کودتای سقیفه -3

نمونه هایی از نا فرمانی ها

الف: تخلف از لشکر اسامه

پیامبر اکرم (ص) در ماه های آخر عمر مبارکشان به همه بزرگان صحابه دستور دادند که خود را آماده جنگ کنند و برای جنگ با روم به لشکر اسامه بپیوندند و فرمودند که خدا وند لعنت کند هرکسی را که از لشکر اسامه تخلف نماید[1] البته عده ای امثال ابی بکر و عمر که خود را سهیم در اسلام وذی الحق میدانستند به خود جرأت میدادند که به بهانه های مختلف از فرمان رسول خدا (ص) سر پیچی کنند، گاهی به بهانه اینکه اسامه هنوز نوجوان است شروع به کارشکنی نمودند و باقی اصحاب را تحریک می نمودند و رفتن را به عقب انداختند تا جایی که رسول خدا غضب ناک شده و خطبه خواندن و به اعتراض نا بخردانه آنان پاسخ گفتند، و هر بار که اسامه میخواست حرکت کند پیکی به دنبالش میفرستاندند و اورا به بهانه های مختلف به مدینه میکشاندند[2]و آن قدر بهانه جویی کردند تا اینکه بیماری رسول خدا (ص) شدت گرفت و این بار دیگر همه عاشق سینه چاک شده، به بهانه دل نکندن از رسول خدا (ص) حرکت لشکر را به تاخیر انداختند.با اینکه چندین مرتبه، پیامبر خدا دستور به حرکت دادند امادریغ از گوش شنوا...[3]

ب: جلوگیری از وصیت پیامبر

هنگامی که مرض رسول خدا (ص) شدت گرفت، اصحاب سقیفه شروع به نا فرمانی علنی نمودند و اطراف رسول خدا را احاطه نموده بودند تا اوضاع را تحت کنترل داشته باشند- که نقش بعضی از همسران پیامبر دراین ما جرا مشهود است[4]- رسول خدا (ص) برای آخرین بار، حجت را بر آنان تمام کرد و فرمود: کاغذ و قلمی برایم بیاورید تا به شما وصیتی کنم که پس از من هرگز گمراه نشوید، در این زمان عده ای به سر وصدا پرداختند و جو را متشنج کردند[5] و نگذاشتند که رسول خدا (ص) وصیت کند و به آن حضرت را متهم به هذیان گویی نموده و گفتند که پیامبر تب دارد و نمیداند چه میگوید! قران ما را بس است![6]

در کتب معتبر اهل سنت این واقعه گزارش شده است که نمونه هایی از آن را درمتن ذکر می کنیم[7]

صحیح البخاری - البخاری - ج 7 - ص 9

باب قول المریض قوموا عنی حدثنا إبراهیم بن موسی حدثنا هشام عن معمر ح وحدثنی عبد الله بن محمد حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر عن الزهری عن عبید الله بن عبد الله عن ابن عباس رضی الله عنهما قال لما حضر رسول اله صلی الله علیه وسلم وفی البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب قال النبی صلی الله علیه وسلم هلم اکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده فقال عمر ان النبی صلی الله علیه وسلم قد غلب علیه الوجع وعندکم القرآن حسبنا کتاب الله فاختلف أهل البیت فاختصموا منهم من یقول قربوا یکتب لکم النبی صلی الله علیه وسلم کتابا لن تضلوا بعده ومنهم من یقول ما قال عمر فلما أکثروا اللغو والاختلاف عند النبی صلی الله علیه وسلم قال رسول الله صلی الله علیه وسلم قوموا قال عبید الله وکان ابن عباس یقول إن الرزیة کل الرزیة ما حال بین رسول الله صلی الله علیه وسلم وبین ان یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم ولغطهم.

صحیح مسلم - مسلم النیسابوری - ج 5 - ص 75 – 76
حدثنا إسحاق بن إبراهیم أخبرنا وکیع عن مالک بن مغول عن طلحة بن مصرف عن سعید بن جبیر عن ابن عباس أنه قال یوم الخمیس وما یوم الخمیس ثم جعل تسیل دموعه حتی رأیت علی خدیه کأنها نظام اللؤلؤ قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم ایتونی بالکتف والدواة (أو اللوح والدواة) اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا فقالوا ان رسول الله صلی الله علیه وسلم یهجر

وحدثنی محمد بن رافع وعبد بن حمید قال عبد أخبرنا وقال ابن رافع حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معتمر عن الزهری عن عبید الله بن عبد الله بن عتبة عن ابن عباس قال لما حضر رسول الله صلی الله علیه وسلم وفی البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب فقال النبی صلی الله علیه وسلم هلم اکتب لکم کتابا لا تضلون بعده فقال عمر ان رسول الله صلی الله علیه وسلم قد غلب علیه الوجع وعندکم القرآن حسبنا کتاب الله فاختلف أهل البیت فاختصموا فمنهم من یقول قربوا یکتب لکم رسول الله صلی الله علیه وسلم کتابا لن تضلوا بعده ومنهم من یقول ما قال عمر فلما أکثروا اللغو والاختلاف عند رسول الله صلی الله علیه وسلم قال رسول الله صلی الله علیه وسلم قوموا قال عبید الله فکان ابن عباس یقول إن الرزیة کل الرزیة ما حال بین رسول الله صلی الله علیه وسلم وبین ان یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم ولغطهم

نگاهی به روایت بخاری و مسلم

اگرچه بخاری با زرنگی خاص در روایت خود اسمی از خلیفه دوم نمیاورد ولی وقتی به همین روایت در باقی صحاح مراجعه میکنیم می بینیم که به صراحت از عمر بن خطاب به عنوان گوینده این سخن یاد میکنند.

مفهوم ان الرجل لیهجر و غلب علیه الوجع چیزی جز این نیست که عمر نسبت نادانی به رسول خدا(ص) میدهد و این عمل او با هر نیتی که باشد نشانگر از مخالفت صریح او با آیات قران است زیرا قران کریم میفرماید که رسول ما از روی هوا و هوس چیزی نمیگوید و هر چه که رسول ما میگوید وحی الهی است. وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی (3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی (4) (النجم)

و جای دیگر میفرماید: هر آنچه را که رسول ما به شما داد بگیرید و از آنچه که شما را باز داشت باز ایستید.

وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (حشر 7)

خلیفه و هم حزبانش خوب میدانستند که هر جا رسول خدا (ص) از هدایت و ضلالت – لن تضلوا- سخن به میان آورده است راه نجات را تمسک به قران و اهل البیت معرفی نموده است که حدیث متواتر ثقلین گواه این مطلب است.

حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا ابن نمیر ثنا عبد الملک بن أبی سلیمان عن عطیة العوفی عن أبی سعید الخدری قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم انی قد ترکت فیکم ما ان أخذتم به لن تضلوا بعدی الثقلین أحدهما أکبر من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء إلی الأرض وعترتی أهل بیتی الا وانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض [8]
(حدثناه) أبو بکر بن إسحاق ودعلج بن أحمد السجزی (قالا) أنبأ محمد بن أیوب ثنا الأزرق بن علی ثنا حسان بن إبراهیم الکرمانی ثنا محمد بن سلمة بن کهیل عن أبیه عن أبی الطفیل عن ابن واثلة انه سمع زید بن أرقم رضی الله عنه یقول نزل رسول الله صلی الله علیه وآله بین مکة والمدینة عند شجرات خمس دوحات عظام فکنس الناس ما تحت الشجرات ثم راح رسول الله صلی الله علیه وآله عشیة فصلی ثم قام خطیبا فحمد الله وأثنی علیه وذکر ووعظ فقال ما شاء الله أن یقول ثم قال أیها الناس انی تارک فیکم أمرین لن تضلوا ان اتبعتموهما وهما کتاب الله وأهل بیتی عترتی ثم قال أتعلمون انی أولی بالمؤمنین من أنفسهم ثلاث مرات قالوا نعم فقال رسول الله صلی الله علیه وآله من کنت مولاه فعلی مولاه * وحدیث بریدة الأسلمی صحیح علی شرط الشیخین *[9]
(أخبرنی) محمد بن علی الشیبانی بالکوفة ثنا أحمد بن حازم الغفاری ثنا أبو نعیم ثنا کامل أبو العلاء قال سمعت حبیب بن أبی ثابت یخبر عن یحیی بن جعدة عن زید بن أرقم رضی الله عنه قال خرجنا مع رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم حتی انتهینا إلی غدیر خم فأمر بروح فکسح فی یوم ما أتی علینا یوم کان أشد حرا منه فحمد الله وأثنی علیه وقال یا أیها الناس انه لم یبعث نبی قط الا ما عاش نصف ما عاش الذی کان قبله وانی أوشک ان ادعی فأجیب وانی تارک فیکم ما لن تضلوا بعده کتاب الله عز وجل ثم قام فأخذ بید علی رضی الله عنه فقال: یا أیها الناس من أولی بکم من أنفسکم؟ قالوا الله ورسوله اعلم‘ قال من کنت مولاه فعلی مولاه *
هذا حدیث صحیح الاسناد ولم یخرجاه *[10]
این روایات آنچه را که گفته شد، به صراحت نشان میدهد.
اینجا بود که خلیفه گزینه اول را انتخاب میکند و نظریه جدایی قران و عترت را با نسبت دادن هذیان به رسول خدا (ص) پایه گذاری میکند.[11]


[1] این مطلب را شهرستانی در الملل و النحل ج 1 ص 22 مقدمه چهارم در باب اختلافات صحابه چنین نقل نموده است الخلاف الثانی فی مرضه أنه قال: (جهزوا جیش أسامة لعن الله من تخلف عنه) المواقف ایجی ج 3 ص 650

[2] ابن سعد- محمد- الطبقات الکبری - ج 2 - ص 248 - 250
الحلبی - السیرة الحلبیة - - ج 3 - ص 227 - 228
لما کان یوم الاثنین لأربع لیال بقین من صفر سنة أحدی عشرة من الهجرة أمر صلی الله علیه وسلم بالتهیؤ لغزو الروم فلما کان من الغد دعا صلی الله علیه وسلم أسامة ابن زید فقال سر إلی موضع قتل أبیک فأوطیهم الخیل فقد ولیتک هذا الجیش فاغز صباحاعلی أهل أبنی وحرق علیهم واسرع السیر لتسبق الأخبار فإن ظفرک الله علیهم فأقل اللبث فیهم وخذ معک الأدلاء وقدم العیون والطلایع معک فلما کان یوم الأربعاء بدأ به صلی الله علیه وسلم وجعه فحم وصدع فلما أصبح یوم الخمیس عقد صلی الله علیه وسلم لأسامة لواء بیده ثم قال اغز باسم الله وفی سبیل الله وقاتل من کفر بالله فخرج رضی الله تعالی عنه بلوایه معقودا فدفعه إلی بریدة وعسکر بالجرف فلفم یبق أحد من وجوه المهاجرین والأنصار إلا اشتد لذلک منهم أبو بکر وعمر وأبو عبیدة بن الجراح وسعد بن أبی وقاص رضی الله تعالی عنهم فتکلم قوم وقالوا یستعمل هذا الغلام علی المهاجرین الأولین والأنصار أی لأن سن أسامة رضی الله تعالی عنه کان ثمان عشرة وقیل تسع عشرة سنة وقیل سبع عشرة سنة... وقیل کان عمر أسامة رضی الله تعالی عنه عشرین سنة ولما بلغ رسول الله صلی الله علیه وسلم مقالتهم وطعنهم فی ولایته مع حداثه سنه غضب صلی الله علیه وسلم غضبا شدیدا وخرج وقد عصب علی رأسه عصابة وعلیه قطیفة وصعد المنبر فحمد الله وأثنی علیه ثم قال أما بعد أیها الناس فما مقالة بلغتنی عن بعضکم فی تأمیری أسامة ولین طعنتم فی تأمیری أسامة لقد طعنتم فی إمارتی أباه من قبله وأیم الله إن کان لخلیقا بالإمارة وإن ابنه من بعده لخلیق للإمارة وإن کان لمن أحب الناس إلی وإنهما منظنة لکل خیر فاستوصوا به خیرا فإنه من خیارکم وتقدم أنه رضی الله تعالی عنه کان یقال له الحب ابن الحب وکان رسول الله صلی الله علیه وسلم یمسح خشمه وهو صغیر بثوبه

[3] العینی - عمدة القاری - ج 18 - ص 76 – 77 ابن أبی الحدید - شرح نهج البلاغة - ج 1 - ص 159 - 160

[4] ابن أبی الحدید - شرح نهج البلاغة - ج 1 - ص 159 - 160

[5] انانی که علت تخلف از لشکر اسامه را اشفاق و محبت نسبت به رسول خدا میگویند باید پاسخ بدهند که این چگونه محبت است که او را نادان میخوانند(العیاذ بالله) آیا نرفتن آنها به خاطر محبت بود یا اینکه جلو وصیت را بگیرند؟

[6] سوال: سنیان پیرو کدام سنت اند؟!

[7] البخاری - صحیح البخاری - ج 4 - ص 31و - ج 5 - ص 137 -و - ج 7 - ص 9 و- ج 8 - ص 161
مسلم النیسابوری - صحیح مسلم - ج 5 - ص 75 – 76
احمد بن حنبل - مسند احمد - ج 1 - ص 324 – 325 و ج 1 - ص 336
النسایی - السنن الکبری -ج 3 - ص 433 – 434 و - ج 4 - ص 360
الصنعانی- عبد الرزاق - المصنف - ج 5 - ص 438 - 439
ابن سعد- محمد- الطبقات الکبری - ج 2 - ص 243 - 245

[8] احمد بن حنبل - مسند احمد - ج 3 - ص 59

[9] النیسابوری- الحاکم - المستدرک - ج 3 - ص 109 - 110

[10] همان ج 3 - ص 533

ترمذی - سنن الترمذی - ج 5 - ص 327 – 328 و 329

[11] عده ای برای توجیه این عمل خلیفه به دیگر روایاتی که نشان میدهد در این گفتار خلیفه تنها نبوده است تمسک میکنند که ما در پاسخ آنان میگوییم: این عمل حتی اگر با اجماع قطعی صحابه هم باشد در برابر نص قران و توهین به رسول خدا (ص) است و همه آنان مقصر اند و خود این نشانگر عدم توجه و تعهد بعضی از صحابه به دستورات پیامبر است پس چگونه میتوان آنان را امین و حافظ دین دانست و بر خلاف سیره آنان و آیات و روایات همه انان را عادل دانست؟!



http://www.eslaami.mihanblog.com/post/42