ترجیع بند محتشم کاشانی

بی شک یکی از معروفترین اشعار در مرثیه حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام یا شاید معروفترین آنها دوازده بند محتشم کاشانی با مطلع"باز این چه شورش است که در خلق عالم است*باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است"باشد.با اینکه از عمر این مرثیه نزدیک به ۴۵۰ سال می‌گذرد،تا به امروز لطف و گیرایی خود را که ناشی از خلوص و سوز درون محتشم بوده از دست نداده است.

لازم است یاد آور شویم با توجه به آنچه در کتاب ریحانةالادب آمده است: محتشم بعد از وفات برادرش بی تابی ها می‌کرد و درباره ی او بسیار نوحه سرایی می‌نمود تا اینکه شبی در عالم رؤیا امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام را در خواب دید که بدو فرمود: چرا در رثای فرزندم حسین شعری نمی‌سرایی؟

عرض کرد: مصیبت حضرت امام حسین علیه السلام خارج از حد و حصر است و به همین جهت نمی‌دانم آغاز سخن را از کجا شروع کنم و از چه راهی وارد شوم

حضرت فرمودند: بگو"باز این چه شورش است که در خلق عالم است"

محتشم از خواب بیدار شد و آن مصراع را نوشت، سپس اضافه کرد باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
هچنین هنگامی که انتهای بند پنجم را می‌سرود پس از نوشتن"هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال"قلم را بر زمین گذاشت زیرا در این اندیشه بود که هرچه بگوید شایسته ی مقام حضرت ذوالجلال نخواهد بود؛ تا اینکه در عالم رؤیا از طرف حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء مامور به گفتن مصراع گردید:"او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال"
محتشم کاشانی در سال ۹۹۶ هجری چشم از جهان فروبست و آرامگاه وی در کاشان مزاری بسیار معروف است.
هم اکنون شما را به خواندن متن کامل این ترجیع بند دعوت می‌کنیم:

"باز این چه شورش است که در خلق عالم است"* باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین * بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو * کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب * کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست * این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست * سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند * گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا حسین

-۲-
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا * در خاک و خون طپیده به میدان کربلا
گر چشم روزگار براو زار می‌گریست * خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک * زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان * خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید * خاتم ز قحط آب، سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد * فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم * کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

-۳-
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی * وین خرگه بلند ستون، بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه * سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهانسوز اهل بیت * یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان * سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک * جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست * عالم تمام غرقه ی دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر * با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

-۴-
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند * اول صلا به سلسله ی انبیا زد
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید * زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرییل امین بود خادمش * اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
پس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها * افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود * کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه در آن دشت کوفیان * بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید * بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو * فریاد بر در حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

-۵-
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید * جوش از زمین بذروه ی عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب * از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند * طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند * گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد * چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش * از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار، کان غبار * تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
"او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال"

-۶-
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند * یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه، شفیعان روز حشر * دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین * چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خون چکان ز خاک * آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت * گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا * در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز * آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرییل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

-۷-
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار * خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه * ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمین * گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌ قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر * افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود * شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرییل * گشتند بی‌عماری [و] محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی * روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

-۸-
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد * شور نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند * هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید * هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت * چون چشم اهلبیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد * بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان * بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین ازو * سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

-۹-
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست * وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی * دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست * زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه ی محیط شهادت که روی دشت * از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده ی دور از لب فرات * کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه * خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین * شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

-۱۰-
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین * ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند * در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان * واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا * طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر * سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام * یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو * غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

-۱۱-
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد * بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک * مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان * در دیده اشک مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز * روی زمین به اشک جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست * دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب * از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین * جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود، خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

-۱۲-
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای * وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول * بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده ی زیاد نکرداست هیچ گه * نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین * بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوت است * در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آنچه تو * با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن * آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند
 



سایت صنوبر