صاحب بن عباد، دانشمند بزرگ قرن چهارم، در رسالهای که درباره حضرت عبدالعظیم حسنی(علیه السلام) نوشته، پس از بیان نسب ایشان، از جایگاه علمی و معنوی آن حضرت سخن میگوید:
«هو أبو القاسم عبد العظیم بن عبد اللّه بن علیّ بن الحسن بن زید بن الحسن بن علیّ بن أبی طالب علیهم السّلام، ذو ورع و دین، عابد معروف بالأمانه و صدق اللهجه، عالم بأمور الدین، قائل بالتوحید و العدل، کثیر الحدیث و الروایه».
او ابوالقاسم عبدالعظیم، فرزند عبدالله، فرزند علی، فرزند حسن، فرزند زید، فرزند حسن بن علی بن ابیطالب(علیهم السلام) بود؛ مردی پارسا و دیندار، عابدی که به امانتداری و راستگویی شهرت داشت، در امور دین دانش فراوان داشت، به توحید و عدل معتقد بود و احادیث و روایات بسیاری نقل میکرد.
صاحب بن عباد سپس به ارتباط علمی حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) با امامان اهلبیت(علیهم السلام) اشاره میکند:
او از امام جواد(علیه السلام)، و نیز از فرزند ایشان، امام هادی (علیه السلام)، روایت میکرد و آن دو بزرگوار نیز برای او نامههایی میفرستادند.
حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) تنها راوی حدیث نبود؛ بلکه خود نیز صاحب تألیف بود و آثار علمی از او برجای مانده بود. صاحب بن عباد مینویسد:
«له کتاب یسمّیه کتاب یوم و لیله»
او کتابی داشت که آن را یوم و لیله(روز وشب) مینامید.
همچنین بزرگان و راویان شیعه، از جمله احمد بن ابیعبدالله برقی و ابوتراب رویانی، از حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) روایت کردهاند.
هجرتی پنهانی
اما روزگار برای چنین شخصیتی آرام نگذشت. صاحب بن عباد در ادامه، از ترس حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) از حکومت و سفرهای پنهانی او سخن میگوید:
«و خاف من السلطان فطاف البلدان على أنّه فیج، ثمّ ورد الریّ و سکن بساربانان فی دار رجل من الشیعه فی سکّه الموالی»
او از حکومت بیمناک شد و برای در امان ماندن، شهرهای مختلف را در حالی که خود را فردی ناشناس و مسافر معرفی میکرد، پشت سر گذاشت تا سرانجام به ری رسید و در محله ساربانان، در خانه مردی شیعه، واقع در کوچه موالی، سکونت گزید و در زیرزمین آن خانه، خداوند عزوجل را عبادت میکرد؛ روزها روزه میگرفت و شبها به شبزندهداری میپرداخت.
این چند کلمه، تصویری بسیار زیبا از زندگی حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) در سالهای اقامت پنهانی او در ری به دست میدهد؛ مردی که در غربت و دور از چشم حکومت، روزهایش را با روزه و شبهایش را با عبادت میگذراند.
زیارت پنهانی
اما عبادت حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) تنها در آن خانه محدود نمیشد. او گاهی مخفیانه از خانه خارج میشد و به زیارت قبری میرفت که بعدها خود در کنار آن به خاک سپرده شد و میفرمود:
این، قبر مردی از فرزندان موسی بن جعفر(علیه السلام) است.
حضور سید الکریم در ری مدتی همچنان پنهان ماند؛ اما بهتدریج خبر حضور او از یک شیعه به شیعهای دیگر رسید:
«و کان یقع خبره إلى الواحد بعد الواحد من الشیعه حتّى عرفه أکثرهم»
خبر او کمکم به گوش شیعیان میرسید؛ یکی پس از دیگری از حضورش باخبر میشدند، تا آنجا که بیشتر شیعیان او را شناختند.
خوابی که از مزار او خبر داد
در ادامه این ماجرا، صاحب بن عباد از خوابی سخن میگوید که سرانجام محل دفن حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) را مشخص کرد.
یکی از شیعیان در خواب دید که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به او فرمود:
فردا مردی از فرزندان من را از کوچه موالی میآورند و در کنار درخت سیبی در باغ عبدالجبار بن عبدالوهاب به خاک میسپارند.
مرد شیعه پس از این خواب، برای خرید آن درخت نزد صاحب باغ رفت؛ اما شگفت آنکه صاحب باغ نیز خواب مشابهی دیده بود. ازاینرو، او نهتنها درخت سیب، بلکه تمام باغ را وقف کرد تا محل دفن خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) و شیعیان باشد.
مدتی بعد، حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) از دنیا رفت پیکر او را به محلی که امروز آرامگاه اوست، منتقل کردند.
در گزارش نجاشی نیز نکتهای قابل توجه درباره هویت و نسب آن حضرت آمده است. هنگامی که بدن حضرت را برای غسل آماده کردند، نوشتهای در جیب لباس او یافتند که نسبش در آن ثبت شده بود:
«أنا أبو القاسم عبد العظیم بن عبد اللّه بن علیّ بن الحسن بن زید بن الحسن بن علیّ بن أبی طالب علیهم السّلام»(بحار الأنوار جلد۹۹ صفحه۲۶۸)
در آن نوشته آمده بود:
من ابوالقاسم، عبدالعظیم، فرزند عبدالله، فرزند علی، فرزند حسن، فرزند زید، فرزند حسن، فرزند علی بن ابیطالب(علیهم السلام) هستم.
بدین ترتیب، آنچه از گزارش صاحب بن عباد بر جای مانده، تصویری از شخصیتی است که در کنار نسب بلند و جایگاه علمی خود، زندگیاش با پارسایی، عبادت، پنهانزیستی و هجرت از بیم حکومت گره خورده بود؛ تا سرانجام در ری مأمن شیعیان شد و همان شهری که روزی محل اختفای او بود.
(سفینه البحار و مدینه الحکم و الآثار جلد : 6 صفحه : 35)
برای مطالعه مطالب بیشتر به مقاله گوشه ای از کرامات سیدالکریم مراجعه بفرمایید

