داستانها و نکات معرفتی


شماره صفحه: 1

تاریخ را چه کسانی نوشته اند؟این سوال همیشه مطرح بوده و هست که تاریخ را چه کسانی نوشته اند؟ تاریخ نویسان چه منافعی در نوشتن یا سانسور برخی وقایع تاریخی داشته اند؟ وابستگی های اعتقادی اجتماعی، منفعت های شخصی و قومی و قبیله ای و وابستگی به دستگاه حاکمیت، همیشه و همیشه در رفتار تاریخ نویسان موثر بوده اس


 وقتی دعبل، قصیده‌ی «مدارس آیات» را خدمت امام رضا علیه السلام خواند،  حضرت رضا فرمود: «میل دارم در این جا دو بیت وارد کنم تا قصیده‌‏ات کامل گردد.» عرض کرد: بفرمائید. امام فرمود:و قبر بطوس یا لها من مصیبة        ت


 ضریح سوختهآه، خوب شد آمدی!!چشمانم به راه خشکیده بود. غم روی سینه ام سنگینی میکرد. بغض بر گلویم چنگ انداخته بود. وای! اگر نمی آمدی اینهمه غربت را با که تقسیم میکردم؟!اما، می دانستم می آیی؛ مثل هر شب. وقتی اینجا پر از سکوت و تنهایی شد.می دانستم می آیی، آخر اگر اینجا نیایی، کجا می خواهی بروی؟ اگر


 همتی ای همراهان(برگی از یک کتابچه) خداوند، فاطمه سلام الله علیها را فرستاد تا‏ دردانه‌ی این منظومه باشد ‏و رضایتش را در رضایت او قرار داد ‏و غضبش را در غضب او.‏ مسلمین در سایه‌ی رحمت پروردگار بودند ‏تا اینکه ‏فاطمه سلام الله علیها را آزردند، ‏فاطمه سلام الله علیها را به خشم آوردند،‏ر


سه برادر نزد امام علی علیه السلام آمدند و گفتند میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته قصاص کنی. امام علی (ع) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟ آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و... هستم. یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از زمین پدر اینها کرد،پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مرد،


 در مقاله ای که امروز در سالگشت درگذشت نجیب محفوظ نویسنده شهیر معاصر مصری (۱۹۱۱-۲۰۰۶) و برنده جایزه نوبل ادبی (۱۹۸۸) در یکی ازسایتها آمده بود که پس از صدور فتوای کفر علیه او توسط یکی از مفتیان افراطی مصری, در سال ۱۹۹۴ یکی از جوانان"غیور و متعصب"چاقوی خود را در سینه نویسنده ۸۳ ساله فرو کرد. محفو


تناقضمؤمنی برای اقامه ی نماز به مسجدی رفت. نمازگزاران همه او را شناختند؛پس از او خواستند که پس از نماز بر منبر رود و پند گوید.پذیرفت.نماز جماعت تمام شد. چشم ها همه به سوی او بود. مرد خداترس برخاست و بر پله ی نخست منبر نشست. بسم الله گفت و خدا و رسول و اولیایش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت


گریه بر بهشتیان ممنوع!مسعود گفت: چرا برای امام حسین [علیه السلام] گریه می کنی؟چیزی نگفتمبازهم مسعود گفت: او الآن به بهشت رفته است و از نعمت های خدا شاد و خوش‌حال است. تو هم باید شاد باشی نه ناراحت و گریان!بازهم چیزی نگفتمشش ماه بعد، وقتی پدر مسعود را خاک می‌کردند، بالای قبر پدر سخت گریه می‌کرد و با


تو چه کردی؟نگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود. در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشتنگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود. در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشتاز او پرسیدند: ای پرنده چه کار می کنی؟پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن


چرا زور می‌گویی؟من دلم می‌خواهد عزاداری کنم، برای مولای غریبم گریه کنم. دوست دارم سینه بزنم، ضجه بزنم، اشک بریزم. دوست دارم در خیابان علم‌داری کنم. دوست دارم بین ره‌گذران شیر یا چای پخش کنم. نمی‌خواهم مثل تو باشم. تو دنبال استفاده و منفعت و بهره‌برداری هستی من به دنبال عزداری!اصلاً تو چه حقی داری که


مطالب‌‌مان را دنبال کنید




logo-samandehi

کپـی‌برداری از مطالب سایت فطرت با ذکر منبع در راه رضای خدا مجاز می‌باشد.