بررسی و نقد"نقد کتب حدیث"(نوشته مصطفی طباطبایی) -12

حدیث صاحب النشر

متن شبهه آقای مصطفی طباطبایی چنین است:

"مجلسی در مجلد بیست و ششم از «بحار الانوار» چنین می‌نویسد:

«و من کتاب القایم للفضل بن شاذان عن صالح بن حمزة، عن الحسن بن عبدالله، عن أبی عبدالله - -علیه السلام- - قال أمیر المؤمنین -علیه السلام- علی منبر الکوفه: و الله إنی لدیان الناس یوم الدین... و أنا صاحب النشر الأول و النشر الآخر... الحدیث».

یعنی: «از کتاب قایم اثر فضل بن شاذان نقل شده از صالح بن حمزه، از حسن بن عبدالله، از ابو عبدالله صادق -علیه السلام- که گفت: امیر مؤمنان -علیه السلام- در بالای منبر کوفه فرمود: سوگند به خدا که من پاداش دهندة مردم در روز جزا هستم و من خداوند زندگی نخستین و زندگی باز پسین هستم...»!

دربارة این حدیث باید گفت که:

اولاً برخی از راویانش به غلو متّهم‌اند و برخی دیگر مجهولند! مثلاً علاّمة حلّی در «خلاصه الأقوال» دربارة «حسن بن عبدالله» می‌نویسد: یرمی بالغلو [1]

یعنی «به او نسبت غلو داده می‌شود».

ثانیاً هر کس از دوران حکومت امیر مؤمنان -علیه السلام- در کوفه و اوضاع اجتماعی آنجا آگاهی داشته باشد بخوبی در می‌یابد که این خبر، ساختگی و دروغست! زیرا در کوفه پای منبر علی -علیه السلام- مردمان متعصّب و خشکی (چون خوارج) نشسته بودند که هرگز تحمّل نمی‌کردند امام بگوید: «من خداوند زندگی نخستین و زندگی بازپسین هستم»! دروغ بودن این خبر از همین جا معلوم می‌شود که راوی ناشی آن نمی‌گوید که علی -علیه السلام- این سخنان را در خفاء و مثلاً به اصحاب سرّ خود گفت بلکه ادّعا دارد امیر مؤمنان -علیه السلام- بالای منبر کوفه آشکارا دم از اوصاف خدایی برای خود می‌زد!

پیداست که این خبر، ساختة غلاه و دروغگویانی است که مولای متقیان -علیه السلام- دربارة ایشان فرمود:

«هلک فی رجلان، محب غال مبغض قال».[2]

«دو مرد در حقّ من به هلاکت رسیدند، یکی دوست غلوکننده و دیگری دشمن خصومت‌گر».

باز فرمود:

«یهلک فی رجلان، محب مفرط و باهت مفتر».[3]

«دو مرد دربارة من هلاک می‌شوند، دوستی که زیاده‌روی کند و بهتان زننده‌ای که (بر من) دروغ بندد».

[1]

[2]

3]

پاسخ:

1 - بحث سندی:

اولا درباره تردید در سند حدیث، و نسبت غلو به حسن بن عبدالله از دید علامه حلی باید گفت که شخص علامه حلی نظری در باره غالی بودن وی نداده و تنها نسبت دادن غلو را توسط دیگران به وی مطرح کرده است، و نقل نسبت غلو از دیگران دادن به معنای این نیست که شخص علامه معتقد به غالی بودن وی باشد. آقای طباطبایی این بیان علامه حلی را با تعبیر نظر شیخ به نفع خود بهره برداری نموده است.(1)

البته در خصوص سند روایت فوق باید گفت که گرچه این روایت به لحاظ سندی ضعیف است اما دلیل ضعف سندی آن لزوما حسن بن عبدالله نیست؛ چرا که همان طور که مرحوم آیت الله خویی اشاره کرده اند حسن بن عبدالله در این روایت همان حسین بن عبدالله بن بکیر الارجانی است. حسین بن عبدالله را برخی امامی ثقة جلیل دانسته اند. (2)

2 – تحریف در معنای روایت:

آقای طباطبایی"صاحب النشر الاول و النشر الاخر"را به شرح ذیل ذیل ترجمه کرده است:

صاحب نشر اول: خداوند زندگی نخستین

صاحب نشر آخر: خداوند زندگی بازپسین

که این ترجمه ایشان نادرست بوده و واژه مشتبهی می باشد.

استفاده از واژه"خداوند"برای کلمه"صاحب"نوعی غرض ورزی است و آقای طباطبایی خواسته است با استفاده از اوصاف خدایی! اینگونه القا ء نماید که امیرالمومنین خود را خدا خوانده اند، و این سوء استفاده باعث موضع گیری هر خواننده ای می گردد، در حالی که اگر لغت"صاحب"به معنای صحیح آن ترجمه شود، باعث اینچنین برداشت تندی نسبت به این حدیث نخواهد شد.

همچنین واژه"نشر"به معنای بسط دادن و انتشار یا چیز پنهانی را آشکار کردن می‌باشد و بعضی از بزرگان همچون علامه مجلسی در یکی از ابوابی که در باره رجعت صحبت کرده اند، همین روایت را آورده و برداشت ایشان از"نشر اول"اعتقاد به"رجعت"می باشد(3).

آقای طباطبایی می توانست این گونه ترجمه کند که حضرت امیر علیه السلام فرمودند:

من صاحب نشر اول (رجعت) و نشر آخر (قیامت) هستم و این معنا با قسیم النار و الجنه بودن حضرت نیز سازگاری دارد.

۳ - بررسی دلالت روایت در سوء برداشت از بحث غلو:

غلو به معنای بیان خصوصیاتی از یک فرد که در وی نیست، یا رساندن کسی به مقام الوهیت و خدایی می باشد و هیچکدام از فضایلی که در حدیث مورد بحث بیان گردیده است، نشان خدایی و ربوبیت در آن نیست و اگر خداوند چنین اجازه ای را به کسی بدهد که به جهت تکریم وی در روز رستاخیز، بهشت و دوزخ را تقسیم نماید، این مقام همچون مقام شفاعت است و صد البته این مقام در ردیف الوهیت نمی باشد.

البته همان گونه که غلو در مقامات امیرالمومنین علیه السلام نهی شده است،‌تقصیر نسبت به جایگاه ایشان نیز مردود شمرده شده است. به احادیث زیر توجه فرمایید:

یا أبا حمزة! لا تضعوا علیّاً دون ما رفعه اللّه ولا ترفعوا علیّاً فوق ما جعل اللّه. (4)
ای اباحمزه! علی علیه السلام را پایین تر از جایگاهی که خداوند قرار داده قرار ندهید و فراتر از مقام والایی که خداوند قرار داده قرار ندهید.

و همچنین تقصیر در حق امیرالمومنین علی علیه السلام در کنار محب غال، نیز بیان گردیده است که ذیلا ذکر می کنیم:

عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ أَسِیدٍ الْغِفَارِیِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا حُذَیْفَةُ إِنَّ حُجَّةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ [عَلَیْکَ‏] بَعْدِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ الْکُفْرُ بِهِ کُفْرٌ بِاللَّهِ وَ الشِّرْکُ بِهِ شِرْکٌ بِاللَّهِ وَ الشَّکُّ فِیهِ شَکٌّ فِی اللَّهِ وَ الْإِلْحَادُ فِیهِ إِلْحَادٌ فِی اللَّهِ وَ الْإِنْکَارُ لَهُ إِنْکَارٌ لِلَّهِ وَ الْإِیمَانُ بِهِ إِیمَانٌ بِاللَّهِ لِأَنَّهُ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَ وَصِیُّهُ وَ إِمَامُ أُمَّتِهِ وَ مَوْلَاهُمْ وَ هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَی الَّتِی لَا انْفِصامَ لَها وَ سَیَهْلِکُ فِیهِ اثْنَانِ وَ لَا ذَنْبَ لَهُ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُقَصِّرٌ یَا حُذَیْفَةُ لَا تُفَارِقَنَّ عَلِیّاً فَتُفَارِقَنِی وَ لَا تُخَالِفَنَّ عَلِیّاً فَتُخَالِفَنِی إِنَّ عَلِیّاً مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ مَنْ أَسْخَطَهُ فَقَدْ أَسْخَطَنِی وَ مَنْ أَرْضَاهُ فَقَدْ أَرْضَانِی‏

از حذیفة بن اسید غفاری که رسول خدا (ص) فرمود ای حذیفه براستی حجت خدا بعد از من بر شما علی بن ابی طالب است کفر باو کفر بخداست، شرک باو شرک بخداست، شک در او شک در خداست و الحاد در او الحاد در خداست، انکار او انکار خداست ایمان باو ایمان بخداست زیرا او برادر رسول خدا و وصی او و امام امت او و سرور آنها است و او است حبل اللَّه المتین و عروة الوثقایی که بر بدن ندارد و دو کس در باره او هلاک شوند و او تقصیر ندارد دوست غلوّکننده و مقصر، ای حذیفه از علی جدا مشو که از من جدا شوی و با او مخالفت مکن که مخالف من باشی علی از منست و من از علی هر که خشمش آرد مرا بخشم آرد و هر که خشنودش کند مرا خشنود کرده (5)

یکی از مصادیق تقصیر، کمالاتیست که در آن بزرگوار (امیرالمومنین) باشد ولی مورد انکار قرار گیرد.(6)

با مرور کلی این شبهه معلوم می گردد که نویسنده در مقام انکار آن دسته از فضایل و مقاماتیست که سایر مردم از آن بی بهره اند. لذا باعث تعجب و استبعاد وی گردیده است، چنانچه ایشان در مورد منصب امامت الهی امیرالمومنین علیه السلام نیز دچار تقصیر شده و راه انکار پیموده است.

حال در جهت اثبات مقامات فوق العاده امیرالمومنین علی ع مواردی ذکر می شود:

الف: عبارات گوناگونی در احادیث فریقین در این باره دیده می شود که به دلیل کثرت و فراوانی آن در عناوین و باب های مختلف، قابل انکار نمی باشد.

در ذیل نمونه هایی از آن را در منابع عامه ذکر میکنیم:

عن عبایة عن علی قال: أنا قسیم النار، إذا کان یوم القیامة قلت هذا لک وهذا لی.

ترجمه: من قسمت کننده دوزخ هستم، هنگامی که روز قیامت شود، می گویم این برای توست و این برای من است.

البدایه و النهایه ج 7 ص 392، النهایه فی غریب الحدیث، ابن ثیر، ج 4، ص 61،.

و احمد بن حنبل در باره روایت فوق این چنین می گوید:

وما تنکرون من هذا الحدیث؟! ألیس روینا أنّ النبی (ص) قال لعلی: لا یحبّک إلّا مؤمن ولا یبغضک إلّا منافق؟ قلنا: بلی. قال: فأین المنافق؟ قلنا: فی النار. قال: فعلی قسیم النار!!

ترجمه: چرا این حدیث را انکار می کنید؟ آیا از پیامبر (ص) روایت نشده که به علی(ع) فرمود: تو را دوست نمی دارد مگر مومن و تو را دشمن نمی دارد مگر منافق؟ گفتیم آری. گفت: پس جایگاه منافق کجاست؟ گفتیم: در آتش. گفت: پس علی(ع) قسمت کننده دوزخ است.

کفایة الطالب، ص 72. همچنین ابویعلی حنبلی در طبقات الحنابلة ج 1 ص 320 چاپ دارالمعرفة‌.

در ضمن شخص امیرالمومنین به این حدیث احتجاج نموده است:

إنّ علیّاً قال للستّة الذین جعل عمر الأمر شوری بینهم کلاماً طویلاً من جملته: اُنْشِدُکُم باللّه، هل فیکم أحد قال له رسول اللّه: یا علی، أنت قسیم النّار والجنّة یوم القیامة، غیری؟

قالوا: اللّهمّ لا.

ترجمه: همانا علی(ع)‌ در جمع 6نفری که عمر امر خلافت را به آنان واگذار کرد سخنی طولانی ایراد فرمود که از آن جمله این است: شما را به خدا قسم می دهم آیا از بین شما کسی هست که رسول خدا(ص) درباره او فرموده باشد: تو قسمت کننده دوزخ و بهشت در روز قیامت هستی به غیر از من؟

الصواعق المحرقة 2: 369، سمط النجوم العوالی، عاصمی شافعی، دارالکتب العلمیة، ج 3 ص 63.

و همچنین در تفسیر آیه"القیا فی جهنم"یکی از کسانیکه خطاب آیه به اوست حضرت علی ع است که آن حضرت در مقام سایق و یا شهید (شاهد) می باشد.

چنانچه در روایت داریم:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: إذا کان یوم القیامة قال الله تعالی لمحمد وعلی: أدخلا الجنة من أحبکما، وأدخلا النار من أبغضکما، فیجلس علیٌ علی شفیر جهنم فیقول لها: هذا لی و هذا لک! وهو قوله: ألقیا فی جهنم کل کفار عنید.

ترجمه: پیامبر(ص) در تفسیر آیه:"و القیا فی جهنم"فرمودند: هنگامی که روز قیامت فرا رسد، خداوند خطاب به محمد(ص) و علی(ع) می فرماید: هر کس شما را دوست دارد وارد بهشت نمایید و هر کس شما را دشمن دارد وارد آتش نمایید. پس علی (ع)‌ بر در جهنم می نشیند و به او می فرماید این از من است و این از توست و این اشاره به قول خداوند دارد که:"هر کافر عنیدی را به جهنم بیفکنید"

شواهد التنزیل، ج 2 ص 264، الأمالی للطوسی ص 290 ح 563، مجمع البیان، ج 9، ص 220.

ابن اثیر در معنای این حدیث می گوید‌:

وفی حدیث علی رضی اللّه عنه: أنا قسیم النّار والجنّة. أراد: إنّ الناس فریقان، فریق معی، فهم علی هدی، و فریق علیَّ، فهم علی ضلال، فنصف معی فی الجنّة، و نصف علیَّ فی النار.

ترجمه: من قسمت کننده دوزخ و بهشت هستم منظور این است: مردم دو دسته اند دسته ای با من هستند پس بر هدایتند و دسته ای علیه من هستند که بر گمراهی اند پس قسمتی که با من هستند در بهشتند و قسمتی که بر علیه من هستند در دوزخ.

النهایة فی غریب الحدیث والأثر: 54/4، مادّة: قسم.

ب: در این قسمت میخواهیم نشان بدهیم که داشتن چنین ویژگی هایی غلو نیست و صاحب آن هیچ گاه در مقام الوهیت قرار نمی گیرد مگر اینکه کسی در اعطاء این مقامات خدا را نادیده بگیرد:

الف: خداوند بنی اسراییل را بر عالمیان دوران خودشان فضیلت داده و فرموده است که: شما را بر عالمیان برتری دادم (و انی فضّلتکم علی العالمین)

یعنی می شود خداوند به قومی یا افرادی ویژگی ای بدهد که به دیگران نداده است.

ب: فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً: خداوند در این آیه بیان میکند به آل ابراهیم حکمت و ملک عظیم عطاء کرده است و صرف نظر از اینکه آل ابراهیم کیستند معلوم می شود می توان عده ای خاص را به داشتن فضیلت یا صفتی اختصاص داد که دیگران فاقد آن هستند.

ت: ام یحسدون الناس علی ما اتیهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب والحکمه و آتیناهم ملکا عظیما: در این آیه حساسیت گروهی از مردم را در قالب حسادت ورزیدن به فضیلتی که خداوند به آل ابراهیم داده است بیان می کند و چه بسا این حسادت در قالب انتساب غلو یا انکار فضیلت بروز نماید.

۴ - سوء استفاده از روایات غلو:

برای بررسی این بخش لازم است به پرسشهای ذیل توجه کنیم:

1. چرا آقای طباطبایی روایات عمومی غلو را ذکر کرده است؟ آیا این بدان معنا نیست که او می خواهد این روایت خاص را به غلو نسبت دهد؟

2. آیا داشتن صفات ویژه برای یک شخص، نشانه غلو است؟

3. آیا امکان اینکه خداوند صفات ویژه ای را به افراد خاص عنایت کند وجود ندارد؟

4. آیا داشتن این صفات ویژه خلاف عقل است؟

5. اگر داشتن چنین صفاتی غیر عقلی نباشد آیا دلایلی بر اینکه امیرالمؤمنین از این صفات برخوردار نبوده است در دست است؟

با عنایت به سوالات فوق میتوان گفت که هیچ مانعی ندارد که خدا وند به شخص خاص یا ملکی ویژگی هایی بدهد تا ایشان کار های فوق العاده انجام دهند. مانند اینکه"توفی مردم"را به"ملک الموت"نسبت می دهد:

"قل یتوفاکم ملک الموت". در حالیکه همین توفا را در آیه دیگر به خداوند نسبت می دهد.

حال چه اشکالی دارد که خدای متعال برای حساب و کتاب و قضاوت امور بندگان در قیامت این شان را به امیرالمومنین تخصیص دهد و از آنجایی که خداوند ایمان و محبت به ایمه علیهم السلام و ولایت ایشان را شرط قبولی اعمال قرار داده است، آن حضرت با این میزان به اعمال انسانها رسیدگی نماید.

۵ - بررسی تاریخی وضعیت خوارج:

اما این استدلال آقای طباطبایی که وجود خوارج در کوفه مانع صدور چنین حدیثی از امام علیه السلام می شود سخنی است که زن بچه مرده هم به آن می خندد، زیرا:

اولا: این استدلال رجم به غیب است و قرینه ای برای آن ذکر نشده است.

ثانیا: اگر امیرالمومنین از خوارج واهمه داشت، در جنگ نهروان به قلع و قمع آنها نمی پرداخت

ثا لثا: خوارج در مقطع زمانی بعد از جنگ نهروان تا قضیه حکمیت در شدت ضعف بودند یا اصلا در کوفه حضور نداشتند.

خلاصه و جمع بندی:

الف: در رابطه با غالی بوده راوی حدیث، صراحتی وجود ندارد.

ب: کلمه"صاحب"به تعبیر مغرضانه آقای طباطبایی به معنای"خداوند"نیست

ت: تعبیر "صاحب النّشر الاول و النّشر الآخر" در روایات دیگری در موضوع رجعت و در موضوع قسیم النار و الجنه آمده است.

ث: مصادره معنای غلو به"نقل فضایل خاص"برای امیرالمومنین سوء استفاده از این واژه می باشد.

د: انکار این فضایل نیز یکی از مصادیق تقصیر در روایات فوق الذکر می باشد.

ذ: استبعاد نقل چنین خطبه ای در بین خوارج متعصّب، به دلیل حضور بسیار کمرنگ آنان، آن هم در برحه زمانی کوتاهی از خلافت ظاهری امیرالمومنین علیه السلام مردود است.

پاورقی ها:

(1) باید دقت کنیم، کاربرد الفاظ در علم رجال بسیار مهم است و در این رابطه افراد غیر متخصص دچار اشتباه و یا سر در گمی می شوند. به عنوان مثال استفاده از عبارات"جدا ضعیفا است"و"غالی"و"دیگران به او نسبت غلو داده اند"و"مشهور به غلو"و"‌یرمی به غلو"از نظر معنایی و شدت و ضعف با هم برابر نیستند.

(2) درایه النور

(3) برداشت علامه مجلسی از نشر اول،‌ واقعه شکوهمند"رجعت"می باشد، نه خلقت اول و رجعت یعنی حیات مجدد پیدا کردن و طبق روایات شیعه اولین کس که در رجعت باز می گردد، حضرت امیرالمومنین علیه السلام می باشد

(4) بحار 25 / 283 و 39 / 206

(5) بحار 38 ص 97

(6) برای اشاره به قطراتی از اقیانوس مواج کمالات و فضایل امیرالمومنین علی علیه السلام به فرازی از حدیث نورانیت نظر می اندازیم:

یَا سَلْمَانُ وَ یَا جُنْدَبُ قَالا لَبَّیْکَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکَ قَالَ علیه السلام أَنَا أَمِیرُ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ مِمَّنْ مَضَی وَ مِمَّنْ بَقِیَ وَ أُیِّدْتُ بِرُوحِ الْعَظَمَةِ وَ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ اللَّهِ لَا تُسَمُّونَا أَرْبَاباً وَ قُولُوا فِی فَضْلِنَا مَا شِیْتُمْ فَإِنَّکُمْ لَنْ تَبْلُغُوا مِنْ فَضْلِنَا کُنْهَ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا وَ لَا مِعْشَارَ الْعُشْرِ لِأَنَّا آیَاتُ اللَّهِ وَ دَلَایِلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ وَ خُلَفَاؤُهُ وَ أُمَنَاؤُهُ وَ أَیِمَّتُهُ وَ وَجْهُ اللَّهِ وَ عَیْنُ اللَّهِ وَ لِسَانُ اللَّهِ بِنَا یُعَذِّبُ اللَّهُ عِبَادَهُ وَ بِنَا یُثِیبُ وَ مِنْ بَیْنِ خَلْقِهِ طَهَّرَنَا وَ اخْتَارَنَا وَ اصْطَفَانَا

******************

حدیث صلوات


آقای طباطبایی در بخشی از کتاب نقد حدیث به نقد کتب دعا و زیارات پرداخته و چنین می نویسد:

در کتاب «مصباح المتهجد» اثر شیخ ابو جعفر طوسی ضمن تعقیبات و دعاهای روز جمعه نوشته است:

«و عنه (أبی عبدالله الصادق) -علیه السلام-: من قال بعد صلوة الفجر أو بعد صلوة الظهر: «اللهم اجعل صلوتک و صلوة ملایکتک و رسلک علی محمد و آل محمد» لم یکتب علیه ذنب سنة».(1)

یعنی: «از امام ابو عبدالله صادق - -علیه السلام- - روایت شده که هر کس پس از نماز صبح یا نماز ظهر بگوید: خداوندا درود خود و درود فرشتگان و فرستادگانت را بر محمد و آل محمد قرار ده. یک سال گناه او نوشته نمی‌شود »!

این روات در کتاب «مفاتیح الجنان» به نقل از شیخ طوسی نیز آمده است. (2)

شیخ طوسی سند روایتش را نیاورده تا دربارة آن اظهار نظر شود امّا فساد متن روایت، آشکار است زیرا با درودی بر محمّد و آل محمّد، یک سال محرّمات الهی را به تعطیل می‌کشد! و مردم را در گناهکاری جرأت می‌بخشد و هدف شریعت را که ایجاد تقوی و تهذیب نفس است تباه می‌سازد بویژه اگر کسی هر ساله آن درود را تکرار نماید، البته تا پایان زندگانی نباید گناهش ثبت شود! پس گوید این دعاء برای نسخ محرمات ساخته شده است و بی‌گمان مقام امام صادق - -علیه السلام- - بالاتر از آنست که دربارة فضیلت درود مزبور، چنان سخنی گفته باشد.

تفکیک سوال:

آقای طباطبایی در متن به موارد ذیل تصریح نموده تا مجعول بودن حدیث را نشان بدهد:

1: با درودی بر محمّد و آل محمّد، یک سال محرّمات الهی را به تعطیل می‌کشد! و مردم را در گناهکاری جرأت می‌بخشد.

2: این دعا خلاف شریعت است چون هدف شریعت را که ایجاد تقوی و تهذیب نفس است تباه می‌سازد.

3: اگر کسی هر ساله آن درود را تکرار نماید، البته تا پایان زندگانی نباید گناهش ثبت شود!

و در نهایت نتیجه میگیرد این دعاء برای نسخ محرمات ساخته شده است.

در پاسخ می گوییم:


1-آقای طباطبایی درترجمه و شرح روایت عمدا ویا سهوا به خطا رفته است ایشان عبارت"لم یکتب علیه ذنب سنة""ننوشتن گناه در یک سال"را موجب تجری بر گناه دانسته چراکه ناخواسته عبارت فوق را به معنی محو یا بخشش ویا نادیده گرفتن گناه تحلیل نموده است. در حالیکه عدم ثبت گناه به معنای ایجاد فرصت برای گناهکار است تا ازاین مهلت استفاده کرده واز گناه خویش توبه نماید نه آنکه گناه او به کلی در نظر گرفته نمی شود.به عبارت دیگر خدای کریم به حرمتی که برای پیامبرص و صلوات بر ایشان وخاندان پاکش قایل است یک مرحله ثبت گناه را به تاخیر می اندازد تا گناهکار توبه نماید.مضمون چنین تعابیری در سایر روایات که اتفاقا مشترک فریقین هم می باشد به چشم می خورد.به روایت ذیل دقت کنید:


أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یذْنِبُ ذَنْباً إِلَّا أَجَّلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَإِنْ هُوَ تَابَ لَمْ یکْتَبْ عَلَیهِ شَیءٌ وَ إِنْ هُوَ لَمْ یفْعَلْ کـَتـَبَ اللَّهُ عـَلَیـْهِ سـَییَةً فَأَتَاهُ عَبَّادٌ الْبَصْرِی فَقَالَ لَهُ بَلَغَنَا أَنَّکَ قُلْتَ مَا مِنْ عَبْدٍ یـُذْنـِبُ ذَنـْبـاً إِلَّا أَجَّلَهُ اللَّهُ عـَزَّ وَ جـَلَّ سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَقَالَ لَیسَ هَکَذَا قُلْتُ وَ لَکِنِّی قُلْتُ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَ کَذَلِکَ کَانَ قَوْلِی.(3)

حضرت صادق علیه السلام که فرموند: هیچ مؤمنی نیست که گناهی را مرتکب شود جز اینکه خدای عزوجل هفت ساعت از روز باو مهلت دهد، پس اگر(در ایـن مـدت) توبه کرد چیزی بر او نوشته نشود، و اگر توبه نکرد، خداوند یک گناه بـر او بـنـویـسـد، پـس عباد بصری نزد آنحضرت آمد و گفت: بما رسید که شما فرموده اید: هیچ بنده ای نیست که گناهی کند جز اینکه خداوند هفت ساعت از روز مهلتش دهد؟ فرمود: من چنین نگفتم بلکه من گفتم هیچ مؤمنی نیست و چنین بوده است گفته من.

ایمه علیهم السلام در عبارات خویش عنایت تمام دارند. واژه "لم یکتب"با واژه های غفر یا حبط یا کفر به معنی بخشیدن یا از بین بردن یا پوشاندن فرق دارد. چنانچه در روایت اخیر ملاحظه می شود خدای متعال تا مدتی دستور ثبت گناه را نمی دهد واین یک مرحله از رحمت بی منتهای الهی است . کسی که گناهش ثبت نشده و توبه نماید ومورد مغفرت قرار گیرد باکسیکه گناهش نوشته می شود قطعا متفاوت است اگرچه بعدا مورد غفران الهی واقع شود. در صورت ثبت گناه باز هم امکان مغفرت وحبط وتکفیر وجود دارد که آیات وروایات زیادی بر آن اشاره داردواینهم مرحله دیگری ازرحمت واسعه خدای رحیم است. والبته خدایی که ما در قران وروایات امامان خویش یافتیم رحمتش را برای مومنین حتی در آخرت و صحنه قیامت هم گسترانیده حال آقای طباطبایی چرا تنگ نظر است وبخل می ورزد خدا عالم است!

2- اگر منطق آقای طباطبایی را بپذیریم به این معنا که ذکر صلوات وبیان اثرات آن در روایت مذکورموجب تجری بر گناه می شود ومحرمات الهی را به تعطیلی می کشاند در این صورت باید اقرار کرد که خود خدای متعال در آیات قرانش به این امر مبادرت ورزیده آنگاه که می فرماید "نبی عبادی انی انا الغفور الرحیم"(4) "ای پیامبربه بندگانم خبر بده که من بخشنده مهربانم".یا بنگرید چقدر ساده خداوند متعال دعوت به توبه می کند و چقدر کریمانه وعده بخشش گناهان را می دهد آنجا که می فرماید:

قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ

بگو ای بندگانم که بر نفس خود ستم و اسراف کردید از رحمت خدا نومید مشوید که خدا تمامی گناهان را می‏آمرزد، زیرا او آمرزنده رحیم است. (5)

به نظر شما ننوشتن گناه یکسال بیشتر موجب تجری بر گناه می شود یا وعده بخشش همه گناهان؟ اگر کسی با خواندن آیات رحمت الهی تشویق به گناه نمی شود که نخواهد شد بی گمان در رجوع به روایات پیامبر و امامان رحمت نیز به این نتیجه فاسد که از اذهان علیل بر می خیزد نخواهد رسید.پس نه تنها روایت مذکور تعطیل شریعت نیست بلکه این روایت ترجمان دیگری از قران است ودر مقام بیان جنبه های رحمت وامید در شریعت می باشد.چنانچه خدا می فرماید:"یرجون رحمته و..."(6)

3-در روایات منقول از شیعه وسنّی برای ذکر صلوات آثار بیشتری هم ذکر شده است.از جمله غفران ورحمت الهی است واین ارزش والای ذکر صلوات را می رساند.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام ذیل آیه صلوات چنین آمده:

صلاه از جانب خداوند- عزّ و جلّ- رحمت اوست. و از جانب ملایک، تزکیة. و از طرف مردم، دعاء است و در ادامه حدیث پس از نقل کیفیّت صلوات در باره ثواب آن می فرماید: والله،ثواب این صلوات خروج ازگناهان است مانند روزی که از مادر متولّد شده باشد.(7)

در دعا می خوانیم:

"وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَیْکُمْ.... طِیباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْکِیَةً لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا"(8)

ملاحظه می شود که صلوات عمل حسنه ای است که موجب حذف گناه می گردد واین هم مطلب بدیعی در شریعت نبوی نیست. انسان با گفتن یک عبارت شهادتین فاصله میان جهنم و بهشت را به یکباره طی می کند.والبته اینکه چه حسنه ای باعث حبط و تکفیر چه گناهانی می گردد امری عقلی نیست تا امثال آقای طباطبایی چرتکه بدست گیرند و یا توزین نمایند وسپس به قضاوت بنشینند و با ترازوی خویش به تصفیه روایات بپردازند. بلکه در این مورد باید به خود شریعت و آنهم در بیان اولیایش رجوع نمود نه به قیاس ابوحنیفه.

3- آقای طباطبایی باتعبیر"امّا فساد متن روایت، آشکار است زیرا با درودی بر محمّد و آل محمّد،...!" به ارزش صلوات بی توجهی نموده وگویا فراموش کرده است که در قران خدا وملایکه اش بر پیامبر صلوات می فرستند و خدا امر به مومنین می کند که آنان نیز تاسی بر اینکار نمایند. ارزش چنین تکریمی از پیامبر به وضوح نمایان است. لذا چه جای تعجب دارد که خدا به جهت امتثال این امر توسط مومنی وی را مشمول رحمتی مخصوص نماید.آیا رحمت خدا ناچیز است یا جایگاه پیامبرش ؟!

4- اگر در آیات و روایات فقط بر جنبه رحمت تکیه شده بود در اینصورت شاید منطق آقای طباطبایی وجهی می داشت اما همانطور که ایشان در رجو ع به قران مسلما تمام آیات را نظر کرده ودر کنار آیات رحمت آیات عذاب را ملاحظه می نماید سپس در معنای صحیح آیه ای اظهار نظر می کند در روایات هم باید همین شیوه را بکار گرفته و به عواقب گناهان که در روایات به آن اشاره شده نظر کند و اگر کسی این چنین عمل نماید بی شک نه ناامید از رحمت و مغفرت خدا می شود ونه تجری بر گنا ه پیدا نموده بلکه همواره با میزان خوف و رجاء زندگی خواهد کرد و این منطق دین است که البته با منطق وبهتر بگوییم با غرض ورزیهای آقای طباطبایی همخوانی ندارد.

5- آقای طباطبایی می نویسد: "...اگر کسی هر ساله آن درود را تکرار نماید، البته تا پایان زندگانی نباید گناهش ثبت شود!"

یکی از شگردهای آقای طباطبایی اینست که از جانب خود مطلبی رابه روایت می افزاید سپس افزوده خود را نقد می کند. سوال ما از ایشان اینست که در کجای روایت ذکر شده اگر کسی در طول یکسال توبه نکرد ومجددا صلواتی فرستاد فرصت وی تکرار می شود؟ در حالیکه اگر کسی درود خود را تکرار نماید و در طی فرصت یکساله از گناهانش توبه نکرده باشد در اینصورت گناه سال گذشته وی ثبت می گردد و این فرصت جدید برای گناهان آتی او خواهد بود وتمام این محاسبات در فرض اینست که ما سایر روایات را نادیده بگیریم.در حالیکه با نظر به سایر روایات ای بسا گناه خاصی تمام آثار ذکر صلوات را نابود می کند و همان فرصت یکساله در عدم ثبت گناه را نیز منتفی می نماید.

خلاصه پاسخ:

- برداشت آقای طباطبایی از عبارت"لم یکتب علیه ذنب سنة"در روایت فوق صحیح نیست و این عبارت لزوما به معنی عفو گناهان نیست وتنها به عدم ثبت آن تا یکسال اشاره دارد.

- از طرفی آیا صلوات یک عمل ناچیز است که از آن با واژه "درودی"یاد می کند؟در حالی که خود حق متعال بر وجود نورانی پیامبر اکرم صلوات را هدیه می نماید.آیا این برخورد آقای طباطبایی نشانه تحقیر صلوات نیست؟

- ثوابهای اعمال و میزان مجازات گناهان به بیان خدا وپیامبر ص واولیاء الهی بر ما روشن می گردد نه با معیارهای به ظاهرعقلایی افراد.

- در روایت در مورد اینکه اگرگناهکار توبه نکرده باشد وبدون توبه صلوات دیگری بفرستد چه شرایطی خواهد داشت مطلبی گفته نشده است و لذاما نباید از جانب خود استقراء کنیم بلکه بایستی با توجه به سایر روایات به جمع بندی روایت مذکوربپردازیم.

در رابطه با ثواب های الهی برای اعمال به ظاهر ساده طی مقاله مستقلی گفتگو کرده ایم که انشاء الله روی وبلاگ قرار میگیرد.باز هم متذکر میشویم سخاوت و کرم الهی را نباید با بخشش های بشری مقایسه کرد در عین اینکه تمام کار های خداوند متعال حکیمانه است ولغو وعبث نیست.

و برای تاکید وتتمیم به ذکر یک روایت از منابع اهل تسنن بسنده می کنیم:

و أخرج ابن أبی شیبة عن أبی سعید الخدری رضی الله عنه قال من قال أستغفر الله العظیم الذی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ و أتوب الیه خمس مرات غفر له و ان کان علیه مثل زبد البحر.(9)

کسیکه از خدای بزرگ پنج بار با عبارت استغفر الله العظیم.....طلب مغفرت کند خدا اورا می آمرزد اگرچه گناهانش باندازه کفهای دریا باشد.

پاورقی ها:

1: مصباح المتهجد، ص 263.

2: مفاتیح الجنان (در اعمال روز جمعه)، ص 49.

3: کافی، ج 2،ص 439، روایت9.

4: حجر / 49

5: الزمر / 53

6: بقره / 218

7: تفسیر کنز الدقایق و بحر الغرایب، ج‏10، ص: 432

خ: حدّثنا جعفر بن محمّد بن مسرور قال: حدّثنا الحسین بن محمّد بن عامر قال: حدّثنا المعلی بن محمّد البصریّ، عن محمّد بن القّمیّ، عن أحمد بن حفض البزّاز الکوفی، عن أبیه، عن ابن أبی حمزة، عن أبیه قال: سألت أبا عبد اللَّه- علیه السّلام- عن قول اللَّه- عزّ و جلّ-: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلایِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ، یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً.

فقال: الصّلاة من اللَّه- عزّ و جلّ- رحمة. و من الملایکة، تزکیة. و من النّاس، دعاء.

و أمّا قوله- عزّ و جلّ-: سَلِّمُوا تَسْلِیماً، یعنی: التّسلیم فیما ورد عنه.

قال: فقلت له: فکیف نصلّی علی محمّد؟

قال: تقولون: صلوات اللَّه و صلوات ملایکته و أنبیایه و رسله. و جمیع خلقه علی محمّد و آل محمّد، علیه و علیهم، و رحمة اللَّه و برکاته.

قال: قلت: فما ثواب من صلّی علی النّبیّ و آله بهذه الصّلاة؟

قال: الخروج من الذّنوب، و اللَّه، کهییته یوم ولدته أمّه.

8:_الدر المنثور فی تفسیر المأثور_ ج‏5، ص: 215

و أخرج ابن مردویه عن ابن عباس رضی الله عنهما فی الآیة قال صلاة الله علی النبی هی مغفرته ان الله لا یصلی و لکن یغفر و أما صلاة الناس علی النبی صلی الله علیه و سلم فهی الاستغفار

9: المصنف – کتاب الدعا ص: 71



وبلاگ قرآنیان