سلفی کیست و چه می‌گوید؟

یکی از جریان‌هایی که در سال‌های اخیر نقش بسزایی در سیاست‌های منطقه‌ای ایفا کرده و هر روز بر دامنه گسترش نفوذ آن در منطقه افزوده می‌شود، جریان"سلفی"است.

نظر به انحراف‌های گسترده اندیشه سلفیان در جهان اسلام که متاسفانه دامنه آن به حوزه عقاید دیگر مذاهب شناخته شده اسلامی نیز سرایت کرده، تلاش‌ می‌شود، در مطلب زیر به معرفی این جریان انحرافی و سیر تحول و اندیشه‌های آن بپردازیم.

"سلفیه"در لغت و اصطلاح

سلفی‌گری در معنای لغوی به معنی تقلید از گذشتگان، کهنه پرستی یا تقلید کورکورانه از مردگان است، اما"سلفیه"در معنای اصطلاحی آن، نام فرقه‌ای است که تمسک به دین اسلام جسته، خود را پیرو سلف صالح می‌دانند و در اعمال، رفتار و اعتقادات خود سعی بر تابعیت از پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله)، صحابه و تابعین دارند.

آنان معتقدند که عقاید اسلامی باید به همان نحو بیان شوند که در عصر صحابه و تابعین مطرح بوده است، یعنی عقاید اسلامی را باید از کتاب و سنت فراگرفت و علما نباید به طرح ادله‌ای غیر از آنچه قرآن در اختیار می‌گذارد، بپردازند. در اندیشه سلفیون، اسلوب‌های عقلی و منطقی جایگاهی ندارد و تنها نصوص قرآن، احادیث و نیز ادله مفهوم از نص قرآن برای آنان حجیت دارد.
آشنایی با مکتب"سلفیه"

از آغاز قرن چهاردهم هجری بود که مکتب"سلفیه"بر سر زبان‌ها افتاد و گروهی آن را به عنوان"دین"برگزیدند و خود را"سلفی"نامیدند و برخی آن را"روش فکری"برای رسیدن به حقیقت اسلام دانستند.

سلفی‌ها خود را پیرو مکتب"اهل حدیث"می‌دانند که در عصر عباسیان و پس از اختلاف با معتزله و اهل کلام و شیعیان پدید آمدند.

پس از درگذشت"احمد بن حنبل"در سال۲۴۱ هـ.ق که بنیانگذار مذهب اهل حدیث است، این شیوه در میان"حنابله"ادامه داشت. حنابله در اصول و فروع و عقیده و احکام، خود را پیرو اهل حدیث می‌دانستند و تا مدتی خلفای عباسی به ترویج این مکتب پرداختند.

در سال ۳۰۵"ابوالحسن اشعری"تحت عنوان"احیای مکتب اهل حدیث"بالاخص احمد بن حنبل، مکتبی را پایه‌گذا‌ری کرد و خواست اصلاحاتی در عقیده اهل حدیث ایجاد کند، زیرا عقیده آنان با خرافات زیادی آمیخته شده بود و پیوسته می‌گفتند"قرآن، قدیم است"و بشر در زندگی خود فاقد"اختیار"است و خدا دست و پا و چشم و دیگر اعضا دارد. او برای اصلاح این مکتب، قد علم کرد و تاحدی توانست اصلاحاتی انجام دهد، ولی متعصبین اهل حدیث او را از خود طرد کردند.

با پیدایش مکتب اشعری شکاف عمیقی بین اهل حدیث و این گروه از اهل سنت پدید آمد و این دو پیوسته در جنگ و جدال بودند که گاهی به خون‌ریزی می‌انجامید، زیرا همان‌طور که گفته شد، اشعری اصلاحاتی در عقیده اهل حدیث انجام داد و برای خود در مسائل عقیدتی مقامی قایل شد.

ظهور ابن تیمیه حرانی

یکی از نقاط عطف تفکر سلف‌گرایی ظهور"ابن تیمیه حرانی"است. او بعد از آنکه به جای پدرش بر کرسی تدریس و استفتاء نشست، عقایدی در مسائل توحیدی و جانبداری از اهل حدیث و پیروی از سلف و مخالفت با سایر گروه‌های فکری و فرقه‌های کلامی و فقهی بیان کرد که در میان مسلمانان اختلاف شدیدی درباره افکار او پدید آمد تا جایی که برخی او را به عنوان رهبر فکری خویش پذیرفتند و برخی نیز او را به شدت انکار کردند و عقاید او را بدعت دانستند و فتوا به قتل یا حبس او دادند.

در تمام این دوران که اهل حدیث در یک طرف و اشاعره در طرف دیگر بودند، هرگز"سلف"و"سلفیه"به عنوان مذهب مطرح نبود تا اینکه ابن‌تیمیه دعوت به شیوه سلف را شعار مکتب خود ساخت، ولی در عین حال از کلمه"سلفیه"بهره نمی‌گرفت و می‌گفت، ما تابع"اهل سنت و جماعت"هستیم که در سه قرن نخست (از سال ۱۱ تا ۳۰۰ هـ‌ ق) زیسته‌اند.

سلفیه پس از ابن تیمیه: احیا توسط محمد بن عبدالوهاب

پس از درگذشت ابن‌تیمیه و هجوم فقیهان همه مذاهب بر ضد او دعوت به پیروی از اهل حدیث، آن هم به شیوه این گروه محدود چندان رونقی نداشت و برخی از شاگردان او، مانند"ذهبی"و"ابن قیم"و"ابن کثیر"نتوانستند، شیوه او را ترویج و گسترش دهند و پیروانی فراهم آورند، زیرا او در نقطه‌ای این فکر را مطرح کرد که مرکز علم و دانش و قله فقاهت، مانند شام و مصر بود.


محمد بن عبدالوهاب پایه‌گذار مکتب سلفی در عربستان تحت عنوان وهابیت

چهارصد سال بعد از ابن تیمیه در اواسط قرن دوازدهم هجری شخص دیگری به نام"محمد بن عبدالوهاب"ساکن نجد حجاز مسائل ابن تیمیه و نظرات وی را پیگیری کرد. محمد بن عبدالوهاب چون از علم وافر ابن تیمیه بهره‌مند نبود، راه عمل و اقدام را برگزید و رساله‌های کوچک و قاطع پر از آیه و حدیث بدون اصطلاحات علمی برای تعلیم عوام به نگارش درآورد و به شمشیر متوسل شد و راه تندی و خشونت را پیش گرفت. وی تابعین برنامه‌اش را مسلمین و موحدین و مخالفینش را کفار و مشرکین نامید و شروع به تبلیغ عقاید خود کرد که آنها را"مُرّ قرآن و حدیث"می‌پنداشت و بر سر آن با قبایل همسایه خود به جنگ پرداخت.

محمد بن عبدالوهاب سرانجام به کمک و با امارت رییس قبیله‌ای به نام"محمد بن سعود"دولت کوچکی را در شهر"درعیه"از شهرهای نجد بنا کرد و احکام شرعی را برابر نظریات خود که از حنبلی‌ها و اهل حدیث آموخته بود، به اجرا گذاشت و تبلیغات خود را بر تبیین شرک و توحید متمرکز کرد و به ویران کردن مقبره‌ها و بناهای ساخته شده بر قبور پرداخت. برخلاف ابن تیمیه که به وحدت جهان اسلام بر گرد اندیشه‌های سلف می‌اندیشید که مسلک ناب اهل سنتش می‌دانست، محمد ابن عبدالوهاب بیشتر به پیروزی گروه تحت فرمان خود می‌اندیشید.

بعد از ابن عبدالوهاب تا مدتی نزدیک به ۲۶ سال اساس دستگاهی که او به همیاری محمد بن سعود و عبدالعزیز پسرش پایه‌ریزی کرده بود، پابرجا بود و حتی در نقاطی از جهان اسلام چون یمن و آفریقا و و هند و عراق نیز به روش سلفیان تبعیت می‌کردند.

نام ابداعی"وهابی"که از طرف معاندین این جماعت بر آنها نهاده شده بود، به عنوان بدعت‌گذار و بی‌دین و توهین‌کننده به مقدسات در سراسر جهان اسلامی آن روز شایع شد و لذا سلطان عثمانی و شاه ایران برای سرکوب آنها لشکرها تدارک دیده و روانه کردند. سرانجام در سال ۱۲۳۲ یا ۲۷ سال بعد از فوت محمد بن عبدالوهاب سپاهیان"محمد علی پاشا"، والی مصر به اشاره سلطان عثمانی مرکز آنها یعنی شهر درعیه را به تصرف خود درآورده و کانون سیاسی و نظامی این جماعت را درهم شکستند، ولی پس از مدتی وهابی‌ها باز امارتی مجدد را در ریاض تاسیس کردند که آن هم در سال ۱۲۵۰ با کشته شدن"ترکی بن عبدالله"دچار ضعف و فروپاشی شد.

مقارن جنگ جهانی اول بار دیگر خاندان سعود طی کشمکش‌های سیاسی و قبیله‌ای بعد از یک دوره طولانی غیبت بیش از صد ساله دوباره بر اریکه قدرت حجاز تکیه زدند (۱۹۲۱) و این‌بار تمام شبه جزیره را به تصرف خود درآوردند و شهرهای مقدس مکه و مدینه را هم به تصرف خود درآوردند.

احیای مجدد سلفی‌گری

به این ترتیب بار دیگر نهضت سلفی رونق تازه‌ای گرفت و شیوخ سلفی و سلاطین آل‌سعود دست در دست هم به ترویج مسلک خویش پرداختند اولین سلطان سعودی (ملک عبدالعزیز) علی‌رغم تندروی‌ها و قشری‌گری‌های سلفی‌های احساساتی در قبال توازن نیروهای سیاسی در سطح عالم اسلام مشی مصلحت گرایانه‌ای در پیش گرفت.

سلفی‌گری در نجد موجی از تند‌روی و سخت‌گیری به راه انداخت و آنان کم کم به تکفیر همه مسلمانان پرداخت و گاهی برای ساکت کردن مخالفان، شیعه را تکفیر کرده و اشاعره و صوفیه و مذاهب دیگر را اهل بدعت ‌خواندند و مدعی ‌شدند که اسلام ناب محمدی در اختیار سلف بوده و فهم آنان از کتاب و سنت برای همگان حجت است و هر کس از این راه عدول کند، بدعت‌گذار یا خارج از اسلام است.

سلفی‌گری در مصر

مصر سرزمین‌ کهنی است که اواخر قرن دهم هجری عثمانی‌ها بر آن مسلط شدند و سال ۱۱۷۷ هجری شمسی به تصرف ناپلیون درآمد. هفت سال بعد عثمانی با کمک انگلیس ناپلیون را از مصر بیرون کرد و"محمد علی داودی"را حاکم مصر کرد تا مصر را آرام کند. او سلسله‌ خدیو‌ها (پاشاها)‌ را در مصر پایه‌گذاری و آرام آرام مصر را از عثمانی مستقل کرد.

حمله‌ ناپلیون به عثمانی و تصرف مصر ضعف امپراتوری عثمانی را آشکار و جنبش‌های اسلامی را فعال‌تر کرد. از اوایل قرن سیزدهم هجری شمسی هرچه نفوذ عثمانی در مصر کم می‌شد،‌ نفوذ اروپایی‌ها بیشتر شد تا جایی که حدود سال ۱۲۶۱ هجری شمسی انگلیس کنترل همه‌ امور مالی و اداری مصر را در دست گرفت و مصر را مستعمره خود کرد. در چنین دورانی"سید جمال الدین اسد آبادی"به مصر آمد و جوانان مصر را به مبارزه علیه انگلیس دعوت کرد.

سیدجمال الدین اسد ابادی
در عالم مبارزات سیاسی، او اولین کسی است که سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا کرد،
قبل از سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود.

سید جمال مسلمانان را دعوت می‌کرد، به اسلام دوران پیامبر باز گردند. در عالم مبارزات سیاسی، او اولین کسی است که سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا کرد، قبل از سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود. شیخ محمد عبده، سعد زغلول، ابراهیم هبلاوی، فتحی زغلول و بسیاری دیگر از نویسندگان لبنانی، سوری و مصری دور سید جمال جمع شدند و با مقالاتشان به خصوص در مصر جنبش‌های اعتراضی علیه استعمار انگلیس به راه انداختند که مهمترین آنها در تاسیس"انجمن وطنی"و قیام"اعرابی پاشا"نمود پیدا کرد.

محمد عبده از شاگردان سید جمال الدین اسدآبادی

عبده راه نجات مسلمانان را بازگشت به اسلام دوران پیامبر و اسلام سلف می‌دید،
ولی بر عقل و آگاهی تأکید می‌کرد

دولت مصر سید جمال را از این کشور اخراج کرد، تا بعد شاگردانش راهش را ادامه دهند. یکی از مهمترین شاگردان سید جمال در مصر"محمد عبده"بود. او که سال‌ها با سید جمال همراه بود، وقتی به مصر بازگشت روش انقلابی و حماسی سید را کنار گذاشت و برای رسیدن به آرمان‌های او روشی آرام را پیش گرفت.

عبده راه نجات مسلمانان را بازگشت به اسلام دوران پیامبر و اسلام سلف می‌دید، ولی بر عقل و آگاهی تأکید می‌کرد و می‌گفت، اگر دین را درست درک کنیم، می‌بینیم در دین ملاک شناخت عقل است و ایمانی که بر عقل استوار نباشد، پذیرفته نیست. او می‌گفت باید بازگشت به گذشته یعنی سلفی‌گری دست برداریم و سعی کنیم، دین را همانگونه بفهمیم که گذشتگان می‌فهمیدند.

عبده با نص‌گرایی و تقدیرگرایی مخالف بود و تلاش می‌کرد، دین را با دنیای جدید مطابقت دهد و نظام خلافت را نظام مطلوب سیاسی در اسلام می‌دانست و می‌گفت، اگر مردم ببینند خلیفه اشتباه می‌کند، می‌توانند علیه‌ او قیام کنند.

محمد عبده شاگردان بسیاری تربیت کرد که"رشید رضا"از مشهورترین آنان بود. وی اهل سوریه بود و در مدارس دینی مخالفان خلافت عثمانی درس خوانده و با خواندن"عروه الوثقی"با سید جمال و عبده آشنا شده بود. زمانی که عبده از تبعید برگشت، رشید رضا به مصر رفت و شاگرد و همراه او شد.

رشید رضا، از پایه‌گذاران جریان سلفی در مصر

او از شاگردان مشهور عبده بود

رشید رضا سلفی متعصب و تا حدودی متمایل به وهابیت بود

که مبارزه‌طلبی و انقلابی‌گری سید جمال را با روش فرهنگی و تربیتی عبده تلفیق کرد.

رشید رضا سلفی متعصب و تا حدودی متمایل به وهابیت بود که مبارزه‌طلبی و انقلابی‌گری سید جمال را با روش فرهنگی و تربیتی عبده تلفیق کرد. رشید رضا ابتدا تلاش کرد، نشان دهد خلیفه مقدس نیست و از ایده‌ چند حکومت اسلامی به جای یک امپراتوری اسلامی دفاع کرد.

هنوز مدتی از بحث‌های رشید رضا نگذشته بود که امپراتوری عثمانی منحل و مقام خلافت برچیده شد و کشور‌های جدیدی شکل گرفتند که مهمترین سوال آنها سیستم حکومتی جایگزین خلافت بود.

در مصر آن زمان سه گرایش ملی‌گرا، غرب‌گرا و اسلام‌گراها با هم رقابت می‌کردند تا با کسب مقبولیت میان مردم خود را جایگزین مناسبی برای سیستم گذشته معرفی کنند. در این میان اسلام‌گراها می‌گفتند، باید از اسلام سلفی اطاعت کرد تا به دوران شکوه اسلام در صدر اسلام باز گردیم.

در میان شاگردان رشید رضا،"حسن البنا"۱۹۲۷ در شهر‌"اسماعیلیه"مصر جمعیتی اسلام‌گرا بنیان گذاشت که خیلی زود از تأثیرگذارترین گروه‌های اسلامی در آفریقا، اروپا،‌ آسیا و حتی آمریکا شد.

حسن البنا، پایه‌گذار جماعت اخوان المسلمین در مصر
آغاز مهمترین تشکل سلفی

البنا در قاهره سازمانش را گسترش داد. برای سازمانش قانون اساسی و آیین‌نامه داخلی نوشت. نشریه‌"الاخوان‌الملسمین"را منتشر و تشکیلاتش را تقویت کرد تا هر روز بر تعداد هوادارانش بیشتر شود.

اخوان‌الملسمین هدف اصلی خود را تشکیل حکومت اسلامی در مصر و تمامی کشور‌های جهان اسلام اعلام کرد، اما در این راه بر تشکیل حکومت اسلامی مسالمت‌جویانه تاکید و کودتا را رد می‌کرد. جوانان پرشور اخوان روش معتدل او را نمی‌پسندیدند و بارها از او انتقاد کرده و خواستند درباره‌ برخی مسائل مالی، کمک‌های دریافتی و روابطش با پادشاه و دولت و حتی انگلیسی‌ها توضیح دهد. توضیحات البنا هوادارانش را قانع نکرد و موجب شد در سال ۱۹۳۸ از اخوان جدا شده و گروه"جمعیت جوانان محمد"را تشکیل دادند.

درگیری‌های سلفی‌ها در مصر

اخوان در سال ۱۹۴۴ در انتخابات پارلمان مصر شرکت کرد، اما دولت با تقلب نگذاشت، هیچ‌یک از نامزد‌های اخوان رای بیاورد. این موضوع اخوانی‌ها را به شدت خشمگین کرد و آنها را به خیابان‌ها کشاند که درگیری آنها با هواداران حزب کمونیست"وفد"را درپی داشت.

برافروخته شدن آتش جنگ علیه اسراییل تاحدودی درگیری‌ بین آنها را آرام کرد. اما پس از جنگ بار دیگر این اختلافات دوباره از سر گرفته شد، تا اینکه در سال ۱۹۴۸ دولت مصر اخوان‌الملسمین را منحل کرد.

البنا خیلی پیگیر قضیه انحلال جماعت نشد، اما اخوانی‌ها نمی‌توانستند انحلال جماعت را بپذیرند. آنها بیست روز بعد"نقراشی پاشا"، نخست‌وزیر مصر را به جرم خیانت به وطن و انحلال اخوان ترور کردند. دولت جدید از البنا خواست ترور پاشا را محکوم کند تا با هم مذاکره کنند، او این کار را کرد. این موضوع اخوانی‌ها را عصبانی‌تر کرد. در سال ۱۹۵۰ پادشاه مصر، البنا را ترور و تشییع را برای او ممنوع کرد، در مقابل اخوانی‌ها هم تلاش کردند، رییس نمایندگان مجلس و نخست‌وزیر را ترور کنند که نتوانستند.

حسن البنا در غزه
در سال ۱۹۵۰ پادشاه مصر، البنا را ترور و تشییع را برای او ممنوع کرد

سال بعد دولت مصر استعفا داد و دولت جدید با اخوانی‌ها کنار آمد و این جماعت را قانونی اعلام کرد، اما اخوانی‌ها که اواخر دوران البنا متفرق شده بودند، دیگر نمی‌توانستند دور هم جمع شوند؛ به خصوص که مدتی مرشد هم نداشتند و این موجب بروز انشعاباتی در اخوان شد.

افراط‌گرایی سلفی‌های مصر

سید قطب معلم بود و دولت مصر او را به آمریکا فرستاد تا درباره شیوه‌های آموزش و پرورش در آمریکا تحقیق کند، او دو سال در آمریکا ماند و وقتی برگشت چنان عوض شد که خودش می‌‌گفت، دوباره متولد شده است. سید در آمریکا بود که حسن البنا ترور شد و از نزدیک خوشحالی مطبوعات آمریکایی از کشته شدن البنا را دید و تصمیم گرفت در بازگشت به اخوان بپیوندد.

قطب از گذشته با اسلام‌گراها و سلفی‌های متمایل به رشید رضا آشنا بود. وی در بازگشت از آمریکا از کارهای دولتیش استعفا کرد و مطالعاتش را درباره اسلام سلفی ادامه داد و از مودودی بسیار متأثر شد، هر چند از وهابی‌ها انتقاد می‌کرد که در عربستان به قدرت رسیده بودند.

سید قطب، از چهره‌های سرشناس جریان سلفی در مصر
دولت ناصر، سید قطب را دادگاهی و به اعدام محکوم کرد.

سید قطب در توحید و تفسیر قرآن از ابن تیمیه پیروی کرد و تقدیر‌گرایی و نص‌گرایی را پذیرفت و مانند البنا و مودودی مسلمانان را به تشکیل حکومت اسلامی دعوت کرد.

قطب برای رسیدن به حکومت اسلامی جهاد و انقلاب علیه حاکم وقت را توصیه می‌کرد و برای همین او را اولین کسی می‌دانست که مفهوم انقلاب را وارد ادبیات سیاسی اهل سنت کرد. به نظر قطب جامعه‌ای که خدا را قبول دارد، ولی به قوانین دینش عمل نکند جامعه‌ جاهلی است. او بر جهاد خیلی تأکید می‌کرد و می‌‌گفت، در چنین جامعه‌ای باید علیه حاکم جهاد کرد.

موضع‌گیری‌های سید قطب علیه آمریکا و صهیونیسم از تمایزات مهم سید قطب نسبت به دیگر اندیشمندان سلفی است. او اولین کسی بود که از اسلام آمریکایی گفت و مسلمانان را به اتحاد دعوت کرد و تفرقه را خواست استعمار دانست.

سید قطب توسط ناصر زندانی شد تا‌ پنج سال بعد با وساطت"عبدالسلام عارف"، رییس جمهوری عراق از زندان آزاد شود. پس از آزادی از زندان مقالات سید قطب تند‌تر و انتقادی‌تر شد و سلفی‌ها هم جدی‌تر سخنان او را پی گرفتند. این موجب شد، دولت ناصر دوباره سید قطب را دادگاهی و به اعدام محکوم کند.

اخوانی‌ها که دوران البنا بارها منشعب شده بود، بعد از او هم چند بار دیگر منشعب شدند که مهمترین انشعاب‌هایش سازمان آزادیبخش اسلام، جامعه مسلمانان و سازمان‌ الجهاد بودند. این سه گروه به شدت از سید قطب متأثر بودند و هر کدام تعبیر و تفسیر خاصی از سخنان قطب داشتند و راهی متفاوت را در پیش گرفته بودند.

سلفی‌های تکفیری
جامعه مسلمانان

"جامعه مسلمانان"با رهبری"شکری مصطفی"گرایش سلفی‌ شدیدی داشت و جامعه‌ امروزی مسلمانان را جامعه‌ کفار ‌نامید و می‌گفت، باید از چنین مسلمانانی کناره گرفت تا پاک شد و بعد برای پاک کردن دیگران جهاد کرد.

شکری مصطفی معتقد بود، تمامی جوامع اسلامی بعد از دوران پیامبر و چهار خلیفه کافر شده‌اند و نجات پیدا نمی‌کنند، مگر آنکه به گروه او بپیوندند. آنها که به"تکفیری‌ها"یا"گروه تکفیر و جهاد"هم معروف بودند، دیگر مسلمانان را تکفیر می‌کردند و می‌گفتند، بیرون از جمعیتشان راهی برای نجات نیست. آنها می‌گفتند، مسلمانان ‌باید با پیروی از پیامبر ابتدا یک هسته‌ نیرومند و قوی از مؤمنان تشکیل دهند و بعد با تمامی کفر مقابله کنند

شکری مصطفی"گرایش سلفی‌ شدیدی داشت و
جامعه‌ امروزی مسلمانان را جامعه‌ کفار ‌نامید!

سازمان آزادیبخش اسلامی

"سازمان آزادیبخش اسلامی"انشعابی دیگر بود که گرایش‌های سلفی معتدل‌تری داشت، اما از جامعه کناره‌گیری نمی‌کرد. رهبر سازمان"صالح سریه"فلسطینی الاصل بود که روش ملایم‌تری نسبت به شکری داشت و در شورایی دوازده نفره برای گروهش تصمیم می‌گرفت. آنها دنبال استقرار حکومت اسلامی در مصر بودند و برای رسیدن به قدرت بین اعضای ارتش نفوذ می‌کردند. این سازمان در سال‌ ۱۹۷۷ درصدد کودتا علیه دولت مصر برآمد که دولت آن‌ را منحل کرد. مطبوعات مصر این گروه‌ها را خوارج قرن بیستم نامیدند. بیشتر اعضای این دو گروه از فارغ التحصیلان دانشگاه بودند.

صالح سریه فلسطینی الاصل بود و
روش ملایم‌تری نسبت به شکری داشت

سازمان جهاد

"سازمان جهاد"فرمانده و رهبر خاصی نداشت و به صورت شورایی اداره می‌شد و میان ارتشی‌ها، نیرو‌های امنیتی و مأموران دولتی نفوذ می‌کرد تا اهدافش را پیش ببرد. عدم تمرکز انعطاف‌پذیری آنها در تصمیم گیری و عملیات بالا را برده بود. جهادی‌ها به شدت از"خالد فرج"، مرشد روحی‌اشان که سلفی بود و همچنین ابن تیمیه و سید قطب متأثر بودند. خالد فرج می‌گفت چون حاکمان مسلمان را مسیحیان، کمونیست‌ها و صهیونیست‌ها آموزش داده‌اند، مسلمانان باید علیه آنها اعلام جهاد کنند. او همکاری با فرمانروای کافر را که ادعای مسلمانی دارد، حرام و مجازات او را مرگ و تنها شکل جهاد را مبارزه‌ مسلحانه و دیگر‌ راه‌های مسالمت‌آمیز مثل شعار دادن و حزب داشتن را نشانه ترس و حماقت می‌دانست و معتقد بود، اسلام تنها با نیرو‌ی اسحله پیروز می‌شود، اما برای پیروزی اسلام ابتدا باید با کفر داخلی (حکومت) و سپس با کفر خارجی مبارزه کرد.

سلفی‌ها در دوره انور سادات و حسنی مبارک

با روی کار آمدن"انور سادات"به جای ناصر فعالیت اسلامگراها علیه دولت و مسیحیان شدت گرفت. او با دستگیری اعضای التکفیر و نهضت آزادیبخش تلاش کرد، اسلامگراها و مساجد را کنترل کند. توجه غرب و اسراییل به سادات، تهدید‌های او نسبت به ملی‌گراها واسلامگراها و سرانجام کنار آمدن با اسراییل او را میان مصری‌ها و حتی اعراب منفور کرد و در نهایت سال ۱۹۸۰"خالد اسلامبولی"از اعضای جهاد، او را اعدام انقلابی کرد.

سادات و جانشین بعدیش (حسنی مبارک)
با کمک آمریکا و اسراییل مبارزه‌ شدیدی را علیه اسلام‌گراها آغاز کردند

با ترور سادات، حسنی مبارک، جانشین وی با کمک آمریکا و اسراییل مبارزه‌ شدیدی را علیه اسلام‌گراها آغاز کرد که به درگیری و جنگ مسلحانه با آنها انجامید. اخوانی‌ها تا مدت‌ها در زمان مبارک سرکوب شدند، اما سرانجام بعد از سه دهه حاکمیت حسنی مبارک اسلام‌گراها در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۰ شکست خورد و حکومتش برچیده شد.
 



شیعه نیوز