وهابیت و تکفیر مسلمین

باسمه تعالی

ابن تیمیه و تکفیر مسلمین و قتل آنان خطرناکترین چیزی که ابن تیمیه بنیانگزار فکری وهابیت در آغاز دعوت خویش مطرح ساخت و افکار عمومی را متشنج و عقاید مردم را جریحه دار کرد، متهم ساختن مسلمان به کفر و شرک بود.
او رسماً اعلام کرد: هر کس کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) یا یکی از افراد صالح بیاید و از آنان حاجت بخواهد مشرک است، پس واجب است چنین شخصی را وادار به توبه کنند، و اگر توبه نکرد، باید کشته شود. «من یأتی إلی قبر نبیّ أو صالح، ویسأله حاجته ویستنجده... فهذا شرک صریح، یجب أن یُستتابَ صاحبُه، فإن تاب، وإلاّ قُتِل»(1).
محمّد بن عبد الوهّاب و تکفیر مسلمین و جهاد با آنان محمّد بن عبد الوهّاب مجدّد ناشر افکار ابن تیمیّه می گوید: «وإنّ قصدهم الملایکة والأنبیاء والأولیاء یریدون شفاعتهم والتقرّب إلی اللّه بذلک، هو الذی أحلّ دماءهم وأموالهم»(2).
(همانا هدف آنان وسیله تقرّب به خداوند و شفیع قرار دادن پیامبران، و صالحان است، به همین جهت خونشان حلال و قتلشان جایز است). شهادت به کفر مسلمانان، شرط ورود به آیین وهّابیّت أحمد زینی دحلان مفتی مکّه مکرّمه می نویسد: «کان محمّد بن عبد الوهّاب إذا اتّبعه أحد وکان قد حجّ حجّة الإسلام، یقول له: حجّ ثانیاً! فإنّ حجّتک الأولی فعلتها وأنت مشرک، فلا تقبل، ولا تسقط عنک الفرض. وإذا أراد أحد الدخول فی دینه، یقول له بعد الشهادتین: اشهد علی نفسک إنّک کنت کافراً، وعلی والدیک أنّهما ماتا کافرین، وعلی فلان وفلان، ویسمّی جماعة من أکابر العلماء الماضین أنّهم کانوا کفّاراً، فإن شهد قبله، وإلاّ قتله، وکان یصرّح بتکفیر الأمّة منذ ستّمایة سنة، ویکفّر من لا یتّبعه، ویسمّیهم المشرکین، ویستحلّ دماءهم وأموالهم»(3).
اگر چنانچه کسی به مذهب وهّابیّت در می آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمّد بن عبد الوهّاب» به وی می گفت: باید دوباره به زیارت خانه خدا بروی چون حج گذشته تو در حال شرک صورت گرفته است. و به کسی که می خواست وارد کیش وهّابیّت بشود می گفت: پس از شهادتین باید گواهی دهی که در گذشته کافر بوده ای و پدر و مادر تو نیز در حال کفر از دنیا رفته اند، و همچنین باید گواهی دهی که علماء بزرگ گذشته کافر مرده اند. اگر چنانچه گواهی نمی داد وی را می کشتند. آری او بر این باور بود که تمام مسلمانان در طول 12 قرن گذشته کافر بوده اند، و هرکسی را که از مکتب وهّابیّت پیروی نمی کرد او را مشرک دانسته و خون و مال او را مباح می کرد. فتوی ابن جبرین در کفر شیعه ابن جبرین که یکی از مفتیان بزرگ سعودی است سؤال شده که آیا به فقرای شیعه می شود زکات داد؟ پاسخ داده طبق نظر علماء اسلامی به کافر نمی شود زکات داد و شیعیان بدون شک به چهار دلیل کافر هستند:

1 - آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگویی می کنند و معتقد به تحریف قرآن هستند و می گویند که دو سوم قرآن حذف شده و هرکس به قرآن طعنه زند کافر هست و منکر آیه شریفه «وإنا له لحافظون» می باشد.
2 - به سنت پیامبر و احادیث صحیح بخاری و مسلم نیز طعنه می زنند و به احادیثی که در این دوکتاب آمده عمل نمی کنند چون بر این عقیده هستند که روایات این کتاب ها از صحابه نقل شده و صحابه را کافر می شمارند. و معتقد هستند که پس از پیامبر گرامی همه صحابه جز علی و فرزندان او وتعداد اندکی مانند سلمان و عمار همه کافر و مرتد شدند.
3 - شیعیان اهل سنت را کافر دانسته و با آنان نماز نمی خوانند و اگر پشت سر اهل سنت نماز بخوانند آن نماز را اعاده می کنند بلکه آنان معتقد به نجاست اهل سنت هستند و اگر با یکی از اهل سنت مصافحه کنند، دست خود را آب می کشند.
4 - شیعیان نسبت به علی و فرزندان او غلوّ کرده و آنان را به صفاتی که ویژه خداوند است توصیف می کنند و همانند خداوند آنان را صدا می کنند. تا آن جا که گفته: «من دفع إلیهم الزکاة فلیخرج بدلها حیث أعطاها من یستعین بها علی الکفر، وحرب السنّة» اگر کسی به شیعیان زکات بدهد قبول نیست زیرا او با این کار خود به کسی کمک کرده که کفر را تقویت می کند و با سنت پیامبر در حال جنگ است(4).
اعلام رسمی جهاد بر ضدّ شیعة از شیخ عبد الرحمان براک از مفتیان سعودی استفتا شده: «هل یمکن أن یکون هناک جهاد بین فیتین من المسلمین (أی: السنة مقابل الشیعة؟». آیا امکان جهاد میان اهل سنت و شیعه وجود دارد؟ وی پاسخ داده: «... إن کان لأهل السنة دولة وقوة وأظهر الشیعة بدعهم، وشرکهم، واعتقاداتهم، فإن علی أهل السنة أن یجاهدوهم بالقتال...(5).
اگر اهل سنت دارای دولت مقتدی باشند و شیعه برنامه شرک آمیز خود را اظهار نمایند (مانند اعتقاد به وصایت علی (علیه السلام) بعد از پیامبر گرامی و مراسم عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) و توسل به امیر المؤمنین و حسین (علیهما السلام)). در این صورت بر اهل سنت واجب است که علیه شیعه اعلام جهاد نموده و آنان را به قتل برساند. فتوای هیأت عالی افتای سعودی بر کفر شیعه هیأت عالی افتای سعودی در پاسخ به سؤالی پیرامون شیعه نوشته است: «إنّ کان الأمر کما ذکر السایل من أن الجماعة الذین لدیه من الجعفریة یدعون علیا والحسن والحسین وسادتهم فهم مشرکون مرتدون عن الإسلام»(6).
همان گونه که در سؤال آمده است، آنان که «یاعلی، یاحسین» می گویند مشرک، و از ملّت اسلام خارج می باشند. و این فتوی به امضاء چهار تن از اعضای هیأت عالی سعودی به شرح ذیل رسیده است: رییس هیأت: عبد العزیز بن عبد اللّه بن باز. اعضای هیأت: عبد الرزاق عفیفی، عبد اللّه بن غَدَیان و عبد اللّه بن قعود. فتوای زرقاوی بر جهاد بر ضد شیعه زرقاوی رهبر وهابیون عراقی طی اطلاعیه ای که از طریق اینترنت منتشر گردید اعلام کرد: مخالفان (شیعیان):
افعی ها و دشمنان در کمین نشسته و عقرب های حیله گر هستند، ما اکنون به جنگ با دشمن کافر و جنگ دشوار با دشمن حیله گری که لباس دوست بر تن کرده و به همدلی دعوت می کند، ولیکن شرور است و ارث اختلاف درونی را به میراث برده، می پردازیم. یک ناظر جستجوگر درک می کند که شیعیان خطری آشکار و حقیقی هستند. پیام تاریخ که واقعیت نیز آن را تصدیق نموده، این امر را روشن ساخته که تشیع، دینی جدا از اسلام است و با یهود تحت شعار اهل کتاب و مسیحیان ملاقات می کنند، شرک نمایان شیعیان تا جایی است که قبرها را می پرستند و در اطراف قبور ایمه طواف می کنند، به حدی رسیده اند که یاران پیامبر را کافر می دانند و به مادر مؤمنان و صالحان این امت دشنام می دهند و قرآن کریم را جعل می کنند. و در کتب شیعیان که تاکنون در حال انتشار است به نزول وحی برای آن گروه ادعا شده است و این یکی از تصاویر کفر و کفرشناسی است. کسانی که گمان می کنند شیعیان می توانند میراث تاریخی و کینه سیاه خود را فراموش کنند، در توهم به سر می برند و این همانند آن است که این افراد، (متوهمان) از مسیحیان بخواهند صلیب کشیدن مسیح را فراموش کنند. آیا یک عاقل چنین کاری می کند؟ این قوم علاوه بر کفر خود، برای افزایش بحران حکومت و موازین نیرو در دولت، از مکر و حیله سیاسی استفاده و تلاش می کنند برای تثبیت شرایط محیطی جدید خود، با استفاده از پلاکاردهای سیاسی و سازمان های خود با هم پیمانانشان همکاری کنند. این قوم خیانتکار در طول تاریخ، اهل تسنن را به مبارزه می طلبیده و در هنگام سقوط رژیم صدام، شعار «انتقام از تکریت تا انبار» را سر می داد که این مسأله خود بر میزان کینه آنها نسبت به اهل تسنن دلالت می کند(7).
نتیجه شوم تکفیر و اعلام جهاد محمد بن عبد الوهاب با اعلام جهاد علیه مسلمین به اتهام کفر و شرک و بدعت، اعراب بادیه نشین را بر انگیخت و به کمک ابن سعود لشکری فراهم ساخت و با حمله به شهرها و روستاهای مسلمان نشین، مردم را به خاک و خون کشید و اموال آنان را به عنوان غنایم جنگی غارت نمود(8).
1 - قتل و غارت وهابیون در منطقه نجد الف: کشتار مسلمانان و قطع نخلها و غارت مغازه ها: ابن بشر عثمان بن عبد اللّه، مؤرخ آل سعود در رابطه با آغاز دعوت وهابیت در منطقه نجد و کشت و کشتار مردم بی گناه به اتهام شرک می نویسد: عبد العزیز همراه با عده ای به قصد جهاد با اهل سرزمین ثادق حرکت کرد، و آنان را به محاصره در آورد و بخشی از نخلستان های آنان را قطع کرد و تعدادی هم از مردان آنان را به قتل رساند(9).

سپس عبد العزیز به قصد جهاد به سمت خُرج حرکت کرد و در منطقه «دُلَم» هشت نفر از مردان را به قتل رساند و مغازه ها را که مملو از اموال بود، غارت نمود و آنگاه به سرزمین «نَعْجان» و «ثَرْمَدا» و «دُلَم» و «خُرْج» رفت و عدّه ای را کشت و شتران بسیاری به غنیمت گرفت. ب: به آتش کشیدن محصولات زراعی: تا آن جا که می گوید: عبد العزیز به قصد جهاد وارد منفوحه شد و محصولات زراعی آنان به آتش کشید و بخش عظیمی از جواهرات و گوسفند و شتران را به غنیمت گرفت و تعدا ده نفر را نیز به قتل رساند(10).
ج: باعث سقط زنان حامله: لشکر عبد العزیز شبانگاه وارد منطقه حَرْمه شدند و پس از طلوع فجر به دستور عبد اللّه پسر عبد العزیز تیر اندازان بصورت دسته جمعی به طرف شهر تیراندازی و صدای مهیب تیرها شهر را به لرزه درآورد به گونه ای که بعضی از زنان حامله، سقط کردند و مردم به وحشت افتاده و شهر به محاصره در آمد و مردم نه توان مقاومت و نه امکان فرار از شهر را داشتند(11).
د: کشته شدن مردم ریاض در اثر گرسنگی و تشنگی: ابن بشر در رابطه با حمله وهابیت به ریاض می نویسد: «ففرّ أهل الریاض فی ساقته الرجال والنساء والأطفال لا یلوی أحد علی أحد، هربوا علی وجوههم إلی البریة فی السهباء قاصدین الخروج وذلک فی فصل الصیف، فهلک منهم خلق کثیر جوعا وعطشاً». اهل ریاض با شنیدن حمله لشکر وهابیت ازترس و وحشت، همه مردان وزنان و کودکان پا به فرار گذاشتند، از آنجایی که این حمله در فصل تابستان بود، جمعیت زیادی در اثر گرسنگی و تشنگی جان سپردند. هـ: کشتار فراریان: وقتی عبد العزیز وارد ریاض شد دید در شهر جز اندکی کسی نمانده و و فراریان را دنبال کرد و عدّه ای را کشت و اموالی را که با خود داشتند به غنیمت گرفت. و آن گاه در شهر ریاض تمام اموال مردم و خانه ها و نخلستانهای آنان را به تصرف در آوردند. «فلمّا دخل عبد العزیز الریاض وجدها خالیة من أهلها إلاّ قلیلاً فساروا فی أثرهم یقتلون ویغنمون. ثمّ إنّ عبد العزیز جعل فی البیوت ضبّاطاً یحفظون ما فیها. وحاز جمیع ما فی البلد من الأموال والسلاح والطعام والأمتاع وغیر ذلک وملک بیوتها ونخیلها إلا قلیلاً» (12).
چند سؤال؟ این کشت و کشتار مردم بی دفاع نمونه ای از جنایات وهابیت بود که توسط یک مورخ سعودی بیان گردید و اینک چند سؤال از طرفداران وهابیت مطرح است. بر فرض این که ساکنان این مناطق که مورد حمله و هجوم وهابیون قرار گرفت همگی مشرک بودند، آیا رهبران وهابی قبل از حمله و قتل و غارت، آنان را به طرف اسلام و ایمان دعوت کردند و آنان نپذیرفتند و به دنبال آن، حمله و قتل و غارت را آغاز کردند و یا بدون هیچ اطلاعی، شبانگاه مردم بی دفاع را به رگبار گلوله بستند و زنان حامله از ترس جنین خود را سقط کردند. آیا دعوت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) از مشرکان این چنین بود؟ آیا آتش زدن مزارع، نابودی نخلستانها و به دنبال کردن فراریان که در میان آنان زنان و کودکان بود با کدامیک از موازین اسلام مطابقت دارد؟ آیا رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) یک مورد این چنین برخوردی با مشرکان و حتی یهودیان داشته اند؟ مگر پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) پس از فتح مکه که برخی شعار می دادند «الیوم یوم الملحمة» امروز، روز انتقام است، نفرمود؟ «الیوم یوم المرحمة»(13) امروز، روز نمایش رحمت ورأفت اسلامی است، و نسبت به کسانی هشت سال تمام با حضرت جنگیده بودند با جمله: «اذهبوا فأنتم الطلقاء»(14)، همه را از هرگونه انتقام و مجازات معاف نداشت؟ آیا به آتش کشیدن مزارع و قتل زنان و کودکان فراری از نظر عرف مردم و قوانین بین المللی قابل توجیه است؟(15)

2 - کشتار بی رحمانه شیعیان در کربلا کشتار وهّابیان در عتبات عالیات به راستی صفحه تاریخ را سیاه کرده و لکّه ننگ همیشگی بر پیشانی وهّابیان زده است. «صلاح الدین مختار» که خود وهّابی است می نویسد: در سال 1216 امیر سعود با لشگر انبوهی از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد، در ماه ذی قعده به کربلا رسید و تمام برج و باروی شهر را خراب کرد، و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار بودند به قتل رساند، نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شد. آنگاه خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیّه را به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم بین لشگریان تقسیم نمود(16).
شیخ عثمان نجدی از مورّخان وهّابی می نویسد: وهّابیان به صورت غافلگیرانه وارد کربلا شدند و بسیاری از اهل آنجا را در کوچه و بازار و خانه ها کشتند، روی قبر حسین(علیه السلام) را خراب کردند، و آنچه در داخل قبّه بود به چپاول بردند، و هرچه در شهر از اموال، اسلحه، لباس، فرش، طلا، وقرآنهای نفیس یافتند ربودند، نزدیک ظهر از شهر خارج شدند در حالی که قریب به دو هزار نفر از اهالی کربلا را کشته بودند(17).
برخی می نویسند که وهّابیان در یک شب، بیست هزار نفر را به قتل رساندند(18).
میرزا ابو طالب اصفهانی در سفرنامه خود می نویسد: هنگام برگشت از لندن و عبور از کربلا و نجف دیدم که قریب بیست و پنج هزار نفر وهّابی وارد کربلا شدند وصدای «اقتلوا المشرکین واذبحوا الکافرین» (مشرکان را بکشید و کافران را ذبح کنید)، سر می دادند، بیش از پنج هزار نفر را کشتند و زخمیها حساب نداشت، صحن مقدس امام حسین (علیه السلام)از لاشه مقتولین پر، و خون از بدنهای سر بریده شده روان بود. بعد از یازده ماه مجدّداً به کربلا رفتم دیدم که مردم آن حادثه دلخراش را نقل و گریه می کنند به طوری که از شنیدن آن، موها بر اندام راست می شد(19).
وهّابیان بعد از کشتار بی رحمانه اهل کربلا و هتک حرمت حرم حسینی (علیه السلام)با همان لشگر راهی نجف اشرف شدند، ولی مردم نجف بخاطر آگاهی از جریان قتل و غارت کربلا و آمادگی دفاعی به مقابله برخواستند و حتی زنها از منزلها بیرون آمده و مردان خود را تشجیع و تحریک به دفاع می کردند تا اسیر قتل و چپاول وهّابیان نشوند. و در سال 1215 نیز گروهی برای انهدام مرقد مطهر حضرت امیر (علیه السلام)عازم نجف اشرف شدند که در مسیر با عدّه ای از اعراب در گیر شده و شکست خوردند(20).
در مدّت نزدیک به ده سال چندین بار حملات شدیدی به شهر کربلا و نجف انجام دادند(21).

3 - قتل عام مردم طایف شاید بعضی تصوّر کنند که وهّابیان فقط بلاد شیعه نشین را مورد تاخت و تاز قرار داده اند، ولی با نگاهی به عملکرد سیاه آنان در حجاز و شام روشن خواهد شد که حتی مناطق سنی نشین نیز از حملات وحشیانه آنان در امان نبود. «جمیل صدقی زهاوی» در حمله وهّابیان به طایف می نویسد: از زشت ترین کارهای وهّابیان در سال 1217، قتل عام مردم طایف است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند، طفل شیر خوار را بر روی سینه مادرش سر بریدند، جمعی را که مشغول فرا گرفتن قرآن بودند کشتند و حتی گروهی را که در مسجد مشغول نماز بودند به قتل رساندند، و کتابها که در میان آنها تعدادی قرآن و نسخه هایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتب حدیث و فقه نیز بود در کوچه و بازار افکنده و آنها را پایمال کردند(22).
وهّابیان پس از قتل عام مردم طایف طی نامه ای علمای مکّه را به آیین خود دعوت کردند، آنان در کنار کعبه گرد آمدند تا به نامه وهّابیان پاسخ گویند که ناگهان جمعی از ستمدیدگان طایف داخل مسجد الحرام شدند و آنچه بر آنان گذشته بود بیان داشتند، مردم سخت به وحشت افتادند چندان گویی که قیامت بر پا شده است. آنگاه علماء و مفتیان مذاهب اربعه اهل سنّت که از مکّه مکرّمه، و سایر بلاد اسلامی برای ادای مناسک حج آمده بودند به کفر وهّابیان حکم کردند، و برامیر مکّه واجب دانستند تا به مقابله با آنان بشتابد، و فتوا دادند که بر مسلمانان واجب است تا در این جهاد شرکت نمایند، و در صورت کشته شدن شهید خواهند بود(23).

4 - کشتار عمومی علماء اهل سنّت دریادار سرتیپ «ایّوب صبری» سرپرست مدرسه عالی نیروی دریایی در دولت عثمانی می نویسد: «عبد العزیز بن سعود» که تحت تأثیر سخنان «محمّد بن عبد الوهّاب» قرار گرفته بود در اوّلین سخنرانی خود در حضور شیوخ قبایل گفت: ما باید همه شهرها و آبادیها را به تصرّف خود در آوریم و احکام و عقاید خود را به آنان بیاموزیم... برای تحقّق بخشیدن به این آرزو ناگزیر هستیم که عالمان اهل سنّت را که مدعی پیروی از سنّت سنیّه نبویّه و شریعت شریفه محمّدیّه هستند از روی زمین برداریم. و به عبارت دیگر، مشرکانی که خود را به عنوان علمای اهل سنّت قلمداد می کنند از دم شمشیر بگذرانیم به ویژه علمای سرشناس و مورد توجّه را، زیرا تا اینها زنده هستند هم کیشان ما روی خوشی نخواهند دید، از این رهگذر باید نخست کسانی را که به عنوان عالم خودنمایی می کنند ریشه کن نمود سپس بغداد را تصرّف کرد(24).
در جای دیگری می نویسد: «سعود بن عبد العزیز» در سال 1218 به هنگام تسلّط بر مکّه مکرّمه، بسیاری از دانشمندان اهل سنّت را بی دلیل به شهادت رساند، و بسیاری از اعیان و اشراف رابدون هیچ اتّهامی به دار آویخت، و هر کس را که در اعتقادات مذهبی ثبات قدم نشان می داد به انواع شکنجه ها تهدید کرد، و آنگاه منادیانی فرستاد که در کوچه و بازار بانگ زدند: «ادخلوا فی دین سعود، وتظلّوا بظلّه الممدود» هان ای مردمان! به دین سعود داخل شوید ودر زیر سایه گسترده اش مأوا گزینید!(25).

5 - خطبه کفر آمیز سعود در مدینه منوّره «سعود بن عبد العزیز» پس از تصرّف مدینه منوّره همه اهالی مدینه را در مسجد النبی گرد آورد، و درهای مسجد را بست، و اینگونه سخن آغاز نمود: هان ای مردم مدینه! بر اساس آیه شریفه «الیوم أکملت لکم دینکم» دین و آیین شما امروز به کمال رسید، به نعمت اسلام مشرف شدید، حضرت احدیّت از شما راضی و خشنود گردید، دیگر ادیان باطله نیاکان خود را رها کنید و هر گز از آنها به نیکی یاد نکنید، از درود و رحمت فرستادن بر آنها به شدّت پرهیز نمایید، زیرا همه آنها به آیین شرک در گذشته اند(26).

6 - انهدام میراث فرهنگی حفظ تاریخ گذشتگان و صیانت از میراث فرهنگی نیاکان نشانگر تمدّن یک جامعه به شمار می رود، که برای پاسداری از آنها ادارات ویژه تأسیس نموده و کارشناسان ماهر تربیت می کنند، و در این عرصه اجازه نمی دهند که حتی یک سفال و یا کتیبه کوچک سنگی از بین برود. شکّی نیست که تمدّن اسلامی تنها تمدّن پیشتاز عصر خویش بود که مسلمانان در پرتو تعالیم آسمانی خویش آن را پی ریزی نمودند. شکوفایی این تمدّن در قرن چهارم و پنجم هجری به اوج خود رسید و به شهادت محقّقان غربی نفوذ این تمدن از طریق آندلس و جنگهای صلیبی به اروپا یکی از مهمترین علل شکوفایی و رنسانس غرب در قرون اخیر به شمار می رود. آثار و ابنیه مربوط به شخص پیامبر و یاران باوفای او جزیی از میراث عمومی این تمدّن بزرگ بوده و حفظ و صیانت از آنها نشانه تقدیر از بنیانگذاران این فرهنگ و تمدّن به شمار می رود. و از طرفی اقدام به تخریب و نابودی این آثار، نشانه انحطاط فکری و بی توجهی به سازندگان و بنیانگذاران تاریخ و تمدّن می باشد، که در اثر مرور زمان واقعیّتهای تاریخی و اصالتهای دینی به دست فراموشی سپرده می شود، و از همه مهمتر، عامل رکود انگیزه های فکری و نابودی استعدادهای درخشان در جامعه بشری می گردد. با مراجعه به قرآن کریم روشن می شود که امّتهای پیشین به حفاظت و صیانت از آثار پیامبران خود اهتمام، و به آن تبرّک می جستند، همانند صندوقی که در آن مواریث خاندان موسی و هارون قرار داشت که آن را در نبردها حمل می کردند تا از طریق تبرّک به آن بر دشمن پیروز گردند. (وَقالَ لَهُمْ نَبِیُّهُم إنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أنْ یَأتِیَکُمُ التّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّةٌ مِمّا تَرَکَ آل مُوسی وَهارُون)(27)، «و پیامبرشان بایشان گفت: در حقیقت نشانه پادشاهی او این است که آن صندوق ]عهد[ که در آن آرامش خاطری از جانب پروردگارتان، و بازمانده ای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون ]در آن[ بر جای نهاده اند در حالی که فرشتگان آن را حمل می کنند به سوی شما خواهد آمد». «جلال الدین سیوطی» نقل می کند: وقتی که رسول اکرم آیه شریفه (فِی بُیُوت أذِنَ اللّهُ أنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَر فِیهَا اسْمُهُ)(28) را در مسجد تلاوت نمود، فردی برخاست وپرسید: مقصود از این خانه ها چیست؟ پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: خانه های پیامبران. در این موقع ابوبکر برخاست و به خانه علی و زهرا اشاره کرده و گفت: ای پیامبر خدا! این خانه از همین خانه هاست که خدا رخصت بر رفعت و منزلت آنان داده است؟ حضرت فرمود: آری از برترین آنها است(29).
و این قضیه نشان می دهد که خانه های پیامبران وصالحان از اعتبار و جایگاه خاصی برخوردار است، و پیدا است که این منزلت ارتباط به جنبه مادّی و خشت و گل و آجر آنها ندارد، بلکه این ارزش به خاطر انسانهای والایی است که در آنجا سکونت گزیده اند. سیر و سیاحت در کشورهایی که قبور انبیاء و فرزندان آنان در آنجا قرار دارد نشان می دهد که پیروان پیامبران نسبت به حفظ قبور آنان و ساختن بناهای مجلّل بر روی آنها اهتمام خاصّی میورزیده اند، و سپاه اسلام نیز هنگام فتح شامات دست به تخریب قبور پیامبران نزدند، بلکه خادمان آنها را که حفاظت از آن را بعهده داشتند ابقا کردند. و این بناها تا امروز محفوظ مانده و برای مسلمانان بلکه برای تمام موحّدان جهان جاذبه خاصّی دارد. اگر ساختن بنا بر قبور انبیاء و اولیاء نشانه شرک بود، جا داشت تا فاتحان منصوب از سوی خلفاء به تخریب و نابودی آن ابنیه می پرداختند. بررسی کتب تاریخی و سفرنامه ها گواه وجود صدها آرامگاه و مرقد با شکوه در سرزمین وحی و کشورهای اسلامی است. مسعودی (متوفّای 345) مورّخ معروف، مشخّصات کامل قبور ایمّه بقیع و اهل بیت(علیهم السلام) را بیان نموده است(30)، و «ابن جبیر» آندلسی جهانگرد معروف اواخر قرن ششم که مشرق زمین را سه بار زیر پا نهاده است، در سفر نامه خود در باره مشاهد انبیاء و صالحان و ایمّه اهل بیت را در مصر، مکه، مدینه، عراق، و شام به تفصیل سخن گفته و ویژگیهای روضه ایمّه بقیع و خصوصیّات ضریح آنها را بیان نموده است(31).

7 - تخریب آثار بزرگان در مکه وهّابیون در سال 1218 پس از مسلط شدن بر مکّه تمام آثار بزرگان دین را تخریب نمودند. آنان در «مُعَلّی» قبّه زادگاه پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) را، و همچنین قبّه زادگاه علی بن أبی طالب (علیه السلام)، و حضرت خدیجه، و حتی ابوبکر را ویران و باخاک یکسان کردند. آثار باستانی که در اطراف خانه خدا و بر روی زمزم بود تخریب کرده و در تمام مناطقی که مسلط می شدند آثار صالحین را نابود می کردند، و هنگام تخریب طبل می زدند و به رقص و آواز خوانی می پرداختند(32).
بلکه اینان شقاوت را به جایی رساندند که خانه حضرت خدیجه را که مدّتی مهبط وحی الهی بود خراب کرده و به توالت تبدیل کردند(33).
زادگاه رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) را ویران ساخته وبه محل خرید وفروش حیوانات در آمد که با تلاش افراد صالح و خیّر، از چنگال وهّابیها در آمد و به کتابخانه مبدّل گردید(34).
رفاعی بعد از این قضیّه می نویسد: فصرتم یرمون المکان بعیون الشرّ والتهدید والانتقام، وتتربّصون به الدوایر وطالبتم صراحة بهدمه واستعدیتم السلطة وحرضّتموها علی ذلک بعد اتّخاذ قرار بذلک من هییة کبار علمایکم قبل سنوات قلیلة (وعندی شریط صریح بذلک) غیر أنّ خادم الحرمین الشریفین الملک فهد العاقل الحکیم العارف بالعواقب تجاهل طلبکم وجمّده. فیا سوء الأدب وقلّة الوفاء لهذا النبیّ الکریم الذی أخرجنا اللّه به وإیّاکم والأجداد من الظلمات إلی النور! ویا قلّة الحیاء منه یوم الورود علی حوضه الشریف! ویا بؤس وشقاء فرقة تکره نبیّها سواء بالقول أو بالعمل وتحقّره وتسعی لمحو آثاره!(35) (شما وهّابیان در این سالهای اخیر تصمیم گرفتید نیّات شوم خود را از طریق تهدید و انتقام پیاده کنید، تمام تلاش خود را جهت نابودی محل ولادت رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)به کار بستید، حتّی از شخصیّتها و علماء بزرگ سعودی مجوّز ویران کردن آن مکان مقدس را گرفتید، ولی ملک فهد، عواقب شوم آن را ملاحظه کرد و شما را از این کار ننگین باز داشت. این چه کار بی ادبانه ای است که از شما سر می زند؟! این چه بی وفایی است از شما به رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)! که خداوند به وسیله آن حضرت، ما و شما و اجداد ما را از تاریکیهای شرک و بد بختی به سوی نور اسلام هدایت فرمود؟! بدانید که به هنگام مشاهده رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) در کنار حوض، جز بی حیایی نصیب شما نخواهد شد. و به یقین بدانید که نتیجه شقاوت خود را در نابودی آثار پاک آن نبی مکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)که موجب رنجش گردیده است مشاهده خواهید کرد. آثار قبور صحابه و امّهات المؤمنین و آل البیت را نابود کرده و قبر آمنه بنت وهب مادر گرامی رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) را با بنزین به آتش کشیدید واثری از آنها باقی نگذاشتید)(36).

8 - آتش زدن کتابخانه های بزرگ دردناکترین چیزی که وهّابیّت مرتکب شد و ننگ او برای ابد بر پیشانی آنان باقی است، آتش زدن کتابخانه بزرگ «المکتبة العربیّة» بود که بیش از 60 هزار عنوان کتاب گرانقدر و کم نظیر، و بیش از 40 هزار نسخه خطّی منحصر به فرد داشت، که در میان آنها برخی از آثار خطّی دوران جاهلیّت، یهودیان، کفّار قریش، و همچنین آثار خطّی علی (علیه السلام)، ابوبکر، عمر، خالد بن ولید، طارق بن زیاد، و برخی از صحابه پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) و قرآن مجید به خطّ «عبد اللّه بن مسعود» وجود داشت. و نیز در همین کتابخانه انواع سلاحهای رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)، و بتهایی که هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود، مانند «لات»، «عُزّی»، «مَناة» و «هُبَل» موجود بود. «ناصر السعید» از قول یکی از مورّخان نقل می کند که هنگام تسلط وهّابیان، این کتابخانه را به بهانه وجود کفریّات در آن به آتش کشیده و به خاکستر تبدیل کردند(37).
تخریب گرانبهاترین آثار اسلامی مدینه آل سعود در سال 1344 که تسلط کامل بر حجاز یافت تمام آثار صحابه را در مدینه نابود کرد، مانند زادگاه امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)در مدینه، قبور شهداء بدر، بارگاه ایمّه بقیع: امام حسن، امام سجاد، امام باقر و امام صادق(علیهم السلام)، وبیت الأحزانی که علی(علیه السلام) برای حضرت زهراء ساخته بود، و مرقد فاطمه بنت اسد مادر امیر مؤمنان(علیه السلام). فهرست وهابیت و تکفیر مسلمین &hellip1 ابن تیمیه و تکفیر مسلمین و قتل آنان &hellip1 محمّد بن عبد الوهّاب و تکفیر مسلمین و جهاد با آنان &hellip1 شهادت به کفر مسلمانان، شرط ورود به آیین وهّابیّت &hellip2 فتوی ابن جبرین در کفر شیعه &hellip3 اعلام رسمی جهاد بر ضدّ شیعة &hellip5 فتوای هیأت عالی افتای سعودی بر کفر شیعه &hellip5 فتوای زرقاوی بر جهاد بر ضد شیعه &hellip6 نتیجه شوم تکفیر و اعلام جهاد &hellip7 1 - قتل و غارت وهابیون در منطقه نجد &hellip7 چند سؤال؟ &hellip9 2 - کشتار بی رحمانه شیعیان در کربلا &hellip10 3 - قتل عام مردم طایف &hellip12 4 - کشتار عمومی علماء اهل سنّت &hellip13 5 - خطبه کفر آمیز سعود در مدینه منوّره &hellip14 6 - انهدام میراث فرهنگی &hellip14 7 - تخریب آثار بزرگان در مکه &hellip17 8 - آتش زدن کتابخانه های بزرگ &hellip19 تخریب گرانبهاترین آثار اسلامی مدینه &hellip20 (1) زیارة القبور والاستنجاد بالمقبور: 156، قریب منه فی الهدیّة السنیّة: 40، انظر کشف الارتیاب: 214.


(2) کشف الشبهات: 58، ط. دار القلم ـ بیروت، مجموع مؤلّفات الشیخ محمّد بن الوهاب: 6/115، رسالة کشف الشبهات.
(3) الدرر السنیّة: 1/46، الفجر الصادق لجمیل صدقی الزهاوی: 17، کشف الارتیاب: 135 نقلا عن خلاصة الکلام: 229 - 330 لدحلان.
(4) السؤال: ما حکم دفع زکاة أموال أهل السنّة لفقراء الرافضة (الشیعة) وهل تبرأ ذمّة المسلم الموکّل بتفریق الزکاة إذا دفعها للرافضی الفقیر أم لا؟ الجواب: لقد ذکر العلماء فی مؤلّفاتهم فی باب أهل الزکاة أنهّا لا تدفع لکافر، ولا مبتدع، فالرافضة بلا شکّ کفار لأربعة أدلة: الأول: طعنهم فی القرآن، وإدّعاؤهم أنّه حذف منه أکثر من ثلثیه، کما فی کتابهم الذی ألّفه النوری وسمّاه «فصل الخطاب فی إثبات تحریف کتاب ربّ الأرباب» وکما فی کتاب الکافی، وغیره من کتبهم، ومن طعن فی القرآن فهو کافر مکذّب لقوله تعالی: «وإنّا له لحافظون». الثانی: طعنهم فی السنّة وأحادیث الصحیحین، فلا یعملون بها لأنّها من روایة الصحابة الذین هم کفّار فی اعتقادهم، حیث یعتقدون أنّ الصحابة کفروا بعد موت النبی صلی اللّه علیه وسلم إلاّ علیّ وذرّیته، وسلمان وعمّار، ونفر قلیل، أمّا الخلفاء الثلاثة، وجماهیر الصحابة الذین بایعوهم فقد ارتدّوا، فهم کفّار، فلا یقبلون أحادیثهم، کما فی کتاب الکافی وغیره من کتبهم. الثالث: تکفیرهم لأهل السنّة، فهم لا یصلّون معکم، ومن صلّی خلف السنّی أعاد صلاته بل یعتقدون نجاسة الواحد منّا، فمتی صافحناهم غسّلوا أیدیهم بعدنا، ومن کفّر المسلمین فهو أولی بالکفر، فنحن نکفّرهم کما کفّرونا وأولی. الرابع: شرکهم الصریح بالغلّو فی علیّ وذرّیته، ودعاؤهم مع اللّه، وذلک صریح فی کتبهم، وهکذا غلوّهم ووصفهم له بصفات لا تلیق إلا بربّ العالمین، وقد سمعنا ذلک فی أشرطتهم. ثمّ إنّهم لا یشترکون فی جمعیّات أهل السنّة، ولا یتصدّقون علی فقراء أهل السنّة، ولو فعلوا فمع البغض الدفین، یفعلون ذلک من باب التقیّة، فعلی هذا، من دفع إلیهم الزکاة فلیخرج بدلها حیث أعطاها من یستعین بها علی الکفر، وحرب السنّة، ومن وکلّ فی تفریق الزکاة حرم علیه أن یعطی منها رافضیّاً، فإن فعل لم تبرأ ذمّته، وعلیه أن یغرم بدلها، حیث لم یؤدّ الأمانة إلی أهلها، ومن شکّ فی ذلک فلیقرأ کتب الردّ علیهم، ککتاب القفاری فی تفنید مذهبهم، وکتاب الخطوط العریضة للخطیب وکتاب إحسان إلهی ظهیر وغیرها. واللّه الموفق. اللؤلؤ المکین من فتاوی فضیلة الشیخ ابن جبرین ص39.
(5) سایت المنجد، سؤال شماره 10272.
(6) فتاوی اللجنة الدایمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/373 فتوی رقم 3008.
(7) سایت بازتات «BAZTAB.COM»: مورخ 8/3/1384.
(8) رجوع شود به تاریخ نجد: 95، الفصل الثالث، الغزوات، تاریخ آل سعود: 1/31 و تاریخچه نقد و بررسی وهّابیها: 13 ـ 76.
(9) «سار عبد العزیز رحمه الله تعالی غازیا بجمیع المسلمین وقصد بلد ثادق ونازلهم وحاصرهم ووقع بینهم قتال وقطع شییا من نخیلهم فأقام علی ذلک أیاما، وقتل من أهل البلد ثمانیة رجال، وقتل من المسلمین ثمانیة رجال». عنوان المجد، ص 34.
(10) «غزا عبد العزیز إلی الخرج فأوقع بأهل الدُلَم وقتل من أهلها ثمانیة رجال ونهبوا بها دکاکین فیها أموال. ثم أغاروا علی أهل بلد نَعْجان وقتلوا عودة بن علی ورجع إلی وطنه، ثمّ بعد أیام سار عبد العزیز بجیوشه إلی بلد (ثَرْمَدا) وقتل من أهلها أربعة رجال وأصیب من الغزو مبارک بن مزروع. ثمّ أن عبد العزیز کرّ راجعا وقصد (الدُلَم) و (الخُرْج) فقاتل أهلها وقتل من فزعهم سبعة رجال وغنم علیهم إبلاً کثیراً... غزا عبد العزیز منفوحة وأشعل فی زروعها النار؟! وأخذ کثیرا من حللهم وغنم منهم إبلا کثیرا وقتل من الأعراب عشرة رجال». عنوان المجد، ص 43.
(11) أتوا بلاد حَرْمة فی اللیل وهم هاجعون... فلما انفجر الصبح أمر عبد اللّه علی صاحب بُندق یثورها، فثوروا البنادق دفعة واحدة فارتجت البلد بأهلها وسقط بعض الحوامل، ففزعوا وإذا البلاد قد ضبطت علیهم ولیس لهم قدرة ولا مخرج. عنوان المجد، ص 67.
(12) عنوان المجد، ص 60 - 61.
(13) أسد الغابة، ج2، ص 284، فتح الباری، ج8، ص 7.
(14) فتح الباری، ج8، ص15، سنن بیهقی، ج9، ص 118.
(15) برای اطلاع بیشتر رجوع شود به «السلفیة بین أهل السنة والإمامیة» ص 324.
(16) تاریخ المملکة السعودیة: 3/73.
(17) عنوان المجد فی تاریخ نجد: 1/121، حوادث سال 1216.
(18) تاریخچه نقد و بررسی وهّابیها: 162.
(19) مسیر طالبی: 408.
(20) ماضی النجف وحاضرها: 1/325.
(21) تاریخ المملکة السعودیّة: 1/92.
(22) الفجر الصادق: 22.
(23) سیف الجبر المسلول علی الأعداء: 2، از شاه فضل رسول قادری.
(24) تاریخ وهّابیان: 33.
(25) همان مصدر: 74.
(26) تاریخ وهّابیان: 107.
(27) بقرة: 248.
(28) نور: 36.
(29) الدرّ المنثور: 6/203.
(30) مروج الذهب: 2/288.
31) رحلة ابن جبیر: 173، جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب «وهّابیّت، مبانی فکری وکارنامه عملی»:149 ـ 179، تألیف دانشمند فرزانه و فقیه توانا حضرت آیت اللّه سبحانی.
(32) کشف الارتیاب: 27 به نقل از تاریخ «الجبرتی».
(33) قال الرفاعی أحد کبار علماء الکویت: رضیتم ولم تعارضوا هدم بیت السیّدة خدیجة الکبری أمّ المؤمنین والحبیبة الأولی لرسول ربّ العالمین صلی اللّه علیه وآله، المکان الذی هو مهبط الوحی الأوّل علیه من ربّ العزّة والجلال، وسکتم علی هذا الهدم راضین أن یکون المکان بعد هدمه دورات میاه وبیوت خلاء ومیضات، فأین الخوف من اللّه؟ وأین الحیاء من رسوله الکریم علیه الصلاة والسلام. نصیحة لإخواننا علماء نجد» ص 59. تألیف: یوسف بن السیّد هاشم الرفاعی، با مقدمه دکتر محمّد سعید رمضان البوطی.
(34) قال الرفاعی: حاولتم ولا زلتم تحاولون وجعلتم دأبکم هدم البقعة الباقیة من آثار رسول اللّه صلی اللّه تعالی علیه وآله وسلم ألا وهی (البقعة الشریفة التی ولد فیها)، التی هُدمت، ثمّ جُعلت سوقاً للبهایم، ثمّ حولها بالحیلة الصالحون إلی مکتبة هی (مکتبة مکّة المکرّمة). نصیحة لإخواننا علماء نجد» ص 60.
(35) نصیحة لإخواننا علماء نجد» ص 60.
(36) هدمتم معالم قبور الصحابة وأمّهات المؤمنین وآل البیت الکرام رضی اللّه عنهم وترکتموها قاعاً صفصفاً وشواهداً حجارة مبعثرة لا یُعلم ولا یُعرف قبر هذا من هذا بل سُکب علی بعضها البنزین فلا حول و لاقوّة إلاّ باللّه. ثمّ ذکر فی الهامش: قبر السیدّة آمنة بنت وهب أم الحبیب المصطفی نبیّ هذه الأمّة(صلی الله علیه وآله وسلم). نصیحة لإخواننا علماء نجد: 38.
(37) جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب تاریخ آل سعود: 1/158، کشف الارتیاب: 55، 187، 324، أعیان الشیعة: 2/7، الصحیح من سیرة النبیّ الأعظم: 1/81 و آل سعود من أین إلی أین: 47. نویسنده: دکتر سید محمد حسینی قزوینی



سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر (عج)