وهابیت و تحقیر مقام انبیاء و اولیاء

باسمه تعالی
1 ـ حرمت زیارت پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) زیارت قبور پیامبران و صالحان بلکه هر گونه تکریم و بزرگداشت آنان را وهّابیّون حرام و موجب شرک می دانند. «ابن تیمیّه» می گوید:«فمن جعل سفره إلی مسجد الرسول صلی اللّه علیه وسلّم وقبره کالسفر إلی قبور هؤلاء والمساجد التی عندهم فقد خالف إجماع المسلمین وخرج عن شریعة سیّد المرسلین»(1).
هر کس سفرش را به قصد زیارت قبر رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) انجام دهد، مثل کسانی که به قصد زیارت قبور پیشوایانشان در مدینه و مساجدی که اطراف آن است سفر می کنند، با اجماع مسلمانان مخالفت نموده و از شریعت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) خارج شده است. و نیز می گوید:«من زار قبره أو قبر غیره لیشرک به ویدعوه من دون اللّه فهذا حرام کلّه وهو مع کونه شرکاً باللّه»(2).
زیارت قبر پیامبر یا غیر او، و غیر خدارا خواندن، و شریک کردن آنان در کارهای خدایی، حرام، و شرک است. و نیز می گوید: «التمسّح بالقبر وتقبیله ولو کان ذلک من قبور الأنبیاء شرک»(3).
مسح و بوسیدن هر قبری اگر چه قبر پیامبر باشد، شرک است. گفتنی است که این افکار مخالف با نصّ صریح قرآن است، آنجا که می فرماید: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ)(4) «و اگر آنان که به خود ستم کرده بودند، پیش تو می آمدند و از خدا آمرزش می خواستند و پیامبر برای آنان طلب آمرزش می کرد، قطعاً خدا را توبه پذیر مهربان می یافتند». و از قول برادران حضرت یوسف نقل می کند که از حضرت یعقوب خواستند تا برای آنان از خدا طلب مغفرت کند (یَـأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا)(5) آیا آنها مشرک بودند؟ و از طرفی مخالف با روایات صحیح اهل سنّت می باشد چنانکه نقل می کنند: «أصاب الناس قحط فی زمن عمر رضی اللّه عنه، فجاء رجل إلی قبر النبی صلی اللّه علیه وسلّم، فقال: یا رسول اللّه! هلک الناس، استسق لأمّتک، فأتاه رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم فی المنام، فقال: إیت عمر فاقرأه منّی السلام، وأخبره أنّهم مسقون، وقل له: علیک الکیس. قال: فأتی الرجل عمر فأخبره، فبکی عمر رضی اللّه عنه، وقال: یا ربّ ما آلوا إلاّ ما عجزت عنه»(6). در زمان عمر، مردم دچار قحطی و خشکسالی شدند، مردی کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)آمد و گفت: ای رسول خدا مردم نابود شدند، از خداوند برای امّتت طلب باران کن، رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) در عالم خواب به آن مرد فرمود: نزد عمر برو و از جانب من به او سلام برسان و بگو: بزودی باران خواهد آمد و سیرآب خواهید شد، و بگو: کیسه سخاوت را گسترده ساز. آن مرد ماجرای خوابش را برای عمر نقل کرد، قطرات اشک از چشمان عمر جاری شد و گفت: خداوندا کوشش و جدیّت کردم، ولی همیشه ناتوان و عاجز بودم.
ابن حجر در فتح الباری و ابن کثیر در البدایة والنهایة می گویند: اسناد این روایت صحیح است(7). ابن حجر می نویسد: مردی که خواب دیده بود بلال بن هلال از اصحاب رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)بود(8). سیره تمامی مسلمین بر این امر در طول تاریخ استوار بوده و هست بطوری که «حصنی دمشقی» شافعی می نویسد: «وقال (ابن تیمیّة): «من استغاث بمیّت أو غایب من البشر، بحیث یدعوه فی الشداید والکربات، ویطلب منه قضاء الحاجات... فإنّ هذا ظالم، ضالّ، مشرک». هذا شیء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحداً فاه، بل ولا رمز إلیه فی زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زندیق حرّان ـ قاتله اللّه عزّ وجلّ ـ وقد جعل الزندیق الجاهل الجامد، قصّة عمر رضی اللّه عنه دعامة للتوصّل بها إلی خبث طویّته فی الإزدراء بسیّد الأوّلین والآخرین وأکرم السابقین واللاحقین، وحطّ رتبته فی حیاته، وأنّ جاهه وحرمته ورسالته وغیر ذلک زال بموته، وذلک منه کفر بیقین وزندقة محقّقة»(9).
«ابن تیمیّه» گفته است: هر کس به مرده و یا فرد دور از نظر استغاثه کند و در گرفتاریها از وی استمداد کرده و طلب حاجت نماید، ظالم، گمراه و مشرک است. از این سخن «ابن تیمیّه»، بدن انسان می لرزد، این سخن، قبل از زندیق حرّان «ابن تیمیّه» از دهان کسی در هیچ زمان و هیچ مکان بیرون نیامده است، این زندیق نادان و خشک، داستان عمر را وسیله ای برای رسیدن به نیّت نا پاکش در بی اعتنایی به ساحت حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) قرار داده و با این سخنان بی اساس مقام و منزلت آن حضرت را در دنیا پایین آورده است، و مدعی شده است که حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بین رفته است. این عقیده به یقین کفر و در واقع زندقه و نفاق است).
2 ـ انکار فضایل اهل بیت(علیهم السلام) یکی از مبانی فکری «ابن تیمیّه» انکار فضایل مسلّم اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است، او در کتاب «منهاج السنّة» که به قول علاّمه امینی باید آن را «منهاج البدعة» نامید(10) می نویسد: نزول آیه شریفه (إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو)(11) در حقّ علی(علیه السلام)به اتفاق اهل علم دروغ است. «وقد وضع بعض الکذّابین حدیثاً مفتری أنّ هذه الآیة نزلت فی علیّ لمّا تصدّق بخاتمه فی الصلاة، وهذا کذب بإجماع أهل العلم بالنقل، وکذبه بیّن من وجوه کثیرة(12).
بعضی از دروغگویان حدیثی را جعل کرده و گفته اند: آیه (إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو) در شأن علی هنگامی که در نماز انگشترش را به فقیر صدقة داد نازل شده است، به اجماع اهل علم این مطلب دروغ، و دروغ بودن آن آشکار است. این حدیث و شأن نزول را بیش از 66 نفر از محدّثان و دانشمندان اهل سنّت نقل کرده اند(13). آلوسی از علماء بزرگ اهل سنّت می گوید:«غالب الأخباریّین علی أنّ هذه الآیة نزلت فی علیّ کرّم اللّه وجهه». (غالب اخباریها معتقدند که این آیه در باره علی بن أبی طالب (علیه السلام)نازل شده است).
سپس می افزاید که حسّان شاعر، در این زمینه اشعاری سروده است، و آنگاه اشعار او را ذکر می کند(14). و نیز می نویسد: «وأمّا قوله وأنزل اللّه فیهم (قُل لاَّ أَسْـَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی)فهذا کذب ظاهر»(15) نزول آیه شریفه (قُل لاَّ أَسْـَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا...) در حقّ خاندان رسالت دروغ است. و حال آن که متجاوز از 45 نفر از بزرگان اهل سنّت آن را نقل کرده اند(16).
و در باره حدیث «علیّ مع الحقّ والحقّ معه» می نویسد: من أعظم الکلام کذباً وجهلاً فإنّ هذا الحدیث لم یروه أحد عن النبیّ صلّی اللّه علیه وسلّم لا بإسناد صحیح ولا ضعیف». از بزرگترین دروغها و نادانیها است که این حدیث را از پیامبر بدانیم، چون این روایت را هیچ کس حتی با سند ضعیف، از پیامبر نقل نکرده است. با این که جمعی از علماء بزرگ اهل سنّت همانند: خطیب بغدادی، هیثمی حاکم نیشابوری، ابن کثیر و ابن قتیبه، از ابو سعید خُدری، سعد بن وقّاص، علی بن أبی طالب (علیه السلام)، ام سلمه و عایشه این حدیث را با تعابیر مختلف نقل کرده اند. مانند: «علیّ مع الحقّ والحقّ مع علیّ، ولن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض یوم القیامة». و یا عبارت: «علیّ مع الحقّ والقرآن، والحقّ والقرآن مع علیّ، ولن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض» و یا جمله: «الحقّ مع ذا، الحقّ مع ذا» و همچنین عبارت: «الّلهمّ أدر الحقّ مع علیّ حیث دار». هیثمی از علماء بزرگ اهل سنّت می نویسد: «رواه أبو یعلی، ورجاله ثقات»(17).
این روایت را ابویعلی نقل نموده، و روات آن همه ثقه هستند. و همچنین حاکم نیشابوری و ذهبی که از استوانه های علمی اهل سنّت به شمار می روند، تصریح به صحت روایت نموده اند(18).
فخر رازی می نویسد: «من اقتدی فی دینه بعلیّ بن أبی طالب فقد اهتدی لقول النبیّ صلّی اللّه علیه وآله وسلّم: «الّلهمّ أدر الحقّ مع علیّ حیث دار»(19).
(هدایت یافته کسی است که به علی(علیه السلام) اقتدا کند، زیرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)فرموده است: خدایا حق را بر محور علی قرار بده). 3

ـ توهین به امیر مؤمنان (علیه السلام) ابن حجر عسقلانی نسبت به جوابیّه های ابن تیمیّه در پاسخ به علاّمه حلّی و در مقام تأثّر وتأسّف می گوید: «وکم من مبالغة لتوهین کلام الرافضی أدّته أحیاناً إلی تنقیص علیّ رضی اللّه عنه»(20).
(ابن تیمیّه در پاسخ به علاّمه حلّی بقدری زیاده روی کرده است، که جوابهای او منجرّ به تنقیص مقام علی بن ابی طالب شده است). و در موردی دیگر می گوید: «وقال ابن تیمیّة فی حقّ علیّ: أخطأ فی سبعة عشر شییاً، ثمّ خالف فیها نصّ الکتاب منها اعتداد المتوفّی عنها زوجها أطول الأجلین(21).
«ابن تیمیّه» در باره امیر مؤمنان(علیه السلام) می گوید: علی در 17 مورد دچار اشتباه شده است، و با نصّ قرآن مخالفت نموده است، که یکی از آنها در باره عدّه زن شوهر مرده است، که طولانی ترین زمان را تعیین کرده است.

4 ـ انکار موقعیت علمی علی(علیه السلام) ابن تیمیّه می نویسد: «قوله، ابن عباس تلمیذ علیّ کلام باطل»(22).
عالم شیعه، علاّمه حلّی که می گوید: ابن عباس شاگرد علی (علیه السلام)بوده است، دروغ محض است. «والمعروف أنّ علیّاً أخذ العلم عن أبی بکر»(23).
آن چه مشهور است علی علم را از ابوبکر فرا گرفته است. همچنین گفته: «وقد جمع الشافعیّ ومحمّد بن نصر المَرْوَزی کتاباً کبیراً فیما لم یأخذ به المسلمون من قول علیّ لکون قول غیره من الصحابة أتبع للکتاب والسنّة»(24).
شافعی و مَرْوَزی در کتابی بزرگ مواردی که مسلمانان به گفتار علی عمل نکرده اند را جمع آوری کرده اند، چون گفتار صحابه غیر از علی به قرآن و سنّت نزدیکتر بوده است). «عثمان قد جمع القرآن کلّه بلا ریب، و کان أحیاناً یقرؤه فی رکعة واحدة، وعلیّ قد اختلف فیه هل حفظ القرآن کلّه أم لا؟»(25).
عثمان قرآن را جمع کرد و بعضی از اوقات تمام قرآن را در یک رکعت نماز قرایت می کرد، ولی در این که علی تمام قرآن را حفظ بود یا نه، اختلاف است.

5 ـ اهانت به حضرت صدّیقه سلام اللّه علیها استاد حسن سقّاف از دانشمندان معاصر اردنی در کتاب خود «التنبّی والردّ علی معتقد قِدَم العالم والحدّ» می نویسد: «ابن تیمیّة یحتجّ کثیر من الناس بکلامه، ویسمّیه بعضهم «شیخ الاسلام»، وهو ناصبیّ، عدوّ لعلیّ(علیه السلام)، واتّهم فاطمة(علیها السلام)بأنّ فیها شعبة من النفاق»(26).
برخی از مردم به ابن تیمیّه، شیخ الاسلام می گویند با اینکه وی ناصبی و دشمن امیر المؤمنین (علیه السلام) است، و به ساحت حضرت صدّیقه طاهره جسارت کرده و می گوید: در او ـ نستجیر باللّه ـ شعبه ای از نفاق وجود داشت(27).

6 ـ دفاع «ابن تیمیّه» از ابن ملجم قال ابن تیمیّة: والذی قتل علیّاً کان یصلّی ویصوم ویقرأ القرآن، وقتله معتقداً أنّ اللّه ورسوله یحبّ قتل علیّ، وفعل ذلک محبّة للّه ورسوله فی زعمه، وإن کان فی ذلک ضالاًّ مبتدعاً(28).
(«ابن تیمیّه» می گوید: آن کسی که علی را کشت، اهل نماز و روزه بود و قرآن می خواند، و معتقد بود که کشتن علی مورد رضایت خدا و پبامبر است، و این کار را به خاطر به دست آوردن محبّت خدا و پیامبر انجام داد، اگر چه در این عقیده دچار گمراهی شده بود). و نیز می گوید:«وقال أیضاً: قتله واحد منهم وهو عبدالرحمن بن ملجم المرادی مع کونه کان من أعبد الناس وأهل العلم»(29).
(علی بن ابی طالب را یکی از خوارج به نام عبد الرحمن بن ملجم در حالی که از عابدترین انسانها و دارای مقام علمی بود به قتل رساند). ملاحظه می کنید که «ابن تیمیّه»، ابن ملجم را چگونه مدح می کند با این که پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)، او را از شقی ترین انسانها و در ردیف پی کننده ناقه ثمود شمرده است. قال علی(علیه السلام): «أخبرنی الصادق المصدّق أنّی لا أموت حتی أضرب علی هذه وأشار إلی مقدّم رأسه الأیسر فتخضب هذه منها بدم، وأخذ بلحیته وقال لی: یقتلک أشقی هذه الأمّة کما عقر ناقة اللّه أشقی بنی فلان من ثمود»(30).
قال الهیثمی: رواه الطبرانی وأبو یعلی وفیه رشدین بن سعد وقد وثّق، وبقیّة رجاله ثقات. حضرت امیر (علیه السلام) می فرماید: پیامبر راستگو و راستین به من خبر داد که مرا شقی ترین انسانهای این امت به شهادت خواهد رساند). هیثمی روایاتی به این مضمون نقل می کند، سپس می نویسد: روات این روایات همه مورد وثوق هستند. سپس روایت دیگری به همین مضمون نقل می کند و می گوید: وقال بعد روایة أخری بهذا المضمون: رواه أحمد والطبرانی والبزّار باختصار، ورجال الجمیع موثّقون(31).
احمد وطبرانی و بزّار آن را به اختصار نقل کرده اند، و راویان این حدیث همه آنان ثقه می باشند.

7 ـ تمجید از معاویه و یزید «ابن تیمیّه» می نویسد: «إنّ الرافضة تعجز عن إثبات إیمانه (أی علیّ بن أبی طالب(علیه السلام)) وعدالته، فإن احتجّوا بما تواتر من إسلامه وهجرته وجهاده، فقد تواتر إسلام معاویة ویزید وخلفاء بنی أمیّة وبنی العبّاس وصلاتهم وصیامهم وجهادهم الکفّار»(32).
شیعه نمی تواند ایمان و عدالت علی (علیه السلام) را ثابت کند، چون اگر به اسلام و هجرت و جهاد علی که به تواتر ثابت شده است استدلال کند، خواهیم گفت که اسلام معاویه و یزید، و خلفاء بنو امیه، و بنو عباس، و همچنین نماز، و روزه، و جهاد آنان نیز به تواتر ثابت شده است. همچنین هییت افتای سعودی در پاسخ به سؤالی می نویسد: «لم یثبت فسقه الذی یقتضی اللعن» فسق یزید به طوری که لعن او را جایز شمارد، ثابت نشده است(33).
کارنامه عملی وهّابیّت (3) وهابیت و اتهام بدعت با خیالات واهی و باطل از زشت ترین پدیده ها در آیین وهّابیّت این است که هر چیزی که با افکار آنان تطبیق نکند، آن را بدعت شمرده و شرک می دانند، که در این قسمت به بخشی از آن اشاره می شود.

1 ـ سجده بر تربت بدعت است: صالح فوزان عضو هییت إفتاء سعودی می نویسد: «السجود علی التربة المسمّاة تربة الولیّ إن کان المقصود منه التبرّک بهذه التربة والتقرّب إلی الولیّ، فهذا شرک أکبر، وإن کان المقصود التقرّب إلی اللّه مع إعتقاد فضیلة هذه التربة و أنّ فی السجود علیها فضیلة، کالفضیلة التی جعلها اللّه فی الأرض المقدسّة فی المسجد الحرام، والمسجد النبویّ، و المسجد الأقصی، فهذا إبتداع فی الدین(34). (سجده بر تربت اولیاء، اگر به قصد تبرّک به تربت و تقرّب به اولیاء باشد، شرک اکبر محسوب می شود، و اگر مقصود تقرّب به خداوند متعال باشد با اعتقاد به این که این تربت همانند زمین مسجد الحرام، و مسجد النبی، و مسجد الأقصی دارای فضیلت می باشد، بدعت در دین به شمار می رود).

2 ـ مراسم میلاد رسول اکرم (ص) بدعت است: بن باز مفتی اعظم سعودی می نویسد: «لایجوز الأحتفال بمولد الرسول (ص) ولا غیره، لأنّ ذلک من البدع المحدثة فی الدین، لأنّ الرسول (ص) لم یفعله ولاخلفاؤه الراشدون ولاغیرهم من الصحابة ـ رضی اللّه عنهم ـ ولا التابعون لهم بإحسان فی القرون المفضّلة»(35).
(مراسم میلاد پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)جایز نیست چون بدعت در دین محسوب می شود، زیرا رسول گرامی، و خلفای راشدین، و صحابه حضرت، و دیگر تابعین، چنین مراسمی انجام نمی داده اند).

3 ـ مراسم سوگواری پیامبران و صالحان بدعت است: فتوای هییت دایم افتای سعودی در پاسخ به سؤالی پیرامون مراسم سوگواری: «لایجوز الإحتفال بمن مات من الأنبیاء والصالحین ولا إحیاء ذکراهم بالموالد و... لأنّ جمیع ما ذکر من البدع المحدثة فی الدین، و من وسایل الشرک»(36).
(مراسم سوگواری برای پیامبران و صالحان و همچنین مراسم بزرگداشت آنان جایز نیست و بدعت در دین، و شرک به حساب می آید).

4 ـ جشن تولّد نوزادان وسالگرد ازدواج بدعت است: شیخ عثیمین از نویسندگان و فعّالان گروه وهّابیّت می نویسد: «إنّ الإحتفال بعید المیلاد للطفل فیه تشبهاً بأعداء اللّه، فإنّ هذه العادة لیست من عادات المسلمین: و إنّما ورثک من غیرهم، وقد ثبت عنه (ص) «أنّ من تشبّه بقوم فهو منهم»(37).
(بر پایی مراسم جشن تولّد برای اطفال از عادات و سنّتهای اسلامی نیست، بلکه از دشمنان به ارث برده شده است، رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده است: هر کس همانند دیگران شود از آنان محسوب می گردد). و در سخنی دیگر می گوید: «و أمّا أعیاد المیلاد للشخص أو أولاده أو مناسبة زواج و نحوها فکلّها غیر مشروعة و هی للبدعة أقرب من الإباحة»(38).
(جشن میلاد برای اشخاص یا اولاد و یا برای مناسبتهای دیگر از قبیل ازدواج و مانند آن غیر مشروع وبدعت است). هییت دایم افتای سعودی در پاسخ به سؤالی پیرامون مراسم جشن تولّد می نویسد: «وأعیاد الموالد نوع من العبادات المحدثة فی دین اللّه فلا یجوز عملها لأیّ من الناس مهما کان مقامه أو دوره فی الحیاة»(39).
(جشن تولّد بدعت در دین محسوب می شود، و برای هیچ فردی جایز نیست اگر چه از شخصیّتهای برجسته جامعه و دارای موقعیّت ممتاز باشد). و در پاسخ به استفتای دیگری می نویسد: «لا یجوز إقامة عید میلاد لأحد لأنّه بدعة». وقد ثبت عن الرسول (ص) أنّه قال: «من أحدث فی أمرنا ما لیس منه فهو ردّ»(40).
(به پاداشتن مراسم جشن تولد برای هیچکس جایز نیست و بدعت به شمار می آید، و از رسول اکرم (ص) آمده است: هر کس در دستورات دینی ما چیزی بیفزاید، مردود می باشد). ولی جای بس شگفتی است که همان هییت در رابطه با مراسم جشنهای دولتی می نویسد: «وما کان المقصود منه (العید) تنظیم الأعمال مثلا لمصحلة الأمّة وضبط أمورها کأسبوع المرور، وتنظیم مواعید الدراسیّة، والاجتماع بالموظّفین للعمل ونحو ذلک ممّا لا یفضی به إلی التقرّب والعبادة والتعظیم بالأصالة، فهو من البدع العادیّة التی لا یشملها قوله (ص) «من أحدث فی أمرنا ما لیس منه فهو ردّ» فلا حرج فیه، بل یکون مشروعاً(41).
(اگر مقصود از مراسم برگزاری عید به خاطر مصلحت ملّت و تظیم امور کشور صورت پذیرد، همانند هفته پلیس، و شروع سال تحصیلی، وگردهمایی کارمندان دولتی، و امثال آنها که قصد تقرّب و عبادت در آن نیست، مانعی ندارد و شامل نهی پیامبر نمی شود). بدیهی است که چنین تفکری، نهایت تحجّرگرایی و انجماد فکری است زیرا گذشته از این که مخالفت با برپایی جشن تولد، مخالفت با امری فطری است، بلکه هیچ تفاوتی میان جشن ولادت با جشن های دیگر مانند مراسم دولتی وجود ندارد، چون کسانی که برای فرزندان خود مراسم جشن تولّد می گیرند، هیچ گونه قصد تقرّب و یا عبادت ندارند.

5 ـ درود بر رسول اکرم (ص) قبل از اذان و بعد از اذان بدعت است: هییت دایم افتای سعودی در پاسخ به سؤالی پیرامون درود و تحیّت بر پیامبر می نویسد: ذکر الصلاة والسلام علی الرسول (ص) قبل الأذان، وهکذا الجهر بها بعد الأذان مع الأذان من البدع المحدثة فی الدین، وقد ثبت عن النبیّ(ص) أنّه قال: «من أحدث فی أمرنا هذا، ما لیس منه فهو ردّ». متّفق علیه، وفی روایة: «من عمل عملا لیس علیه أمرنا فهو ردّ». رواه مسلم... من فعل تلک البدعة ومن أقرّها ومن لم یغیّرها وهو قادر علی ذلک فهو آثم(42).
ومثله قال إبن باز فی فتاواه(43).
(درود فرستادن بر رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)قبل از اذان و بعد از اذان، از بدعتهایی است که در دین ایجاد شده و رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده است: هر کس بر دستورات دینی ما چیزی بیفزاید، مردود است، و همچنین فرموده است: هر کس عملی را انجام دهد که ما به آن دستور نداده ایم قابل قبول نیست. همین مطلب در نوشتار بن باز مفتی اعظم سعودی نیز آمده است). 6 ـ دعا کردن در کنار قبر رسول اکرم (ص) به قصد اجابت بدعت است: شیخ صالح فوزان عضو هییت افتای سعودی می نویسد:«من البدع التی تقع عند قبّة الرسول (ص) کثرة التردّد علیه، کلّما دخل المسجد ذهب یسلّم علیه، وکذلک الجلوس عنده، ومن البدع کذلک، الدعاء عند قبر الرسول (ص) أو غیره من القبور، مظنّة أنّ الدعاء عنده یستجاب»(44).
(رفت و آمد زیاد به کنار قبر رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و نشستن در آنجا و سلام گفتن به حضرت، بدعت به شمار می آید، و همچنین دعا کردن به این نیّت که شاید در آنجا به اجابت برسد، نیز از بدعتها به حساب می آید).

7 ـ دست کشیدن به پرده کعبه بدعت است: شیخ عثیمین از مفتیان و علماء بزرگ سعودی می نویسد: «التبرّک بثوب الکعبة والتمسّح به من البدع، لأنّ ذلک لم یرد عن النبیّ (ص)(45). (تبرّک جستن به پرده کعبه و دست کشیدن به آن بدعت به شمار می رود، چون از رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)دستوری در این باره نرسیده است).

8 ـ اهداء ثواب نماز و قرآن به رسول اکرم (ص) و مردگان بدعت است: لجنه دایم افتاء سعودی می نویسد: «لا یجوز أن تهب ثواب ما صلّیت للمیّت، بل هو بدعة، لأنّه لم یثبت عن النبیّ (ص) ولا عن الصحابة رضی اللّه عنهم(46).
قالت اللجنة الدایمة: لا یجوز إهداء الثواب للرسول صلی اللّه علیه وسلّم، لا ختم القرآن ولا غیره، لأنّ السلف الصالح من الصحابة رضی اللّه عنهم، ومن بعدهم، لم یفعلوا ذلک، والعبادات توقیفیّة»(47).
(هدیه نمودن ثواب نماز به میّت بدعت محسوب می شود، چون از رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و اصحاب در این باره چیزی نرسیده است. و همچنین اهداء ثواب و ختم قرآن برای رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) نیز جایز نمی باشد، چون اصحاب پیامبر و دیگران چنین کاری نکرده اند).

9 ـ قرایت قرآن برای میّت بدعت است: شیخ عثیمین از مفتیان و علماء بزرگ سعودی می نویسد: «وأمّا الاجتماع عند أهل المیّت وقرایة القران، وتوزیع التمر واللحم، فکلّه من البدع التی ینبغی للمرء تجنّبها، فإنّه ربّما یحدث مع ذلک نیاحة وبکاء وحزن، وتذکّر للمیت حتّی تبقی المصیبة فی قلوبهم لا تزول. وأنا أنصح هؤلاء الذین یفعلون مثل هذا أنصحهم أن یتوبوا إلی اللّه عزّ وجلّ»(48). (اجتماع نزد مصیبت دیده و همچنین خواندن قرآن برای میّت و توزیع خرما و گوشت از بدعتهایی است که باید از آن اجتناب نمود، چون این کار باعث نوحه سرایی و گریه و حزن داغدیدگان می شود، و تلخی مصیبت برای همیشه در قلب آنان می ماند، و من این چنین افراد را نصیحت می کنم که از این کار خود دست برداشته و توبه نمایند).

10 ـ رفتن به غار حراء بدعت است: لجنه دایم افتاء سعودی می نویسد: «الصعود إلی الغار المذکور ـ أی غار حراء ـ لیس من شعایر الحجّ، ولا من سنن الإسلام بل أنّه بدعة، وذریعة من ذرایع الشرک باللّه، وعلیه ینبغی أن یمنع الناس من الصعود له»(49).
(رفتن به غار حراء از شعایر حجّ و آداب اسلامی به حساب نمی آید، بلکه بدعت و از اسباب شرک است، و باید مردم را از این عمل جلوگیری نمود).

11 ـ ذکر با تسبیح بدعت است: بن باز مفتی اعظم سعودی گفته است:«لا نعلم أصلا فی الشرع المطهّر للتسبیح بالمسبحة، فالأولی عدم التسبیح بها، والإقتصار علی المشروع فی ذلک، وهو التسبیح بالأنامل»(50). (ذکر گفتن با تسبیح در شرع مطهّر وارد نشده است بهتر است به جای تسبیح با انگشتان دست ذکر گفته شود). و ای کاش از وی سؤال می شد که آیا غذا خوردن با قاشق، مسافرت با ماشین و هواپیما، در شرع وارد شده یا خیر؟

12 ـ آغاز نمودن جلسات با آیات قرآن بدعت است: شیخ عثیمین از مفتیان می نویسد: «إتّخاذ الندوات والمحاضرات بآیات من القرآن دایماً کأنّها سنّة مشروعة فهذا لا ینبغی»(51). (آغاز نمودن جلسات و سخنرانی ها با آیات قرآن به صورت دایم، در شرع وارد نشده است و شایسته نیست).

13 ـ قرایت قرآن و دعاء، به صورت دسته جمعی بدعت است: لجنه دایم افتاء سعودی نوشته است: «إنّ قراءة القرآن جماعة بصوت واحد بعد کلّ من صلاة الصبح والمغرب أو غیرهما بدعة، وکذا التزام الدعاء جماعة بعد الصلاة»(52).
(قرایت قرآن و همچنین خواندن دعاء به صورت دسته جمعی پس از هر نماز بدعت است). 14

ـ گفتن «صدق اللّه العظیم» بعد از ختم قرآن بدعت است: لجنه دایم افتاء سعودی نوشته است: «قول صدق اللّه العظیم بعد الإنتهاء من قراءة القرآن بدعة»(53).
(در پایان قرایت قرآن گفتن «صدق اللّه العظیم» بدعت است). شیخ عثیمین از مفتیان بزرگ سعودی نیز به همین حکم فتوا داده است(54).

فهرست
1 ـ حرمت زیارت پیامبر گرامی6 &hellip1 2 ـ انکار فضایل اهل بیت: &hellip4 3 ـ توهین به امیر مؤمنان 7 &hellip7 4 ـ انکار موقعیت علمی علی7 &hellip7 5 ـ اهانت به حضرت صدّیقه سلام اللّه علیها &hellip8 6 ـ دفاع «ابن تیمیّه» از ابن ملجم &hellip9 7 ـ تمجید از معاویه و یزید &hellip10 1 ـ سجده بر تربت بدعت است: &hellip12 2 ـ مراسم میلاد رسول اکرم (ص) بدعت است: &hellip13 3 ـ مراسم سوگواری پیامبران و صالحان بدعت است: &hellip13 4 ـ جشن تولّد نوزادان وسالگرد ازدواج بدعت است: &hellip13 5 ـ درود بر رسول اکرم (ص) قبل از اذان و بعد از اذان بدعت است: &hellip15 6 ـ دعا کردن در کنار قبر رسول اکرم (ص) به قصد اجابت بدعت است: &hellip16 7 ـ دست کشیدن به پرده کعبه بدعت است: &hellip17 8 ـ اهداء ثواب نماز و قرآن به رسول اکرم (ص) و مردگان بدعت است: &hellip17 9 ـ قرایت قرآن برای میّت بدعت است: &hellip17 10 ـ رفتن به غار حراء بدعت است: &hellip18 11 ـ ذکر با تسبیح بدعت است: &hellip18 12 ـ آغاز نمودن جلسات با آیات قرآن بدعت است: &hellip19 13 ـ قرایت قرآن و دعاء، به صورت دسته جمعی بدعت است: &hellip19 14 ـ گفتن «صدق اللّه العظیم» بعد از ختم قرآن بدعت است: &

hellip20 (1) الردّ علی الأخنایی: 18.
(2) الردّ علی الأخنایی: 25.
(3) الجامع الفرید، کتاب الزیارة لابن تیمیّة: 438، المسألة السابعة.
(4) نساء: 64.
(5) یوسف: 97.
(6) تاریخ دمشق: 44/346 و 56/489، الإصابة: 6/216، المصنّف لابن أبی شیبة: 7/482، وکنز العمّال: 8/431.
(7) فتح الباری: 2/412، فی باب سؤال الناس الإمام الاستسقاء إذا قحطوا، والبدایة والنهایة: 7/105. فی واقعة سنة ثمانی عشرة.
(8) فتح الباری: 2/412.
(9) دفع الشبه عن الرسول: 131.
(10) الغدیر: 3/148: وهو الحریّ بأن یسمّی «منهاج البدعة» وهو کتاب حشوه ضلالات وأکاذیب، وتحکّمات، وإنکار المسلّمات، وتکفیر المسلمین، وأخذ بناصر المبدعین، ونصب وعداء محتدم علی أهل بیت الوحی(علیهم السلام).
(11) مایده: 55.
(12) منهاج السنّة: 2/30.
(13) الغدیر: 3/154 ـ 162.
(14) روح المعانی فی تفسیر القرآن: 6/167.
(15) منهاج السنّة: 4/563.
(16) الغدیر: 3/156.
(17) مجمع الزواید للحافظ الهیثمی: 7/235.
(18) المستدرک: 3/123، 124 ح 4629.
(19) (تفسیر الکبیر: 1/205 و207 والمحصول: 6/134). رجوع شود به: تاریخ بغداد: 14/322، تاریخ مدینة دمشق: 42/449، کنز العمّال: 11/621 ح 33018 البدایة والنهایة لابن کثیر: 7/ 398، الصواعق المحرقة: 74، ط. المیمنة بمصر، تاریخ الخلفاء للسیوطی: 116 و162، وفیض القدیر للمناوی: 4/356، الإمامة والسیاسة: 1/98، بتحقیق علی شیری.
(20) لسان المیزان: 6/319.
(21) الدرر الکامنة: 1/153 ـ 155.
(22) منهاج السنّة: 7/536.
(23) منهاج السنّة: 5/513.
(24) منهاج السنّة: 8/281.
(25) منهاج السنّة: 8/229.
(26) التنبیه والردّ: 7.
(27) رجوع شود به منهاج السنة ج 4 ص 245.
(28) منهاج السنة: 1/153.
(29) منهاج السنّة: 5/47.
(30) مسند أبی یعلی: 1/431، المعجم الکبیر: 8/38، کنز العمّال: 13/192، تاریخ مدینة دمشق: 42/543.
(31) مجمع الزواید: 9/136.
(32) منهاج السنّة: 2/62.
(33) فتاوی اللجنة الدایمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/297.
(34) المنتقی من فتاوی الشیخ صالح بن فوزان: 2/86.
(35) مجموع فتاوی و مقالات متنوعة: 1/183، فتاوی اللجنة الدایمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/18.
(36) فتاوی اللجنة الدایمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/54 الفتوی رقم 1774.
(37) فتاوی منار الإسلام: 1/43.
(38) مجموع فتاوی و رسایل ابن العثیمین: 2/302.
(39) فتاوی اللجنة الدایمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/83، الفتوی رقم 2008.
(40) فتاوی اللجنة الدایمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/84، الفتوی رقم 5289.
(41) فتاوی اللجنة الدایمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/88، الفتوی رقم 9403.
(42) فتاوی اللجنة الدایمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 2/501، الفتوی رقم 9696.
(43) فتاوی إسلامیّة: 1/251.
(44) مجلّة الدعوة: عدد 1612 ص 37.
(45) مجموع الفتاوی لإبن عثیمین: رقم 366.
(46) فتاوی اللجنة الدایمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 4/11، الفتوی رقم 7482.
(47) فتاوی اللجنة الدایمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 9/58، الفتوی رقم 3582.
(48) فتاوی منار الإسلام: 1/270.
(49) اللجنة الدایمة، الفتوی رقم 5303.
(50) فتاوی إسلامیّة: 2/366.
(51) نور علی الدرب: 43.
(52) فتاوی اللجنة الدایمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/481 فتوی رقم 4994.
(53) فتاوی اللجنة الدایمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 4/149 فتوی رقم 3303.
(54) قال الشیخ ابن عثیمین: «ختم التلاوة به ـ أی بقول (صدق اللّه العظیم) ـ غیر مشروع ولا مسنون، فلا یسنّ للإنسان عند إنتهاء القرآن الکریم أن یقول: (صدق اللّه العظیم». فتاوی إسلامیة: 4/17.

نویسنده: دکتر سید محمد حسینی قزوینی



سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر (عج)