کودتای سقیفه -2

مقدمه دوم: مخالفت ها با پیامبر (ص)

با بررسی سیزده سال حضور پیامبر اسلام در مدینه، به وضوح میتوان دید که مخالفت ها و نافرمانی های متعدد و کارشکنانه از طرف بعضی از بزرگان صحابه که بعدا در سقیفه نقش مهمی داشتند صورت میگرفت.

ثمره این مخالفت ها حرمت شکنی و جرأت در برابر پیابر خدا و اعتراض بر احکام الهی می شد.که اعتراضات خلیفه دوم نسبت به پیامبر نقش مهمی در این حرمت شکنی ها داشت.[1]

مقدمه سوم: کینه های دیرینه:

قریش تا آخرین لحظه با چنگ و دندان در برابر گسترش اسلام، به مقابله پرداخت و در این راه، بزرگان و عزیز ترین افراد خود را از دست داد و بیش ترین آسیب ها، در نبرد های تن به تن از سوی حضرت علی علیه السلام متوجه انان شد و قهرمانان قریش یکی پس از دیگری بدست علی (ع) به جهنم واصل شدند، و برق ذو الفقار علی علیه السلام زبانزد دوست و دشمن گردید، تا جایی که رسول خدا ضربه شمشیر علی علیه السلام را در جنگ خندق، بر تر از عبادت ثقلین اعلام فرمودند. در حالی که تمام بزرگان صحابه از ترس جرأت ابراز وجود نداشتند این علی علیه السلام بود که به مبارزه عمرو بن عبدود رفت و اورا به درک واصل نمود.[2]

با در نظر گفتن سه مقدمه به پاسخهای سوال مذکور میپردازیم.

پاسخ یکم:

رویداد سقیفه، یک نوع کودتا بود که به وسیله مخالفان حضرت علی(ع) به وقوع پیوست.

با بررسی عوامل زیر کودتا بودن سقیفه بهتر آشکار میشود:

1- بغض و کینه نسبت به حضرت علی علیه السلام

عده ای بغض نسبت به حضرت علی علیه السلام داشتند که بار ها با هم پیمان بستند و نزد رسولخدا (ص) از حضرت علی (ع) سعایت و بد گویی کردند و هر بار پیامبر (ص) به اشکالات واهی آنان توجه نکرده و حتی در بعضی موارد غضبناک شده و با بر گرداندن صورت خشم خود را اعلان میفرمودند[3]

2- نا فرمانی از دستورات پیامبر

عده ای از اصحاب – چنانچه در مقدمه گذشت- به دنبال ایجاد اختلاف میان صفوف اسلام بودند و به هر بهانه ای که شده، با دستورات پیامبر اکرم(ص) مخالفت میکردند و این مخالفت ها با کینه های قریش، دست در دست هم داد و پس از آنکه پیامبر خدا به دستور خداوند، حضرت علی علیه السلام را به عنوان جانشین خود معرفی نمود، مخالفت ها به اوج خود رسید تا جایی که اقدام به ترور پیامبر نمودند که قضیه عقبه معروف است که دوازده یا چهارده نفر از اصحاب خواستند شتر پیامبر را رم داده و آن حضرت را به قتل برسانند[4] [5]


[1] ر ک- البکری، عبدالرحمن احمد من حیاه الخلیفة عمربن الخطاب.

[2] المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج 3 - ص 32 - 34

(حدثنا) أبو العباس محمد بن یعقوب ثنا أحمد بن عبد الجبار ثنا یونس بن بکیر عن ابن إسحاق قال کان عمرو ابن عبد ود ثالث قریش وکان قد قاتل یوم بدر حتی أثبتته الجراحة ولم یشهد أحدا فلما کان یوم الخندق خرج معلما لیری مشهده فلما وقف هو وخیله قال له علی یا عمرو قد کنت تعاهد الله لقریش أن لا یدعو رجل إلی خلتین الا قبلت منه إحداهما فقال عمرو أجل فقال له علی رضی الله عنه فانی أدعوک إلی الله عز وجل والی رسوله صلی الله علیه وآله وسلم والإسلام فقال لا حاجة لی فی ذلک قال فانی أدعوک إلی البراز قال یا ابن أخی لم فوالله ما أحب ان أقتلک فقال علی لکنی والله أحب ان أقتلک فحمی عمرو فاقتحم عن فرسه فعقره ثم اقبل فجاء إلی علی وقال من یبارز فقام علی وهو مقنع فی الحدید فقال انا له یا نبی الله فقال إنه عمرو بن عبد ود اجلس فنادی عمرو الأرجل فاذن له رسول الله صلی الله علیه وآله فمشی إلیه علی رضی الله تعالی عنه وهو یقول *

لا تعجلن فقد أتاک * مجیب صوتک غیر عاجز
ذو نبهة وبصیرة * والصدق منجا کل فایز

انی لأرجو ان أقیم * علیک نایحة الجنایز
من ضربة نجلاء * یبقی ذکرها عند الهزاهز

(فقال) له عمرو من أنت قال انا علی قال ابن من قال ابن عبد مناف انا علی بن أبی طالب فقال عندک یا ابن أخی من أعمامک من هو أسن منک فانصرف فانی اکره ان أهریق دمک فقال علی لکنی والله ما اکره ان أهریق دمک فغضب فنزل فسل سیفه کأنه شعلة نار ثم اقبل نحو علی مغضبا واستقبله علی بدرقته فضربه عمرو فی الدرقة فقدها وأثبت فیها السیف وأصاب رأسه فشجه وضربه علی رضی الله عنه علی حبل العاتق فسقط وثار العجاج فسمع رسول الله صلی الله علیه وآله التکبیر فعرف ان علیا قتله فثم یقول علی رضی الله تعالی عنه *

أعلی یقتحم الفوارس هکذا * عنی وعنهم أخروا أصحابی

الیوم یمنعنی الفرار حفیظتی * ومصمم فی الرأس لیس بنابی

الا ابن عبد حین شد إلیه * وحلفت فاستمعوا من الکتاب

انی لأصدق من یهلل بالتقی * رجلان یضربان کل ضراب

فصدرت حین ترکته متجدلا * کالجذع بین دکادک وروابی

وعففت عن أثوابه ولو اننی * کنت المقطر یزن أثوابی

عبد الحجارة من سفاهة عقله * وعبدت رب محمد بصواب

ثم اقبل علی رضی الله عنه نحو رسول الله صلی الله علیه وآله ووجهه یتهلل فقال عمر بن الخطاب رضی الله عنه هلا سلبته درعه فلیس للعرب درعا خیرا منها فقال ضربته فاتقانی بسوءته واستحییت ابن عمی ان استلبه وخرجت خیله منهزمة حتی أقحمت من الخندق *

[3] - احمد بن حنبل مسند احمد - ج 4 - ص 437 – 438 سنن الترمذی - الترمذی - ج 5 - ص 296 - 297

النسایی - السنن الکبری ج 5 - ص 132 – 133 / ابن الأثیر- أسد الغابة - ج 4 - ص 27 / النسایی - خصایص أمیر المؤمنین (ع) - - ص 97 – 98 / النیسابوری - حاکم المستدرک ج 3 - ص 110 - 111

(حدثنا) أبو عبد الله محمد بن یعقوب الحافظ حدثنی أبی ومحمد بن نعیم (قالا) ثنا قتیبة بن سعید ثنا جعفر بن سلیمان الضبعی عن یزید الرشک عن مطرف عن عمران بن حصین رضی الله عنه قال بعث رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم سریة واستعمل علیهم علی بن أبی طالب رضی الله عنه فمضی علی فی السریة فأصاب جاریة فأنکروا ذلک علیه فتعاقد أربعة من أصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله إذا لقینا النبی صلی الله علیه وآله أخبرناه بما صنع علی قال عمران وکان المسلمون إذا قدموا من سفر بدءوا برسول الله صلی الله علیه وآله فنظروا إلیه وسلموا علیه ثم انصرفوا إلی رحالهم فلما قدمت السریة سلموا علی رسول الله صلی الله علیه وآله فقال أحد الأربعة فقال یا رسول الله ألم تر ان علیا صنع کذا وکذا فأعرض عنه ثم قام الثانی فقال مثل ذلک فأعرض عنه ثم قام الثالث فقال مثل ذلک فأعرض عنه ثم قام الرابع فقال یا رسول الله ألم تر ان علیا صنع کذا وکذا فاقبل علیه رسول الله صلی الله علیه وآله والغضب فی وجهه فقال ما تریدون من علی ان علیا منی وانا منه وولی کل مؤمن *هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه *

[4] اگر چه اهل سنت این واقعه را قبل از واقعه غدیر و در باز گشت از جنگ تبوک ذکر میکنند ؛ بر فرض که از روایات صحیحه نزد شیعه صرف نظر کنیم بازهم انها میدانستند که حضرت علی به عنوان تنها جانشین پیامبر مطرح است.

[5] مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 5 - ص 453 - 454* (حدیث أبی الطفیل عامر بن وایلة رضی الله عنه) * حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا یزید أنا الولید یعنی ابن عبد الله بن جمیع عن أبی الطفیل قال لما أقبل رسول الله صلی الله علیه وسلم من غزوة تبوک أمر منادیا فنادی ان رسول الله صلی الله علیه وسلم أخذ العقبة فلا یأخذها أحد فبینما رسول الله صلی الله علیه وسلم یقوده حذیفة ویسوق به عمار إذ أقبل رهط متلثمون علی الرواحل غشوا عمارا وهو یسوق برسول الله صلی الله علیه وسلم وأقبل عمار یضرب وجوه الرواحل فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم لحذیفة قد قد حتی هبط رسول الله صلی الله علیه وسلم فلما هبط رسول الله صلی الله علیه وسلم نزل ورجع عمار فقال یا عمار هل عرفت القوم فقال قد عرفت عامة الرواحل والقوم متلثمون قال هل تدری ما أرادوا قال الله ورسوله أعلم قال أرادوا ان ینفروا برسول الله صلی الله علیه وسلم فیطرحوه فساب عمار رجلا من أصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم فقال نشدتک بالله کم تعلم کان أصحاب العقبة فقال أربعة عشر فقال إن کنت فیهم فقد کانوا خمسة عشر فعدد رسول الله صلی الله علیه وسلم منهم ثلاثة قالوا والله ما سمعنا منادی رسول الله صلی الله علیه وسلم وما علمنا ما أراد القوم فقال عمار اشهد ان الاثنی عشر الباقین حرب لله ولرسوله فی الحیاة ویوم یقوم الاشهاد

نویسنده: هادی عباسی پور



http://www.eslaami.mihanblog.com/post/41