چگونه شیعیان اعتقاد دارند که پیامبر و ایمه بر عالم امکان ولایت دارند در حالی که برخی مضامینی که در روایات هست با این عقیده منافات دارد؟

توضیح: حدیثی است که علامه ی مجلسی از امام ششم علیه السلام روایت کرده که فرمود: « ان الغلاه شر خلق الله یصغرون عظمه الله و یدعون الربوبیه لعبادالله و الله ان الغلاه لشر من الیهود و النصاری و المجوس و الذین اشرکوا یعنی محققا غالیان بدترین خلقند ؛ عظمت خدا را کوچک کنند و برای بندگان او صفات ربوبی ادعا نمایند. به خدا قسم غالیان از یهود و نصارا و آتش پرستان و مشرکین بدترند.» بنابراین خود ایمه نسبت دادن صفات خداوند مثل خالقیت و رازقیت به مخلوقات را غلو محسوب کرده اند .

پاسخ ۱: مستشکل به غلط، موضوعی را به عنوان مصداق روایت بیان کرده است.
در این روایت امام ششم علیه السلام غلات را به عنوان کلی مذمت فرموده اما موارد غلو را که غلو به چه چیز محقق می شود بیان نفرموده اند و دو صفت ازصفات آنان را بیان کرده اند ؛ یکی آن که عظمت خدا را کوچک کنند و دیگر آن که مقام ربوبیت را برای بندگان خدا ادعا کنند و این کفر صریح است و معنای لفظ امام در روایت چنین است.

پاسخ ۲: ادعای صفات ربوبی برای مخلوق، به صورت ذاتی، کفر است. 
ادعای صفات ربوبی برای مخلوق، که مستشکل روایت را این طور معنا کرده است، در صورتی کفر است که آن صفت را برای مخلوق ذاتی بداند و شبیه ثبوت آن صفت برای خالق بپندارد ؛ یعنی مثلا خالقیت و رازقیت مخلوق را مانند خالقیت و رازقیت پروردگار جهان بداند.

پاسخ ۳: اطلاق اسما و صفات پروردگار بر مخلوق به نحو اشتراک لفظی جایز است چنان که در صریح خبر شریف و مفصل فتح بن یزید جرجانی می باشد که در کافی در باب معانی اسماء پروردگار از حضرت رضا علیه السلام نقل شده است ؛ در این روایت حضرت شرح داده اند که مثلا در لفظ واحد که گفته می شود خدا واحد است و می گویی انسان واحد است لفظ واحد بر خالق ومخلوق هردو اطلاق شده اما معنای واحدیت خالق غیر از معنای واحدیت مخلوق است.

همچنین لفظ هادی، سمیع، بصیر، لطیف، حکیم، خبیر، ظاهر، متکلم و مرید، به خالق و مخلوق اطلاق می شود. چنان که در سوره ی دهر خداوند درباره ی انسان می فرماید: « فجعلناه سمیعا بصیرا یعنی ما انسان را سمیع و بصیر (شنونده و بینا) قراردادیم. » خداوند به ذات قدوس خود و مخلوق به برکت نعمت های الاهی که نزد اوست، هدایت می کند. خداوند به ذات قدوس خود - بدون آلت - شنونده و بیناست و انسان به احسان پروردگار و آلت گوش و چشم شنونده و بینا ست. در سایر اسماء و صفاتی که بر خالق و مخلوق اطلاق می شود نیز چنین است.
بنابراین تشبیه صفت پروردگار به صفت مخلوق، در جهت معنا، کفر است نه در جهت لفظ ؛ چنان که صریح کلام امام است ومعنی تشبیه صفت در معنا این است که مثلا صفت علم و قدرت مخلوق را ذاتی مخلوق بداند مثل ذاتی بودن صفت علم و قدرت پروردگار ؛ که اگر کسی این صفات را ذاتی مخلوق بداند صفات ربوبی برای مخلوق قایل شده است.

البته چنان که در روایات اهل بیت - علیهم السلام - وارد شده، غرض از اثبات صفات برای خدای سبحان نفی نقص، جهل، عجز و امثال آن از ذات اقدس حق است نه اینکه خواسته باشیم بگوییم مثلا همان گونه که مخلوق علم دارد، خالق هم عالم است واختلاف تنها در ذاتی نبودن علم مخلوقات است. در بیانات بالا مقصود رفع شبهه ی اشکال کننده است که می پندارد در حدیث مورد بحث ادعای ربوبیت برای بندگان همان عقیده به اعطای ولایت تکوینی از طرف خدای متعال به بندگان برگزیده اش می باشد و مثلا نسبت دادن خلق به ولی خدا با خالق بودن خدا منافات دارد و لذا در تفاصیلی که ذکر شده تنها بر جنبه ی ذاتی و عرضی بودن کمالات خالق و مخلوق تاکید شده است که برای عموم قابل فهم می باشد.
از اسماء پروردگار رحمن و رحیم و راحم است و این منافات ندارد که در بین خلق نیز راحم و رحیم باشد لکن واضح است که صفت رحم در خلق از آثار لطف واحسان خدایی است و در خالق چنین نیست. 
و از اسماء پرودرگار عالم و علیم و علام و قادر و قدیر است و این نفی نمی کند که مخلوق نیز عالم و قادر باشد لکن علم و قدرت پروردگار ذاتی است و علم و قدرت مخلوق بخشش و احسان خدایی است.
و ازاسماء ‌پروردگار عزیز و معزاست و این منافات ندارد که مخلوق نیز عزیز باشد لکن عزت مخلوق از ناحیه ی بخشش خداست و در مورد خالق ذاتی است و دیگری به او نداده است.

و از اسماء پروردگار خالق و خلاق و صانع و رازق و رزاق و غنی و مغنی و معطی می باشد. و مخلوق نیز چنین صفاتی را دارد لکن همه ِ آن از آثار لطف و احسان خدایی است. و خالق به قدرت ذاتی و غنای ذاتی خلق می فرماید و روزی می دهد و بی نیاز می نماید و مخلوق به قدرت و مالی که خداوند به او داده از چیزی خلق می کند و جود و بخشش می نماید.

و از اسماء پروردگار حی و محیی و جامع و عادل و حلیم و مالک و ناصر و مؤمن و مدبر و صادق و حافظ و حفیظ و شهید و شاهد و واهب و وهاب می باشد. و این منافات ندارد که در خلق نیز حی و جامع و عادل وحلیم و مؤمن و مالک و ناصر و مدبر و حافظ و صادق و شهید و واهب باشد لکن همه ی کمالات و نعمات خلق از ناحیه ی بخشش و احسان خالق است و صفات ذاتی پروردگار عین ذات قدوس حق است و صفات فعل از آثار کمالات ذاتی حق است.

پس اگر کسی بگوید خداوند خالق است و عیسی هم خالق است صحیح گفته لکن خداوند به ذات قدوس خود بدون احتیاج به اذن دیگری و بدون ماده خلق می کند و خلق کردن او نیز – همچون ذات مقدسش – کیفیت ندارد و عیسی به اذن پروردگار از ماده ی طین (گل) پرنده خلق میکند.

و خداوند به ذات مقدس خود سلطان و فرمانده و ولی مخلوقات خود می باشد و اما سلطنت و ولایت پیغمبر و امام - که بندگانی مخلوق و محدودند- بر مخلوقات به جعل و احسان و اعطای پروردگار است به آن اندازه که خدا خواسته است و اگر خداوند به آنان مرحمت نفرماید به ذات خود هیچ ندارند.

الحمدلله. و مابکم من نعمه فمن الله. ولا حول و لا قوه الا بالله لا مع الله و لا من دون الله بل بالله العلی العظیم.



سایت فطرت