سیاستهای جنگی امام علی
بررسی سیاستهای جنگی امیرالمومنین علیه السلام در سیرهی حضرت
اهتمام به آموزشهای نظامی
آموزش سپاهیان
۱. امام علی علیه السلام - از سفارش او به زیاد بن نضر، هنگامی که او را پیشاپیش سپاه به صفّین گسیل داشت - :
بدان که پیشروان سپاه، دیدهبانان آناند و دیدهبانها، پیشروان جاسوساناند. پس هنگامی که از شهرهایت بیرون شدی و به دشمن نزدیک گشتی، بیاحساس خستگی، دیدهبان را به هر سو، به ویژه شیار کوهها، لابهلای درختان، کمینگاهها و هر جای دیگر بفرست. تا دشمن بر شما شبیخون نزند و برای شما کمین نگذاشته باشند.
لشکر و قبیلهها را از صبح تا به شب، راه مَبَر، مگر برای آمادگی که اگر حادثهای رُخ داد یا امر ناگواری به شما رسید، پیشاپیش، خود را مهیّا کرده باشید.
چون به دشمن رسیدید یا دشمن بر شما فرود آمد، لشکرگاهتان را برفراز بلندیها یا دامنه کوهها یا بین رودخانهها قرار دهید تا برای شما پناه و برای دشمن، مانعی باشد؛ و نبرد را از یک سو و دو سو قرار دهید، و دیدهبانها را بر ستیغ کوهها و فراز پشتهها و کناره نهرها بگمارید تا برای شما دیدهبانی کنند که مبادا دشمن، بر شما از جایی که میترسید و یا جایی که از آن بیم ندارید، فرود آید.
هنگامی که فرود آمدید، با هم فرود آیید، و وقتی کوچ کردید، با هم بکوچید. هنگامی که شب شما را فرا گرفت و فرود آمدید، لشکرگاه را با نیزهها و سپرها بپوشانید و تیراندازها را پشتِ سپرها بگمارید که مبادا فریب بخورید یا غفلت بر شما مستولی گردد.
خود، لشکرت را نگاهبانی کن و بپرهیز از آنکه به خواب روی یا شب را به روز آوری، مگر با خوابِ اندک یا در حدّ چشیدن، و همین شیوه و روش را داشته باش تا به دشمن رسی.
بر تو باد درنگ در جنگ؛ و بپرهیز از عجله، مگر آنکه فرصتی مناسبْ فراهم آید؛ و بپرهیز از اینکه نبرد کنی، مگر آنکه آنان آغاز کنند یا دستور من به تو رسد. درود و رحمت خدا بر تو باد! [۱].
۲. امام علی علیه السلام - از سفارش او به معقل بن قیس ریاحی، هنگامی که او را با سه هزار [سپاهی] به عنوان پیشرو به سوی شام روانه کرد - :
پروا دار از خدایی که حتماً او را ملاقات کنی و پایانی جز او نداری. نبرد مکن، مگر با آنانی که با تو نبرد کنند. در خُنُکی بامداد و عصرْ حرکت کن و در میانه روز، مردمان را فرود آور، و در حرکتْ رفاه و آسایش را منظور دار و سرِشب، راه مرو که خداوند، آن را برای آرامش و بار انداختن قرار داده، نه برای کوچ کردن. پس سرِشب، خود را آسوده دار و مَرکبت را نیز از خستگی بیرون آر. پس چون شب را آسودی، هنگامی که سحر پدیدار شود یا سپیده بامداد آشکار گردد، در پناه برکت خداوندْ حرکت کن، و چون دشمن را دیدی، در میان لشکرت بایست و به دشمن، نه چندان نزدیک شو، مانند کسی که میخواهد دست به جنگ آرد، و نه چنان دور باش، مانند کسی که از کارزار بیم دارد، تا دستور من به تو رسد؛ و بدرفتاریِ آنان، شما را وا ندارد که جنگ را آغاز کنید، پیش از آنکه آنان را [ به راه راست] فرا خوانید و درِ عذر را به رویشان ببندید.[۲].
۳.امام علی علیه السلام - از نامهاش به گروهی از فرماندهان سپاهش - :
اگر [دشمنان] به سایه فرمانبری بازگشتند، این همان است که ما دوست میداریم، و اگر کار آنان به جدایی و نافرمانی کشید، آن را که فرمانت بَرَد، به سوی آنکه نافرمانی کند، برانگیز؛ و بینیاز باش بدان که فرمانت بَرَد از آنکه از یاریات پای پس نهد؛ زیرا آن که جنگ را خوش ندارد، نبودنش بهتر از بودن است و نشستنش از برخاستن، سودمندتر است.[۳].
۴. امام علی علیه السلام: اگر دشمن بر شما یورش آورد، پس بر درِ خندقها آرایش گیرید که در آنجا جز شمشیرها چیزی نیست، و پس از منظّم کردن صفها بر زمین، استوار باشید. به صورت دشمنان منگرید و شمارِ آنان، شما را به وحشت نیندازد و به سرزمینها [و جبهه] خود بنگرید؛ و اگر بر شما حملهور شدند، بر روی اسبها خم شوید و در پناه سپرها پنهان شوید، [چونان] دژی محکم که شکافی در آن نیست؛ و اگر پشت کردند، با شمشیرها بر آنها حملهور شوید. اگر ایستادند، شما هم به سمتی دیگر بایستید، و اگر فرار کردند، به سویشان بشتابید و به جستجویشان برخیزید. [۴]
۵. امام علی علیه السلام: اگر خدای ناکرده در میان شما شکستی رُخ داد، جمع شوید و خدا را یاد کنید و یادآورید آنچه بر گُریختگان از نبرد، وعده [ کیفر] داده شده است و آن را که در حال پشت کردن به دشمن دیدید، نکوهش کنید. پرچمها را گردآورده، یکی کنید. چابک سواران، در بازگرداندن فراریان به سوی جمعیت و لشکر، شتاب کنند، و هرکس در مخفیگاههاست، به سوی شما کوچ کند. وقتی کناره های لشکر گِرد آمد و نیرو و توان به شما رسید و حالت شکستخوردگی از میان شما رخت بربست، لشکر را به فرماندهان بسپارید و جهتها (یگانها را استوار سازید و نبرد کنید؛ و از خداوند یاری جویید و شکیبایی کنید که در پایداری به هنگام شکست و یورش مردی دلاور بر دشمن، پاداشی بزرگ است. [۵]
۶. تاریخ دمشق - به نقل از ابن عباس -: زنان عقیم شدند از اینکه مانند امیر مؤمنان، علی بن ابی طالب بزایند. به خدا سوگند، ندیدم و نشنیدم که رییسی با وی مقایسه شود. او را به هنگام نبرد صفّین دیدم که بر سرش عمامهای بود که دو طرفش را رها کرده بود. دو چشمانش گویا به سان دو چراغ درشت بود. او بر گروهی اندکْ ایستاده بود و آنان را به نبردْ وا میداشت تا به من رسید، در حالی که من در لابهلای مردم بودم.
پس فرمود: «ای گروه مسلمانان! خشیت [ از خدا ]را احساس کنید، صداها را پایین آورید، آرامش را بر تَن کنید، نیزهها را به کار گیرید[۶] و پیش از کشیدن شمشیر، آن را به حرکت آورید و از چپ و راست، شمشیر زنید و با تیزیاش ضربه زنید، و شمشیرها را با گامها و تیرها را با نیزهها هماهنگ سازید. به درستی که در دید خداوند و همراه پسرعموی پیامبر او قرار گرفتهاید.
پی در پی حمله کنید و از فرار، شرم کنید؛ چرا که آن، ننگی است که در نسلها و گروهها باقی مانَد، و آتشی است در روز رستاخیز.
خود را خرّم و سرخوش دارید و با آسانی و سبُکجانی به سوی مرگْ گام بردارید. لشکر انبوهِ [ دشمن] و خیمهای را که طنابهایش به اطراف کشیده شده، هدف قرار دهید و قلب آن را نشانه بگیرید؛ چرا که شیطان، شتر سرکش را سوار شده و بازوانش را گسترانیده است؛ دستی را برای حمله پیش دارد و پایی را برای فرار، به عقب گذارد. پس استوار باشید و پایدار، تا نور حق بر شما پرتو افکنَد،"وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ وَ لَن یَتِرَکُمْ أَعْمَلَکُمْ؛[۷] که شما برترید و خدا با شماست و از پاداش کردارتان نخواهد کاست"».[۸].
۷.امام علی علیه السلام: پرچمهایتان را به این سو و آن سو متمایل مکنید و اطراف آن را خالی مکنید و آن را جز به دستِ دلاورمردان مسپارید؛ چرا که پاسداران شرافت و آبرو، و شکیبا به هنگام فرود آمدن بلاها، گِردِ پرچم حلقه میزنند... و بدانید که پاسداران، کسانیاند که گِرد پرچمهای خود، حلقه زنند و اطراف آن را نگه دارند و پیش و پس آن میگردند و آن را ضایع نمیسازند؛ نه از آنْ پس میمانند که آن را به دشمن بسپارند، و نه از آن پیش میافتند که تنهایش گذارند.[۹].
پینوشتها:
[۱] تحف العقول: ۱۹۱، نهج البلاغة: نامه ۱۱، وقعة صفّین: ۱۲۳، الأخبار الطوال: ۱۶۶.
[۲] نهج البلاغة: نامه ۱۲.
[۳] نهج البلاغة: نامه ۴، بحار الأنوار: ۴۶/۶۷/۳۲، تذکرة الخواص: ۱۶۶.
[۴] دعائم الاسلام: ۳۷۳/۱.
[۵] دعائم الاسلام: ۳۷۳/۱.
[۶] دعائم الاسلام: ۳۷۳/۱.
[۷] محمّد، آیه ۳۵.
[۸] تاریخ دمشق: ۴۶۰/۴۲، مروج الذهب: ۳۸۹/۲، عیون الأخبار: ۱۱۰/۱.
[۹] الکافی: ۴/۳۹/۵، بحار الأنوار: ۴۶۸/۵۶۳/۳۲. نیز، ر.ک: نهج البلاغة: خطبه ۱۲۴.
آرایش سپاه
۱. دعائم الاسلام - درباره علیعلیه السلام -: او به هنگامی که برای نبرد آماده میشد، برای سپاه، [ یگانهای ] راست و چپ و میانه قرار میداد که خود، در میانه بود و برای آنها رابطهایی معیّن میکرد، و پیشروانی جلو میفرستاد، و آنان را به آهسته سخنراندن و نیایش و خاطرجمعی و بیرون کشیدن شمشیرها و آشکار ساختن توان و نیرو، دستور میداد، و به اینکه هر گروهی بر جای خود قرار گیرد و اینکه هر کس یورش بَرَد، پس از یورش، به جای خود برگردد.[۱].
۲. دعائم الاسلام - درباره علیعلیه السلام -: به درستی که او به هنگامی که عازم نبرد میشد، دستهها را آماده میکرد و میان قبیلهها جدایی میافکند، و بر هر گروهی فردی را میگماشت، صفها را منظّم میکرد و سپاه را گروه گروه میکرد. آنگاه به نبرد میرفت.[۲].
۳.امام علیعلیه السلام - در بیان چگونگی نبرد -: پیادهها و تیر اندازها را جلو بیندازید. پس آنان، [ دشمن را ]تیرباران کنند و دو طرف، با نیزه هجوم برند. سوارهها و نیروهای ویژه را پناهِ پرچم و پیشروان قرار دهید و جایگاه خود را به خاطر سواری از دشمن که تنها مانده، ترک مکنید.[۳].
۴.امام علی علیه السلام - در سفارشی که به سپاه کرد، هنگامی که آن را به سوی دشمن گسیل داشت -: هرگاه بر دشمن فرود آمدید یا دشمن بر شما فرود آمد، لشکرگاهتان بر فراز بلندیها یا دامنه کوهها یا بین رودخانهها باشد، تا برای شما پناه و برای دشمن، مانعی بر سر راه باشد؛ و جنگتان از یک سو یا دو سو باشد و برای خود، دیدهبانهایی در ستیغ کوهها یا فراز پشتهها بگمارید، تا مبادا دشمن از جایی که میترسید و یا جایی که از آن بیم ندارید، بر شما فرود آید، و بدانید که پیشروان لشکر، دیدهبانهای آناند و دیدهبانها، طلایهداران لشکرند.
بپرهیزید از پراکندگی! پس هرگاه فرود میآیید، با هم فرود آیید، و هر گاه کوچ میکنید، با هم کوچ کنید، و هرگاه شب شما را فرا گیرد، نیزهها را گِرداگِرد خود، برپا دارید، و مخوابید جز اندک، یا آن را مَضمَضه کنید (لَختی بخوابید و لَختی بیدار مانید.[۴].
پینوشتها:
[۱] دعائم الاسلام: ۳۷۲/۱.
[۲] دعائم الاسلام: ۳۷۲/۱.
[۳] دعائم الاسلام: ۳۷۲/۱.
[۴] نهج البلاغة: نامه ۱۱، تحف العقول: ۱۹۲، وقعة صفّین: ۱۲۴، الأخبار الطوال: ۱۶۶.
جدا نشدن از سلاح در جنگ
۱.دعائم الاسلام: به درستی که [ علیعلیه السلام] نمیپسندید که مردی به هنگام نبرد، سلاحش را بیفکند. خداوند عز و جل به هنگام یاد کردِ نماز خوف فرمود: «وَلْیَأْخُذُواْ أَسْلِحَتَهُمْ؛ و اسلحههایشان را برگیرند» و فرمود: «وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَأَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُم مَّیْلَةً وَ حِدَةً؛[۱] آنان که کفر ورزیدند، دوست میدارند که شما از اسلحهها و وسایلتان غفلت ورزید که ناگهان به شما هجوم آورند».
پس برترین کار برای آنان که در جهاد به سر میبرند، این است که اسلحه را به هیچ روی، از خود جدا مسازند.[۲].
ر.ک: دانشنامه امیرالمومنین ج ۷، ص ۱۰۰ (شهادت محمّد بن ابی بکر.) و ص ۱۰۴ (اندوه امام.)
نساء، آیه ۱۰۲.
دعائم الاسلام: ۳۷۱/۱.
بهرهگیری از فرصتها
۱.امام علی علیه السلام - در توصیف نبرد -: آن که فرصتی را از سوی دشمن دید، هجوم بَرَد و فرصت را غنیمت داند، [ البته] پس از محکم ساختن جایگاه خود؛ و هرگاه خواستهاش را [ از هجوم ]برآورد، به جایگاهش برگردد.[۱].
۲.وقعة صفّین: [ در جنگ صفّین]، احنف بن قیس سعدی رو آورد و گفت: ای مردم عراق! به خدا سوگند، با این مسیله، گردن خمیدهتر از امروز، برخورد نخواهید کرد. اینان، پردههای حیا را از برابر شما برگرفتند و برای دین، نبرد نمیکنند، و استقامت نمیکنند، مگر از روی شرم. پس به پیش روید.
گفتند: اگر امروز بتازیم، دیروز هم به پیش تاختیم. ای امیر مؤمنان! شما چه میگویی؟
فرمود: «به هنگام تاختن، بتازید و به هنگام پس کشیدن، عقب بکشید. بتازید، پیش از آن که آنان بر شما بتازند».[۲].
پینوشتها:
[۱] دعائم الاسلام: ۳۷۲/۱.
[۲] وقعة صفّین: ۴۰۶، بحار الأنوار: ۴۳۷/۵۱۱/۳۲.
عقبنشینی تاکتیکی
۱.امام امیرالمؤمنین علیه السلام: فرارِ بههنگام، برابر است با پیروزی در زمان خود.[۱].
۲.امیرالمؤمنین علیه السلام - به هنگام نبرد به یارانش میگفت -: فراری که پس از آن یورش باشد، یا عقبنشینیای که پس از آن حمله باشد، بر شما گران نیاید.[۲].
پینوشتها:
[۱] غرر الحکم: ۲۰۰۳.
[۲] نهج البلاغة: نامه ۱۶، عیون الحکم والمواعظ: ۹۶۴۴/۵۳۰.
تشکیل نیروهای ویژه
۱.امام صادق علیه السلام: سپاه ویژه، شش هزار نفر از یاران علی علیه السلام بودند.[۱].
۲.الاختصاص - از نقل از علی بن حکم -: یاران امیرمؤمنان، کسانی بودند که به آنان فرمود: «پیمان بندید! من با شما بر بهشتْ پیمان بندم، نه بر طلا و نقره. پیامبر ما در گذشته به یارانش فرمود:"پیمان بندید که من با شما جز بر بهشتْ پیمان نبندم"».
و آنان عبارت بودند از: سلمان فارسی، مقداد، ابوذر غفاری، عمّار بن یاسر، ابو ساسان، ابو عمرو انصاری، سهل (بدری و عثمان، پسران حنیف انصاری، و جابر بن عبداللَّه انصاری.
و از برگزیدگان یاران او بودند: عمرو بن حُمق خزاعی عرب و میثم تمّار (میثم بن یحیی، برده آزاد شده، رُشید هجری، حبیب بن مظهّر اسدی و محمد بن ابی بکر.
و از دوستان او بودند: عَلَم ازدی، سوید بن غفله جعفی، حارث بن عبد اللَّه اعور همدانی، ابو عبداللَّه جدلی و ابو یحیی حکیم بن سعد حنفی.
و از نیروهای ویژهاش بودند: ابو رضی عبد اللَّه بن یحیی حضرمی، سلیم بن قیس هلالی و عبیده سلمانی مرادی عرب.
و از یاران خاصّ او بودند: تمیم بن حذیم ناجی (که در همراهی علی علیه السلام به شهادت رسید، قنبر (آزاد شده علی بن ابی طالبعلیه السلام، ابو فاخته (آزاده شده بنی هاشم و عبید اللَّه بن ابی رافع (که منشی علی علیه السلام بود.[۲].
۳.رجال الکشی - به نقل از ابو جارود -: به اصبغ بن نباته گفتم: جایگاه این مرد (علیعلیه السلام در میان شما چیست؟
گفت: نمیدانم چه میگویی؛ اما شمشیرهای ما بر دوشمان بود و هر کس را که وی اشاره میکرد، با شمشیر میزدیم. علیعلیه السلام به ما میگفت: «پیمان ببندید! به خدا سوگند که پیمان شما برای طلا و نقره نیست، و پیمان شما جز برای مرگ نیست. به درستی که گروهی از پیشنیان بنی اسراییل، میان خودْ پیمان بستند. پس هیچیک از آنان از دنیا نرفت، مگر آن که پیامبرِ قومش یا روستایش و یا خودش بود، و شما به سان آنانید، جز آن که پیامبر نیستید».[۳].
۴.رجال الکشی: از امیر مؤمنان گزارش شده است که در جنگ جمل، به عبد اللَّه بن یحیی حضرمی فرمود: «بشارت باد بر تو ای پسر یحیی! چرا که تو و پدرت حقیقتاً از نیروهای ویژه هستید. پیامبر خدا به من خبر داد که نام تو و پدرت جزو نیروهای ویژه است. خداوند، شما را بر زبان پیامبرش نیروی ویژه (شُرطةُ الخمیس نامید» و فرمود: «نیروهای ویژه، شش یا پنج هزار تناند».[۴].
الاختصاص: ۲.
الاختصاص: ۲، الفهرست، ابن الندیم: ۲۲۳.
رجال الکشّی: ۸/۱۹/۱، بحار الأنوار: ۱۶/۱۵۰/۴۲.
رجال الکشّی: ۱۰/۲۴/۱، بحار الأنوار: ۱۸/۱۵۱/۴۲.
اهتمام ویژه به نیروهای مسلّح
۱. امام علی علیه السلام - در عهدنامهاش به مالک اشتر -: پس در کار سپاهیان، چنان بنگر که پدر و مادر در کار فرزندشان مینگرند، و مباد آنچه که آنان را بدان نیرومند میکنی، نزد تو بزرگ نماید. نیکوییات درباره ایشان، هرچند اندک باشد، خُرد نیاید که آن نیکی، آنان را به خیرخواهی تو خوانَد و گمانشان را دربارهات نیکو گرداند، و رسیدگی به کارهای خُرد آنان را به اعتماد وارسی کارهای بزرگْ وا مگذار؛ چرا که لطف کوچک را جایی است که از آن بهره برگیرند، و لطف بزرگ را جایی است که از آن، بینیاز نباشند.
و باید گزیدهترینِ سران سپاه در نزد تو کسی باشد که کمک خود را ارزانیشان دارد و از آنچه دارد، بر آنان ببخشاید، آن اندازه که آنان و کسانشان را که باز ماندهاند، وسعت دهد، تا عزم آنان در نبرد با دشمنْ یکی شود؛ چرا که مهربانی تو به آنان، دلهایشان را بر تو مهربان گردانَد، و برترین چشمروشنیِ زمامداران، برقراری عدالت در شهرها وپدیدارشدن دوستی میانشهروندان است، و دوستی آنان آشکار نشود، مگر هنگامی که دلهایشان وارسته [از کینه] باشد، و خیرخواهی آنان راست نیاید، مگر این که گِرد زمامداران حلقه زنند و از وجود دولتْمردان، احساس سنگینی نکنند و از دراز شدن دولت آنان، به ستوه نیایند.
پس امیدشان را برآر، و ستودن آنان و برشمردن رنج سختیکشیدگان آنها را پیوسته دار؛ چرا که یاد کردن بسیار از کارهای نیک آنان، شجاع را برانگیزد و سرکش را به کوشش وا دارد. إن شاء اللَّه!
آنگاه برای هریک از آنان، رنجی را که کشیده است، در نظر دار و رنج یکی را به حساب دیگری مگذار، و در [ پاداش ]رنجی که کشیده، کوتاهی مکن، و بزرگی کسی تو را وا مدارد که رنج کوچکش را بزرگ شماری، و فرودستی کسی تو را وا مدارد که رنج بزرگش را کوچک شماری.[۱].
۱. نهج البلاغة: نامه ۵۳، تحف العقول: ۱۳۷، دعائم الاسلام: ۳۶۱/۱.
اهتمام به روحیه سپاه
تشویق
۱.الکافی - به نقل از ابو صادق -: شنیدم که علی علیه السلام مردم را در سه جا [ به جنگ] تشویق میکرد. جمل، صفّین و نهروان.
میفرمود: «بندگان خدا! از خدا پروا کنید، دیدهها را فرو نهید، صداها را پایین آورید، سخن را کوتاه کنید، و خود را برای پیکار، جدال، رو در رو شدن، درگیری، نبرد، دست به گردن شدن و رزمِ خشن، آماده سازید و پایدار باشید"وَاذْکُرُواْ اللَّهَ کَثِیرًا لَّعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ * وَأَطِیعُواْ اللَّهَ وَرَسُولَهُو وَلَا تَنَزَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّبِرِینَ؛[۱]. و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید، و خدا و رسولش را پیروی کنید و با هم نزاع مکنید، که سست شوید و مهابت شما از بین برود، و صبر کنید که خدا با شکیبایان است"».[۲].
۲. امام علی علیه السلام - از سخنش به محمّد بن حنفیه، هنگامی که در روز جنگ، پرچم را به او سپرد -: کوهها از جای کَنده شوند و تو استوار باش. دندانهایت را برهم بفشار و کاسه سرت را به خدا عاریه ده. پایت را بر زمین بکوب و چشمت را به دورترین نقطه سپاه بیفکن و چشم فرو نِه و بدان که پیروزی، از سوی خداوند سبحان است.[۳].
۳. امام علی علیه السلام - از سخنان او که هنگام نبرد به یارانش میفرمود: گریزی که پس از آنْبازگشت باشد، یا عقبنشینیای که پس از آنْ حمله باشد بر شما سخت نیاید. حقّ شمشیرها را ادا کنید وپهلوها [یدشمن] را به خاک درآرید. بکوشید تا نیزه را هرچه کارگرتر فرو برید و ضربت را هرچه سختتر وارد سازید، و صداها را بمیرانید، که دورکنندهتر است سستی و اضطراب را. به خدایی که دانه را شکافت وجانداران را آفرید، [منافقان] اسلام را نپذیرفتهاند، بلکه تسلیم شدهاند و کفر را پنهان ساختهاند و هر گاه یاورانی بیابند، کفر را آشکار سازند.[۴].
۴. امام علیعلیه السلام - در تشویق یارانش به نبرد -: زرهپوشان را پیش دارید و بیزرهان را عقب اندازید. دندانها را سخت برهم بفشارید که جلوگیرنده شمشیرهاست از اینکه به کاسه سر رسند. در برابر نیزهها به خود پیچ و خم دهید، زیرا که نیزهها را از سر بیشتر دور میکند. و چشمها را فرو نهید که نیرو بخشتر است برای دلها و آرامشدهندهتر است برای قلبها، و صداها را بمیرانید که از بینبرندهتر است سُستی را، و پرچم خود را نیمهافراشته مدارید و اطراف آن را خالی مگذارید و آن را جز به دست دلیران و حافظان شرافت و آبرویتان مسپارید؛ چرا که شکیبایان به هنگام فرود آمدن بلاها، کسانیاند که خود را گِرد پرچم بدارند و دو سوی آن، یعنی پشت و جلوی آن را پُر سازند. نه از آن پس میمانند تا به دشمنش بسپارند، و نه از آن، پیش میافتند که تنهایش گذارند. هر کسی، حریف خود را کفایت کند و به برادرش نیز یاری رساند و حریفِ خود را به برادرش وا نگذارد تا حریف وی و حریف برادرش نزد او جمع گردند.
به خدا سوگند، اگر از شمشیر این جهان گریختید، از شمشیر آن جهانْ سالم نمانید. شما دلاوران عرب و از شناخته شدگانید. در گریختن، خشم خداوند و خواری همیشگی و ننگ جاودان است، و فرارکننده، زیاد کننده عمر خود نیست و میان او و روزی [که برای مرگش مقدّر شده، فرار] مانع نخواهد شد. آن که به سوی خدا روی آرد، مانند تشنهای است که بر آبْ وارد شود. بهشت، زیر لبههای نیزههاست؛ امروز، روزی است که آن خبرها آشکار گردد. به خدا سوگند، من به دیدار آنان (دشمنان شیفتهترم از آنان به بازگشت به خانههایشان!
بار خدایا! اگر از حق سر باز زدند، جمعیتشان را پریشان ساز و میانشان اختلاف افکن و به خاطر خطاکاریشان، هلاکشان کن. آنان از جایگاهشان برکَنده نشوند، مگر با نیزه سوراخکننده تنِ آنان؛ چنانکه نسیم از آن بیرون آید، و ضربتی که کاسه سر را بدرانَد، و استخوانها را خُرد کند و بازوها و پاها را از کار اندازد، تا آن که با حمله پیاپی لشکر، تیرباران شوند و با قبیلهها و گروهها سنگباران شده باشند و سپاهیان، هزار هزار، به شهرهایشان درآیند، و اسبان سرزمینهایشان را که روی در روی یکدیگرند، زیر سُم بسایند.[۵].
۵.الکافی - به نقل از مالک بن اَعیَن -: امیر مؤمنان - که درود خدا بر او باد -، مردم را در صفّین تشویق کرد و فرمود: «خداوند عز و جل شما را بر داد و ستدی راهنمایی کرد که از عذاب دردناک، رهایی بخشد و به خیر، ایمان به خداوند و پیکار در راه خدا وا دارد و پاداش خود را آمرزش گناه و جایگاههای پاک در بهشتهای برین قرار داد و خدای عز و جل فرمود:"إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَتِلُونَ فِی سَبِیلِهِی صَفًّا کَأَنَّهُم بُنْیَنٌ مَّرْصُوصٌ؛[۶] در حقیقت، خدا کسانی را که در راه او صف در صف، چنانکه گویی بنایی ریخته شده از سُرباند، جهاد میکنند، دوست میدارد".
پس زرهپوشان را پیش فرستید و بیزرهان را عقب اندازید و دندانها را سخت به هم بفشارید که آن، جلوگیرنده شمشیرهاست از اینکه به کاسه سر رسند. در برابر نیزهها به خود پیچ و خم دهید که نیزهها را از سر بیشتر دور میکند. و چشمها را فرو نهید که نیروبخشتر است برای دلها، و آرامشدهندهتر است برای قلبها، وصداها را بمیرانید که برای زدودن سستی و افزودن بر متانت، بهتر است.[۷].
۶.امام علیعلیه السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: در جنگ، شکیبایی نکند و صادقانه با آن رو به رو نگردد، مگر سه گروه: آنکه روشنبینی در دین دارد؛ یا آن که غیرتمند بر حریم است؛ و یا آن که خواری و ذلّت، برای او درد آور و ناراحت کننده است.[۸].
پینوشتها:
انفال، آیه ۴۶ - ۴۵.
الکافی: ۲/۳۸/۵، الإرشاد: ۲۶۵/۱، وقعة صفّین: ۲۰۴، المعیار والموازنة: ۱۵۸.
نهج البلاغة: خطبه ۱۱، مناقب آل أبی طالب: ۱۵۵/۳.
نهج البلاغة: نامه ۱۶، عیون الحکم والمواعظ: ۹۶۴۴/۵۳۰.
نهج البلاغة: خطبه ۱۲۴. نیز، ر. ک: الإرشاد: ۲۶۶/۱، وقعة صفّین: ۲۳۵.
صف، آیه ۴.
الکافی: ۴/۳۹/۵.
شرح نهج البلاغة: ۲۹۲/۲۸۸/۲۰.
شعار
۱. امام علی علیه السلام: به درستی که پیامبر خدا به آشکار ساختن شعارها پیش از جنگ، فرمان داد و فرمود: «شعارتان، نامی از نامهای الهی باشد».[۱].
۲. وقعة صفین - به نقل از اصبغ بن نباته -: علیعلیه السلام در هیچ نبردی قرار نگرفت، مگر آنکه فریاد کرد: «کهیعص!».[۲].
۳. امام صادقعلیه السلام: شعار ما «یا محمّد، یا محمّد!» است.
وشعار مسلمانان در روز بدر، «ای پیروزی الهی، نزدیک شو، نزدیک شو!» بود.
و شعار مسلمانان در جنگ احد «ای پیروزی الهی، نزدیک شو!» بود.
و شعار روز [ نبرد] بنی نضیر، «روح القدس، آسایش ده!» بود.
و شعار روز [ نبرد] بنی قینقاع، «ای پروردگار ما، هرگز بر تو غالب نگردند!» بود.
و شعار روز [ نبرد] طایف، «یا رضوان!» بود.
و شعار روز حُنین، «ای فرزندان عبد اللَّه، ای فرزندان عبد اللَّه!» بود.
و شعار روز [ جنگ] احزاب «حم، آنها نمیبینند!» بود.
و شعار روز [ نبرد] بنی قریظه، «ای سلام، آنان را سالم بدار!» بود.
و شعار روز مریسیع، یعنی [ نبرد] بنی مصطلق، «بدانید کارها به خدا منتهی گردد» بود.
و شعار روز حدیبیه، «بدانید که نفرین خدا بر ستمگران باد!» بود.
و شعار روز خیبر، یعنی روز قموص،[۳] «ای علی، بر آنان از روی بزرگی ببخش!» بود.
و شعار روز فتح [ مکّه]، «ما بندگان خداییم، حقیقتاً حقیقتاً!» بود.
و شعار روز [ نبرد] تبوک، «یا احد! یا صمد!» بود.
و شعار روز [ نبرد] بنی ملوح، «بمیران، بمیران!» بود.
و شعار روز صفّین، «ای پیروزی الهی!» بود.
و شعار حسینعلیه السلام، «یا محمّد!» بود.
و شعار ما «یا محمد!» است.[۴].
۴.شرح نهج البلاغة - به نقل از سلام بن سوید، از امام علیعلیه السلام، درباره عبارت «اللَّه اکبر!» -: این، آیه پیروزی است. ]سلام گوید:] «اللَّه اکبر!»، شعار علیعلیه السلام بود که در جنگها آن را بر زبان میآورد و آنگاه یورش میبرد، و به خدا سوگند، هرکس را که از او پیروی میکرد یا با او دشمنی میکرد، بر آبگاه مرگ میرسانْد.[۵].
۵. وقعة صفّین - به نقل از تمیم -: علیعلیه السلام هرگاه به سوی پیکار حرکت میکرد، به هنگام سوار شدن، نام خدا را بر زبان میآورد... آنگاه میگفت: «اللَّه اکبر، اللَّه اکبر! خدایی جز خدای یگانه نیست و خدا بزرگتر است! ای خدا! ای یگانه! ای بینیاز! ای پروردگار محمّد! به نام خداوند بخشنده مهربان! نیرو و توانی جز از خدای برترِ بزرگ نیست. ستایشْ خدایی را که پروردگار جهانیان است؛ بخشایشگرِ مهربان و صاحب روز جزاست. [ بارالها! ]تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم! بار خدایا! نیرو و قدرت ستمگران را از ما باز دار!». این، شعار علیعلیه السلام در صفّین بود.[۶].
۶.وقعة صفّین: نشانه مردم عراق در [ نبرد] صفّین، پارچه پشمی سفیدی بود که بر سرها و روی شانهها مینهادند و شعارشان «ای خدا! ای یگانه! ای بینیاز! ای پروردگار محمّد! ای بخشنده! ای مهربان!» بود.
و نشانه مردم شام، تکّه پارچهای زرد رنگ بود که بر سر و روی شانهها نهاده بودند و شعار آنان: «ما بندگان خداییم، حقیقتاً حقیقتاً، ای خونخواهان عثمان!» بود.[۷].
پینوشتها:
دعائم الإسلام: ۳۷۰/۱.
وقعة صفّین: ۲۳۱، بحار الأنوار: ۳۹۸/۴۶۱/۳۲ و: ۳۲/۳۶/۱۰۰.
نام قلعهای از قلعههای خیبر.
الکافی: ۱/۴۷/۵، بحار الأنوار: ۱/۱۶۳/۱۹.
شرح نهج البلاغة: ۱۷۷/۵، بحار الأنوار: ۴۰۰/۴۶۱/۳۲ و: ۳۵/۳۷/۱۰۰.
وقعة صفّین: ۲۳۰، شرح نهج البلاغة: ۱۷۶/۵.
وقعة صفّین: ۳۳۲، بحار الأنوار: ۳۸۰/۲۷/۳۳، شرح نهج البلاغة: ۱۵/۸.
تلقین پیروزی
۱.الجمل - به نقل از عمرو بن دینار -: امیر مؤمنان به فرزندش محمد فرمود: «پرچم را بگیر و حرکت کن» و علیعلیه السلام پشت سرِ او بود. پس [علی علیه السلام] او را را صدا کرد: «ای ابوالقاسم!».
گفت: بله، ای پدر!
فرمود: «فرزندم! آنچه میبینی، تو را به وحشت نیندازد. من پرچم را بر دوش کشیدم، در حالی که کوچکتر از تو بودم و دشمن، مرا به وحشت نینداخت؛ چرا که با کسی رو به رو نشدم، جز آنکه به خود تلقین میکردم که او را میکشم. پس به کمک خداوند، به خود، تلقین کن که بر آنان پیروز میشوی، و کم اعتمادی به خود، تو را زبون نسازد که این، بدترین خواری است».
[محمّد] گوید که گفتم: ای پدر! امیدوارم چنان باشم که شما دوست میداری. إن شاء اللَّه![۱].
پینوشت:
الجمل: ۳۶۸.
پرهیزاندن از گریز
۱.امام علیعلیه السلام: گریختن از پیکار، از گناهان بزرگ است.[۱].
۲.امام علیعلیه السلام: گریختن، یکی از خواریهاست.[۲].
۳.امام علیعلیه السلام: پی در پی یورش برید و از گریختن، شرم کنید، که ننگی است در نسلها و آتشی است در روز رستاخیز.
خود را خرّم و شادمان دارید و با آسانی و سبُکْجانی به سوی مرگْ گام بردارید.[۳].
۴.امام علیعلیه السلام: فرار کننده باید بداند که پروردگارش را به خشم آورده و هلاک کننده خویش است. به درستی که در فرار، دشمنی خداوند، خواری همیشگی، ننگ جاودان و زندگی ناخوشایند است، و فرارکننده، زیاد کننده عمر خویش نیست و میان او و روزی که برای مرگش مقدّر شده، فاصله نشود و خداوند را خشنود نکند. مردن آدمی به راستی و حقیقت، پیش از ارتکاب این خصلتها (فرار از نبرد، بهتر است از درآمیختن با این خصلتها و پذیرش آنها.[۴].
۵.الکافی - به نقل از مالک بن اَعیَن -: امیر مؤمنان، مردم را در [ نبرد] صفّین، تشویق کرد و فرمود: «... خدایْ رحمت کند کسی را که برادرش را یاری رسانَد و حریفش را به برادرش وا مگذارد تا نزد او حریف خود و حریف برادرش جمع گردند و با این کار، سرزنش کسب کند و مرتکب پستی گردد؛ و چرا چنین نباشد، که [ برادرش ]با دو نفر پیکار میکند و او [ از نبرد] دست کشیده و حریفش را به برادرش وا نهاده، در حالی که از حریف، گریزان است و به دشمن و برادرش مینگرد. هرکه چنین کند، خداوند، او را دشمن دارد. پس خود را در معرض دشمنیِ خدای عز و جل قرار ندهید که همانا گذر شما به سوی خداوند است. خداوند عز و جلفرمود: «لَن یَنفَعَکُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِیلاً؛[۵] فرار، شما را سودی نرساند، اگر از مرگ یا پیکارْ بگریزید، و در آن صورت، جز اندکی بهرهمند نخواهید شد».
به خدا سوگند، اگر از شمشیر دنیا بگریزید، از شمشیرهای آخرت در امان مباشید. پس از شکیبایی و راستی مدد گیرید که همانا پیروزی، پس از شکیبایی فرود آید، و در راه خدا به درستی پیکار کنید؛ و نیرویی جز از خداوند نیست.[۶].
پینوشتها:
دعائم الاسلام: ۳۷۰/۱، المصنّف فی الأحادیث والآثار: ۶/۷۳۳/۷.
غرر الحکم: ۱۶۶۳.
نهج البلاغة: خطبه ۶۶، تاریخ دمشق: ۴۶۰/۴۲.
الکافی: ۴/۴۱/۵، بحار الأنوار: ۴۱۱/۴۷۲/۳۲. نیز، ر. ک: المعیار والموازنة: ۱۵۰.
احزاب، آیه ۱۶.
الکافی: ۴/۳۹/۵، وقعة صفّین: ۲۳۵، تاریخ الطبری: ۱۶/۵. نیز، ر. ک: نهج البلاغة: خطبه ۱۲۴.
پنهان کردن آنچه به روحیه سپاه، آسیب میرساند
۱.وقعة صفین - به نقل از ابو رَوق -: زیاد بن نضر حارثی به عبد اللَّه بن بدیل بن ورقاء گفت: به درستی که روز ما و آنان، روزِ سختی است. بر آن شکیبایی نکند، جز کسی که دلیرْ دل، راستْ نیّت و استوارْ قلب باشد. به خدا سوگند، گمان مبرم امروز از ما وآنان، کسی باقی مانَد، جز فرومایگان.
عبد اللَّه بن بدیل گفت: به خدا من نیز چنین گمان میکردم.
علیعلیه السلام فرمود: «این سخن، در دل شما دو نفر پنهان باشد. آن را اظهار مدارید و کسی آن را از شما نشنود. به درستی که خداوند، بر گروهی کشته شدن را نوشته و بر گروهی دیگر مرگ را، و هرکس، مرگش آن گونه که نوشته شده به سراغش آید. پس خوشا به حال پیکارکنندگان در راه خدا و کشتهشدگان در راه پیروی او![۱].
وقعة صفّین: ۱۱۱، بحار الأنوار: ۳۷۳ - ۳۶۹/۴۰۳/۳۲، شرح نهج البلاغة: ۱۸۳/۳.
تاکتیک نیرنگ در جنگ
۱. امام علیعلیه السلام: آنگاه که از پیامبر خدا سخنی برای شما نقل میکنم، به خدا سوگند، اگر از آسمان فرو افتم، برایم دوستداشتنیتر است از اینکه بر او دروغ ببندم؛ و [ نیز ]آنگاه که میان خود و شما سخن میگویم: «به درستی که جنگ، نیرنگ است»[۱] [۲].
۲. امام باقرعلیه السلام: به درستی که علیعلیه السلام میفرمود: «اگر پرندگان، مرا برُبایند، برایم دوست داشتنیتر است از اینکه چیزی را به پیامبر خدا نسبت دهم که نفرموده است. از پیامبر خدا شنیدم که در روز [ جنگ] خندق میفرمود:"جنگ، نیرنگ است". میفرمود:"هر گونه که میخواهید، سخن بگویید"».[۳].
۳. امام علی علیه السلام - در حکمت های منسوب به ایشان -: در نبرد، به نیرنگ خویش بیشتر اعتماد کن تا به نیرویت، و [ نیز] به پرهیز و احتیاط خود، شادمانتر باش تا به کارزار و دلیریات؛ چرا که جنگ، جنگِ بیباکان، و غنیمتِ محتاطان است.[۴].
۴. الکافی - به نقل از عدی بن حاتم -: به درستی که امیرمؤمنان، هنگامی که در صفّین با معاویه رو در رو شد، صدایش را بلند میکرد تا یارانش بشنوند ومیفرمود: «به خدا سوگند، معاویه و یارانش را خواهم کُشت!». آنگاه در آخر سخن، صدایش را آهسته میکرد و میگفت: «إن شاء اللَّه!».
من نزدیک ایشان بودم و گفتم: ای امیرمؤمنان! به درستی که سوگند یاد کردی بر آنچه انجام میدهی. آنگاه «ان شاء اللَّه» گفتی. مقصودت از این، چه بود؟ فرمود: «جنگ، نیرنگ است و من نزد مؤمنان، دروغگو نیستم. خواستم تا یارانم را بر دشمن بشورانم تا سُستی نکنند و [ به نبردِ] با آنان، رغبت پیدا کنند. پس درآینده، داناترین آنان، از این سخنْ سود بَرَد. إن شاء اللَّه!».[۵].
۵.تفسیر القمی - در گزارش جنگ خندق -: امیر مؤمنان، در حالی که هَرْوَله میکرد، [ از جایی ]گذشت... عمرو [ بن عبد ود] به وی گفت: کیستی؟
گفت: «من، علی بن ابی طالب، پسر عموی پیامبر خدا و داماد اویم».
عمرو گفت: به خدا سوگند، پدرت در گذشته با من دوست بود و ناخوش دارم که تو را به قتل رسانم. پسر عمویت هنگامی که تو را به سویم فرستاد، در امان نبود که تو را با نیزهام برُبایم و میان زمین و آسمانْ رها سازم، نه زنده و نه مرده!
امیرمؤمنان به وی گفت: «پسر عمویم میدانست که اگر تو مرا بکُشی، من وارد بهشت شوم و تو در آتش باشی، و اگر من تو را بکُشم، تو در آتش باشی و من در بهشت».
عمرو گفت: هر دوی آنها به سودِ توست، ای علی! و این، تقسیمِ ناعادلانهای است!
علی علیه السلام فرمود: «این سخن، بگذار. من از تو شنیدم که در حالی که پردههای کعبه را گرفته بودی، میگفتی: "هیچ کس در جنگ، سه خواسته بر من عرضه ندارد، جز آنکه یکی از آنها مرا اجابت کنم" و [ اینکْ] من سه خواسته بر تو عرضه میدارم، یکی را اجابت کن».
[عمرو] گفت: بگو آنها را، ای علی!
فرمود: «یکی آن که شهادت دهی که خدایی جز خدای یگانه نیست و محمّد، پیامبر خداست».
[عمرو] گفت: این را رها کن و دومین خواسته را بپرس.
فرمود: «اینکه بازگردی و این سپاه را از [رویارویی با] پیامبر خدا بازگردانی. اگر [پیامبر] راستگو باشد، شما نیز به واسطه او عزّت و برتری یابید، و اگر دروغگو باشد، دزدان و فرومایگان عرب [برای از میان بُردن او] بس باشند».
عمرو گفت: آن وقت، زنان قریش با یکدیگر گفتگو نمیکنند و شاعران در سرودههایشان [نخواهند گفت] که من از جنگ ترسیدم و به عقب بازگشتم؟ [ در این صورت، ]گروهی را که مرا برخود رییس کردند، یاری نکردهام.
امیرمؤمنان فرمود: « [خواسته] سوم، آن است که فرود آیی، تا با تو کارزار کنم؛ چرا که تو سوارهای و من پیاده».
آنگاه از اسبش پایین پرید و آن را پی کرد و گفت: این، خصلتی است که گمان نمیکردم یکی از عربها مرا بدان وادار نماید.
آنگاه [کارزار را] شروع کرد و با شمشیر بر سرِ علی علیه السلام زد. امیرمؤمنان، خود را در پناه سپرش گرفت؛ اما [شمشیر] سپر را بُرید و بر سرش نشست.
علی علیه السلام بدو فرمود: «ای عمرو! آیا تو را بس نیست که با تو کارزار میکنم و تو جنگاور عرب هستی که از یاورْ کمک گرفتی؟».
عمرو به پشت سرش نگاه کرد. امیرمؤمنان، به سرعت ضربهای بر دو ساقش فرود آورد و هر دو را قطع کرد. گَرد و غباری از میان آنان بلند شد. منافقان گفتند: علی بن ابی طالب، کشته شد.
سپس گَرد و غبار خوابید و نگاه کردند. در این هنگام، امیر مؤمنان را بر روی سینه عمرو دیدند که ریش او را گرفته و میخواهد سر او را از تن جدا کند. سپس سرش را بُرید و آن را گرفت و به سوی پیامبر خدا آمد، در حالی که بر اثر ضربتِ عمرو، خون از سرش جاری بود و از شمشیرش خون میچکید، و در حالی که سرِ عمرو در دستش بود، چنین رجز میخواند:
«من، علی و پسر عبدالمطّلبم! مرگ برای جوانمرد، از فرار بهتر است».
آنگاه پیامبر خدا فرمود: «ای علی! بر او نیرنگ کردی؟».
گفت: بلی ای پیامبر خدا! جنگ، نیرنگ است.[۶].
پینوشتها:
صحیح البخاری: ۶۵۳۱/۲۵۳۹/۶ و: ۳۴۱۵/۱۳۲۲/۳، صحیح مسلم: ۱۰۶۶/۷۴۶/۲.
در مسند احمد بن حنبل، این جمله این گونه نقل شده است: آن گاه که از غیر پیامبرصلی الله علیه وآله سخنی گویم، پسهمانا مردیدر حال مبارزهام. (مسند ابن حنبل: ۲۱۶/۱۷۷/۱)
تهذیب الأحکام: ۲۹۸/۱۶۲/۶، قرب الإسناد: ۴۶۶/۱۳۳.
شرح نهج البلاغة: ۵۸۸/۳۱۲/۲۰.
الکافی: ۱/۴۶۰/۷، تهذیب الأحکام: ۲۹۹/۱۶۳/۶، تفسیر القمّی: ۶۰/۲.
تفسیر القمّی: ۱۸۳/۲، بحار الأنوار: ۲۲۶/۲۰.
////
ارسال نظرات