نقد کتاب شاهراه اتحاد (نصوص امامت) نوشته آقای حیدر علی قلمداران-11

آقای حیدر علی قلمداران در صفحه ( 4 و 5) از کتاب شاهراه اتحاد (بررسی نصوص امامت) علت و انگیزه جدایی امت اسلام از یکدیگر را مسیله خلافت و جانشینی پیامبر مطرح می‌کند که زمینه‌های آن از روزهای نخست پس از رحلت پیامبر فراهم شده است.

ایشان پس از داستان سرایی های فراوان، تمام شکست‌ ها و عقب‌ ماندگی های امت اسلامی را در طول 14 قرن حیات اسلام به گردن اختلاف شیعه و سنی در مسیله خلافت و جانشینی پیامبر انداخته است .

این نحوه تحلیل از ریشه‌های عقب‌ماندگی مسلمانان یک تحلیل ساده اندیشانه است که ناشی از کم اطلاعی ایشان از وقایع تاریخی می‌باشد.

بسیاری از نزاع های تاریخی در مسیله خلافت و به دست گرفتن قدرت، توسط حاکمانی صورت گرفته است که اکثریت قریب به اتفاق آنان پیرو مکتب خلفا بوده اند ، یا در هر حال با تشیع و مکتب اهل بیت را بطه خوبی نداشتند.

نزاع خلفای اموی و مروانی با یکدیگر و جنگ قدرت امویان و عباسیان، نزاع خلفای عباسی با یکدیگر و جنگ قدرت ترکان عثمانی و... و اعمالی که به قول آقای قلمداران روی تاریخ را سیاه کرده است، همه و همه به یمن شوم حاکمیت خلفای غاصب حاصل شده است و ریشه در همان حاکمیتی دارد که آقای قلمداران در کتاب حکومت در اسلام آن را عصر و یا دوران طلایی اسلام می نامد.

مشکل و زمینه‌ های موجود پس از رحلت پیامبر چه بود که مسیله خلافت را به یک عامل تفرقه میان امت تبدیل نمود؟

اهل کتاب (یهود و نصاری ) که در زمان رحلت پیامبر قدرتی نداشتند و مشرکین هم کاملا شکست خورده بودند، از طرفی امت پیامبر و مسلمین از این گروه‌ها تبعیت و فرمان برداری نداشتند. بنابراین تفرقه از ناحیه چه کسانی طراحی و آغاز شده است؟

آقای قلمداران باید ریشه تفرقه را در میان منافقین به ظاهر مسلمان جستجو نماید.

ما سوال می‌کنیم:

آیا طرفین نزاع جانشینی پیامبر که شیعیان پیرو اهل بیت از یکسو و پیروان خلفای غاصب از سوی دیگر هستند هر دو بر باطل هستند؟

یا یکی بر حق و دیگری بر باطل است؟

اگر آقای قلمداران هر دو جبهه مذکور را بر باطل می‌داند و خود نظریه جدیدی را درباب جانشینی پیامبر ارایه می‌نماید، این به این معنا ست که آقای قلمداران گذشته از آنکه خود با طرح نظریات جدید به اصطلاح قرانی جبهه جدیدی را در تقویت نفاق و تفرقه گشوده اند، بلکه طی 1400 سال همه مسلمانان و همه صحابه و همه تابعین را در گمراهی می‌دانند که این مطلب برای هیچ مسلمانی قابل قبول نیست ،و این حداقل امری مشترک و مورد اتفاق همه است و اگر یکی از این دو جبهه تشیع و تسنن را بر حق و دیگری را باطل می‌داند ، عقل حکم می‌کند که آقای قلمداران جانب حق را اختیار نموده و از جبهه مقابل بخواهد که حول محور حق اجتماع کنند و از تفرقه بپرهیزند .

نه آنکه با طرح (مذموم بودن تفرقه ) اصل حق را فراموش نموده و بدون ریشه یابی اصل مطلب، دعوت به وحدتی نماید که محور آن مشخص نیست و بلکه حقانیت آن محور خیالی نیز اثبات نگردیده است.

آری جناب آقای قلمداران!

قرآن مومنین را برادر خوانده است :

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة ( 10 / حجرات )

جز این نیست که مؤمنان با یکدیگر برادرند.

اما در آیه دیگر می‌فرماید:

وَ إِنْ طایِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری‏ فَقاتِلُوا الَّتی‏ تَبْغی‏ حَتَّی تَفی‏ءَ إِلی‏ أَمْرِ اللَّه‏ (9 / حجرات )

و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم جنگیدند، میان آن دو را اصلاح کنید و اگر یکی از آن دو بر دیگری تعدی کرد، با آن که تعدی می‏کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد.

یعنی حتی در صورت مقاتله میان دو گروه از مؤمنین، در صورت بغی یک گروه بر دیگری، ما موظفیم با گروه باغی مقاتله کنیم تا بسوی امر خدا برگردد.

بعبارت ‌دیگر نه‌تنها قرآن امر به تساهل و مداهنه نمی‌کند، بلکه به ما تکلیف می‌کند که امر خدا را پشتیبانی نمایم.

حال ما می‌پرسیم: اگر آقای قلمداران تابع قرآن است، در بحث جانشینی پیامبر کدام جبهه را برگزیده و پشتیبانی می‌نماید ؟

به نظر خوانندگان، اگر مسلمانان به وظیفه قرانی خویش در حمایت از حق که آن جانشینی فرد اصلح می باشد، چنانچه در کتاب حکومت در اسلام نیز آقای قلمداران حداقل امیر مؤمنان را فرد اصلح برای جانشینی پیامبر معرفی نموده است، عمل می‌نمودند، آیا امروز ماشاهد ذلت و عقب افتادگی مسلمانان بودیم ؟

اینجاست که ما معتقدیم ابتدا بایستی حق را شناخت و سپس حول محور حق به اجتماع و همبستگی دعوت نمود.

خدایی که در قرآن فرموده است :

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا

خودش نیز حبل الله را تعریف کرده است. ما وظیفه داریم به خدا و رسولش رجوع کنیم تا محور وحدت را به ما معرفی نمایند.

احمد حسن یعقوب یک عالم اردنی الاصل سنی مذهب است که به تشیع گراییده است. وی در کتاب خویش به بررسی علل تفرقه پرداخته و در نهایت نتیجه‌گیری کرده است که اهل بیت پیامبر تنها محور رهبریت دینی مسلمین می‌باشند و این مضمون همان حدیث ثقلین است که قرآن و عترت پیامبر را محور هدایت همبستگی مسلمین تا روز قیامت معرفی می‌نماید.

هیچ‌گاه قرآن تنها، آن‌ چنانکه آقای قلمداران ادعا می‌کند، عامل وحدت مسلمین نبوده و نیست و نخواهد بود.

هیچ فرقه‌ای از فرق اسلامی نیست که بگوید قران را قبول نداریم، در عین حال همواره اختلاف میان فرق اسلامی، اگر چه محدود به فرق اهل تسنن کنیم، وجود دارد و بلکه رو به تزاید است و هیچ نشانه‌ای از هم ‌بستگی و اتحاد حتی در فرق اهل تسنن نیز مشاهده نمی گردد.

یعنی اگر همه فرق اسلامی امروز بنشینند و بگویند که ما هر آنچه از قرآن می‌فهمیم مبنای اعتقادات و عمل خویش قرار می‌دهیم، باز هم وحدتی که آقای قلمداران مدّ نظر دارند، حاصل نخواهد شد.

چرا که قرآن کتابی است که نیازمند معلّم است، در عین اینکه قران نور و هدایت و بیان است، در عین حال حاوی علوم و معارفی است که مبیّن قرآن می‌تواند آن‌ها را آشکار سازد، و متشابهات قرآن و منسوخات آن را تبین نماید و تا مادامیکه معلمین قران یعنی همان اهل‌بیت پیامبر در کنار قران نباشند اختلاف در فهم قرآن از بین نخواهد رفت.

آقای قلمداران از جهل و تعصب مردم بعنوان عواملی در تشدید تفرقه یاد می‌کند، حال ما میپرسیم جهل در مردم چگونه ایجاد می‌شود و چگونه از بین میرود؟

اگر کسی ابواب مدینه علم رسول خدا را مسدود کند ، و اهل بیت را از افاضه علم باز دارد و منع نقل حدیث پیامبر کند، آیا به تقویت جهالت مردم دامن نزده است؟

آیا این امیرالمومنین علی علیه السلام نبودند که در محضر مهاجرین و انصار فرمودند:

نزد من علم اولین و آخرین موجود می باشد و اگر زمینه ها برایم فراهم آید، بین اهل تورات به توراتشان و با اهل انجیل به انجیلشان و با اهل زبور به زبورشان و با اهل قران با قرانشان حکم می کنم، تا اینکه همه بدانند علی به حکم خدا داوری کزده است؟ [i]

آیا کسانی که موجبات کنار رفتن امیرالمومنین علی علیه السلا م را با دسیسه فراهم آوردند، مردم را در جهل و نادانی نگه نداشتند؟

تعصب های جاهلی از عدم ایمان قلبی به اسلام حاصل میشود و یکی از وظایف پیامبر و بالتبع جانشین ایشان تزکیه مردم است:

لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلیَ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُواْ عَلَیهِْمْ ءَایَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ 164 ال عمران

خداوند بر اهل ایمان منت گذاشت که از بین آنها پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات الهی را برای آنها بخواند و پاکشان کند و کتاب و حکمت بیاموزد.

آیا کسی که خود آلوده به تعصبات جاهلی و قومیت عربی است، می تواند مردم را از تعصبات نا بخردانه و غیر الهی تزکیه نماید؟

أَ فَمَن یهَْدِی إِلیَ الْحَقّ‏ِ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لَّا یهَِدِّی إِلَّا أَن یهُْدَی‏ فَمَا لَکمُ‏ْ کَیْفَ تحَْکُمُون‏ (35 / یونس)

آیا آن که به سوی حق هدایت می‏کند، برای پیروی سزاوارتر است یا آنکه خود هدایت نمی‏شود مگر آنکه هدایتش کنند؟! شما را چه می‏شود و چگونه قضاوت خواهید کرد؟


[i] وَ رَوَی ابْنُ أَبِی الْبَخْتَرِیِّ مِنْ سِتَّةِ طُرُقِ وَ ابْنُ الْمُفَضَّلِ مِنْ عَشْرِ طُرُقِ وَ إِبْرَاهِیمُ الثَّقَفِیُّ مِنْ أَرْبَعَةَ عَشَرَ طَرِیقاً مِنْهُمْ عَدِیُّ بْنُ حَاتِمٍ وَ الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ وَ عَلْقَمَةُ بْنُ قَیْسٍ وَ یَحْیَی ابْنُ أُمِّ الطَّوِیلِ وَ زِرُّ بْنُ حُبَیْشٍ وَ عَبَایَةُ بْنُ رِبْعِیٍّ وَ عَبَایَةُ بْنُ رِفَاعَةَ وَ أَبُو الطُّفَیْلِ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ بِحَضْرَةِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ أَشَارَ إِلَی صَدْرِهِ کَیْفَ مُلِیَ عِلْماً لَوْ وَجَدْتُ لَهُ طَالِباً سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی هَذَا سَفَطُ الْعِلْمِ هَذَا لُعَابُ رَسُولِ اللَّهِ ص هَذَا مَا زَقَّنِی رَسُولُ اللَّهِ ص زَقّاً فَاسْأَلُونِی فَإِنَّ عِنْدِی عِلْمَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِیَتْ لِیَ الْوِسَادَةُ ثُمَّ أَجْلَسْتُ عَلَیْهَا لَحَکَمْتُ بَیْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ بَیْنَ أَهْلِ الْإِنْجِیلِ بِإِنْجِیلِهِمْ وَ بَیْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ بَیْنَ أَهْلِ الْفُرْقَانِ بِفُرْقَانِهِمْ حَتَّی یُنَادِیَ کُلُّ کِتَابٍ بِأَنَّ عَلِیّاً حَکَمَ فِیَّ بِحُکْمِ اللَّهِ فِیَّ

بحارالأنوار جلد 10 صفحه 117 باب 8- ما تفضل صلوات الله علیه...

بحارالأنوار جلد 40 صفحه 153 باب 93- علمه ع و أن النبی ص علمه...



وبلاگ قرآنیان