روایتی از عفاف حضرت زینب(سلاماللهعلیها)
حضرت زینب کبری(سلاماللهعلیها)، دختر امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) و حضرت فاطمه زهرا(سلاماللهعلیها)، از بانوان برجسته خاندان پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) است؛ بانویی که در کنار دانش و فصاحت، به عفاف، حیا، صبر و استواری ایمان نیز شناخته میشود. هرچند وصف آن بزرگوار از عهده ما خارج است اما در مقام ایشان، کتاب مستدرک سفینه البحار چنین بیان میکند:
«هِیَ عَقِیلَهُ بَنِی هَاشِمٍ، وَقَدْ حَازَتْ مِنَ الصِّفَاتِ الْحَمِیدَهِ مَا لَمْ یَحُزْهَا بَعْدَ أُمِّهَا أَحَدٌ، حَتَّى حَقَّ أَنْ یُقَالَ هِیَ الصِّدِّیقَهُ الصُّغْرَى». (مستدرک سفینه البحار، ج ۴، ص ۳۱۳)
او بانوی بزرگ بنیهاشم است و از صفات ستوده، چنان بهرهای دارد که پس از مادرش، کسی به آن مرتبه دست نیافته است؛ تا آنجا که شایسته است او را «صدیقه صغری» بنامند.
در ادامه همین توصیف، از جایگاه والای او در حجاب و پوشیدگی سخن به میان آمده است؛ اما شاید یکی از تأملبرانگیزترین تصویرها از این ویژگی اخلاقی را بتوان در روایتی منسوب به یحیی مازنی یافت؛ مردی که میگوید مدت طولانی در مدینه، در همسایگی امیرالمؤمنین(علیهالسلام) زندگی میکرده است.
او روایت میکند:
«وَحَدَّثَ یَحْیَى الْمَازِنِیُّ، قَالَ: کُنْتُ فِی جِوَارِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ فِی الْمَدِینَهِ مُدَّهً مَدِیدَهً، وَبِالْقُرْبِ مِنَ الْبَیْتِ الَّذِی تَسْکُنُهُ زَیْنَبُ ابْنَتُهُ، فَلَا وَاللَّهِ مَا رَأَیْتُ لَهَا شَخْصًا، وَلَا سَمِعْتُ لَهَا صَوْتًا»
مدت طولانی در مدینه، همسایه امیرالمؤمنین(علیهالسلام) بودم و در نزدیکی خانهای زندگی میکردم که دختر ایشان، زینب، در آن سکونت داشت؛ اما به خدا سوگند، نه قامت او را دیدم و نه صدایش را شنیدم.
یحیی مازنی با این سخن، از بانویی یاد میکند که حتی در محیط زندگی روزمره نیز حریم عفاف و پوشیدگیاش چنان رعایت میشد که همسایه او، با وجود سالها مجاورت، نه او را دیده بود و نه صدایش را شنیده بود.
اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود. یحیی در ادامه، از زمانی سخن میگوید که حضرت زینب(سلاماللهعلیها) قصد زیارت جد بزرگوارش، رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)، را میکرد.
«وَکَانَتْ إِذَا أَرَادَتِ الْخُرُوجَ لِزِیَارَهِ جَدِّهَا رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ تَخْرُجُ لَیْلًا، وَالْحَسَنُ عَنْ یَمِینِهَا، وَالْحُسَیْنُ عَنْ شِمَالِهَا، وَأَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ أَمَامَهَا»
هرگاه قصد زیارت جد بزرگوارش، رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)، را میکرد، شبانه از خانه بیرون میرفت؛ درحالیکه امام حسن(علیهالسلام) در سمت راست او و امام حسین(علیهالسلام) در سمت چپش حرکت میکردند و امیرالمؤمنین(علیهالسلام) پیشاپیش او گام برمیداشت.
تصویر، تصویری سرشار از احترام و محبت است؛ حضرت زینب(سلاماللهعلیها) در میان پدر و دو برادرش، راهی زیارت جد خویش میشود. امیرالمؤمنین(علیهالسلام) پیشاپیش او حرکت میکند و امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) در دو سویش همراه او هستند.
با این حال، شگفتانگیزترین بخش روایت، هنگامی فرا میرسد که این کاروان کوچک به قبر شریف پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) نزدیک میشود.
«فَإِذَا قَرُبَتْ مِنَ الْقَبْرِ الشَّرِیفِ سَبَقَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَأَخْمَدَ ضَوْءَ الْقَنَادِیلِ»
هنگامی که به قبر شریف نزدیک میشدند، امیرالمؤمنین(علیهالسلام) پیشتر میرفت و چراغها را خاموش میکرد.
روزی امام حسن(علیهالسلام) از پدر بزرگوارش پرسید که چرا چنین میکند. امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در پاسخ فرمود:
«أَخْشَى أَنْ یَنْظُرَ أَحَدٌ إِلَى شَخْصِ أُخْتِکَ زَیْنَبَ». (عوالم العلوم جلد۱۱ صفحه۹۵۵)
«بیم آن دارم که مبادا کسی قامت خواهرت زینب را ببیند.
در این تصویر، خاموش شدن چراغها تنها یک اتفاق ساده نیست؛ نشانهای از حساسیت و توجه پدری است برای حفظ حریم دخترش، حتی در آستانه زیارت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)، چنین مراقبتی به خرج میدهد.
در کنار حیا و عفاف، حضرت زینب(سلاماللهعلیها) در صبر، علم، ایمان و تقوا و عصمت «نائبه الزهرا» (سلام الله علیها) است. همچنین نویسنده مستدرک سفینه البحار در ادامه، درباره فصاحت و بلاغت ایشان مینویسد:
«وَهِیَ فِی الْفَصَاحَهِ وَالْبَلَاغَهِ کَأَنَّهَا تَفْرُغُ عَنْ لِسَانِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامِ»(مستدرک سفینه البحار، ج ۴، ص ۳۱۳)
ایشان در فصاحت و بلاغت، چنان است که گویی از زبان امیرالمؤمنین(علیهالسلام) سخن میگوید.
دختر امیرالمومنین(علیهالسلام) به راستی زینت پدر است، بانویی که بعدها در سختترین روزهای تاریخ، در کربلا و پس از آن، با همان استواری و قدرت، پیام عاشورا را زنده نگه داشت.

