پی بردن به یک جنایت همیشه به این سادگی ها نیست. گاهی باید قطعات یک پازل را به سختی به دست بیاوری، پیدایشان کنی و آنها را دور هم جور کنی تا بفهمی ماجرا از چه قرار بوده است. اگر پیدا کردن مجرم در یک قتل، اینقدر کار ساده ای بود، دیگر نیاز به کارشناس و افسر و دیگران نداشت. دیگر نه بازجویی لازم بود و نه تحقیق و نه پیگیری.

این کار زمانی سختتر میشود که قاتل در اعماق تاریخ خود را پنهان کرده باشد و تاریخ نویسان با او همدست بوده باشند و تلاش کرده باشند تا به هر دلیلی، برخی از وقایع را پنهان کنند.

همدستی مورخ با مجرم میتواند به دلیل تعصبات قومی و قبیلهای باشد یا داشتن اهداف مشترک یا دشمن مشترک، یا ترس مورخ از مطرود شدن توسط جامعه و حاکمیت زمان. گاهی یک مورخ با ماجرا خیلی نزدیک است و مورخ دیگری، خیلی دور. اما همدستی در طول زمان چیز عجیبی نیست. ممکن است یکی امروز خیانت کند و خیلی چیزها را پنهان کند؛ ممکن است دیگری قرنها پیش چنین کرده باشد.

اما همین تاریخ نویسان، مجبورند برای حفظ هویت خود و برای اینکه به آنها بگویند مورخ، جسته گریخته حرفهایی بزنند تا نکند این مقام را از دست بدهند.

همین حرفهایی که بالاخره مجبورند بگویند، گاهی میشود قطعات یک پازل که وقتی آنها را کنار هم میگذاری میبینی تلاشهای مورخ برای پنهان کردن ماجرا، توسط خودش از بین رفته است و روشنیِ آفتابِ حقیقت از پشت ابرهای انکار، کاملا هویداست.

اتفاقات و آتشهای درون مدینه که نهایتا منجر به قتل حضرت زهرا سلام الله علیها شد از همین نوع بود. برخی مطالب را پنهان کردند اما همان مطالب پنهان شده، گاهی از فضایی دیگر خودش را نشان میداد. از حرفها و اشارههای پنهانی و ناقص رها شده و در کنار هم گذاشتن آن‎ها می‎توان به خیلی چیزهای دست پیدا کرد.

قطعات پازل را اینسو و آنسو انداختند؛ برخی را نابود کردند؛ اما همان خرده حرفها و تکه پازلهای اساسی را کنار هم که میگذاری، این پیام را دریافت میکنی که که پس از پیامبر در مدینه آتشی به پا شد. به خانه علی بن ابیطالب حمله شد. حضرت زهرا مضروب و مجروح شدند و نهایتا پس از چندی ایشان در اثر شدت لطمات، از دنیا رفتند.

قطعات پازل به خوبی نشان میدهد که آن مرگ، مرگ طبیعی نبود؛ قتل بود. قتل به خاطر دفاع از علی بن ابیطالب علیه السلام.

 



تحریریه سایت فطرت