سیاستهای امنیتی امام علی
سیاستهای امنیتی امیرالمومنین علیه السلام
اهمّیت امنیت
۱. امام علیعلیه السلام: بدترینِ شهرها، شهری است که در آن، امنیت و آبادانینیست.[۱].
۲. امام علیعلیه السلام: بار خدایا! تو میدانی که آنچه از ما سر زد، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه جستجوی زیادی دنیا؛ بلکه میخواستیم نشانههای دین را به جای خود بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت آشکار سازیم، تا بندگان ستمدیدهات ایمنی یابند و حدود معطّل ماندهات، اجرا گردد.[۲].
۳.امام علیعلیه السلام - در عهدنامهاش به مالک اشتر -: لشکریان به اذنِ خداوند، دژهای مردم و زینت زمامداران، و موجب عزّت دین و امنیت راههایند، و شهروندان، جز به آنان استوار نگردند... صلحی را که دشمنت تو را بدان فرا خوانَد و خشنودی خداوند درآن است، رد مکن؛ چرا که در صلح، آسایش سپاهیان و آسودگی تو از غُصّهها و امنیت شهرهاست.[۳].
۴. امام علی علیه السلام: مردم را چارهای از حکمرانی نیکْ رفتار یا فاجر نیست که در حکومتش مؤمن، کار خود کند و کافر، بهره خود بَرَد و خداوند هر یک را به سرانجام مقدّرش برساند و بدان وسیله، ثروتهای عمومی فراهم آید، و با دشمنْ پیکار گردد، و راهها امن شود، و حقوق ناتوان از توانمند ستانده شود، تا آنجا که نیکورفتار، آسوده باشد و از گزند تبهکار، در امان مانَد.[۴].
--------------------------------------------------------------------------------
غرر الحکم: ۵۶۸۴، عیون الحکم والمواعظ: ۵۲۵۳/۲۹۴.
نهج البلاغة: خطبه ۱۳۱، تذکرة الخواصّ: ۱۲۰.
نهج البلاغة: نامه ۵۳، تحف العقول: ۱۳۱، و ۱۴۵. نیز، ر. ک: دعائم الاسلام: ۳۵۷/۱.
نهج البلاغة: خطبه ۴۰.
کسب اطّلاعات
۱. امام علی علیه السلام - در نامهاش به کارگزارانش -: به نام خداوند بخشنده مهربان. از بنده خدا علی، پیشوای مؤمنان، به هر آنکس از کارگزاران که نامهام را بخواند. پس از حمد و سپاس الهی؛ مردانی با ما بیعت داشتند و [ اینک ]گریختهاند. پس گمان میبریم که به سوی شهرهای ناحیه بصره رفتهاند. از مردمان شهرهایت درباره آنان پرسوجو کن و دیدهبانی (خبرچینی از هر سوی سر زمین خود، بر آنان بگمار. آنگاه، آنچه را که بدان رسیدی، برایم بنویس. والسلام![۱].
۲.وقعة صفین: علیعلیه السلام چنین وانمود کرد که فردا، صبحگاهان، به سوی معاویه خواهد رفت و با او پیکار خواهد نمود. این خبر به معاویه رسید و شامیان، از این مطلب به وحشت افتادند و از این سخن، شکسته شدند. معاویة بن ضحّاک بن سفیان، پرچمدار قبیله بنی سلیم، با معاویه بود و معاویه و شامیان را دشمن میداشت و به مردمان عراق و علی بن ابی طالبعلیه السلام، تمایل داشت و خبرها را برای عبد اللَّه بن طفیل عامری مینوشت و او آن را برای علیعلیه السلام میفرستاد.[۲].
۳. وقعة صفین: علیعلیه السلام، گروهی را فرستاد تا سرچشمه آب را بر معاویه ببندند. معاویه هم ضحّاک بن قیس فهری را با جمعیتی به سوی آنان گسیل داشت و آنان را پراکنده ساختند.
دیدهبانان علیعلیه السلام آمدند و آنچه را رخ داده بود، گزارش دادند. پس علیعلیه السلام به یارانش فرمود: «اینک چه باید بکنیم؟».
گروهی گفتند: این کار، و گروهی گفتند: آن کار. وقتی اختلاف نظر آنان را دید، فرمان داد تا صبحگاهان به سوی معاویه هجوم بَرَند و آنان را بامدادان، به نبرد (نبرد صفّین سوق داد و شامیان، شکست خوردند.[۳].
۴. أنساب الأشراف: دیدهبان علی بن ابی طالبعلیه السلام در شام، نزد او آمد و گزارش بُسر را به وی داد. گفته شده که این شخص، قیس بن زرارة بن عمرو بن حطیان همدانی بود. قیس، دیدهبان علیعلیه السلام در شام بود و اخبار را برایش مینوشت.[۴].
۵. امام علیعلیه السلام - از نامهاش به عبد اللَّه بن بدیل -: و بپرهیز از برخورد با لشکر دشمن، تا به سوی تو آیم! و دیدهبانان را به سویشان گسیل دار و باید همراه آنان، سلاحی باشد که بتوانند با آن پیکار کنند. دیدهبانان، باید دلیرانِ سپاه باشند؛ چرا که ترسوها گزارش درست برائت نیاورند. خودت و هرکه با توست، با اذن خدا به دستوراتم پایبند باشید. والسلام [۵].
۶.الفتوح - در گزارش جنگ صفین -: مردی از قبیله حِمیَر، به نام حصین بن مالک با معاویه بود که با علی بن ابی طالبعلیه السلام مکاتبه داشت و او را بر اسرار معاویه آگاه میساخت.[۶].
ر. ک:دانشنامه امیرالمومنین (علیه السلام) ص ۳۲۵ (آموزش سپاهیان.)
--------------------------------------------------------------------------------
الغارات: ۳۳۷/۱، بحار الأنوار: ۶۲۸/۴۰۷/۳۳.
وقعة صفّین: ۴۶۸.
وقعة صفّین: ۳۶۰، بحار الأنوار: ۴۳۰/۵۰۰/۳۲، شرح نهج البلاغة: ۳۹/۸.
أنساب الأشراف: ۲۱۲/۳.
المعیار والموازنة: ۱۳۱.
الفتوح: ۷۸/۳.
اصلاح دشمنان
۱. امام علیعلیه السلام: آنکه دشمنش را اصلاح کند، بر جمعیت خودْ افزوده است.[۱].
۲.امام علیعلیه السلام: آنکه مخالفان را به صلاح آورد، به مقصود رسد.[۲].
۳.امام علیعلیه السلام: کمال دوراندیشی، به صلاح کشاندن مخالفان و مدارا با دشمنان است.[۳].
۴. امام علیعلیه السلام: به صلاح آوردن دشمنان با سخن نیک و رفتار زیبا، آسانتر است از رو در رو شدن با آنان و پیکار با آنان با درد و رنجِ نبرد.[۴].
۵.امام علیعلیه السلام: نیکی کردن به بدکاران، دشمن را به صلاح کشانَد.[۵].
۶.امام علیعلیه السلام: حکیمان، در روزگاران گذشته میگفتند: شایسته است که رفت و آمد بر درِ خانه دیگران، برای ده انگیزه باشد: اوّلین آن، بر در خانه خدا برای انجام دادن مناسک و اهتمام به حقّ الهی و ادای واجبات او؛... نُهمی، بر در خانه دشمنان، که با مدارا، غایله آنان فروکش کند و با نرمی و لطف و دید و بازدید، دشمنی آنان برطرف شود.[۶].
۷.امام علیعلیه السلام: خودداری از آزار [ دیگران]، دلهای دشمنان را به صلاح کشانَد.[۷].
۸. امام علیعلیه السلام: با دشمنت مصافحه کن، گرچه ناخوش دارد؛ چرا که آن، از چیزهایی است که خداوند عز و جل بندگانش را بدان فرمان داده است، [ آنجا که ]میفرماید: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُو عَدَ وَةٌ کَأَنَّهُو وَلِیٌّ حَمِیمٌ وَ مَا یُلَقَّل-هَآ إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُواْ وَ مَا یُلَقَّل-هَآ إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ؛[۸]. بدی را به آنچه بهتر است، دفع کن. آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یکدل میگردد؛ و این [ خصلت ]را جز کسانی که شکیبا بودهاند، نمییابند، و آن را جز صاحب بهرهای بزرگ، نخواهد یافت».[۹].
۹.امام علیعلیه السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: اگر دشمنت تظاهر به دوستی و یکرنگی با تو کرد، آن را با دوستی گرم بپذیر؛ چرا که اگر این را ادامه دهد و بدان خو گیرد، دوستیاش خالص گردد.[۱۰].
--------------------------------------------------------------------------------
غرر الحکم: ۸۲۳۰، عیون الحکم والمواعظ: ۷۸۳۸/۴۴۵.
غرر الحکم: ۸۰۴۳.
غرر الحکم: ۷۲۳۲.
غرر الحکم: ۱۹۲۶.
غرر الحکم: ۱۵۱۷.
الخصال: ۳/۴۲۶، بحار الأنوار: ۱/۶۱/۷۶.
غرر الحکم: ۹۷۸۴.
فصّلت، آیه ۳۵ - ۳۴.
الخصال: ۱۰/۶۳۳، بحار الأنوار: ۵۸/۴۲۱/۷۱.
شرح نهج البلاغة: ۶۸۰/۳۲۱ ۲۰.
سازش به همراه زیرکی
۱. امام علیعلیه السلام: سازش را تا زمانی که در آن ضعفی برای اسلام نباشد، سودمندتر از نبرد یافتم.[۱].
۲.امام علیعلیه السلام: از برترین خیرخواهیها، راهنمایی به صلح و سازش است.[۲].
۳.امام علیعلیه السلام - در عهدنامهاش به مالک اشتر -: صلحی را که دشمنت تو را بدان فرا خوانَد و خشنودی خداوند در آن باشد، کنار مَزن؛ چرا که در صلح، آسایش سپاهیان تو و آسودگیات از غصّهها و امنیت شهرهایت است.
لیکن زنهار، زنهار از دشمن خود پس از آشتی، که بسا دشمن، نزدیک شود تا غفلتی یابد! پس دوراندیش باش و خوشگمانی را در این امور، متّهم ساز.[۳].
--------------------------------------------------------------------------------
غرر الحکم: ۱۰۱۳۸، عیون الحکم والمواعظ: ۹۲۸۸/۵۰۶.
غرر الحکم: ۹۳۷۹، عیون الحکم والمواعظ: ۸۵۷۹/۴۷۰.
نهج البلاغة: نامه ۵۳، خصایص الأیمّة: ۱۲۳، تحف العقول: ۱۴۵، دعائم الاسلام: ۳۶۷/۱.
پرهیز کامل از دشمن
۱. امام علیعلیه السلام: آنکه به خواب رود، ]دشمنِ او] به خواب نرود.[۱].
۲. امام علیعلیه السلام: از دشمنت، به سختی برحذر باش.[۲].
۳. امام علیعلیه السلام: از هیچ دشمنی ایمن مباش، گرچه سپاس گوید.[۳].
۴. امام علیعلیه السلام: بدترینِ دشمنان، آن است که ژرفنگرتر و پنهانکاریاش نسبت به نیرنگ، زیادتر باشد.[۴].
۵. امام علیعلیه السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: از دشمن پنهانکارْ بیشتر برحذر باش تا دشمنِ به میدان آمده.[۵].
۶. امام علیعلیه السلام: سستترینِ دشمنان از جهت حیله و نیرنگ، آن است که دشمنیاش را آشکار سازد.[۶].
۷. امام علیعلیه السلام: آنکه دشمنیاش را آشکار کند، حیلهاش اندک باشد.[۷].
۸. امام علیعلیه السلام: فریب ظاهرسازی دشمن را مخور؛ چرا که دشمن، چون آب است که گرچه گرم کردن آن با آتش به درازا کشد، لیک از خاموش کردن آن سرْ باز نزند.[۸].
--------------------------------------------------------------------------------
نهج البلاغة: نامه ۶۲، الغارات: ۳۲۱/۱.
غرر الحکم: ۱۰۳۰۱.
غرر الحکم: ۱۰۱۹۷.
غرر الحکم: ۵۷۸۱.
شرح نهج البلاغة: ۵۷۵/۳۱۱/۲۰.
غرر الحکم: ۳۲۵۸، شرح نهج البلاغة: ۹۴۷/۳۴۳/۲۰.
غرر الحکم: ۷۹۵۶.
غرر الحکم: ۱۰۲۹۸.
باقرعلیه السلام گوید: هنگامی که امیر مؤمنان بر منطقه نهروان فرود آمد، از جمیل بن بصیهری، منشی انوشیروان، پرس و جو کرد. گفته شد: هنوز زنده است و روزی میخورد. فرمود تا او را احضار کنند. وقتی حضور یافت، [ علیعلیه السلام]، حواس او را جز چشمانش سالم یافت، و ذهنش را پاک و ذوقش را کامل یافت.
پرسید: «ای جمیل! آدمی چگونه باید باشد؟».
گفت: باید دوستانش کم و دشمنانش بسیار باشد!
فرمود: «نکتهای شگفت بر زبان راندی، ای جمیل! چرا که مردمان، اتّفاق دارند که بسیاریِ دوستان، بهتر است».
گفت: چنان نیست که آنان گمان میکنند؛ چرا که دوستان، هنگامی که برای کاری وا داشته شوند، آن گونه که بایسته و شایسته است، اقدام نمیکنند، چنان که در مَثَل معروف هست: «کشتی از فزونی کشتیبانان غرق شد».
امیر مؤمنان فرمود: «این مطلب را آزمودم و درست است؛ امّا دشمنِ بسیار، چه سودی دارد؟».
گفت: دشمنان، هرگاه بسیار شوند، آدمی همیشه پرهیز کند و مراقب باشد که سخنی که بدان گرفتار آید، بر زبان نرانَد، یا به لغزشی مبادرت نورزد که بر آن، توبیخ گردد. پس همواره با این حالت از خطاها و لغزشها در امان باشد.
امیر مؤمنان، این مطلب را نیکو شمرد. (الدعوات: ۶۵/۲۹۷، بحار الأنوار: ۳۴۵/۳۴)
کوچک نشمردن دشمن
۱. امام علیعلیه السلام: هیچ دشمنی را کوچک مشمار، گرچه ناتوان باشد.[۱].
۲.امام علیعلیه السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: بپرهیز از کوچک شمردن دشمن، چرا که از مراقبتْ باز میدارد؛ و چه بسیار کوچکهایی که بر بزرگها پیروز گشتند![۲].
۳.امام علیعلیه السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: کارِ دشمن را به هنگامی که با او نبرد میکنی، کوچک مشمار؛ چرا که اگر پیروز شدی، ستایش نشوی، و اگر او بر تو پیروز گشت، معذور نیستی. ناتوانی که مراقب دشمن توانمند است، به سلامتْ نزدیکتر است از توانمندی که بر ناتوان، غرّه میشود.[۳].
--------------------------------------------------------------------------------
غرر الحکم: ۱۰۲۱۶.
شرح نهج البلاغة: ۲۳۱/۲۸۲/۲۰.
شرح نهج البلاغة: ۵۴۳/۳۰۹/۲۰.
عدم خیرخواهی از دشمن، جز برای آزمودن او
۱. امام علیعلیه السلام: نادان است آنکه از دشمنانش خیرخواهی طلبد.[۱].
۲. امام علیعلیه السلام: با دشمنت رایزنی مکن و اخبارت را از او بپوشان.[۲].
۳. امام علیعلیه السلام: با دشمنانت رایزنی کن تا اندازه دشمنی آنها و اهدافشان را بشناسی.[۳].
۴. امام علیعلیه السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: برای آزمودن، با دشمنت رایزنی کن تا اندازه دشمنیاش را بدانی.[۴].
۵. امام علیعلیه السلام: آنکه از دشمنش بر [ رفع] نیازمندیاش کمک جوید، از خواسته خود، دورتر شود.[۵].
--------------------------------------------------------------------------------
غرر الحکم: ۶۶۶۳.
غرر الحکم: ۱۰۱۹۸.
غرر الحکم: ۲۴۶۲.
شرح نهج البلاغة: ۶۳۴/۳۱۷/۲۰.
غرر الحکم: ۸۹۸۴.
موقعیتشناسی در برخورد با دشمنان
۱. امام علیعلیه السلام: به کارگیر با دشمنت انتظار توانایی و زمانشناسی را، تا پیروز گردی.[۱].
۲. امام علیعلیه السلام: پیش از توانمندی، بر دشمن یورش مَبَر.[۲].
۳. امام علیعلیه السلام: با کسی که بر او قدرت نداری، دشمنی را آشکار مساز.[۳].
۴. امام علیعلیه السلام: به هنگام روی کردنِ دشمن، متعرّض او مشو؛ چرا که روی کردنش او را بر تو یاری دهد، و به هنگام روی گرداندنِ دشمن، متعرّض او مشو؛ چرا که روی گرداندنش تو را از کار او کفایت کند.[۴].
۵. امام علیعلیه السلام: نابود کنندهترینِ چیزها برای دشمنت آن است که به وی اعلام نکنی که او را دشمن گرفتهای.[۵].
۶. امام علیعلیه السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: کُشندهترین چیز برای دشمنت آن است که به وی نفهمانی که او را دشمن گرفتهای.[۶].
--------------------------------------------------------------------------------
غرر الحکم: ۲۳۴۷.
غرر الحکم: ۱۰۲۵۸.
کنز الفواید: ۱۸۳/۲، بحار الأنوار: ۱۰۴/۹۳/۷۸.
غرر الحکم: ۱۰۳۰۶.
نثر الدرّ: ۲۹۳/۱.
شرح نهج البلاغة: ۲۴۴/۲۸۳/۲۰.
کیفر ندادن بر پایه گمان و اتّهام
۱. الجمل: ابن عباس بر امیر مؤمنان وارد شد و علیعلیه السلام آغاز [ به سخن ]کرد و فرمود: «ای ابن عباس! آیا نزد تو خبری است؟».
گفت: طلحه و زبیر را دیدم.
به وی فرمود: «آن دو از من برای عمره اجازه خواستند و من هم، پس از آنکه با سوگندهایی از آنان پیمان گرفتم که حیله نکنند و بیعت نشکنند و فسادی ایجاد نکنند، اجازه دادم.
ای ابن عباس! به خدا سوگند، آنان، جز فتنه قصدی ندارند. گویا میبینم که به مکّه رفتهاند تا برای نبرد با من مدد جویند؛ چرا که یعلی بن منیه خیانتپیشه تبهکار، ثروتهای عراق و فارس را با خود بُرده تا در این راه هزینه کند، و به زودی این دو مرد، کارم را تباه میکنند و خون پیروان و یارانم را میریزند».
عبد اللَّه بن عباس گفت: اگر چنین نظری داری، چرا به آنان اجازه دادی و چرا آنان را زندان نکردی و با آهن به بند نکشیدی تا مسلمانان را از شرّشان آسوده داری؟
فرمود: «ای ابن عباس! آیا مرا وا میداری که ستمْ آغاز کنم و بدی را پیش از نیکی به کار گیرم و آنان را بر پایه گمان و اتهام، کیفر دهم و پیش از انجام دادن کار،
ؤاخذه کنم؟ هرگز! به خدا سوگند، از آنچه خداوند از من پیمان گرفته از داوری بر پایه عدل و سخن حق عدول نمیکنم.
ای ابن عباس! من بدانان اجازه دادم و آنچه را از آنان سر میزنَد، میدانم؛ لیک در برابر آنان، از خداوند کمک خواستم و به خدا سوگند، آنان را خواهم کشت و امیدشان را ناامید خواهم ساخت، و آن دو به خواستهشان نخواهند رسید؛ چرا که خداوند، آنان را بر ستمشان بر من و بیعتشکنی با من و تعدّی بر من، مجازات خواهد کرد.[۱].
۲.تاریخ الطبری - به نقل از جندب -: وقتی گزارش سبُکسری بنی ناجیه و کشته شدن بزرگشان به علیعلیه السلام رسید، فرمود: «مادرش بمیرد! چهقدر کمخِرَد و جسور بر خداوند بود! یکبار کسی نزد من آمد و به من گفت: در میان یارانت مردانی هستند که میترسم از تو کناره گیرند. درباره آنان چه نظری داری؟
به وی گفتم: من بر پایه اتّهام، مجازات نمیکنم و بر پایه گمان، کیفر نمیدهم، و جز با کسی که با من مخالفت ورزیده و دشمنی کرده و عداوتش را آشکار ساخته است، نبرد نمیکنم، و تا او را دعوت نکنم و برایش عذر (دلیل نیاورم، نبرد کننده با او نخواهم بود. پس اگر توبه کرد و به سوی ما بازگشت، از او میپذیریم و او برادر ماست، و اگر سر باز زد و جز نبرد با ما نخواست، از خداوند بر او مدد جوییم و با او پیکار کنیم. پس آنچه را خدا خواسته از ما دور سازد؟
بار دیگر نزد من آمد و گفت: میترسم که عبد اللَّه بن وهب راسبی و زید بن حصین، کار را بر تو تباه کنند. شنیدم که نسبت به تو چیزهایی میگویند که اگر بشنوی، رهاشان نمیکنی، مگر آنکه آنها را بکشی یا کیفر دهی. پس هیچ گاه آنان را از زندان، رها مساز.
گفتم: درباره آنان با تو مشورت میکنم. تو چه پیشنهاد میکنی؟ گفت: من پیشنهاد میکنم آنها را فرا خوانی و گردنشان را بزنی.
در این هنگام، دانستم که او نه پرهیزگار است و نه خردمند. گفتم: به خدا سوگند، گمان نبرم پارسا و خردمندی سود رسان باشی. به خدا سوگند، سزاوار بود که اگر میخواستم آنان را بکُشم، بگویی: از خدا پروا کن؛ چرا خونشان را حلال میدانی با آنکه کسی را نکشتهاند و با تو به جنگ برنخاستهاند و از طاعتت بیرون نرفتهاند؟».[۲].
۳. امام صادقعلیه السلام: امیر مؤمنان علی بن ابی طالب - که درود خدا بر او باد -، در کوفه به مردم میفرمود: «ای مردم کوفه! آیا گمان میکنید نمیدانم چگونه ما را به راه آورم؟ چرا؛ ولیکن خوش ندارم که شما را با بهای تباه کردن خویش، به راه آورم».[۳].
۴. الغارات - در گزارش کنارهگیری خرّیت بن راشد، یکی از خوارج از امیر مؤمنان -: عبد اللَّه بن قعین گوید:... نزد امیر مؤمنان آمدم و آنچه درباره خرّیت شنیده بودم و آنچه به پسرعمویش گفته بودم و آنچه را وی پاسخ داده بود، به علی گزارش دادم.
فرمود: «او را رها کن. اگر حق را پذیرفت و بازگشت، او را بدین امر بشناسیم و از او بپذیریم، و اگر سر باز زد، او را بخواهیم».
گفتم: ای امیر مؤمنان! چرا الان او را نمیگیری تا از او وثیقه بستانی [و از شرّ او اطمینان حاصل کنی]؟
فرمود: «اگر با هر کسی که او را متّهم میکنیم، چنین رفتار کنیم، باید زندانها را از آنان پُر سازیم و معتقد نیستم که حمله به مردم و زندان کردن و کیفر دادن آنها روا باشد، مگر آنکه مخالفت با ما را آشکار سازند.[۴].
ر. ک: دانشنامه امیرالمومنین (علیه السلام) ج ۶، ص ۴۴۷ (شورش خرّیت بن راشد).
--------------------------------------------------------------------------------
الجمل: ۱۶۶.
تاریخ الطبری: ۱۳۱/۵، شرح نهج البلاغة: ۱۴۸/۳، الغارات: ۳۷۱/۱.
الأمالی، مفید: ۴۰/۲۰۷، بحار الأنوار: ۱۸/۱۱۰/۴۱.
الغارات: ۳۳۳/۱، و ۳۳۵/۱، بحار الأنوار: ۶۲۸/۴۰۷/۳۳، شرح نهج البلاغة: ۱۲۹/۳.
اجتناب از شکنجه
۱. امام علیعلیه السلام: آنکه به شخصی از روی ستم تازیانه زند، خداوند - تبارک و تعالی - او را به تازیانه آتشین خواهد زد.[۱].
۲. امام علیعلیه السلام: دشمنترینِ بنده نزد خداوند عز و جل، کسی است که پشتِ مسلمانی را به ناحقْ برهنه کند، و کسی را که او را نزده است، به ناحق کتک زند، و کسی را که قصد کشتن او را نداشته است، بکشد.[۲].
۳. امام علیعلیه السلام - از نامهاش به مأموران خراج (مالیات -: اگر خداوند برای ستم و بیداد که از آن نهی فرمود، کیفری که از آن ترسند، نمینهاد، پاداشی که در پرهیز از ستم است، عذری برای رها کردن [ خواسته او ] نمیگذارْد. پس رحم کنید تا به شما رحم شود، بندگان خدا را شکنجه نکنید و بیش از توانشان بر آنان تکلیف مکنید.[۳].
۴. امام علیعلیه السلام: ای مردم! شما را به حق فرا خواندم، از من رو گرداندید، و با تازیانه شما را زدم، خستهام کردید. بدانید که پس از من زمامدارانی بر شما حکم رانند که از شما بدین کار، خشنود نشوند، مگر آن که با تازیانه و آهن، شما را شکنجه کنند؛ و امّا من شما را با تازیانه و آهن شکنجه نمیکنم؛ چرا که هرکس مردم را در دنیا شکنجه کند، خداوند او را در آخرت، شکنجه خواهد کرد.[۴].
۵. مسند زید - به نقل از زید بن علی، از پدرش، از جدّش درباره امام علیعلیه السلام -: به درستی که او (علیعلیه السلام به عمر درباره زنِ حاملهای که اعتراف به زنا کرده بود و عمر دستور داده بود سنگسار شود، گفت: «شاید بر سرش فریاد کشیدهای یا او را ترساندهای؟».
گفت: چنین بود.
فرمود: «آیا از پیامبر خدا نشنیدی که میفرمود:"بر اعتراف کننده، پس از شکنجه حدّی نیست. به درستی که آن که را دربند کشی یا زندان کنی، یا تهدید کنی، اقرارش [ ارزش] ندارد؟"».
گوید: عمر، زن را آزاد کرد. سپس گفت: زنان، ناتواناند که فرزندی مانند علی بن ابی طالب بزایند. اگر علی نبود، عمر هلاک میشد.[۵].
۶. امام علیعلیه السلام - از سخنرانیاش در آغاز خلافت -: خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و حلالی را حلال کرده که از عیبْ خالی است، و حرمت مسلمان را بر دیگر حرمتها برتری داده است، و حقوق مسلمانان را با اخلاص و یگانهپرستی پیوند داده است. پس مسلمان، کسی است که مسلمانان، از دست و زبان او آزاری نبینند، جز آن که برای حق باشد؛ و آزار مسلمانان روا نیست، مگر آنجا که واجب شود.[۶].
--------------------------------------------------------------------------------
دعائم الاسلام: ۱۹۲۷/۵۴۱/۲.
دعائم الاسلام: ۱۵۵۱/۴۴۴/۲، تهذیب الأحکام: ۵۸۸/۱۴۸/۱۰.
وقعة صفّین: ۱۰۸، نهج البلاغة: نامه ۵۱، المعیار والموازنة: ۱۲۲.
الغارات: ۴۵۸/۲، الإرشاد: ۳۲۲/۱، شرح نهج البلاغة: ۳۰۶/۲.
مسند زید: ۳۳۵، کشف الیقین: ۵۵/۷۳، کشف الغمّة: ۱۱۳/۱، ذخایر العقبی: ۱۴۶.
نهج البلاغة: خطبه ۱۶۷، بحار الأنوار: ۲۶/۴۰/۳۲.
اجتناب از دشنام دادن
۱. وقعة صفین - به نقل از عبد اللَّه بن شریک -: حجربن عدی و عمرو بن حمق بیرون شدند، در حالی که برائت و لعن بر شامیان را آشکار میکردند. علیعلیه السلام به آنان پیغام داد که از آنچه به من خبر رسیده، خودداری کنید.
آن دو نزد علیعلیه السلام آمدند و گفتند: ای امیرمؤمنان! مگر ما برحق نیستیم؟
فرمود: «چرا».
گفتند: مگر آنان بر باطل نیستند؟
فرمود: «چرا».
گفتند: پس چرا ما را از دشنام دادن آنان، باز داشتی؟
فرمود: «دوست نداشتم شما جزو لعنکنندهها و دشنامدهندهها باشید که دشنام بدهید و برائت بجویید؛ امّا اگر بدیهای رفتاری آنان را بازگو میکردید ومیگفتید:"روش آنان چنین است و رفتارشان چنان است"، به سخن حق، نزدیکتر بود و در عذر آوری، رساتر؛ و اگر به جای لعن آنان و برائت جُستن از آنها میگفتید:"بار خدایا! خون ما و آنان را حفظ کن، میان ما و آنان را اصلاح کن و آنان را از گمراهی برَهان، تا آنکه حق را نمیداند، بشناسد و آن که به گمراهی و دشمنی آزمند است، از آن باز ایستد"، این، نزد من دوستداشتنیتر بود و برای شما بهتر».
آن دو گفتند: ای امیر مؤمنان! پندت را میپذیریم و به ادب تو مؤدّب میشویم.[۱].
۲. امام علیعلیه السلام: از دشمنت عیبجویی مکن، گرچه او از تو عیبجویی کند.[۲].
--------------------------------------------------------------------------------
وقعة صفّین: ۱۰۳، بحار الأنوار: ۳۷۳ - ۳۶۹/۳۹۹/۳۲. نیز، ر. ک: نهج البلاغة: خطبه ۲۰۶.
غرر الحکم: ۱۰۴۱۸.
نرمخویی تا زمانی که توطئه در کار نباشد
۱. امام علیعلیه السلام: نرم خویی، تیزیِ مخالفت را کُند سازد.[۱].
۲. امام علیعلیه السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: به دشمنت، اندازهای نزدیک شو که به خواستهات برسی، و در نزدیکی به او زیادهروی منما تا خود و یاورت را خوار سازی. در چوبی که در برابر خورشید نصب شده، بنگر. اگر آن را مایل کنی، سایهاش بسیار شود و اگر در مایل کردن زیادهروی کنی، سایه کم گردد.[۲].
۳. تاریخ الطبری - به نقل از عبد الملک بن ابی حرّه حنفی -: علیعلیه السلام روزی برای ایراد سخنرانی بیرون رفت. او در حال سخنرانی بود که خوارج، در گوشههای مسجد، شعار «لاحکم الّا للَّه؛ حکمرانی جز برای خداوند نیست!»، سر دادند.
علیعلیه السلام فرمود: «اللَّه اکبر! سخن حقّی است که از آن، باطلْ اراده میشود. اگر ساکت شوند، از آنان صرفنظر میکنیم، و اگر سخن گویند، با آنان احتجاج میورزیم، و اگر بر ما خروج کنند، با آنان پیکار خواهیم کنیم».[۳].
۴. السنن الکبری - به نقل از کثیر بن نمر -: در حالی که در نماز جمعه بودم و علیعلیه السلام بر منبر بود، مردی به پا خاست و گفت: «لا حکم الّا للَّه؛ حکمرانی جز برای خداوند نیست!».
مردی دیگر هم به پا خاست و گفت: «لا حکم الّا للَّه!». آنگاه خوارج از گوشههای مسجد، به پا خاستند. علیعلیه السلام با دست به آنان اشاره کرد که بنشینند [ و فرمود: ]«آری؛ لا حکم الّا للَّه! سخنی که از آن، باطلْ طلب میشود. بر پایه حکم خداوند به شما مینگریم. بدانید که برای شما نزد من، سه ویژگی است: تا زمانی که با ما هستید، شما را از مساجد خداوند باز نداریم که در آن، نام خدا را بر زبان آورید؛ و تا زمانی که دستان شما با دستان ماست، شما را از ثروتهای عمومی محروم نسازیم؛ و با شما پیکار نکنیم، مگر آنکه نبرد کنید». آنگاه به ادامه خطبه پرداخت.[۴].
۵. الأموال - به نقل از کثیر بن نمر -: مردی، مردی از خوارج را نزد علیعلیه السلام آورد و گفت ای امیر مؤمنان! دیدم که این مرد، تو را دشنام میدهد.
فرمود: «به او دشنام ده، همانگونه که به من دشنام داد».
گفت: تو را دوزخی میانگاشت!
فرمود: «آن را که با من پیکار نکند، نمیکُشم».
[ سپس ]فرمود: «آنها بر ما سه حق دارند: آنان را از مساجد، باز نداریم، که در آن یاد خدا کنند؛ و آنان را از ثروتهای عمومی باز نداریم، تا زمانی که دستان آنان با دستهای ماست؛ و با آنان پیکار نکنیم، تا زمانی که با ما پیکار نکنند».[۵].
۶. المصنَّف - به نقل از کثیر بن نمر -: مردی، مردی [ دیگر ] را نزد علیعلیه السلام آورد و گفت: اینان، تو را دوزخی میانگاشتند! سپس فرار کردند. و این [ مرد ] را گرفتم.
فرمود: «آیا بکُشم آنکه را با من پیکار نکرده است؟».
گفت: تو را دشنام داد!
فرمود: «او را دشنام ده یا رها کن».[۶].
ر. ک:دانشنامه امیرالمومنین (علیه السلام) ج ۶، ص ۳۹۰ (شکیبایی امام بر آزارِ خوارج و مدارا با ایشان.)
--------------------------------------------------------------------------------
غرر الحکم: ۵۶۰.
شرح نهج البلاغة: ۹۲۳/۳۴۲/۲۰.
تاریخ الطبری: ۷۲/۵، الکامل فی التاریخ: ۳۹۸/۲، أنسابالأشراف: ۱۳۵/۳.
السنن الکبری: ۱۶۷۶۳/۳۱۹/۸،تاریخ الطبری: ۷۳/۵، الکامل فی التاریخ: ۳۹۸/۲.
الأموال: ۵۶۷/۲۴۵، کنز العمّال: ۳۱۵۶۹/۳۰۰/۱۱.
المصنّف فی الأحادیث والآثار: ۱۴۷/۶۱۴/۸، کنز العمّال: ۳۱۶۱۶/۳۱۹/۱۱
تبعید یا زندانی کردن توطئهگران
۱. شرح نهج البلاغة: گزارش شده که عمران بن حصین، از کنارهگیران از علیعلیه السلام بود و علیعلیه السلام او را به مداین تبعید کرد؛ چرا که میگفت: اگر علی بمیرد، نمیدانم مرگش چگونه است!؟ و اگر کشته شود - که امید داریم کشته شود -، برایش امیدوارم![۱].
۲. الغارات - به نقل از سعید اشعری -: علیعلیه السلام هنگام حرکت به سوی نهروان، مردی از قبیله نخع را جانشین کرد که نامش هانی بن هوذه بود. وی به علیعلیه السلام نامه نوشت که غنی و باهله فتنه کردهاند و دعا کردهاند که دشمنت پیروز گردد.
علیعلیه السلام به او نوشت: «آنان را از کوفه بیرون کن و هیچ یک از آنان را رها مکن».[۲].
۳. تاریخ الطبری - به نقل از محلّ بن خلیفه -: مردی از قبیله بنی سدوس که نامش عَیْزار بن اخنس بود و به باورهای خوارج اعتقاد داشت، به سمت آنان حرکت کرد. در بیرون مداین، با عدی بن حاتم رو به رو شد که همراهش اسود بن قیس مرادی و اسود بن یزید مرادی بودند.
عیزار، وقتی با عدی روبه رو شد، گفت: آیا سالمِ بهرهبَری یا ستمگرِ گنهکار؟
عدی گفت: سالمِ بهرهبَر.
آن دو مرادی گفتند: این سخن را نگفتی، مگر به جهت شرّی که در باطن داری. به درستی که ما میدانیم که عقیده خوارج را داری. ای عیزار! از ما جدا نمیشوی تا تو را نزد امیر مؤمنان ببریم و اخبارت را به وی گزارش دهیم.
زمانی نگذشت که علیعلیه السلام آمد و آن دو خبر را به وی گزارش کردند و گفتند: ای امیرمؤمنان! او بر اعتقاد خوارج است. ما او را میشناسیم.
فرمود: «خونش بر ما حلال نیست؛ امّا او را زندان میکنیم».
عدی بن حاتم گفت: ای امیر مؤمنان! او را به من سپار و من ضمانت میکنم که از ناحیه او به شما آسیبی نرسد.
علیعلیه السلام او را به عدی سپرد.[۳].
--------------------------------------------------------------------------------
شرح نهج البلاغة: ۷۷/۴.
الغارات: ۱۸/۱، بحار الأنوار: ۵۸۸/۳۵۶/۳۳.
تاریخ الطبری: ۸۹/۵.
/
ارسال نظرات