ادبیات و اخلاق

شماره صفحه: 1

صحنه‌ی محشر کبراست؛ خلایق همه در محکمه‌‌ی عدل خداوند حکیم و همه در وحشت و اندوه عظیمند؛ هراسان همه از خشم جحیمند، گریزد پسر از مادر و مادر ز پسر، خلق همه منتظر اجر و صوابند و عقابند و حسابند و کتابند و عتابند و خطابند؛ نه راهی که گریزند ز تعقیب گناهی، نه امیدی نه پناهی، همه


دو زن طفل خوش منظری داشتند بر او دعوی مادری داشتند   یکی ادعا کرد که من زادمش یکی گفت من پرورش دادمش   یکی گفت این طفل جان من است یکی گفت تاب و توان من است   در این ادعاشان بپا خاستند قضاوت ز شیر خدا خواستند   علی هر دو زن را نصیحت نمود ولیکن نصیحت نبخشید س


تجاوبن بالإرنان والزفرات            نوایح عجم اللفظ والنطقاتیخبرن بالأنفاس عن سر أنفس            أساری هوی ماض وآخر آتفأسعدن أو اسعفن حتی تقوضت            صفوف الدجی بالفجر منهزماتعلی ا


مولف: جواد محدثیناشر: نشر مشعرمترجم:نوبت چاپ: چهارمتعداد صفحات: ۹۶قیمت: ۵۰۰۰ ریالمشخصات ناشر: تهران ۶۶۴۵۱۲۰۰۳ قم۷۷۷۶۵۳۲


اخلاق دینی و دین اخلاقی آیا اطاعت از خداوند متعال کاری اخلاقی است آیا اساساً می‌توان تقدم و تاخر برای اخلاق و عقل با امر و نهی خدا قایل شد اگر منظور ما از اخلاق عمل مبتنی بر پسندها و ناپسندهای عقلی باشد اطاعت از خداوند متعال کاری اخلاقی است به این معنی که عقل به روشنی پسندیده بودن اطاعت از


هدیه و عیادت از اخلاق انبیاستآنچه به صله رحم ارزش می بخشد، خدایی بودن آن و اخلاص است. اگر به صله رحم، عیادت بیمار، یا هدیه و سوغات، جنبه الهی بدهیم، هم پاداش بیشتری می بریم، هم به ترویج این گونه سنتهای اسلامی در اخلاق معاشرت کمک کرده ایم.چه خوب است که دیدارها، همراه با تحفه و هدیه ای باشد تا لذت بخش


سه حقیقت بسیار مهم اخلاقیسه خصلت اخلاقی انفاق، خوشرویی و انصاف در برگیرنده صفات خوب انسانی هستند که انسان با رعایت کردن آنها مرحله ای از انسانیت و تکامل را طی می کند.امام صادق(ع) مردم را به سه خصلت بسیار مهم اخلاقی توجه می دهند که اگر این سه خصلت به وسیله همه مردم به کار گرفته شود مشکل تهیدستان حل م


گفت: در می زنند مهمان است.. گفت: آیا صدای انسان است؟ این صدا.. نه! صدای طوفان است مزن! این خانۀ مسلمان است   مادرم رفت پشت در، اما..   گفت، آرام، ما خدا داریم ما کجا کار با شما داریم؟ و اگر روضه ای به پا داریم پدرم رفته ما عزاداریم   پشت در سوخت بال و پر، اما آس


دوباره ماندن زهرا بعید تر شده بود که درد پهلوی مادر شدیدتر شده بود دلیل های کبودش جدیدتر شده بود در این میانه حسن نا امیدتر شده بود همه به پهلو و او خیره بود بر رویت همه به دست و حسن زل زده به بازویت علی به شمع تو پروانه بود هر لحظه حسن به کوچه غریبانه بود هر لحظه به دست زینب تو شا


درد سر، بین گذر، چند نفر، یک مادر، شده هر قافیه ام یک غزل درد آور    ای که از کوچه ی شهر پدرت می گذری، امنیت نیست، از این کوچه به سرعت بگذر   دیشب از داغ شما فال گرفتم، آمد: "دوش می آمد و رخساره..." نگویم، بهتر   من به هر کوچه ی خاکی که قدم بگذارم نا خود آگاه


مطالب‌‌مان را دنبال کنید




logo-samandehi

کپـی‌برداری از مطالب سایت فطرت با ذکر منبع در راه رضای خدا مجاز می‌باشد.