وهابیت تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها(قسمت دوم)

یادآوری:

در قسمت اول این نوشتار به چگونگی پیدایش وهابیت از سوی محمدبن عبدالوهاب، تحصیلات، آموزش های او و مسافرت هایش اشاره شد. اینک توجه خوانندگان گرامی را به پی گیری ادامه مباحث جلب می کنم.

4ـ آموزش زبان فارسی و ترکی

تاریخ نویسان وهابی در مورد این که آیا شیخ محمدبن عبدالوهاب زبان فارسی و ترکی را آموخته است یا خیر؟ بحث هایی را در کتاب های خود مطرح کرده اند.
از طرفی می گویند: «آموزش زبان غیر عربی غیر از موارد ضرورت و اضطرار لازم نیست، زیرا که زبان عربی زبان سلف صالح، و قرآن و سنت نبوی به عربی می باشند و تعدادی از علمای سلف صالح مانند ابن تیمیه آموختن زبان غیر عربی را مکروه دانسته اند».(29)
از طرف دیگر مدعی هستند، در تألیفات شیخ محمدبن عبدالوهاب نیز آثار و نشانه هایی در مورد این مسیله وجود ندارد. آن چه باعث طرح این مسیله(آموزش زبان غیر عربی) شده است همان نقل صاحب اللُمَع الشهاب... می باشد و قصد آن ها این بوده است که بگویند اعتقادات و مبانی فکری محمدبن عبدالوهاب از وحی و سنّت نبوی أخذ نشده است، بلکه با مبانی فلسفی و ریاضی و صوفی و... آمیخته شده، در حالی که آثار و عقاید محمدبن عبدالوهاب با این گونه سخن ها هماهنگی ندارد.
دکتر منیر العِجلانی نیز می گوید: «صلاح العقّاد منکر سخن صاحب لُمَع الشِهاب و... می باشد و در این که محمدبن عبداالوهاب در شهرهای فارس اقامت داشته و فلسفه و تصوف را از علمای آن جا آموخته باشد. دلیل این مسیله دو چیز است: اول: نادانی و جَهل محمد بن عبدالوهاب به لغت فارسی به طور مطلق. دوم: در آثار شیخ هیچ اثر و نشانه ای از تعلیمات فلسفی و تصوف دیده نشده است. و ادعای اینکه محمد بن عبدالوهاب بعضی از دانستی های خودش(علوم فلسفه، تصوف...) را آشکار نمی کرده است نیز نوعی اتهام و هذیان گویی است». (30)

5ـ آراء و پندارها

آراء و پندارهای محمدبن عبدالوهاب را به شرح زیر می توان ذکر کرد:
الف: مبارزه با شرک و خرافات و بازگشت به توحید خالص و اسلام سَلفِ صالح!(31)
محمدبن عبدالوهاب یکی از برنامه های خود را مسیله دعوت مردم مسلمان به توحید خالص! و دست برداشتن از شرک و خرافات! اعلام نمود.
او در کتاب التوحید که در سال 1153 هـ.ق نوشته است، می گوید: «من شما را به سوی توحید و یکتاپرستی فرا می خوانم و می خواهم شرک را کاملاً کنار بگذارید».(32)
این سخن و مانند آن که در باره توحید اظهار داشته به این دلیل است که معتقد بوده، مسلمانان در قرون گذشته به انواع خرافات و بدعت ها، آلوده شده و در عقیده و عمل و آداب و رسوم و عبادات خود از جهل و نادانی و گمراهی به امور مختلفی که از مظاهر شرک و بت پرستی است، پای بند گردیده اند. لذا او رسالت و تلاش خود را مبارزه با این خرافات و بدعت ها و استقرار توحید و یکتاپرستی می دانست!.
البته این شعار و سخن از محمدبن عبدالوهاب و مدعیان اصلاح گری و بازگشت به اسلام سلف صالح! به صورت کلی و در جای خود، سخن حقی می باشد که مسلمانان آن روز(قرن 12 هجری) در اکثر مناطق اسلامی گرفتار آن بودند. ولی باید دانست که محمدبن عبدالوهاب و طرف داران او، به جای شناخت علت مشکلات مسلمانان و بدعت ها و خرافات و تلاش در جهت از بین بردن عوامل آن ها، صرفاً ادعاهایی نموده و مصمم به قبولاندن آن ها به مسلمانان شده و در عمل به جای دعوت مسلمانان به ویژه رهبران مذهبی به وحدت و حل اختلافات و چاره جویی، بسیاری از معتقدات و آداب و کردار مذاهب و فِرق دیگر اسلامی، از جمله عقاید پیروان اهل بیت(ع) و شیعیان را با ذهنیات ساختگی همراه با جمودگرایی به عنوان شرک و بت پرستی رد کرده و به آن ها حمله ور شدند!.(33)
بدتر از همه، وهابیان، اکثر مسلمانان غیر خود را مشرِک و کافِر قلم داد نموده و حتی آن ها را واجب القتل دانستند، و مبارزه با مسلمانانِ مشرک و کافر! را به عنوان «جهاد در راه خدا» و در واقع نوعی اعلام جنگ به سرتاسر جهان اسلام و پیروان مذاهب اسلامی به غیر از پیروان مذهب حنبلی و خودشان تلقی نمودند!
محمدبن عبدالوهاب و پیروان او، توحید و شعار"لا اِله الاّ اللّه"را طوری تفسیر کردند که غیر از خودشان، موحّد دیگری در جهان یافت نمی شد، آن ها زیارت قبور حتی قبر پیامبر گرامی"صلّی الله علیه وآله"، ساختن گنبد و بارگاه برای درگذشته گان و نذر و چراغانی برای آن ها، بوسیدن ضریح پیامبر، پیشوایان دینی و علما و بزرگان مذهبی و نماز گزاردن در کنار آن ها، توسل و شفاعت خواستن از آن ها و.... نشانه هایی از شرک و کفر قلم داد می کردند.
محمدبن عبدالوهاب در کتاب کشف الشُّبُهات مسلمانان دیگر(غیر از طرف داران خودش) را مشرک، کافِر، بت پرست، مُرَتد، منافق، دشمن توحید، دشمن خدا، اهل باطل، نادان و شیطان لقب داده است. او ریختن خون و تصرف در اموال آن ها را مباح اعلام کرد.(34)
اگر مسلمانان دعوت به توحید(طبق تفسیر محمدبن عبدالوهاب) را می پذیرفتند، داخل در حریم مسلمانان و دارای أمان می شدند و در غیر این صورت می بایست نابود شوند!.
محمدبن عبدالوهاب معتقد بود: «مسلمان شدن و حفظ جان و مال تنها به ادای شهادتین نمی باشد بلکه می بایست آن چه را که خلاف صریح قرآن و سنّت نبوی"صلّی الله علیه وآله"است را ترک کنند و بر طبق گفته سلف صالح رفتار و عمل نمایند، در غیر این صورت کافر و مشرکند و جان و مال آن ها حلال می باشد،[ باید کشته شوند] هر چند شهادتین را گفته باشند».(35)
بسیاری از علماء و پیروان مذاهب اسلامی از فِرق مختلف، این قبیل تفسیر و توجیهات اعتقادت اسلامی و قرآنی توسط محمدبن عبدالوهاب و پیروانش را مطابق اصول و مستندات قرآنی و حدیثی و مبانی کلام اسلامی و سنت نبوی"صلّی الله علیه وآله"ندانسته و با آن ها مخالفت نمودند.(36)
در اولین مخالفت و مبارزه با اعتقادات محمدبن عبدالوهاب، برادرش سلیمان بن عبدالوهاب به صحنه آمد(37) و اعلام کرد: «امروز مردم به کسی(برادرش محمدبن عبدالوهّاب) مبتلا شده اند که خود را به کتاب و سنت نسبت می دهد و از علوم آن دو، استنباط می کند و از هرکس با او مخالفت کند، باکی ندارد و مخالفان خود را کافر می داند، در حالی که یک نشان از نشانه های اجتهاد در او نیست، بلکه سوگند به خدا، حتی یک دهم از نشانه آن در او وجود ندارد، با این وضع، گفتارش در بسیاری از مردم نادان تأثیر گذاشته، پس اِنّا للّه و اِنّا الیه راجُعون».(38)
در جای دیگر می گوید: «اموری که وهابیان آنرا موجب شرک و کفر می دانند و آن را بهانه مباح شدن مال و جان مسلمانان می پندارند، در زمان ایمه اسلام به وجود آمده بود، ولی از هیچ یک از ایمه اسلام شنیده و یا روایت نشده است که مرتکبین این اعمال را کافِر یا مُرتد دانسته و دستور جهاد با آنان را داده باشند و یا اینکه بلاد مسلمانان را به همان گونه که شما می گویید، بلاد شرک و دارالکُفر نامیده باشند».(39)
شیخ سلیمان در کتاب دیگری به نام فَصل الخطاب فی الرّد علی محمد بن عبدالوهاب به انکار و رد افکار برادرش پرداخت، که فعلا مفقود است.
می گویند، روزی شیخ سلیمان از برادرش(محمدبن عبدالوهاب) پرسید ارکان اسلام چند است؟ او جواب داد: پنج است. سلیمان گفت: اما تو آن را شش قرار دادی!؟ چون می گویی: هر کس از تو پیروی نکند و اعتقادات(آراء و افکار) تو را قبول نداشته باشد، کافِر است.(40)
یادآور می شوم در باره اعتقادات کلامی وهابیان در باب توحید، قرآن و... از طرف علمای بزرگ جهان اسلام(شیعه و سنّی) کتاب هایی تألیف شده است، ولی پرداختن به ردیّه ها و مباحث آن ها با بحث تاریخی سازگار نیست.(41)

ب: مخالفت با تفسر قرآن، اجتهاد، فلسفه، عرفان و اختراعات بشری

محمدبن عبدالوهاب در ادامه آراء و پندارهای خود مبنی بر بازگشت به اسلام سلف صالح و توحید خالص! با تمسک به عقل و فلسفه، اجتهاد و مسایل عرفانی و تفسیر قرآن و سنّت نبوی"صلّی الله علیه وآله"مخالفت می کند و با تمسّک به حدیث إنّ کلَّ بِدْعةٍ ضَلالةٌ و کلُّ ضَلالة فی النّارِ(42)این گونه کارها را «بدعت» و گمراهی دانسته و با آن ها مبارزه می کند. در اثر این دیدگاه وهابیان به افکاری خشک و منجمد، جامد و قشری دچار شدند و در مباحث اساسی دین مانند توحید، ایمان، حاکمیت اسلامی، توسل و شفاعت، خیرات و صدقات، اعیاد و سوگواری ها، و...، منحرف شده و از تبیین صحیح و درست آن ها واماندند و در نتیجه از تفسیر پدیده ها و اختراعات بشری مانند تلفن، اتومبیل، برق، و وسایل ارتباط جمعی، عکاسی و... دور مانده و همه را در مراحل اولیه حرام و مبارزه با آن ها را لازم شمردند، در حالی که قرآن و اسلام با اختراعات بشری مخالفت ندارد بلکه همه انسان ها را تشویق به کسب علم و دانش و استفاده از علوم مختلف برای بهره برداری از ذخایر خدا دادی(نهفته در طبیعت مانند دریاها و کوه ها و...) نموده است، و علوم فلسفه، منطق، فقه و اصول، تفسیر قرآن و عرفان همه در خدمت انسان و برای رشد و کسب مقامات معنوی و رسیدن به کمال انسانی می باشند.
محمدبن عبدالوهاب می گوید: «ما هیچ کتابی را از بین نمی بریم مگر کتاب هایی که مردم را به عقایدشان دچار شکّ و تردید کند مانند کتاب های علم منطق...».(43)
حافظ وهبة(م 1378 هـ.ق) می نویسد: «وهابیان تصویر را حرام می دانند،... فراگرفتن علوم فلسفه و منطق را جایز نمی دانند. در میان علمای نجد، کسانی که با این علوم آشنایی داشته باشند، به ندرت می توان یافت... اطلاعشان در معلومات تاریخی از سیره پیامبر"صلّی الله علیه وآله"و سیره خلفای راشدین تجاوز نمی کند و به تواریخ دیگر(تاریخ قدیم و تاریخ اسلام) توجهی ندارند. از اکتشافات جدید چیزی در جزیرة العرب شناخته نیست... ».(44)
وهابیان همه امور و پدیده های جدیدی را که در سه قرن اول هجری سابقه نداشت، بدعت و حرام می دانستند!؟ مانند:فراگیری منطق و فلسفه و علوم جدید، استعمال دخانیات، استفاده از دوچرخه(چون «اَرّابه شیطان» یا «اسب شیطان» است و به نیروی جادو و با پای شیطان حرکت می کند) و اختراعات جدید دیگر مانند: تلفن و تلگراف و دوربین عکاسی و اتومبیل، حق گمرک، مالیات و....(45) گنجانیدن درس رسم و تعلیم زبان خارجی در برنامه مدارس و همچنین جغرافیایی که در آن از گردش زمین و کُرویّت آن سخن رفته بود، مورد اعتراض علمای نجد(در سال 1349 هـ.ق که در مکه گرد آمده بودند) قرار گرفت.(46)
در مسیله اجتهاد در فروع دین، وهابیان به پیروی از ابن تیمیه(47)[ پیشوای مذهب سلفی گری] اعتقادات شیعه در باره اجتهاد را انکار می کنند و در واقع خودشان را مقلّد احمدبن حنبل، ابن تیمیــه و ابن قیّم می دانند. در آثار و کتاب ها و رساله های وهابیان(محمدبن عبدالوهاب و فرزندانش) اصول و شیوه های جدید اجتهادی و دخل و تصرف وجود ندارد و در همه مسایل به دنبال نصّ(روایت) می روند و در صورت عدم نصّ، به سخن احمد بن حنبل به عنوان اصل ثابت اعتماد می کنند.(48)
ملک بن عبدالعزیز در خطابه ای که در سال 1355 قمری در مکه ایراد کرد، گفت: «مذهب ما پیروی از دلیل است و اگر یافت نشود، ما از اجتهاد احمد[بن] حنبل پیروی می کنیم».(49)
در واقع استدلال وهابیان این بود که آن چه که در زمان پیامبر اکرم"صلّی الله علیه وآله"نبوده [و بعد از سه قرن اول هجری پدیدار شده]، بدعت و حرام می باشد، مانند زیارت، توسّل به مردگان و بزرگ داشت و شفاعت خواستن، دعا و فاتحه خواندن برای مردگان، آب پاشیدن بر روی مقابر و تعمیر قبور حتی قبور پیشوایان و اولیاء خدا، ساختن مسجد در کنار قبور و تبرک و استشفاء از قبور اولیاء، آویختن بیرق و اسلحه در تکیه ها و... و می گویند، هیچ دلیل و نصّ معتبر در قرآن و سنت پیامبر"صلّی الله علیه وآله"و اصحاب آن حضرت در مورد مسایل مذکور وجود ندارد و لذا کسانی را که این کارها را انجام می دادند و یا معتقد بودند به شدّت نهی می کردند و با برخورد تند و خشن وهابیان مواجه می شدند.(50)
دیدگاه اسلامیِ صحیح[اعتقادات شیعیان و پیروان مکتب اهل بیت"علیهم السلام"] در باره مسایل ذکر شده در منابع اصیل اسلامی با ادلّه روشن و استدلال کامل بیان شده و در اینجا متعرض ردّ و پاسخ آن ها نمی شویم.(51)

نقد و ملاحظه

یکی از تفاوت های عمده دیدگاه وهابیان با سایر فِرق و مذاهب اسلامی این است که در مواردی که از کتاب و سنت دلیلی بر حُرمت و یا حِلیّت چیزی پیدا نشد، فِرق اسلامی(غیر وهابی) اصل اِباحه و حِلیّت را جاری می کنند و آن چیز یا عمل را حلال و مباح اعلام می کنند، بنابر این موضوعات جدید مانند شرب توتون و تنباکو(دخانیات)، شرب قهوه و چای، خوردن گوجه فرنگی و سیب زمینی، استفاده از تلگراف و تلفن و اتومبیل و هواپیما و صدها اختراع و اکتشاف جدید(که در عصر نُبوّت و رسالت پیامبر اکرم"صلّی الله علیه وآله"و صحابه مطرح نبوده) همه مباح می باشند بلکه بدون استفاده از آن ها زندگی مردم با مشکل مواجه می شود و هیچ انسان عاقلی استفاده از آن ها را ممنوع نمی کند، چه برسد به دیدگاه اسلام و قرآن.(52) در واقع این عملِ وهابیان همانند برخورد فرقه ضالّه خوارج در قرن اولیه اسلام می باشد که با برداشت های خشک و مقدس مآبی به ظواهر آیات قرآنی استناد می کردند، که انحراف و گمراهی خوارج برای همه مسلمانان آگاه و روشن بین واضح هست.(53)

ج: خلافت دینی ـ عربی و ضدّیت با حاکمیت ترکان عثمانی (54)

وهابیان با تلاش زیاد آراء و پندارهای خود را در میان اعرابِ جزیرة العرب تبلیغ و گسترش می دادند و شاید یکی از دلایل نفوذ و گسترش این فرقه، آمیخته شدن آراء و پندارهای آن ها با سرنوشت اعراب و جایگاه آن ها در میان مسلمانان جهان و کشورهای اسلامی بود. اعراب، به روشنی می دیدند که سرنوشت آن ها به دست ترکان عثمانی افتاده است و تنها راه رهایی و آزادی و برگرداندن تسلّط اولیه اعراب[عزّت و افتخار حاکمیت اعراب امویان و عباسیان تا قبل از سقوط بغداد در سال 656 هـ.ق]،(55) پیروی نمودن از مرام کسانی است که در فکر ایجاد قدرت جدید عرب ها می باشند که در مرحله کنونی با دعوت و شعارهای محمّدبن عبدالوهاب و طرف دارانش مواجه شده بودند. لذا با لبّیک گویی به دفاع از فرقه وهابیان برخاستند و بر علیه حاکمیت عثمانیان شوریدند.
محمّدبن عبدالوهاب راه رسیدن یا تحقّق این هدفِ خودش را اتحاد با قدرت محمّدبن سعود(1179 م) دانست. ابتدا قبایل بدوی و اعراب پراکنده سرزمین نجد را سازمان دهی کردند و از نیروی آن ها در راه هدف تجاوزکارانه و به چنگ آوردن سلطه بر سرزمین های اعراب حجاز(مکّه و مدینه) و در صورت موفّقیت به سایر اماکن عربی ـ اسلامی نهایت بهره برداری را کردند.
بعضی از اندیشمندان عرب مانند رشید رضا(م 1354 هـ.ق) جنبش وهابیان را نشانه «روحیه استقلال طلبی عرب» می داند!.(56)
یکی دیگر از نویسندگان عرب(متأثّر از رشید رضا) جنبش وهابیان را به «وجدان قومی[ناسیونالیسم] عرب» تفسیر کرده است!.(57)
در نتیجه نهضت و جنبش وهابیان که از نجد آغاز و گسترش یافته بود، به عنوان خطر بزرگی برای حاکمیت امپراتوری عثمانی پدیدار گشت. سلطانِ عثمانی(سلیم سوم) از محمّدعلی پاشا(خَدیوِ مصر) برای سرکوبی دعوت و شورش وهابیان کمک خواست. او در سال 1228 هـ.ق/ 1811 م موفق شد با تصرف مرکز وهابیان(دِرعیّه) قدرت آن ها را درهم شِکَند ولی پس از چندی مجدداً سر بلند کردند و بالأخره در دهه سوم قرن بیستم میلادی(13 هجری) پس از جنگ های طولانی بر جزیرة العرب مسلّط و دولت عربستان سعودی را تأسیس نمودند.(58)
در حقیقت وهابیان به پیروی از مکتب حنبلی و پیشوای سلفیه!(ابن تیمیّه) به فکر ایجاد حاکمیت دینی ـ عربی و به مبارزه با حاکمیت غیرعربی در جهان اسلام برخاستند و کار خود را با دعوت مردم به «پیراستن دین اسلام از انحرافات و آثار فکر غیر عرب» شروع، و در این راه با تحمل دشواری های فراوان و جنگ و خون ریزی و غارت مخالفان به اهداف خود دست یافتند. محمّدبن عبدالوهاب به آرزوی خود که رسیدن به «تشکیل دولتی دینی که خود مشاور فقهی می باشد» نایل آمد.(59)
پس از تأسیس حکومت سعودی و توسعه قدرت وهابیان و، آن ها درصدد گسترش حکومت دینی در سرتاسر جهان عرب و کشورهای اسلام برآمدند و با شدّت بر ضد حاکمیت عثمانی موضع گیری کردند. وهابیان و آل سعود، حاکمیت عثمانی را غاصبِ خلافتِ مسلمانان می دانستند و عقیده داشتند، خلافت بر مسلمانان برای همیشه حق عرب است!.(60)

د: دشمنی با شیعه دوازده امامی[اسلام ناب محمّدی"ص"]

روشن است که اختلاف بین اهل سنّت و شیعیان، ریشه تاریخی و عقیدتی دارد.(61)وهابیان با افکار انحرافی و غلط تلاش می کنند، پیدایش شیعه را به عبداللّه بن سبا(62) نسبت دهند و با انواع شیوه ها این اتهام واهی را تقویت و از سخنان مستشرقان و کفّار مانند «گلدزیهر یهودی»(63)، «دوزی»(64)، «ولهاوزن»(65) و... استفاده می کنند.
محمّدبن عبدالوهاب در کتابی به نام رسالة فی الرّد علی الرافضة به انکار حقّانیت و اعتقادات شیعه پرداخته و مدعی می شود که شیعه قایل به تحریف قرآن و آن را ناقص می داند و هر کس اعتقاد به تحریف و نقص قرآن داشته باشد، کافر است.(66)
هم چنین او، اصل تقیّه(که شیعه معتقد است پیشوایان معصوم"علیهم السلام"در طول زندگانی خودشان برای حفظ اساس دین و اسلام در مقابل دشمنانشان استفاده می کردند) را باطل می شمارد و با فحش و ناسزاگویی طرف داران تقیه را کافر می داند.(67)
همین طور در باره عقیده شیعه مبنی بر عصمت امامان معصوم"علیهم السلام"می گوید: «اثبات و ادعای عصمت برای امامان از دروغ ها و افتراءهای شیعه است که هیچ دلیلی از کتاب و سنت و اجماع و قیاس صحیح و عقل سلیم ندارد و خدا بکشد ایشان را که چنین اعتقادی دارند».(68)
محمّدبن عبدالوهاب و طرف داران او(وهابیان) اعتقادات کلامی ـ فقهیِ صحیح و نابِ شیعه که در منابع معتبر خود آن ها را ثابت نموده و معتقد است مانند: بَداء، رجعت، مُتعه(ازدواج موقّت) کفر دشمنان امام علیّ"علیه السلام"، افضلیت حضرت علیّ"علیه السلام"، توسل، شفاعت، عزاداری برای امامان معصوم"علیهم السلام"و... را، باطل و بدعت می داند.(69)
این نوع برخورد وهابیان با اعتقادات شیعه(حداقل به عنوان یک مذهب و فرقه اسلامی) که با انواع فحش و ناسزاگویی و توهین و افتراء همراه می باشد، نشان از عمق دشمنی و کینه آن ها با اعتقادات اهل بیت"علیهم السلام"و عقاید اسلامی بخش مهم و وسیعی از مسلمانان دارد. به ویژه این که دشمنان قسم خورده مسلمانان مانند کفّار و مشرکین و استعمارگران از این گونه سخنان بهره ها و استفاده های فراوانی می برند و خوش حالی خود رامخفی نمی کنند!. از طرف دیگر وهابیان با این نوع برخورد با مسلمانان(شیعیان) مدعی اصلاح طلبی و جلوگیری از کفر و شرک و نفاق و طرف دار وحدت مسلمین و پرهیز از تفرقه و دشمنی می باشند.! فَاْعتبِروُا یا اُولی الأبصار.(70)

6ـ آثار و نوشته های محمّدبن عبدالوهاب

مهم ترین آثار و تألیفاتِ شیخ محمّدبن عبدالوهاب تمیمی نجدی(مؤسّس فرقه وهابیان) که منتشر شده است، به شرح زیر است:

1ـ کتاب «التوحید فیما یجب مِن حق اللّه علی العبید»

این کتاب اولین اثر محمدبن عبدالوهاب می باشد که در شهر حُریملاء هنگام اقامت نخستین، تألیف نموده است.(71) مباحث عمده این کتاب همان طوری که از نامش پیداست پیرامون معرفی توحید و مباحث شِرک و کُفر و صفات خداوند و آن چه که از حقوق خداوند بر بندگانش واجب می باشد، تنظیم شده و برای اولین بار محمّدبن عبدالوهاب در شهر حریملاء دعوت به وهابیّت و اعتقادات خودش را به مردم مطرح نمود اگر چه بعضی از مورخین گفته اند، شیخ مطالب این کتاب را از درس های توحید که در شهر بصره گفته می شد، أخذ نموده است.(72)
بر این کتاب شرح ها و توضیحاتی نوشته شده، که مهم ترین آن ها فتح المجید فی شرح کتاب التوحید می باشد، نسخه خطّی این کتاب، در کتابخانه سعودی در ریاض با شماره 465/86 موجود می باشد.(73)

2ـ رساله «کَشْفَ الشُبُّهات»

این کتاب، پیرامون سؤال ها و شبهه هایی که مخالفین دعوت شیخ محمّدبن عبدالوهاب مطرح می کردند، تهیه و تألیف شده است و پاسخ شبهه ها در موضوعات گوناگون ارایه گردیده که نسخه خطّی این کتاب در کتابخانه سعودی در ریاض با شماره 265/82 موجود هست و تاریخ اتمام کتابت آن، جمادی الاولی سال 1216 هـ.ق یعنی ده سال بعد از وفات مؤلف ثبت شده است.(74)

3ـ کتاب «فضایل الإسلام»

این کتاب پیرامون این است که دین اسلام توسط حضرت محمّدبن عبداللّه"صلّی الله علیه وآله"از طرف خداوند برای مردم آورده شده و بدعت نیست. نسخه خطّی این کتاب نیز در کتابخانه سعودی در ریاض با شماره 296/82 موجود است.(75)

4ـ کتاب «مختصر سیرة الرسول"صلّی الله علیه وآله"»

نسخه های مختلفی از این کتاب با نام های متفاوت و مختلف در کتابخانه ها موجود است، ولی آنچه قطعی می باشد همین عنوان است که نسخه خطّی آن در کتابخانه سعودی در ریاض با شماره 518/86 ثبت شده است.(76)

5ـ کتاب «مجموع الحدیث علی ابواب الفقه»

مباحث این کتاب در باره مسایل فقهی طبق نظرات شیخ محمّدبن عبدالوهاب می باشد که احادیثی نیز شاهد آورده است. ابن غنام(م 1225 هـ.ق) ضمن تألیفات شیخ، آن را ذکر است.(77)
نسخه خطّی این کتاب با شماره 186/82 در کتابخانه سعودی در ریاض موجود است.(78)

6ـ کتاب «رسالة فی الرّد علی الرافضة»

در این کتاب محمّدبن عبدالوهاب با طرح مباحثی مانند: خلافت، ارتداد خلفا، نقص قرآن، تقیّه، امامت معصومان"علیهم السلام"، عصمت، رجعت و... به انکار و ردّ اعتقادات شیعیان دوازده امامی می پردازد که معمولاً با توهین و افتراء همراه است و اتهامات زیادی را به شیعه نسبت، و همه را کافِر و مشرک می داند!
این کتاب با کمال تأسف! برای چندمین بار توسط دانشگاه امام محمّد بن سعود در ریاض در ضمن مؤلفات شیخ محمّدبن عبدالوهاب در 56 صفحه منتشر گردیده است.(79)

7ـ کتاب «رسالة ثلاثة الاُصول و ادّلتها»

این با عناوین مختلف در سال های 1338 هـ.ق 1340 هـ.ق و 1345 هـ.ق منتشر شده و مباحث آن پیرامون اصول اعتقادات هر مرد و زن مسلمانی تنظیم گردیده و نسخه خطّی آن با شماره 269/86 در کتابخانه سعودی در ریاض موجود است.(80)

8ـ کتاب «القواعد الأربع»

این کتاب پیرامون اختلاف و تفاوت مسلمان و مشرک نوشته شده و نسخه خطّی آن با شماره 269/86 در کتابخانه سعودی در ریاض موجود است.(81)

9ـ کتاب «مسایل الجاهلیة» (82)

این کتاب پیرامون مسایلی است که پیامبر"صلّی الله علیه وآله"با آداب و رسوم جاهلی مخالفت نموده است. نسخه خطّی آن در کتابخانه های شخصی موجود است ولی نسخه های چاپ شده فراوانی یافت می شود.(83)

10ـ کتاب «المفید المستفید فی کُفر تارک التوحید»

این کتاب را محمّدبن عبدالوهاب در جواب برادرش سلیمان بن عبدالوهاب برای اهالی عُیَیْنه فرستاد.(84)

11ـ [مجموعة] «الخُطب المنبریة»

این کتاب مجموعه خطابه ها و منبرهای محمّدبن عبدالوهاب می باشد که اعتقادات خودش را برای مردم و طرف دارانش بیان نموده و توسط دانشگاه امام محمّد بن سعود در ریاض در 291 صفحه منتشر گردیده و نسخه خطّی آن با شماره 525/86 در کتابخانه سعودی در ریاض موجود است.(85)
لازم به توضیح نیست که در نسبت دادن بعضی از کتاب های ذکر شده و ذکر نشده دیگر به محمّدبن عبدالوهاب، ابهام و تردید وجود دارد.(86)

7ـ مرگ محمد بن عبدالوهاب

محمدبن عبدالوهاب در سال 1206 هـ. ق پس از عمر نسبتاً طولانی(حدود 92 سال) و تأسیس فرقه وهابیان با آراء و پندارهای باطل و منحرف از عقیده و اسلام سَلَفِ صالح و دخالت در انواع جنایات از قتل، تجاوز، سرقت و غارت اموال مسلمانان(شیعه و سُنّی) و تخریب اماکن مقدسه و عتبات عالیات کربلا و نجف و... گرفتار منتقم حقیقی شد. یکی از موّرخین تاریخ، مرگ محمدبن عبدالوهاب را به حساب ابجد چنین گفته است: «بَدأ هَلاک الخَبیث؛1206».(87)

8ـ فرزندان او

از محمدبن عبدالوهاب چهار پسر به نام های: عبدالله، حسن، حسین و علی باقی ماند که همه آن ها به نشر و تبلیغ فرقه وهابیان پرداختند. از فرزند بزرگ(عبدالله) دو پسر به نام های سلیمان و عبدالرحمان باقی ماند. سلیمان در تبلیغ آراء وهابیان بسیار متعصّب بود. او در سال 1233 هـ. به دست ابراهیم پاشا کشته شد و سلیمان نیز به مصر تبعید گردید و در آن جا درگذشت. فرزندان محمدبن عبدالوهاب، در دربار آل سعود معروف به آل الشیخ هستند و همواره تاکنون مورد احترام شاهان سعودی بوده و هستند و سِمَت مفتی بزرگ عربستان از میان آنان انتخاب می شود.(88)

خلاصه و نتیجه

از مجموع آن چه تا کنون گفته شد، نتایج زیر به دست می آید:

1ـ پیدایش فرقه وهابیان توسط محمّدبن عبدالوهاب نجدی در نیمه دوم قرن دوازده هجری واقعیتی انکارناپذیر است. محمّدبن عبدالوهاب با مطالعه و تحقیق در اعتقادات و رفتار مردم مسلمان سنی و شیعه ساکن در مناطق نجد، درعیّه، حُریملاء، مکّه، مدینه، أحساء، قَطیف، بصره(عراق)، و... به این نتیجه رسید که بسیاری از اعتقادات و رفتار مردم با آیات قرآن و اصول گفته شده از زبان صحابه پیامبر"صلّی الله علیه وآله"و تابعین مخالفت دارد و لذا تصمیم گرفت عقیده خودش را، علی رغم مخالفت بزرگان و علمای اسلامی و از جمله پدر، برادر و... اعلام کند و این کار را با زحمت و مشکلات زیاد شروع نمود و بعدها با کمک آل سعود ادامه یافت.

2ـ گفته می شود، محمّدبن عبدالوهاب با حافظه و هوش فراوان! و جدّیت زیاد تحصیلات خودش در فقه، اصول، حدیث، کلام و تفسیر، تاریخ و سیره را نزد علماء و شخصیت هایی که در زادگاه او بودند مانند پدرش و... فراگرفت و تألیفات شیخ احمدبن تیمیّه را فراوان مطالعه و استنساخ می کرد که گفته می شود هم اکنون این آثار در موزه بریتانیا موجود است.(89)

3ـ محمّدبن عبدالوهاب برای افزایش اطلاعات خودش، مسافرت های فراوانی به خارج از زادگاهش صورت داد. در باره مسافرت او به بیرون از جزیرة العرب مانند عراق، ایران و شام اختلاف وجود دارد و نمی شود نظر قطعی در مورد مسافرت او به ایران ابراز نمود، گرچه بعضی از مورّخین و سفرنامه نویس ها مانند مِستر هِمفری و عبداللطیف خان شوشتری و...ذکر کرده اند.

4ـ محمّدبن عبدالوهاب پس از اعلام دعوت خودش شروع به تألیف کتاب و رساله نمود، مانند کتاب التوحید فیما یجب مِن حق اللّه علی العبید و کتاب کشف الشُبهات و... که تکیه گاه فقهی، حدیثی او فقه احمدبن حنبل و تکیه گاه اعتقادی، کلامی او سیره و روش احمدبن تیمیّه و ابن قیّم الجوزیة و... بود. یکی از مهم ترین اهداف او احیاء توحید خالص و سنّت سَلف صالح! عنوان شد، اگر چه ادعاهای او در همان زمان رد گردید و علمای زیادی به مخالفت با افکار و اندیشه های او برخاستند، ولی با سماجت و پی گیری، طرف داران زیادی پیدا نمود. بخش دیگری از افکار و اندیشه های محمّدبن عبدالوهاب را ضدیّت و مخالفت با اعتقادات شیعه دوازده امامی تشکیل می دهد.

5ـ تأثیرپذیری و یا ضدیت و دشمنی محمّدبن عبدالوهاب از علماء و شخصیت های دیگر و گرایش ها و حکومت های ترکانِ عثمانی در آناطولی و کشورهای اسلامی و حاکمیت شیعیان صفوی در ایران و... نیز بحثی است که مطرح شده است. همین طور تأثیراتی که ممکن است بیگانگان و استعمارگران در افکار و اندیشه های او گذاشته باشند. زیرا هدف آن ها اختلاف افکنی میان مسلمانان، فرقه سازی و... می باشد و از این طریق به اهداف پلید استعماری و شیطانی خود نایل می شوند.(90)

----------------------------------------------------
ادامه دارد....

پی نوشت ها و ارجاعات:

29ـ ابن تیمیة، احمد; اقتضاء الصراط المستقیم: 204 به نقل از عقیدة الشیخ محمدبن عبدالوهاب السلفیة:110.
30ـ العجلانی، منیر; تاریخ البلاد العربیة السعودیة: 200 به نقل از عقیدة الشیخ محمدبن عبدالوهاب السلفیة: 111 و 112.
31ـ وهّابیان، احمدبن عبدالحلیم الحرّانی معروف به ابن تیمیه(661 ـ 728 هـ) را احیاء کننده سلف صالح! می پندارند و با تعبیراتی مانند «شیخ الإسلام ـ محیی الشریعة ـ محیی السنة» از او تجلیل می کنند. واقعیت این است که این القاب و ادعاها دروغ و باطل می باشد، زیرا احیاء کننده شریعت و سنت شایسته کسی است که با سیره و روش و سنت پیامبر(ص) و صحابه راستین ایشان در طول قرن های قبلی(7 قرن قبل) مخالفت نکرده باشد در حالی که ابن تیمیه در اکثر اعتقادات خود با آن ها مخالفت ورزیده، مانند زیارت قبور پیامبران و توسّل و شفاعت خواستن و... در این باره، توضیحات بیشتری در فصل های بعدی خواهد آمد.
32ـ الأمین العاملی، محسن; کشف الارتیاب عن[فی]أتباع محمدبن عبدالوهاب: 8.
33ـ یادآوری این مطلب لازم است که مسیله اصلاحات مذهبی و برطرف کردن خرافات که داعیه وهابیان است، هرگز از مرحله ادعا تجاوز نکرده و در نهضت وهابی گری، کاری که به توان آن را «اصلاح» نامید، صورت نگرفته است. تنها کاری که محمدبن عبدالوهاب(رهبر مذهبی وهابیان) و پیروان خشک و خشن و جامد وی انجام دادند، این بود که به نام اصلاحات مذهبی، شکاف تازه ای میان مسلمانان ایجاد کرده و به بهانه های کوچک(مانند: حرمت سوگند خوردن به پیغمبر و حرمت زیارت قبر آن حضرت و حرمت شفاعت خواستن و حرمت نامیدن آن حضرت به عنوان «سیّدنا» و مسایلی از این ردیف) اکثریت قاطع مسلمانان جهان را از دایره اسلام خارج ساختند و جان و مال و ناموس آنان را مباح دانستند. به علاوه در محیط قدرت و حکومت خود، آزادی فکر را که از ارکان اجتماعی آیین مقدس اسلام است، از بین بردند و با شعار: إمّا الوهّابیة وإمّا السیف(یا وهابی گری و یا شمشیر) مسلک خود را به صورت یک اعتقاد اجباری در آوردند و خلاصه به نام مذهب و به عنوان اصلاحات، برادر کشی و جمود فکری را در یک قسمت از جامعه اسلامی ترویج کردند و از این راه کمکی بس ارزنده به پیشرفت هدف های استعمار غربی تقدیم داشتند.](آیت الله خامنه ای، سیّد علی; مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان: 35، پاورقی].
34ـ فقیهی، علی اصغر; وهابیان...: از ص 135 تا 176. [لازم به ذکر می باشد که کتاب کشف الشُبهات با قطع جیبی در 60 صفحه منتشر شده است].
35ـ محمدبن عبدالوهاب; کتاب التوحید: 2 تا 78; محمدبن عبدالوهاب; کشف الشبهات:46.
36ـ اسامی کامل نویسندگان و کتاب های آن ها، در ضمیمه پایانی (کتاب نامه وهابیت) آمده است.
37ـ دحلان، احمدبن زینی; الفتوحات الإسلامیة 2: 357، العقّاد، محمود عباس; الإسلام فی القرن العشرین: 129.
38ـ سلیمان بن عبدالوهاب; الصواعق الالهیّة فی الرد علی الوهابیة،: 7.
39ـ الصواعق الإلهیة فی الرد علی الوهابیة: 38; العقّاد، عباس محمود; الإسلام فی القرن العشرین: 126. سبحانی، جعفر; آیین وهابیت: 23.
40ـ دَحلان، احمدبن زینی; الدرر السنیّة فی الرد علی الوهابیة: 39 به نقل از وهابیان...: 203. لازم به ذکر است طبق گزارش های تاریخی، محمدبن عبدالوهاب در برخورد با مخالفین خودش با شدّت عمل زیادی رفتار می کرد!.
41ـ خوانندگان محترم به مطالعه ضمیمه پایانی(کتاب نامه وهابیت) مراجعه نمایند.
42ـ ابن حنبل، احمد; المسند 3: 310; سعید، امین; تاریخ الدولة السعودیة من محمدبن سعود... عبدالعزیز 1: 45; به نقل از جنبش های اسلامی معاصر: 165.
43ـ موثقی، احمد; جنبش های اسلامی معاصر: 166.
44ـ وهبة، حافظ; جزیرة العرب فی القرن العشرین: 150.
45ـ فقیهی، علی اصغر; وهابیان...: 377.
46ـ موثقی، احمد; جنبش های اسلامی معاصر: 167; وهبة، حافظ; جزیرة العرب فی القرن العشرین: 145.
47ـ شرح حال او در فصل های بعدی خواهد آمد.
48ـ فقیهی، علی اصغر; وهابیان...: 182; به نقل از جزیرة العرب فی القرن العشرین: 148.
49ـ مُغنیّة، محمد جواد; هذه هی الوهابیة: 103 به نقل از وهابیان...: 182.
50ـ سبحانی، جعفر، آیین وهابیت: 39 تا 329; فقیهی، علی اصغر; وهابیان...: 188.
51ـ علاقه مندان به کتاب نامه وهابیت(ضمیمه پایانی) مراجعه نمایند، مهم ترین و بهترین آن ها عبارتند از: البراهین الجلیة فی رفع تشکیکات الوهابیة، کشف الإرتیاب عن[من] أتباع محمدبن عبدالوهاب، بحوث مع اهل السنة و السلفیة.
52ـ لازمه این فکر، کامل نبودن دین اسلام و معارف دینی آن است که قرآن صریحاً آن را رد و عنوان می کند که مکتب اسلام، دینی کامل و جامع می باشد که تا قیامت جواب گوی نیازهای بشر هست و جواب گویی به نیازهای بشر، تنها راه حلش، بحث اجتهاد شیعه می باشد. اجتهادی که مجتهدان واقعی با تسلّط و احاطه به مقتضیات زمان و مکان بتوانند از منابع اصیل اسلامی(قرآن و سنت) و با کمک اجماع و عقل، احکام مورد نیاز انسان ها را پاسخ گو و اداره جامعه اسلامی را عهده دار گردند، چنان که در نظام جمهوری اسلامی ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 هـ.ش چنین شد.
53ـ جهت اطلاع بیشتر به «خوارج در تاریخ / یعقوب جعفری; خوارج از دیدگاه نهج البلاغه / حسین نوری; خارجی گری / محمود صلواتی; الخوارج، اوّل الفرق فی تاریخ الإسلام / ناصر العقل» مراجعه شود.
54ـ امپراطوری ترکانِ عثمانی در حدود سال 700 هـ 1300 م در آناتولی بر ویرانه های کشور سلجوقیان و در قلمرو روم شرقی با تصرف قسطنطنیه در سال 1453 م توسط سلطان محمّد دوم معروف به «فاتح» به صورت یک امپراطوری بزرگ درآمد. ابتدا دولتِ ترکان به آسیای صغیر محدود می شد، کم کم گسترش یافت و در قرن شانزدهم، ترکانِ مسلمان عثمانی بر تمام مناطق عرب زبان آسیا و شمال آفریقا و جنوب شرقی اروپا مسلّط شدند!. تسلّط بر اعراب با فتح مصر در سال 923 هـ 1517 م توسط سلطان سلیم اوّل، قدرتمندترین سلطان عثمانی شروع شد سپس با فتح عراق و شامات، سلطان سلیم توانست مالک الرقاب جهان عرب شود و کلید خانه کعبه توسط شریف مکه به او تسلیم، و لقب «خادم الحرمین الشریفین»! را نیز دارا گردید. به این ترتیب قلب جهان اسلام(مکه) و شهرها و مراکز مهم: بیت المقدّس، دمشق و بغداد در انقیاد امپراطوری بزرگ عثمانیان قرار گرفت که مرکز آن ها استانبول در آناتولی بود. سلاطین عثمانی خود را پیرو اسلام و مذهب سنّی می دانستند و حکومت آن ها، مذهبی بود و به همین جهت، اعراب(مسلمانان سنّی مذهب) علیرغم ملیّت های مختلف مخالفت نکردند(شاید توان مخالفت نداشتند) بلکه به حمایت برخاستند و با کمک اسیران تازه مسلمان، بهترین ارتش رزمنده و جنگ جوی سلطان را تشکیل دادند، تا اینکه در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، اعراب، با تغییر و تحولات جدید اروپا و رشد و گسترش افکار ناسیونالیستی از یک طرف و ضعف و سستی سلاطین عثمانی از طرف دیگر، زمزمه های مخالفت و اعتراض را سر دادند.[ نقل از بررسی پدیده ناسیونالیسم در جهان عرب:36].
55ـ نگاه و تفسیر اندیشمندان عرب در مورد اسلام و قومیّت مختلف است، بعضی اسلام حقیقی را اسلام عربی و از میان دوره های تاریخ عرب، حاکمیت و سلطه امویان را اوج نفوذ و سلطه اعراب بر جهان اسلام(مسلمانان) می دانند. یعنی اُمویان با تأسیس نظام مُلک و سلطنت و اختصاص آن به اعراب، نوعی نظام اشرافیت عربی را تحقق بخشیدند و مدعی برتری نژاد عرب بر تمامی مسلمانان و انسان های جهان شدند، لذا مسلمانان غیر عرب را به عنوان مَوالی پذیرفتند و انواع تبعیض ها و خواری ها را در مورد آنان اعمال می نمودند. دوران حاکمیت عباسیان در نگاه و تفسیر متفکران عرب نیز متفاوت است، مراحل نخستین آن، شاهد برابری و همکاری اقوام گوناگون مسلمان عرب و غیرعرب بود و فرمان روایان کمتر تبعیض روا می داشتند و حتی ایرانیان بیش از عرب ها در دستگاه خلافت منزلت داشتند تا اینکه عرب ها به فکر برتری جویی و نفوذ افتادند، ولی موفق نشدند و نوبت به سلطه و قدرت ترکان در دستگاه خلافت افتاد و جنبش های استقلال طلبانه در ایران و مناطق عرب نشین زیاد شد و سرانجام با حمله مغولان، خلافت عباسیان سرنگون گردید و فترتی طولانی(حدود 7 قرن) بر عرب ها حاکم شد که نشانه اوج خواری و ذلّت و سرشکستگی عرب نامیده شده است.[رجوع شود به سلیمان موسی؛ الحرکة العربیة: 9(دارالنهار، بیروت، 1970 م)].
56ـ عنایت، حمید; سیری در اندیشه سیاسی عرب: 8.
57ـ البطریق، یونس احمد، الدعوة القومیة فی المجتمع العربی: 28 به نقل از پیشین: 9.
58ـ در مورد چگونگی تسلّط وهابیان(پس از اتحاد با آل سعود) بر جزیرة العرب در فصل های بعدی(سوم) توضیحات مفصلی خواهد آمد.
59ـ یار شاطر، احسان [و دیگران]; دانش نامه ایران و اسلام: 695. به نقل از جنبش های اسلامی معاصر: 172.
60ـ ستودارد، لوتروپ; عالم نو اسلام یا امروز مسلمانان: 290 به نقل از جنبش های اسلامی معاصر: 172.
61ـ شیعه با دلایل فراوان معتقد است که پیامبر گرامی"ص"در طول حیات خودشان در موارد مکرّر حقّانیت و افضلیّت حضرت علیّ بن ابی طالب"علیه السلام"را به عنوان پیشوا و رهبر مسلمانان به آن ها یادآور شدند مانند داستان اِنذار، حدیث امّ سَلمه در باره علم و عصمت امام علی"علیه السلام"، لیلة المبیت و بالأخره داستان عید غدیر خمّ و صدها حدیث و نمونه دیگر که در منابع تاریخی، تفسیری و حدیثی ثبت و ضبط است و بسیاری از آن ها را راویان اهل سنت نیز روایت وتأکید کرده اند. [علاقه مندان به کتب معتبر مانند: الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب / علامه امینی; نهج الحق و کشف الصدق و منهاج الکرامة فی إثبات الامامة / علامه حلّی; غایة المرام / بحرانی; عبقات الأنوار / میر حامد حسین هندی; شیعه در اسلام / علامه طباطبایی و... مراجعه نمایند].
62ـ جهت اطلاع بیشتر از داستان عبداللّه بن سبأ به اثر ماندگار مرحوم علامه سید مرتضی عسکری(ره) با عنوان «عبداللّه بن سبأ و اساطیر أخری» که با عنوان «عبدالله بن سبأ و افسانه های دیگر تاریخی» به فارسی ترجمه شده، مراجعه شود.
63ـ Goldziher، مستشرق مجارستانی(م. 1921 م) که به دشمنی با اسلام معروف و از جمله آثار او، «تاریخ مذاهب تفسیر اسلامی» و «العقیدة و الشریعة فی الاسلام» می باشد. [موسوعة المستشرقین: 197].
64ـ Dozy، مستشرق هلندی(م. 1883 م) از جمله آثار او «تاریخ مسلمی اسبانیا حتی غزو المرابطین للآندلس» و... می باشد.[ موسوعة المستشرقین: 259].
65ـ Wellhausen، مستشرق آلمانی(م. 1918 م) از جمله آثار او، «بقایا الوثنیة العربیة» و «الدولة العربیة و سقوطها» و... می باشد. [موسوعة المستشرقین: 408].
66ـ محمّدبن عبدالوهاب; رسالة فی الرد علی الرافضة: 14.
67ـ همان: 20.
68ـ همان: 27.
69ـ محمدبن عبدالوهاب; رسالة فی الرد علی الرافضة، مکة المکرمة، مرکز البحث العلمی و احیاء التراث الإسلامی، 1400 هـ.
70ـ سوره حشر / 2.
71ـ العُثیمین، عبداللّه; الشیخ محمّدبن عبدالوهاب، حیاته و فکره: 81.
72ـ عبدالرحمن بن حسن; الدُرر السنیّة 9: 225 به نقل از عقیدة الشیخ محمّدبن عبدالوهاب السلفیة: 120.
73ـ صالح بن عبداللّه; عقیدة الشیخ محمّدبن عبدالوهاب السلفیة: 121.
74ـ همان: 122.[ لازم به ذکر می باشد که این کتاب، رساله کوچکی در قطع کتاب جیبی می باشد].
75ـ همان: 122.
76ـ همان: 123.
77ـ ابن غنّام، حسین; روضة الأفکار و الأفهام لمُرتاد حال الإمام و تعداد غزوات الإسلام 1: به نقل از عقیدة الشیخ محمّدبن عبدالوهاب السلفیة: 124.
78ـ صالح بن عبداللّه; عقیدة الشیخ محمّدبن عبدالوهاب السلفیة: 124.
79ـ همان: 128.(محمدبن عبدالوهاب، رسالة فی الرد علی الرافضة، مکة المکرمة، مرکز البحث العلمی و احیاء التراث الاسلامی، 1400 هـ.ق).
80ـ همان: 132.
81ـ همان: 133.
82ـ نام کامل این کتاب «المسایل التی خالف فیها رسولُ اللّه(ص) أهل الجاهلّیة» می باشد.
83ـ همان: 133. قبلاً گذشت که، یکی از کسانی که در برابر محمّدبن عبدالوهاب و عقاید او به مخالفت برخاست، برادرش سلیمان بود. او دو کتاب به نام های «الصواعق الإلهیة فی الرد علی الوهابیة» و «فصل الخطاب فی الرد علی محمّدبن عبدالوهاب» نوشت که کتاب اول مکرّر چاپ شده است، ولی متاسفانه کتاب دوم مفقود می باشد.
84ـ همان: 134.
85ـ همان: 145.
86ـ همان: 145.
87ـ ابن غنّام، حسین; روضة الأفکار و الأفهام لمُرتاد حال الامام و تعداد غزوات الإسلام 2: 154; دحلان، احمدبن زینی; الدرر السنیة فی الرد علی الوهابیة: 20 به نقل از عقیدة الشیخ محمدبن عبدالوهاب السلفیة: 146; دحلان، احمدبن زینی; سرگذشت وهابیت، ترجمه: ابراهیم وحید دامغانی: 14.
88 دحلان، احمدبن زینی; الدرر السنیة فی الرد علی الوهابیة: 53; فقیهی، علی اصغر; وهابیان...: 210; سرگذشت عربستان: 123.
89ـ صالح بن عبدالله، عقیدة الشیخ محمدبن عبدالوهاب السلفیة: 77.
90ـ در بخش های آینده در باره این مباحث، مطالبی کافی، ارایه خواهد شد.

به قلم: حجت الاسلام عباس جعفری



ابنا