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از ما طلب معجزه نمایند، یکی از واضح‌ترین معجزاتی که رخ داده است، رسیدن روایات فضائل ایشان به دست ما می‌باشد. چه‌بسا این معجزه در حال حاضر، از بعض معجزاتی که در ابتدای اسلام رخ داده است نیز کمتر نباشد؛ زیرا که در آن زمان، کافر و مشرکین آن عصر، با دعوت صاحب معجزه مخالفت می‌کردند! و در این زمانه، کفار و مشرکین هم‌عصر ما با صاحب معجزه، یعنی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، مخالفت می‌کنند.

نمونه‌هایی از این مظلومیت:

ابن ابی‌حاتم در کتاب الجرح والتعدیل می‌گوید:

«حدثنا عبد الرحمن نا على بن الحسن الهسنجانی نا مسدد قال قال یحیى بن سعید جاءنی أبو أسامه فذهبت معه إلى شعبه فحدثه بأربعین أو خمسین حدیثا فی فضائل على ثم قال لولا مکانک ما حدثته بحدیث»

یحیی بن سعید می‌گوید: ابواسامه پیش من آمد و به همراه وی نزد شعبه رفتیم. شعبه برای ابواسامه، چهل یا پنجاه روایت در باب فضائل علی (علیه‌السلام) بیان نمود و سپس به ابواسامه گفت: اگر جای تو بودم، هیچ‌کدام از این روایات را بیان نمی‌کردم.

(الجرح والتعدیل، ج ۱، ص ۲۴۷، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس أبو محمد الرازی التمیمی، الوفاه: ۳۲۷، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت – ۱۲۷۱ – ۱۹۵۲، الطبعه: الأولى)

سؤالی که در اذهان نقش می‌بندد این است که چرا ابواسامه باید از بیان فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) اجتناب کند؟ مگر چه می‌شود؟!

تضعیف راویان فضائل یا روایات آنها

شاید اولین بلایی که سر این دسته از راویان و روایاتشان می‌آمد، تضعیف و تشنیع آنها توسط علما و محدثین و رجالیون عامه بود؛ همانند کاری که شمس‌الدین ذهبی در قبال روایات فضائل علوی می‌کرد.

أبو الفیض مغربی می‌گوید:

«ولکن الذهبی إذا رأى حدیثا فی فضل علی علیه السلام بادر إلى إنکاره بحق وباطل حتى کأنه لا یدری ما یخرج من رأسه…»

هر وقت ذهبی حدیثی در فضایل علی (علیه‌السلام) می‌دید، بحق و به باطل مبادرت به انکار آن می‌کرد تا جایی که نمی‌فهمید چه می‌کند. خداوند از او درگذرد… خداوند ذهبی را ببخشاید که بیان فضایل علی (علیه‌السلام) را جسارت می‌نامد… اگر راوی را همه مردم توثیق کنند، ولی باز هم ذهبی می‌گوید که حدیث وی دروغ است؛ آن‌چنان که ذهبی همین کار را در مورد برخی از روایاتی که حاکم (در مستدرک) به سند شیخین (بخاری و مسلم) آورده و مدعی شده که آن مردود و مجعول‌اند. و تنها دلیل این عمل، به‌خاطر این است که روایت در فضیلت علی بن ابی‌طالب (علیهماالسلام) است.

(فتح الملک العلى بصحه حدیث باب مدینه العلم علی، ص ۵۰؛ ۵۸؛ ۶۹، اسم المؤلف: أبو الفیض أحمد بن محمد بن الصدیق الحسنی المغربی، الوفاه: ۱۳۸۰ هـ، دار النشر: مکتبه الإمام أمیر المؤمنین علی (ع) العامه – اصفهان/ ۱۴۰۳ هـ، الطبعه: الثالثه، تحقیق: محمد هادی الامینی)

ابن حبان و ابن عدی هم می‌گویند:

«ویحیى بن معین إنما تکلم فیه وضعفه لأنه یروی أحادیث فی فضائل أهل البیت»

یحیی بن معین در جرح زیاد بن منذر (اباالجارود) سخن می‌گفت و او را تضعیف می‌کرد؛ زیرا که وی احادیث فضائل اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را روایت می‌کرد.

(الکامل فی ضعفاء الرجال، ج ۳، ص ۱۹۰، اسم المؤلف: عبدالله بن عدی بن عبدالله بن محمد أبو أحمد الجرجانی، الوفاه: ۳۶۵، دار النشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۹ – ۱۹۸۸، الطبعه: الثالثه، تحقیق: یحیى مختار غزاوی)

متهم نمودن راویان فضائل به بی‌دینی

مثلاً یکی از شیوخ و اساتید محدثین، همچون بخاری، را در دینش مورد اتهام قرار می‌دهند؛ زیرا جرمش این بود که اسرار تاریخی را هویدا می‌کرد:

یوسف بن الزکی نقل می‌کند:

«وقال الحاکم کان ابن خزیمه یقول حدثنا الثقه فی روایته المتهم فی دینه عباد بن یعقوب … قال ابن عدی : وروى أحادیث أنکرت علیه فی فضائل أهل البیت ، وفی مثالب غیرهم … وسمعت صالحا یقول : سمعت عباد بن یعقوب یقول : الله أعدل من أن یدخل طلحه والزبیر الجنه ، قلت : ویلک ، ولم ؟ قال : لانهما قاتلا علی بن أَبی طالب ، بعد أن بایعاه»

حاکم نیشابوری می‌گوید: ابن خزیمه می‌گفت: ثقه‌ای که در دینش مورد اتهام است (یعنی عباد بن یعقوب) برای ما روایت کرد… ابن عدی گفت: احادیثی در فضائل اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نقل کرد که به‌واسطه آنها، بر او خرده گرفته شد… شنیدم صالح می‌گفت: شنیدم عباد بن یعقوب می‌گفت: خداوند متعال عادل‌تر از آن است که طلحه و زبیر را به بهشت وارد کند. گفتم: وای بر تو! چرا؟ گفت: زیرا آن دو نفر با علی بن ابی‌طالب به جنگ پرداختند، بعد از اینکه با وی بیعت کرده بودند.

(تهذیب الکمال، ج ۱۴، ص ۱۷۷ – ۱۷۸، اسم المؤلف: یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج المزی، الوفاه: ۷۴۲، دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۰۰ – ۱۹۸۰، الطبعه: الأولى، تحقیق: د. بشار عواد معروف)

تهدید و ارعاب و شکستن منابر راویان فضائل

تفکر ارهابی و ارعاب از همان ابتدا در سرهای مخالفان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) وجود داشته تا جایی که حتی توانایی شنیدن فضائل را نداشتند:

ابراهیم بن محمد ارموی گفت:

«قَالَ:
جَمَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَاکِمُ أَحَادِیثَ، وزعم أنها صحاح على شرط
البخاری ومسلم، منها: حدیث ” الطائر “، و” من کُنْتُ مَوْلَاهُ
فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ “. فَأَنْکَرَ عَلَیْهِ أَصْحَابُ الْحَدِیثِ ذَلِکَ،
وَلَمْ یَلْتَفِتُوا إِلَى قَوْلِهِ. …. فسمعت أبا الفتح سَمْکَوَیْهِ بَهَراه
یَقُولُ: سَمِعْتُ عَبْد الواحد الملیحیّ یَقُولُ: سمعتُ أبا عَبْد الرَّحْمَن
السُلمی یَقُولُ: دخلتُ علی أبی عَبْد اللَّه الحاکم وهو فِی داره لا یمکنه الخروج
إِلَى المسجد من أصحاب أبی عَبْد الله بْن کّرام، وذلک أنّهم کسروا مِنبره ومنعوه
مِن الخروج، فقلت لَهُ: لو خرجت وأملیتَ فی فضائل هذا الرجل حدیثا لاسترحتَ مِن
هذه المحنه. فقال: لا یجیء من قلبی، لا یجیء من قلبی»

ابوعبدالله حاکم نیشابوری احادیثی را جمع کرد و فکر می‌کرد که آنها بر اساس شروط بخاری و مسلم، صحیح هستند؛ از جمله حدیث طائر (طیر مشوی) و حدیث «من کنت مولاه» (حدیث غدیر). پس اصحاب حدیث این عمل وی را بر او خرده گرفته و به سخن او اعتنا نکردند. اباعبدالرحمن سلمی می‌گفت: به نزد ابوعبدالله حاکم نیشابوری رفتم، در حالی که وی در خانه‌اش عزلت‌نشین شده بود و به‌خاطر پیروان ابی عبدالله بن کرام، نمی‌توانست به مسجد برود؛ زیرا آنها منبر حاکم را شکسته بودند و از خارج شدن او جلوگیری کرده بودند.

به حاکم گفتم: اگر از خانه بیرون بیایی و فقط یک حدیث در فضائل این مرد (معاویه) بگویی، از این سختی و محنت راحت می‌شوی.

حاکم گفت: از قلب من چنین چیزی بیرون نمی‌رود.

(تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۲۸، ص ۱۲۷ و ۱۳۲، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی، الوفاه: ۷۴۸هـ، دار النشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت – ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م، الطبعه: الأولى، تحقیق: د. عمر عبد السلام تدمرى)

نجس دانستن راویان فضائل

یکی از بلاهایی که بر سر راویان فضائل ـ علی‌الخصوص فضائل علوی ـ می‌آمد، این بود که ایشان در نزد مخالفان، به‌عنوان افرادی نجس‌العین (شاید کافر) قلمداد می‌شدند که باید هر چیزی که به آنها می‌خورد را تطهیر کرد:

ابن سقاء… سلفی گفته است: از حافظ خمیس حوزی در مورد ابن سقاء سؤال کردم؛ پس گفت: او از مزینه از قبیله مضر است؛ و سقا نبود؛ بلکه به این لقب مشهور بود؛ او سرشناس مردم واسط و صاحب ثروت و حافظه‌ای خوب بود؛ پدرش او را به مسافرت برد؛ پس از ابی خلیفه و ابی یعلی و ابن زیدان بجلی و مفضل بن جندی روایت شنید، و خداوند نیز به او در علم و عمرش برکت داد؛ و روزی از روزها داشت حدیث طیر املاء می‌کرد؛ اما مردم نتوانستند که این روایت را تحمل کنند؛ پس به او هجوم آورده و او را از جای خویش بلند کردند و جای او را آب کشیدند.

(تذکره الحفاظ، ج ۳، ص ۹۶۶، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی، الوفاه: ۷۴۸، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى)

کتک خوردن راویان فضائل

زمانی که عجزه از بیان علمی عقایدشان ناامید می‌شوند، لاجرم همچون اهالی جنگل، به سمت مخالفشان حمله کرده و او را مصدوم می‌کنند:

ابوسلیمان زبر گفت: من و ده نفر دیگری که ابوبکر طائی نیز جزء ایشان بود، در مسجد جامع دمشق نشسته بودیم و ابوبکر طائی روایات فضائل علی (علیه‌السلام) را می‌خواند… پس حدود صد نفر از مردمی که در مسجد بودند، ما را گرفتند و خواستند که ما را بزنند. یک نفر ریش مرا گرفت، ولی یکی از ریش‌سفیدها که قاضی بود آمد و مرا نجات داد. ولی آنها ابوبکر طائی را گرفتند و شروع کردند به زدن وی و همچنان او را می‌زدند تا که وی را به والی تحویل دادند.

ابوبکر طائی به ایشان گفت: ای بزرگان! همانا در کتاب من فضائل علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) هست، ولی من فردا برای شما روایات فضائل امیرالمؤمنین معاویه (!) را می‌آورم.

(تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۲۳، ص ۶۲۳، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی، الوفاه: ۷۴۸هـ، دار النشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت – ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م، الطبعه: الأولى، تحقیق: عمر عبد السلام تدمرى)

شلاق خوردن راویان فضائل

از عجایب روزگار این است که نقل فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) باعث شلاق خوردن افراد می‌شد، ولی وقتی می‌گفتند او از اهل سنت است، او را رها می‌کردند! یعنی اهل سنت فضائل علی (علیه‌السلام) را نقل نمی‌کردند؟

خطیب بغدادی به نقل از شیوخش، به نقل به اسنادشان از رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بیان می‌کند: رسول‌الله دست حسن و حسین (علیهماالسلام) را گرفت و فرمود: هر کس مرا و این دو نفر و پدرشان و مادرشان را دوست بدارد، در قیامت با من در یک رتبه خواهد بود.

زمانی که نصر بن علی این حدیث را نقل کرد، متوکل عباسی دستور داد او را هزار ضربه شلاق بزنند.

جعفر بن عبدالواحد با متوکل صحبت کرد و به او گفت که این مرد ـ نصر بن علی ـ از اهل سنت است و آن‌قدر اصرار کرد تا متوکل دست از نصر بن علی برداشت.

(خطیب بغدادی) می‌گویم: متوکل به این دلیل دستور داد که نصر بن علی را بزنند چون فکر می‌کرد او رافضی است، ولی وقتی فهمید او از اهل سنت است، دست از سرش برداشت.

(تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۲۸۷، اسم المؤلف: أحمد بن علی أبو بکر الخطیب البغدادی، الوفاه: ۴۶۳، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت)

یا لعن علی؛ یا کتک و بیچارگی!

در این میان که راویان فضائل علوی دچار آن همه بدبختی می‌شوند، تکلیف کسانی که دست از لعن و سب امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بردارند، کاملاً معلوم است.

حجاج بن یوسف برای محمد بن قاسم ثقفی نامه نوشت که از عطیه بخواه تا علی بن ابی‌طالب (علیهماالسلام) را لعن کند! اگر چنین نکرد، او را چهارصد ضربه شلاق بزن و موهای سر و ریشش را از ته بزن!

پس محمد بن قاسم این امر را از عطیه خواست و او هم از انجام این دستور اجتناب کرد؛ پس عطیه را چهارصد ضربه شلاق زدند و موهای سرش و ریشش را از ته زدند!

(الطبقات الکبرى، ج ۶، ص ۳۰۴، اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری الزهری، الوفاه: ۲۳۰، دار النشر: دار صادر – بیروت)

کشته شدن راویان فضائل به بدترین وجه!

وقتی دشمنان امیرالمؤمنین علیه‌السلام ببینند که راهی برای مخفی کردن خورشید فضائل علوی ندارند، لاجرم دست به اقدامات ارهابی زده و راویان و گویندگان فضائل را از بین می‌برند! و در این میان نیز هیچ فرقی ندارد که این راوی از بزرگان و عالمان و استوانه‌های خودشان باشد یا از شیعیان و موالیان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام).

نسائی، این عالم برجسته اهل تسنن و صاحب یکی از صحاح سته ایشان، صرفاً به دلیل بیان فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و بیان نکردن فضیلت برای معاویه (علیه‌الهاویه) مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت و کشته شد.

نسائی کتاب خصائص را در فضیلت علی (علیه‌السلام) و اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نوشت؛ زیرا وقتی در سال (۳۰۲ هـ.ق.) وارد دمشق شد، دید که اهالی آنجا از علی (علیه‌السلام) نفرت دارند. و وقتی از او در مورد معاویه سؤال کرد، وی نیز جواب داد! پس مردم نیز آن‌قدر بر بیضه‌های او زدند که وی مرد.

(البدایه والنهایه، ج ۱۱، ص ۱۲۴، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء، الوفاه: ۷۷۴، دار النشر: مکتبه المعارف – بیروت)

گنجی شافعی نیز به دلیل بیان فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، مورد هجوم پیروان شیخین قرار گرفت و کشته شد. (الوافی بالوفیات، ج ۵، ص ۱۶۶)

محمد بن یوسف بن محمد کنجی می‌گوید: در روز ۵شنبه، ۲۴ جمادی‌الاخر سال ۶۴۷ هجری، در مشهد شریف حصباء در شهر موصل نشسته بودم و گروهی از بزرگان و مدرسین و فقها و ارباب حدیث نیز حضور داشتند و من بعد از درس حدیث، مجلس را با بیان فصلی از مناقب اهل‌بیت علیهم‌السلام به پایان بردم. پس گروهی از حاضرین، به‌علت عدم معرفت به علم حدیث، به روایت زید بن ارقم در غدیر خم و روایت عمار از قول رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله): «خوشا به حال کسی که تو ـ علی بن ابی‌طالب ـ را دوست داشته باشد و تصدیقت نماید»، اشکال کردند. پس به‌خاطر محبت و علاقه به اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، تصمیم گرفتم تا کتابی بنویسم از آنچه که مشایخ ما از احادیث صحیحِ کتب ائمه و حافظان حدیث در باب مناقب امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) بیان کرده‌اند و کتاب «کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابی‌طالب» را نوشت.

آری! هدف این عالم اهل تسنن، بیان فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و دفع شبهه در مورد ایشان بوده، ولی گویا این امر به مذاق عالمان متعصب اهل تسنن خوش نمی‌آید! گویا همان‌هایی که ادعای محبت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را دارند، نمی‌توانند فضائل ایشان را ببینند و بخوانند و برای همین است که شمس‌الدین ذهبی ـ این بزرگ عالم متعصب اهل تسنن ـ در مورد گنجی شافعی می‌گوید:

و محدث مفید، فخرالدین محمد بن یوسف کنجی نیز در مسجد جامع دمشق به قتل رسانده شده؛ زیرا از حد و حدودش تجاوز کرده و فضولی کرده بود! (تذکره الحفاظ، ج ۴، ص ۱۴۴۱)

البته خواننده محترم توجه دارد که این بلاها و کفاره‌ها و کشته شدن‌ها صرفاً برای نقل فضائل خلیفه چهارم اهل تسنن است!

حسن ختام این بحث را سخنانی از برخی علمای اهل تسنن قرار می‌دهیم:

«قَالَ السُّیُوطِیُّ فِی شَرْحِ التَّقْرِیبِ: مِنْ إِمَارَاتِ کَوْنِ الْحَدِیثِ مَوْضُوعًا أَنْ یَکُونَ الرَّاوِی رَافِضِیًّا، وَالْحَدِیثُ فِی فَضَائِلِ أَهْلِ الْبَیْتِ»

سیوطی در شرح تقریب می‌گوید: از امارات جعلی بودن یک حدیث این است که راوی، رافضی باشد و حدیث در فضائل اهل‌بیت (علیهم‌السلام) باشد.

(تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج ۱، ص ۳۲۶، المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر، جلال الدین السیوطی (المتوفى: ۹۱۱هـ)، حققه: أبو قتیبه نظر محمد الفاریابی، الناشر: دار طیبه)

دیگری پا را جلوتر نهاده و بعد از بیان سخن سیوطی، می‌گوید:

(ابن عراق کنانی) می‌گویم: یا اینکه حدیث در ذم و نکوهش کسانی باشد که با اهل‌بیت (علیهم‌السلام) جنگیده‌اند.

(تنزیه الشریعه المرفوعه عن الأخبار الشنیعه الموضوعه، ج ۱، ص ۸، المؤلف: نور الدین، علی بن محمد بن علی بن عبد الرحمن ابن عراق الکنانی (المتوفى: ۹۶۳هـ)، المحقق: عبد الوهاب عبد اللطیف، عبد الله محمد الصدیق الغماری، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۳۹۹ هـ)

یعنی در مکتب خلفا، نه‌تنها نباید روایتی در فضیلت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بیان گردد، بلکه نکوهش کردن دشمنان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نیز امری ممنوع است! دلیل این سخن نیز مشخص است؛ زیرا دشمنان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) کسی غیر از اصنام این قوم نیستند!

آری! این است اوج محبت به اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در مکتب سقیفه!

 

اشتراک‌ها:
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *