مقدمه

صرف نظر از برخورد تند پاره ای از منتقدان و نویسندگان مسلمان با پدیده شرق شناسی و متهم ساختن شرق شناسان به تعقیب اهدافی سوء۱، برداشتهایی نادرست از متون اسلامی و ارایه تحلیلهایی ناصواب از جنبه های مختلف تاریخ، فرهنگ و اندیشه اسلامی ۲، این اعتقاد تقریبا مورد پذیرش همگان است که شیعه در مطالعات و بررسیهای شرق شناسی، بسیار مورد غفلت وبی توجهی قرار گرفته و تصویری نادرست از آن ارایه شده است.

به نظر می رسد این جمله ادوارد براون (متوفی ۱۹۲۶ م) همچنان به قوت خود باقی است که «هنوز در هیچ یک از زبانهای اروپایی، تألیفی مشروح، کافی و قابل وثوق در باره شیعه دردست نداریم.»۳ تکیه اصلی مستشرقان بر منابع اهل سنت ۴، شناخته نشدن شیعه به عنوان یک جریان نیرومند دینی، سیاسی و فرهنگی، (طباطبایی،۱۳۶۷، صص ۳۴) غرض ورزیهای برخی از مترجمان سنی مذهب آثار مستشرقان (حکیمی، بی تا، ص ۲۱۶) ضعف دستگاه تبلیغی شیعه (حکیمی، بی تا، صص ۲۳۵ - ۲۵۰) و پیچیدگی و ابهام تاریخ سه قرن نخست شیعه (وات، ۱۳۵۴، ص۵۲۷) از یک سو منجر به پایین بودن تعداد تألیفات مربوط به شیعه شده ۵ و از سوی دیگر از درجه اعتبار مطالعات و بررسیهای انجام شده کاسته است (حیدر، ۱۹۷۱، ج ۳، ص ۳۷۱؛ آدامز، ۱۳۵۴، ص ۳۸۸).

گرچه در دهه های اخیر تعداد تألیفات درباره شیعه روبه افزایش نهاده، معلوم نیست این افزایش آیا دارای اعتبار تحقیقاتی نیز بوده یا نه و داوری در این زمینه نیازمند بررسی و تأملی بیشتر است. یکی از مسایل مهم و جنجال برانگیز در طول تاریخ اسلام و از جمله عقاید اصلی شیعه دوازده امامی، اعتقاد به «مهدی موعود» و «قایم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » است که از نخستین روزهای مطرح شدن تاکنون، همواره مورد بحث و گفتگو بوده است۶. این مسیله که نظر مستشرقان را هم به خود جلب کرده، تاکنون از جنبه های مختلف، از سوی آنان مورد بررسی قرار گرفته است۷. در آثار چاپ شده در این زمینه، دیدگاههای قابل تأمل و نقد و بررسی، ابهامها و ابهام آفرینیهایی به چشم می خورد.

پرسشهایی که مستشرقان و دانشمندان مسلمان متأثر از آنها در این زمینه مطرح کرده اند، بخشی به ادعای ضعف احادیث مربوط به مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)۸، برخی به تأثیر دیگر ادیان مانند زردشتی،۹ مسیحیت و یهودیت۱۰ در پیدایش این عقیده و برخی دیگر به دوران مبهم و سؤال برانگیز شکل گیری این اعتقاد برمی گردد.۱۱ ترجمه برخی از آثار مستشرقان در این زمینه به زبان فارسی، گاه با پیامدهای سیاسی - اجتماعی همراه بوده۱۲ و گاه به اختصار و با قوت و ضعفی متناسب با توان و بینش منتقدان، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.۱۳

مقاله «از امامیه تا اثنی عشریه»(From ImaËmiyya To IthnaË - `Ashariyya) که ترجمه آن از نظرتان خواهد گذشت، (ر.ک. ضمیمه ۲ همین فصلنامه صص ۲۲۰-۲۰۱) به لحاظ پرهیز از بحث عمومی مهدویت در میان فرق مختلف اسلامی و تکیه صرف بر اعتقاد به دوازده امام و غیبت دوازدهمین امام در میان شیعیان اثنی عشریه، بحثی جدید در این زمینه به شمار می آید. مفاد کلی این مقاله عبارت است از مستدل ساختن احتمال گرایش امامیه به اعتقاد «دوازده امام وغیبت آخرین آنها» در مرحله ای مهم از تاریخ خود (و طبعاً متأخر از دوران شکل گیری نخستین) و ریشه یابی انگیزه های امامیه از پذیرش این اعتقاد و تبدیل شدن آن به فرقه ای جدید به نام اثنی عشریه. البته نظریه عدم اصالت و عدم سابقه و قدمت فرقه اثنی عشریه و پیدایش آن در نیمه قرن چهارم، نظریه ای جدید نیست و هم در سده های نخستین تاریخ اسلام مطرح شده۱۴ و هم از سوی مستشرقانی پیش از نویسنده این مقاله مطرح گردیده است.۱۵ تکیه صرف مقاله بر «ریشه ها و مراحل گسترش اعتقاد امامیه به امام دوازدهم وغیبت او»۱۶ ونگرش تاریخی مؤلف به این مسیله تکراری بودن موضوع مقاله را تحت الشعاع قرار داده وبه آن امتیاز بخشیده است. مؤلف مقاله اتان کولبرگ (Etan Kohlberg) (متولد ۱۹۴۳ م) که در حال حاضر در دانشگاه Hebrew فلسطین اشغالی به تدریس وتحقیق مشغول است (کولبرگ، ۱۳۷۱، ص ۱۱) تاکنون بیش از پنجاه کتاب و مقاله در زمینه های مختلف اسلامی بویژه تاریخ و عقاید تشیع منتشر ساخته است.۱۷۱۸

ملاحظاتی درباره مقاله «ازامامیه تا اثنی عشریه»

با مطالعه مقاله درخواهید یافت که، مؤلف ابتدا با ذکر اعتقاد نسبتا عمومی مسلمانان به وجود دوازده امام یا خلیفه از نسل پیامبر از یک سو و از سوی دیگر اعتقاد به وجود امامی غایب که جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، چگونگی راه یافتن این اعتقاد را به مجموعه اصول اعتقادات امامیه درنیمه قرن چهارم مورد بررسی قرار داد و در پایان، تحلیل خود را از انگیزه های گرایش امامیه به این باور مطرح ساخته است. درباره روش استدلال، برداشت از منابع و به طور کلی چگونگی نگرش مؤلف محترم به این موضوع، ملاحظاتی به نظر می رسد که در پنج قسمت به شرح زیر ارایه می گردد: ۱ مسیله دوازده امام و غیبت دوازدهمین امام در متون اولیه شیعی ۲ تأملی پیرامون پاره ای استدلالهای مؤلف و برداشتهای او از منابع ۳ تأملی پیرامون تحلیل مؤلف درباره انگیزه های گرایش امامیه به این اعتقاد ۴ ارزیابی چگونگی نگرش مؤلف به این موضوع ۵ پیشنهاد یک احتمال جدید مسیله دوازده امام و غیبت دوازدهمین امام در متون اولیه شیعه اثنی عشریه

مهمترین دلیل نویسنده مقاله براصیل نبودن اندیشه دوازده امام و غیبت امام دوازدهم در نظام فکری امامیه، دست نیافتن ایشان به احادیثی در این زمینه در منابع اولیه شیعی اثنی عشری است. با مطالعه متونی که مورد مراجعه مؤلف مقاله بوده و نیز چند متن دیگر از اواخر قرن سوم هجری، ظاهرا می توان به نتایجی غیر از آنچه مؤلف بدان دست یافته رسید. قدیمی ترین متن (ویا متون) بازمانده از اثنی عشریه۱۹، شانزده اصل از اصول اربعمایه۲۰ ونیز گزیده ای از جامع بزنطی است که ابن ادریس حلّی (متوفی ۵۹۸ ق) به همراه گزیده ای از بیست کتاب دیگر، در پایان کتاب معروف خود السرایر، تحت عنوان «النوادر» یا «مستطرفات السرایر» گنجانده است.۲۱ از احادیث موجود در این اصول، کولبرگ به عنوان شاهدی بر قطعی نبودن اعتقاد به دوازده امام و نیز معلوم نبودن نام آنها بویژه آخرین امام، تنها به دو حدیث استناد کرده است؛ یکی حدیثی دراصل ابوسعید عبادالعصفوری درباره یازده نقیب که پس از پیامبر می آیند و آخرین آنها زمین را از عدل وداد پر می کند۲۲، و دیگری حدیثی در کتاب محمدبن المثنی الحضرمی، به این مضمون که بعد از پیامبر، هفت امام مفترض الطاعة وجود دارد وآخرین آنها «قایم» است و بعد از او یازده مهدی از فرزندان حسین خواهد آمد.۲۳

مطالب مربوط به بحث ما در این اصول را می توان به سه دسته تقسیم کرد. دسته ای از احادیث که متضمن مطالبی خلاف مبانی شناخته شده و پذیرفته شده اثنی عشریه است و درواقع مؤید نظریه کولبرگ می باشد. در این دسته، غیر از دو حدیث مورد استناد کولبرگ، می توان به حدیثی دیگر دالّ بر یازده ستاره از اهل بیت پیامبر، بدون اشاره به غیبت و قیام آخرین آنها (الاصول الستة عشر فی الاصول الاولیة، ۱۴۰۵، ص ۱۶) اشاره کرد. دسته دوم شامل احادیثی است که بدون اشاره به تعداد امامان ونام آنها - لااقل نام آخرین امام - ونیز بدون اشاره مستقیم به مسیله غیبت، به قایم آل محمد (قایمنا) و یا مردی از اهل البیت و خروج او و کارهایی که پس از خروج انجام خواهد داد (الاصول الستة عشر، ۱۴۰۵، صص ۶، ۶۳ و ۷۱) پرداخته است. موضوع غیبت در این احادیث به طور مستقیم مطرح نشده، اما در حدیث جابر از امام باقر(علیه السلام)درباره انتظار قایم و اهمیت آن (الاصول الستة عشر، ۱۴۰۵، ص ۷۱) «انتظار قایم» به طور غیرمستقیم دلالت بر غیبت نیز دارد. همچنین در حدیثی که در گزیده جامع بزنطی آمده، در «عوزه»ای که امام باقر به یونس بن ظبیان می آموزد، بدون اشاره صریح به تعداد ایمه و نام آنها، در بیانی مجمل چنین می خوانیم: «... واعوذبالایمة و سمّی [ و در نسخه ای دیگر یسمّی] واحدا فواحدأ...۲۴

دسته سوم از این احادیث، بدون ذکر نام ایمه، به صراحت دلالت بر تعداد امامان دارد. مانند حدیثی در همان اصل ابی سعید عبادالعصفوری: « عباد عن عمرو عن ابی حمزه قال سمعت علی بن الحسین(علیه السلام)یقول ان اللّه خلق محمدا و علیا و أحد عشر من ولده من نور عظمته...»۲۵ و با ز هم در همان اصل: «عباد عن عمرو عن ابی الجارود عن ابی جعفر(علیه السلام)قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم): اِنّی وأحد عشر من ولدی و انت یا علی زر الارض اعنی اوتادها... فاذا ذهب الاحد عشرمن ولدی ساخت الارض باهلها ولم ینظروا (الاصول الستة عشر، ۱۴۰۵، ص ۱۶) با قرینه ای که در این حدیث وجود دارد می توان احادیث دربردارنده اطلاعاتی درباره یازده نقیب و جانشین پیامبر را هم این گونه توجیه کرد که: مراد پیامبر یازده جانشین غیر از علی است، به ویژه که پیامبر در آنها از یازده نقیب از فرزندان خود سخن گفته: «من ولدی احد عشر نقیبا نجیبا محدثون مفهمون آخرهم القایم (الاصول الستة عشر، ۱۴۰۵، ص ۱۵) و «نجوم من اهل بیتی من ولدی احد عشر نجما(الاصول الستة عشر، ۱۴۰۵، ص ۱۶) و می دانیم که علی(علیه السلام)فرزند پیامبر نبود.۲۶

گفتنی است مؤلف درمورد حدیث محمدبن مثنی، توجیهی را به نقل از علمای شیعه بیان کرده است.۲۷ شیخ حرّ عاملی نیز برخی از احادیث این اصول را بر تقیه حمل کرده است. (الاصول الستة عشر، ۱۴۰۵، ص ۱۷۰). کتاب المحاسن احمدبن محمد برقی (متوفی ۲۷۴ ق یا ۲۸۰ ق) به عنوان شاهدی دیگر مورد استناد مؤلف قرار گرفته است. این گفته مؤلف که درکتاب محاسن، هیچ حدیثی تعداد ایمه و غیبت دوازدهمین آنها را روشن نمی کند درست است. البته در بخشهای مختلف این کتاب۲۸، حداقل هشت حدیث در باره «قایم» و «فضیلت انتظار او» وجود دارد (برقی، بی تا، (المحاسن)، صص ۱۴۵ - ۱۴۹، ۱۷۳ - ۱۷۴، ۳۲۰ و ۳۳۹ - ۳۴۰) که می تواند به طور غیرمستقیم تأییدکننده نظریه اثنی عشریه باشد.

هرچند واژه قایم می تواند برهر امامی اطلاق شود،۲۹ برخی از این احادیث به آسانی بیشتری بر قایم موعود قابل صدق است (برقی، بی تا، (المحاسن)، صص ۳۳۹ - ۳۴۰) غیر از حدیث مورد استناد مؤلف (برقی، بی تا، (المحاسن)، صص ۳۳۲ - ۳۳۳) در حدیثی دیگر عمربن مسلم، از امام صادق(علیه السلام)می خواهد که «ایمة الحق من آل محمد» را نام ببرد و امام صادق(علیه السلام)در پاسخ، تنها نام علی(علیه السلام)، حسن، حسین، علی بن الحسین و محمدبن علی (امام پنجم) را می برد و سپس با بیان مجمل «هذا الامر یجری لآخرنا کمایجری لاولنا» از ادامه اسامی و حتی از اعتراف به امامت خود سرباز می زند. (برقی، بی تا، (المحاسن)، صص ۲۸۸ - ۲۸۹). برقی در کتاب دیگر خود معروف به رجال۳۰، اصحاب پیامبر و سپس علی(علیه السلام)تا امام حجة بن الحسن را نام برده و معرفی کرده است، این کتاب بروشنی دلالت بر اعتقاد به دوازده امام دارد.

در کتاب الغارات (یا الاستنفار و الغارات) ابن هلال الثقفی (متوفی ۲۸۳ ق)، نیز تنها در یک جا از مردی از اهل بیت و فرزند بهترین کنیزها (ابن خیرة الاماء)۳۱ ذکری به میان آمده است که فتنه ها را چون جدا کردن پوست از گوشت، از هم جدا و خاموش می کند (یفرّج الفتن... کتفریج الادیم)۳۲. در این کتاب نیز تعداد امامان و نام آنها ذکر نشده است. مأخذ شیعی دیگر در اواخر قرن سوم بصایرالدرجات تألیف محمدبن حسن صفار قمی (متوفی ۲۹۰ ق) است که کولبرگ درباره آن چنین قضاوت کرده است: «... هیچ حدیثی درباره غیبت یا دوازده امام ذکر نکرده است» (کولبرگ (متن انگلیسی) ۱۹۷۶ م.، ص ۵۲۳) با مطالعه کتاب، به این احادیث برمی خوریم: حداقل سه حدیث در باره مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و اوصیاء بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) (صفار قمی، ۱۴۰۴، صص ۷۰ و ۱۰۶) هشت حدیث درباره قایم (صفار قمی، ۱۴۰۴، صص ۱۵۲، ۱۹۹، ۲۵۹، ۲۶۲، ۳۳۶، ۳۵۶ و ۴۷۸) دو حدیث درباره خروج مردی از اهل بیت، قبل از به پایان رسیدن دنیا که مانند داود حکم (قضاوت) خواهد کرد (صفار قمی، ۱۴۰۴، ص ۲۵۸)؛ یک حدیث که طبق آن، دوازده عالَم درجهان وجود دارد و هریک از امامان که از دنیا می روند در یکی از آنها سکنا می گزیند و آخرین آنها (امامان) قایم است که در همین عالم که ما در آن زندگی می کنیم خواهد بود (... حتی یکون آخر هم القایم فی عالمناالذی نحن ساکنوه) (صفار قمی، ۱۴۰۴، صص ۴۰۴ - ۴۰۵). این حدیث ضمن دلالت بر تعداد امامان، به قایم بودن آخرین آنها نیز اشاره دارد. حدیثی دیگر در این کتاب به صراحت و روشنی تعداد ایمه را بیان می کند؛ زراره از امام باقر(علیه السلام)نقل می کند که دوازده امام از آل محمد تمامی محدَّث هستند.۳۳

قرب الإسناد، تألیف ابوالعباس عبدالله بن جعفر الحمیری القمی (زنده به سال ۳۰۰ ق) از دیگر منابع متقدم شیعی است که مورد اشاره مؤلف قرار نگرفته است. این موضوع در این کتاب نیز به شکلهای مختلف منعکس شده است. براساس یک حدیث که البته در سلسله روات آن، عبدالله بن میمون القداح نیز وجود دارد، خداوند از اهل بیت (درواقع تیره بنی هاشم) هفت نفر (با احتساب پیامبر) را آفریده که مانند آنها را خلق نکرده است. (الحمیری، بی تا، ص ۱۴) و در حدیثی دیگر، امام صادق(علیه السلام)، امامان را از امیرالمؤمنین تا خودش نام می برد و درباره نام و تعداد بقیه آنها سکوت می نماید (الحمیری، بی تا، ص ۳۰).

و در حدیثی دیگر در بیانی مجمل گفته شده است که نام امامان معلوم است: «... ماهو الاّ عهد من رسول الله صلّی الله علیه و آله رجل فرجل مسمی» (الحمیری، بی تا، ص ۱۵۴) این بیان مبهم در جایی دیگر از قول امام محمد باقر(علیه السلام)به چشم می خورد: لایستکمل عبدالایمان حتی یعرف انه یجری لاخرهم مایجری لاولهم فِی الحجة والحلال والحرام» (الحمیری، بی تا، ص ۶۰). در حدیثی دیگر به مردی از اهل البیت اشاره شده است که پیش از پایان یافتن دنیا برانگیخته خواهد شد و به کتاب خدا عمل خواهد کرد: «... ان الدنیا لاتذهب حتی یبعث الله منّا اهل البیت رجلأیعمل بکتاب الله عزّ وجلّ» (الحمیری، بی تا، ص ۱۵۳) و حداقل در پنج مورد دیگر قیام قایم و علامتهای قبل از قیام او و انتظار فرج مورد اشاره قرار گرفته است (الحمیری، بی تا، صص ۱۶۳، ۱۶۵، ۱۶۸ و ۱۷۳). به نظر می رسد این کتاب بهتر از کتاب المحاسن برقی (متوفی ۲۷۴ ق یا ۲۸۰ ق) می توانست مورد استناد مؤلف قرار گیرد) در تفسیر فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی (متوفی اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم)۳۴ (معروف به تفسیر فرات الکوفی)، نیز جدا از دهها حدیث درباره اهل البیت (کوفی، ۱۴۱۰، صص ۶۲۹ - ۶۷۲) حدود بیست حدیث فقط مربوط به «مهدی» و «قایم» وجود دارد (کوفی، ۱۴۱۰، صص ۶۵۷ - ۶۵۸). ظاهرا در این کتاب نیز تعداد ایمه به صراحت ذکر نشده است. نخستین کتاب تألیف شده در قرن چهارم، تفسیر علی بن ابراهیم قمی (متوفی۳۰۷ ق) است که به اعتراف مصنف، تعداد و نام امامان در آن بروشنی بیان شده است (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۲۳). در مقام جمعبندی باید گفت همان گونه که ملاحظه شد، هرچند در متون باقیمانده شیعی از اواخر قرن سوّم احادیث مربوط به امامان دوازده گانه و غیبت آخرین آنها به گستردگی، روشنی و انسجام متون قرن چهارم و پنجم نیست. این موضوع در این متون مطلقا مسکوت هم نمانده است، زیرا اولاً تعداد ایمه در اصول باقیمانده و در بصایرالدرجات و... ذکر شده و ثانیا مسیله قایم - و به طور تلویحی غیبت او - بکرّات مورد تأکید قرار گرفته است. از نظر نباید دور داشت که قسمت عمده منابع شیعی قرن سوم و حتی دوم و اول - معروف به اصول اربعمایه - به دست ما نرسیده است و افرادی مانند کلینی (متوفی ۳۲۹ ق) کتاب خود را به استناد این اصول که در اختیار آنها بوده، تألیف کرده اند (غفاری، ۱۳۶۹، صص ۲۳۸ - ۲۳۹). همچنین نام کتابهایی درباره غیبت تألیف یافته در قرن سوم در فهرستهایی مانند الذریعة (طهرانی،بی تا، ج ۱۶، صص ۷۴ - ۸۴) به چشم می خورد که اکنون دراختیار ما نیست. (در بخشهای بعدی، در این زمینه ها بیشتر سخن خواهیم گفت.)

تأملی پیرامون پاره ای استدلالهای مؤلف و برداشتهای او از منابع

با شناختی که در بخش پیش نسبت به متون اولیه شیعی به دست آمد، در این بخش صرفنظر از روش و چگونگی نگرش مؤلف به این موضوع، پاره ای استدلالهای او را که عمدتا به نحوه برداشت از منابع و مقایسه تاریخی آنها و نتیجه گیری ازاین مقایسه برمی گردد ازنظر می گذرانیم: مؤلف محترم با استناد به عدم تصریح منابع اولیه به دوازده امام وغیبت دوازدهمین امام و تصریح به این موضوع در تفسیر قمی (متوفی۳۰۷ ق) و کتاب کافی مرحوم کلینی (متوفی ۳۲۹ ق) و همچنین عدم تصریح به نام امام دوازدهم و تصریح اشعری (متوفی ۳۲۹ ق) درمقالات الاسلامیین به این نام، چنین نتیجه گرفته است که امامیه خیلی زود این اصول را پذیرفته و در مرام و عقیده خود وارد کرده است (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، صص ۵۲۲ - ۵۲۳).

همان گونه که ذکر شد اولاً، متون اولیه شیعی ولو نه به گستردگی منابع قرن چهارم به بعد، خالی از این اصول اعتقادی شیعه نیست، ثانیا صرف درج یا عدم درج مطالبی در کتابهایی که سال دقیق تألیف آنها معلوم نیست و تفاوت سال وفات مؤلفان آنها نیز از یکی دو دهه تجاوز نمی کند نمی تواند مبنای یک داوری درست و علمی درباره پیدایش و تحول یک عقیده باشد و ثالثا افرادی مانند احمدبن محمدبن خالد برقی (متوفی ۲۷۴ ق یا ۲۸۰ ق) مؤلف المحاسن و محمدبن حسن صفّار قمی (متوفی ۲۹۰ ق) مؤلف بصایرالدرجات برفرض که در کتابهای خود احادیثی دراین زمینه درج نکرده باشند، خود در سلسله راویان کتابهای طبقه بعدی مانند کافی و غیبت نعمانی و... هستند و هیچ دلیلی بر جعلی بودن روایات منقول از آنها در دست نیست.۳۵

مثلاً روایت معروف خضر که در المحاسن بدون ذکر نام و تعداد ایمه آمده است در اصول کافی به نقل از همان برقی و با ذکر نام و تعداد امامان درج شده است. (کلینی، ۱۳۸۸، ج ۱، صص ۵۲۵ - ۵۲۶) جالب اینجاست که محمدبن یحیی که حدیث را از محمدبن صفار می شنود، آرزو می کند ای کاش فردی غیر از برقی ناقل این حدیث بود (کلینی، ۱۳۸۸، ج ۱، صص ۵۲۵ - ۵۲۶) و محمدبن حسن نیز در پاسخ می گوید که برقی این حدیث را ده سال پیش از شروع غیبت صغرا نقل کرده است (... حدثنی قبل الحیرة بعشر سنین).۳۶ نام محمدبن حسن صفار نیز به فراوانی در سلسله روات احادیث مربوط به موضوع مورد بحث ما به چشم می خورد (صفار قمی، ۱۴۰۴، صص ۱۶ - ۱۸؛ کلینی، ۱۳۸۸، ج ۱، صص ۵۳۲ و ۵۳۴).

همچنین به گفته شیخ طوسی در فهرست خود، محمدبن حسن صفار کتابی شامل مسایلی که درباره آنها با امام حسن عسگری مکاتبه کرده داشته است (طوسی، بی تا، ص ۱۴۴). اصولاً مؤلف محترم درباره جوامع حدیثی، سال وفات مؤلف و در صورت امکان سال تألیف کتاب را مبنای قضاوت قرار داده است. این کار ضمن اینکه تا حدّ زیادی مبنای درستی است (بویژه درباره احادیثی که برای اولین بار ذکر می شود)، ولی نباید نادیده گرفت که حدیث درواقع یک نقل قول مستقیم است و در صورت احراز وثاقت و صداقت راوی، از نظر تاریخی باید در مقطع زمانی گوینده اصلی مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد، بویژه که در برخی از این احادیث، هریک از راویان، سال و حتی ماه شنیدن و دریافت حدیث را ذکر کرده است.۳۷ نمونه ای دیگر از این مبنای مؤلف، مطلبی است که درباره وجه جمع بین دو نام «محمد» و «احمد» بیان نموده است. وی بعد از ذکر دیدگاههای امامیه درباره نام بردن و یا نام نبردن از مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، وجه جمعی را بین این دو گرایش از نوادر الاخبار نراقی (متوفی ۱۰۹ ق) نقل می کند (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۲۲) و حال آنکه نراقی آن را عینا از اکمال الدین صدوق (متوفی ۳۸۱ ق) نقل کرده است.۳۸

و درواقع این توجیه مربوط به همان قرن چهارم است، نه «کوششی برای هماهنگ سازی»۳۹ (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۲۲) در دوره های بعد. براساس همین مبنای مؤلف می توان مطالب او را درباره واقفیه که آنها را پیشتازان اثنی عشریه می داند و یا سباییه و قطعیه که آنها را نخستین معتقدان به دو غیبت و اثنی عشریه را متأثر از آنها می داند۴۰ زیر سؤال برد و احتمال داد که این مسایل نیز ساخته و پرداخته مقطع زمانی تألیف کتابهایی است که بدان اشاره کرده است. عقاید شیعی اثنی عشری نیز از این نظر تفاوتی با دیگر مسایل ندارد و هرچند در منابعی متأخر به تفصیل درج شده، همواره ناظر به گذشته و منقول از پیشینیان بوده است. بنابراین به صرف اینکه افرادی مانند برقی و صفار قمی در کتابهای خود حدیثی در این باره نیاورده اند که چنین هم نیست، نمی توان حکم کرد که این عقاید در زمان آنها جزء عقاید شیعه نبوده، بلکه به استناد روایات زیادی که مثلاً از همین دو تن در منابع بسیار نزدیک به عهد آنها درج شده و نیز با استناد به اینکه منابع قرن چهارم شیعه مانند کافی با تکیه بر کتابها و اصولی نگاشته شده که امروزه دردست ما نیست، می توان احتمال قوی داد که در عصر راویان نیز این عقاید جزء اعتقادات امامیه بوده وتنها این سؤال باقی می ماند که چرا به گستردگی و روشنی منابع متأخر، در منابع اولیه نمی یابیم که در بخشهای بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت.

در باره کتابهایی مانند المحاسن و بصایر به این نکته مهم باید توجه نمود که مطالعه اجمالی عناوین ابواب و فصول مباحث نشان می دهد که مباحثی از کتاب که به ایمه مربوط است، شامل صفات و ویژگیهای عمومی آنهاست نه احوال یکایک آنها و به اصطلاح در مقام بیان تعداد و نام ایمه نیست، لذا داعیه ای بر گردآوری احادیث مربوط به این موضوع وجود نداشته است، برخلاف کتابهای دوره بعد که مشخصا به این منظور گردآوری و تألیف می شد. به عنوان مثال کتاب الاشکال والقراین در المحاسن که مؤلف محترم مقاله به آن اشاره و استناد کرده، اصلاً در مقام این بحث نیست. (برقی، بی تا، (المحاسن)، صص ۳ - ۱۸) همچنین مهم است که این کتابها در کنار دربرداشتن روایاتی که به شکلی مؤید عقاید کنونی اثنی عشریه است، برخی شامل هیچ حدیث و عبارتی ناسازگار با این عقاید نیست و در برخی دیگر نیز به ندرت عبارتی ناسازگار یافت می شود که معمولاً به چندین شکل توجیه شده است.۴۱

از سوی دیگر، در منابع متأخر هم احادیث نسبتا زیادی دردست است که در آنها مثلاً نام امام غایب و دوازدهم(علیه السلام)مشخص نشده۴۲؛ یا به استناد مبنای مؤلف می توان این تردید و عدم قطعیت مورد ادعای ایشان را به دوره های بعد نیز تسرّی داد. در بیان روشهایی که علمای امامیه برای اثبات نظریه خود پیش گرفته اند، کولبرگ به چهار روش اشاره کرده است و پس از آن بدون ذکر شماره و به طور ضمنی، روشی دیگر را که عبارت از استدلال عقلانی است گوشزد نموده است (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۲۸ و ص ۲۰۷ همین شماره از فصلنامه) با مطالعه متون شیعی باید گفت روش استدلال عقلانی بر ضرورت وجود امام وغیبت او در صورت مواجهه با خطر نیز در زمره روشهای مورد استفاده علمای شیعه و همتراز دیگر روشهاست و باید مستقلاً مورد توجه قرار گیرد. خلاصه این استدلال چنین است: امامان دوازده تن اند، یازده تن از این امامان از دنیا رفته اند و زمین نیز هیچ گاه از حجت خالی نخواهد بود، بنابراین الزاما امام دوازدهم زنده است ولی به لحاظ خطری که او را تهدید می کند و فراهم نمودن شرایط ظهور در غیبت به سر می برد.۴۳

در متون کلامی معاصر شیعی نیز دلیلی جدید به عنوان «دلیل علمی» بر درستی اعتقاد شیعیان به غایب بودن امام زمان خود (امام دوازدهم) مطرح شده است. پایه این دلیل علمی بررسی زمان غیبت صغرا است. به اعتقاد مشهور شیعیان، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)در غیبت صغرای خود که هفتاد و چهار سال به درازا انجامید ازطریق چهار سفیر و نایب خود۴۴ با شیعیان در ارتباط بود و به وسیله آنها، پیامها و خبرهای لازم و حتی پاسخ سؤالها را در نوشته هایی که به «توقیع» معروف شده اند به شیعیان می رساند.۴۵ این پدیده از دیده اندیشمند معاصر شیعی، شهید محمدباقر صدر یک دلیل علمی و بازگوکننده این حقیقت است که بویژه باتوجه به یکسان و آشنا بودن خط توقیعات و عدم تناقض در سخنان و عمل سفیران، نیرنگی و فریبی درکار نبوده و این اعتقاد شیعیان درست است. «لقدقیل قدیما ان حبل الکذب قصیر و منطق الحیاة یثبت ایضا انّ من المستحیل عملیا بحساب الاحتمالات ان تعیش اکذ و بة بهذاالشکل و کل هذه المدة و ضمن کل تلک العلاقات والأخذ والعطاء ثم تکسب ثقه جمیع من حولها و هکذا نعرف ان ظاهرة الغیبة الصغری یمکن ان تعتبر بمثابة تجربة علمیة لاثبات مالها من واقع موضوعی والتسلیم بالامام القاید...۴۶. به هرحال به نظر می رسد در گزارشی کامل از شیوه های استدلال علمای شیعی، دلیل عقلی نیز باید به عنوان دلیلی مستقل به حساب آید.

کولبرگ برای اثبات تأثیرپذیری اثنی عشریه از دیگر گروهها در مورد اعتقاد به غیبت، گروههای مختلف واقفی را در دوره نخستین عباسی مدافع نظریه غیبت دانسته است (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۳۱). اولاً مبنای این ادعا متونی است که همان گونه که ذکر شد از نظر زمان تألیف فاصله چندانی با متنهایی که اثبات کننده وجود این عقیده در میان اثنی عشریه ندارند (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۳۱) و نمی تواند اثبات کننده تقدم این فکر در دیگر گروهها بر اثنی عشریه باشد. از سوی دیگر، واقفی بودن بطاینی نیز، بر فرض ثبوت، نمی تواند اثبات کننده تقدم این فکر در میان واقفیه باشد.

زیرا حسن بن محبوب زرّاد که او نیز مانند بطاینی معاصر امام رضا(علیه السلام)می باشد،۴۷ اعتقاد به دو غیبت را در کتاب المشیخة خود مطرح کرده است۴۸ و کولبرگ نیز خود به این موضوع اشاره نموده است. از دیگر قراین وجود این اعتقاد در دوره های پیش از قرن چهارم، اظهار نظر ابوالحسن علی بن الحسین بن بابویه قمی (متوفی ۳۲۹ ق) (پدر شیخ صدوق) در کتاب الامامة والتبصرة من الحیرة است که می گوید اخبار و روایات موجود درباره تعداد امامان و غیبت را جمع آوری کرده است. (ابن بابویه،۱۴۰۷، صص ۱۴۲ و ۱۴۵) شیخ مفید نیز در الفصول العشرة فی الغیبة با اشاره به کتابهایی از شیعیان که قبل از تولد حسن بن علی (امام یازدهم(علیه السلام)) و پدر و جدّش نوشته شده، اظهار می دارد که اخبار مربوط به دو غیبت (صغرا و کبرا) در آن کتابها موجود بوده است و تحقق این دو غیبت صدق اخبار و صحت عقیده امامیه را آشکار ساخت.۴۹

کولبرگ که خود نیز با استناد به نقل قولی از شیخ صدوق، ابن بابویه، به این موضوع اشاره نموده، برای سست کردن این ادعا به وجود حدیثی درباره یازده امام که آخرین آنها قایم است و نیز حدیثی که تنها اشاره به هفت امام دارد تمسک جست (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۳۲) ولی همان گونه که اشارتی رفت اولاً این احادیث به شکلهای مختلف توجیه شده است و ثانیا غیر از این احادیث، احادیث روشن دیگری در همین اصول وجود دارد (ص ۵۴-۵۷ همین شماره از فصلنامه) و اصولاً همین کتابها و اصول، ماده اولیه تألیف کتابهایی مانند کافی بوده است. درباره بطاینی واقفی نیز صرفنظر از اینکه معلوم نیست «حسن بن علی بن ابی حمزه بطاینی» نویسنده کتاب الغیبة واقفی بوده یا پدر او۵۰ و اصولاً چنین کتابی تألیف کرده است یا نه۵۱ و در صورت تألیف مفاد کتاب او چه بوده است،۵۲باید توجه داشت که اولاً مهمترین ویژگی واقفه (یا واقفیه) اعتقاد به غیبت امام هفتم و قیام آینده او می باشد۵۳ که با توجه به زمینه های پیدایش و شکل گیری آنها، این گروه یا به عمد و به طمع تصاحب اموال بازمانده از امام موسی کاظم(علیه السلام)(ناصری، ۱۴۰۹، ج ۱، صص ۷۹ -۱۲۷؛ حمیری، بی تا، ص ۱۵۴، طوسی، ۱۴۱۱، ص ۶۳ -۶۷) و یا از روی حسن نیت و اشتباه در تطبیق عقیده رایج و قطعی درباره امام غایب به اشتباه رفتند۵۴ و امام هفتم را مصداق امام غایب و قایم دانستند؛ یعنی چگونگی جداشدن واقفیه از پیکره امامیه واعتقاد به غیبت امام هفتم، خود مؤید وجود اعتقاد به غیبت آخرین امام درمیان امامیه می باشد.

یعنی همان طور که قبلاً سباییه و کیسانیه دریافتن مصداق به راهی رفته بودند، واقفیه نیز به راهی جدید رفتند، بویژه که مدعای یکایک این گروهها به عنوان گروههایی منحرف از امامیه راستین در منابع قدیمی مطرح شده و مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته است. (صدوق، ۱۳۶۳، صص ۳۲ -۳۷؛ مفید، بی تا، صص ۱۲ - ۱۳؛ طوسی، ۱۴۱۱، صص ۱۹۲ - ۲۲۸) و در درجه دوم روش کلی علمای رجال و حدیث، درصورت اثبات صداقت و وثاقت راوی، عمل به اخبار و احادیث نقل شده از شیعیان فاسدالمذهب از جمله واقفیه۵۵ می باشد و صرف واقفی بودن راوی دلیل برعدم اعتقاد شیعیان اثنی عشریه به مفاد خبر منقول از او نیست.۵۶

از جمله استدلالهای کولبرگ برای عدم قطعیت اعتقاد به دوازده امام و غیبت آخرین آنها در میان امامیههای نخستین، حتی در صورت پذیرفتن اصل اجمالی اعتقاد به این موضوع، مشخص نبودن نام این امامان در متون اولیه شیعه است (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، صص ۵۲۲ - ۵۲۳). البته تنها دلیل او، ذکر نشدن نامها در این متون است (ص ۵۲۲ - ۵۲۳). در این باره نیز باید به دو نکته توجه کرد: اول اینکه عدم ذکر نام دلیل بر قطعی و مشخص نبودن آن نیست و چه بسیار ادله و زمینه هایی که موجب بیان نکردن و آشکار نساختن یک امر معلوم ومشخص است و بویژه در باره مهدی که قطعا چنین ملاحظاتی درباره وی وجود داشته است۵۷ و دوم اینکه از نظر متکلمان شیعی اثنی عشری بیان نام امامان ومشخصات آنها منحصر به معرفی یکجای آنها از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و ایمه نخستین نیست و کافی است که هر امامی، امام پس از خود را با ذکر نام و دیگر مشخصات معرفی کند۵۸ و برهمین اساس برفرض عدم ذکر دقیق و کامل نام امامان به طور یکجا در متون اولیه، به عقیده امامیه لطمه ای وارد نمی آید. به هرحال به نظر می رسد که مذکور نبودن نام امامان در متون اولیه، دلیل مناسبی بر گرایش امامیه به پذیرش اعتقاد به دوازده امام در دوره های بعد نیست. از سوی دیگر از متونی که کولبرگ به عنوان شاهدی بر قطعی و مشخص نبودن و عدم توافق امامیه برنام امام دوازدهم به آنها استناد کرده است، چنین برداشت می شود که - برخلاف برداشت کولبرگ - نام امام دوازدهم نزد امامیه معلوم بوده و آنها به عمد از ذکر آن خودداری می کرده اند.۵۹

به هرحال دلیل اصلی کولبرگ بر عدم اعتقاد امامیه در دوره های نخستین خود به دوازده امام و غیبت آخرین آنها، نیافتن شواهدی روشن در این زمینه در متون اولیه است که برفرض درست بودن مقدمه این استدلال، شیوه استدلال درست به نظر نمی رسد، چرا که در باره گروهی که همه آثار آن به دست ما نرسیده و قراین زیادی دالّ بر مخفی کاری آن و شرایط حادّ سیاسی که در آن به سر می برده دردست است، «عدم وجدان» نمی تواند دلیل بر «عدم وجود» باشد.

تأملی پیرامون تحلیل مؤلف از انگیزه های گرایش امامیه به این اعتقاد

در دو پاراگراف آخر مقاله، کولبرگ با تأکید برابهام موجود در ادله گرایش امامیه به عقیده دوازده امام و غیبت دوازدهمین امام، نکاتی را با قطعیت بیشتری مطرح ساخت که خلاصه آن چنین است: امامیه با پذیرش این عقیده از یک سو جاذبه ای فکری و سیاسی برای شیعیان فراهم کردند و از سوی دیگر توانستند با نزدیک شدن به مرکز قدرت آل بویه در تقویت خویش و تضعیف اهل سنت بکوشند؛ و علمای امامیه برای انتقال به اثنی عشریه از زمینه های آماده فکری بهره بردند (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۳۳ - ۵۳۴). درباره این تحلیل نکات زیر به نظر می رسد: اینکه دلیل غیبت امام دوازدهم حفظ جان ایشان در برابر ستم وتهدید دستگاه خلافت بوده و استمرار این غیبت نیز به دلیل آماده نبودن شرایط ظهورمی باشد، از همان آغاز در متون کلامی شیعی (قرن چهارم) مورد اشاره و تأکید قرار گرفته است.۶۰ و نیز اینکه چنین غیبتی دارای پیامدهای روانی مثبت از نظر روحیه بخشی به شیعیان و امیدوارساختن آنها۶۱ بود، قابل انکار نیست. برخی، حدیث منقول از امام کاظم(علیه السلام)را که «انّ الشیعة تربّی بالامانی منذ مأتین سنة» (نعمانی، بی تا، ص ۲۹۵) به منزله تأیید امام کاظم(علیه السلام)براثر روانی آرزوی شیعه برای قیام قایم در تربیت آنها دانسته اند.۶۲

و برخی دیگر نیزآرمان قیام و انقلاب مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)را یک فلسفه بزرگ اجتماعی اسلامی شمرده اند که مهمترین رکن و عنصر آن خوشبینی به آینده بشریت می باشد۶۳ و لذا صورت مطلوب انتظار نیز، انتظاری است که با این هدف سازگاری داشته باشد.۶۴ همچنین از نظر نمی توان دور داشت که با شروع غیبت، بویژه غیبت کبرا، طبیعی می نمود فشار حکومتها بر شیعیان که ادعا می کردند امامشان در خفا به سر می برد و هیچ نشانی ازاو دردست ندارند کمتر شده باشد.۶۵ اما اینکه علمای امامیه باحسابگری وارزیابی وضعیت جامعه و جایگاه شیعیان در آن، تصمیم به پذیرش چنین اعتقادی گرفته باشند تا از ثمرات آن بهره مند شوند،۶۶ محل تأمل بسیار است. در درجه اول معلوم نیست ویژگیهای فکری امامیه قبل از پذیرش این اعتقاد چه بوده است و باتوجه به محوری بودن این اعتقاد در منظومه اعتقادات آنها، چگونه می توان امامیههای نخستین را از امامیههای جدید بازشناخت. ثانیا هیچ قرینه ای تاریخی گرد هم نشستن علمای امامیه وتصمیم گیری آنها را در این باره تأیید نمی کند و گرایش جدا از هم و در عین حال همزمان و هماهنگ آنان نیز بسیار دور ازذهن به نظر می رسد.

ثالثا اگر این تحلیل مؤلف درست باشد، علمای شیعه چه نیازی به جعل یا پذیرش احادیثی فراوان در باره دیگر ویژگیهای امام غایب خود بویژه علایم ونشانه های ظهور او داشتند۶۷ و در صورت پذیرفتن ادعای اخذ این احادیث از اهل سنت، دلیل تغییر و دگرگون کردن آنها چیست؟ (اخبار و احادیث مربوط به این موضوعها در متون امامیه بااحادیث موجود در متون اهل سنت تفاوتهایی دارد) از سوی دیگر اگر هدف امامیه نزدیک شدن به مرکز قدرت بود مگر قبل از روی کار آمدن آل بویه نیز نمی توانستند با تعدیل نقطه نظرهای خود، از فشار حکومت بکاهند و حتی به آن نزدیک شوند؟ همچنین امامیه برای نزدیک شدن به آل بویه چه نیازی به جعل یا پذیرش این اعتقاد داشت؟ مگر آل بویه که معلوم نیست شیعه زیدی بودند یا اثنی عشریه۶۸ و با دستگاه خلافت سنی کنار آمده بودند۶۹ برای امامیه، (در صورت نپذیرفتن چنین اعتقادی)، محدودیتی قایل می شدند؟ مگر نه اینکه مجالی که آل بویه برای همه فرق و مذاهب فراهم آوردند از جمله عوامل مؤثر در اوج واعتلای فرهنگ و تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری بود؟ بنابراین امامیه چه نیازی به تجدید نظر در اصول اعتقادی خود داشت؟ به نظر می رسد اعتقاد یا عدم اعتقاد به دوازده امام و مسیله غیبت، هیچ ربط و تأثیری به نوع ارتباط امامیه با آل بویه نمی تواند داشته باشد.

افزون براین، با پذیرش تحلیل مؤلف محترم، چه توجیهی برای توقیعات می توان داشت؟ آیا باید آنها را جعلی دانست؟ آیا صدور توقیع نیز مانند عدد دوازده و غیبت در میان ادیان پیشین ویا فرق اسلامی مقدم بر اثنی عشریه وجود داشته و اثنی عشریه از آنها گرفته اند؟ و یا...؟ و اصولاً چرا مؤلف محترم در هیچ جای مقاله خود به «توقیعات» که جایگاهی مهم در عقیده به مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)نزد اثنی عشریه دارد اشاره ای نکرده است؟ و بالاخره امامیه که به اعتراف نویسنده مقاله همواره از سوی حکومتها تحت فشار بوده (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۳۳ ص ۲۱۲ همین شماره از فصلنامه)، چرا مانند دیگر فرق، ادعای غیبت یکی از امامان پیشین خود ر انکرد تا زودتر از فواید ونتایج آن بهره مند گردد؟ آیا در تحلیلی دقیق و همه جانبه، می توان از کنار این پرسشها به سادگی گذشت؟ به هرحال باتوجه به این پرسشهای بدون پاسخ، توجیه ارایه شده از سوی مؤلف در بیان انگیزه امامیه برای گرایش به این اعتقاد کافی به نظر نمی رسد.

ارزیابی چگونگی نگرش مؤلف به این موضوع

از بررسی و دقت در نگرش کلی نویسنده محترم به امامیه در سه قرن نخست هجری چنین برمی آید که گویی کولبرگ، امامیه را مستقل از جریانهای سیاسی - فرهنگی این سه قرن درنظر گرفته و برآن اساس چنین تحلیلی ارایه داده است. یعنی اگر ما امامیه را فرقه ای بدانیم که در خلأ می زیسته و فراز و نشیبها وتاریخ پرماجرای آن را در این سه قرن درنظر نگیریم، پذیرفتن چنین تحلیلی دشوار نخواهد بود. اما اگر شیعه امامیه را با توجه به بیش از سه قرن زندگی ویژه سیاسی و فرهنگی و در بستر حوادث این سیصد سال لحاظ کنیم، آن گاه براحتی نمی توان از دهها ابهام و سؤال چشم پوشید و این تحلیل را به دیده قبول نگریست.

تقریبا همه مورخان این مدعای امامیه را پذیرفته اند که شیعه پس از شهادت علی(علیه السلام)، مرحله بسیار دشوار و سختی را در زندگی سیاسی و فرهنگی خود آغاز کرد. اینکه یکی از بندهای صلح نامه امام حسن(علیه السلام)با معاویه، رعایت امنیت پیروان وخاندان علی(علیه السلام)در سرزمین اسلامی بود (طبری، ۱۴۰۳، ج ۴، ص ۱۲۵)، نشاندهنده این است که این فرقه از همان آغاز، سایه خطر و تهدیدی جدی را بر سر خود می دیده است. دانشمندان اثنی عشریه می گویند که امامان آنها که خلافت را حق خود می دانستند، در کنار مبارزه برای به دست آوردن خلافت، وظیفه خود را در تبیین معارف دینی وابلاغ احکام و وظایف مردم به آنها و هدایت معنوی، سیاسی و فرهنگی مردم واننهادند و راز مخالفت شدید دستگاه خلافت اعم از اموی یا عباسی با امامان شیعه و طرفداران آنها نیز تعارض اهداف و خواسته ها و تعالیم آنها با برنامه و روش دستگاه خلافت بوده است.

طبیعی است امامان شیعه به عنوان رهبران این فرقه بیش از دیگران تحت نظارت و مورد حمله خلفا بوده باشند. این امر همواره امامان را در شرایط سختی ازنظر حفظ جان خود و فراهم آوردن پوشش لازم برای ادامه فعالیتهای سیاسی - فرهنگی قرار می داد که به اصطلاح به شرایط تقیه معروف است.۷۰ رعایت تقیه که در مقطعی از تاریخ شیعه جزء لوازم دین شمرده شد۷۱ در کنار تضمین امنیت امامان و پیروان آنها، به نوبه خود موجب کتمان حق، ابهامها واختلافات، همنوایی با مخالفان وبعضا کجرویهای زیادی درمیان امامیه شد.۷۲ امامان شیعه در بسیاری از موارد باعلم به این مشکلات، به خاطر کسب منافعی والاتر وبالاتر وجلوگیری از ضربه های دستگاه خلافت بر پیکره شیعه نمی توانستند و نمی خواستند به شکل واضح، علنی و آشکار به روشنگری بپردازند.

آنها همواره و به شکلهای مختلف، براصل امامت پای می فشردند و مردم را به آن توجه می دادند، ولی شیون جزیی تر وحساستر مربوط به آن مانند نام امامان، تعیین امام بعدی و حتی تعداد امامان، از جمله مهمترین مسایلی بود که در آن حتما رعایت تقیه می شد و به همین خاطر، همواره ابهاماتی در این زمینه ها وجود داشت، بویژه پس از رحلت هریک از امامان - که گفته اند همه آنها طبعا بجز امام دوازدهم از سوی دستگاه خلافت به قتل رسیده یا مسموم گشته اند-۷۳ از آنجا که دستگاه خلافت درپی شناختن امام بعدی بود، مخفی کاری امامیه وبویژه تردیدها و اختلافات ناشی از آن بیشتر می شد.

قراین بسیاری این ادعای امامیه را تأیید می کند. و اینک چند نمونه: برقی در کتاب المحاسن خود حدیثی نقل کرده است که به موجب آن وقتی عمربن مسلم از امام صادق نام ایمه را می پرسد، آن حضرت از امیرالمؤمنین تا امام باقر را نام می برد و پس از آن در برابر پرسش عمربن مسلم که درباره جانشین امام باقر(علیه السلام)و احتمال اینکه امام صادق(علیه السلام)جانشین او باشد تا چهار بار سؤال می کند، امام هربار با پاسخی سربسته ضمن ردّ نکردن این احتمال از تصریح در امامت خود سرباز می زند. (برقی، بی تا، (المحاسن)، صص ۲۸۸ - ۲۸۹) همچنین معروف است که امام صادق(علیه السلام)برای ناکام کردن منصور خلیفه عباسی از شناختن جانشین خود، امام موسی کاظم(علیه السلام)، چهار یا پنج نفر - از جمله خود منصور و حاکم مدینه - را به عنوان وصی خود معرفی کرد و بدین ترتیب طرح منصور را که به حاکم مدینه دستور داده بود به منزل امام صادق(علیه السلام)برود و وصی امام را به قتل برساند خنثی ساخت (مفید، بی تا، ص ۱۴) ولی در عین حال در مورد جانشین راستین خود ابهامی هرچند نه برای خواص (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۴۷، صص ۳۴۳- ۳۴۵؛ طبرسی، ۱۳۹۹، صص ۲۸۶ -۲۸۷) برجای نهاد.

در ارشاد مفید نیز درباره آغاز امامت امام هفتم حدیثی آمده که بروشنی مخفی بودن امامت آن حضرت و دستور ایشان برای مخفی ماندن آن را اثبات می کند. (مفید، بی تا(الارشاد)، صص ۲۱۳ - ۲۱۵) در عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، امام کاظم(علیه السلام)درباره فرزندش رضا می گوید که او نباید تا چهار سال پس از مرگ هارون (متوفی ۱۹۳ ق) به طور آشکار سخن بگوید.۷۴ طبیعی است که امامیه درباره امامی که امامت خود را مخفی سازد یا تا چندین سال نتواند آشکار سخن بگوید، دچار شک و تردید شوند. در قرب الاسناد نیز آمده است که وقتی از امام رضا(علیه السلام)درباره جانشین او سؤال می شود، امام(علیه السلام)با این جمله که «هذاالذی سیلت عنه لیس هذا وقته»، از دادن پاسخی روشن ابا می کند و درعین حال در برابر تذکر سؤال کننده که می گوید برای اینکه به بلیه ای که بعد از پدرت به آن دچار شدیم، گرفتار نیاییم این سؤال را مطرح کردم، می فرماید: برامام لازم است که در موقع مقتضی حجت را برمردم نسبت به امام بعدی تمام کند (الفرض علیه... ان یحتج فی الامام من بعده بحجة معروفة مثبتة...) (حمیری، بی تا، صص ۱۶۶ -۱۶۷؛ صدوق،۱۳۷۷، ص ۴۳؛ صدر، ۱۹۸۰، ص۷۷).

پس از رحلت امام رضا(علیه السلام)امامیه وضعیتی سخت تر از پیش را آغاز کرد، زیرا خلفا که می دانستند قایم آل محمد از این خاندان برمی خیزد، با دقتی بیشتر امامان را زیرنظر گرفتند و حتی امام دهم و امام یازدهم را برای مراقبت بیشتر به پایتخت منتقل ساختند. (سبط ابن جوزی، بی تا، ص ۳۲۲؛ مفید، بی تا، (الفصول...)، صص ۱۳ - ۱۵؛ مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۵۰، صص ۲۰۰ - ۲۰۲؛ صدر، ۱۹۸۰، صص ۱۰۱ - ۱۰۲) طبیعی است در چنین شرایطی اخبار مربوط به امام دوازدهم که گفته می شد بر اندازنده حکومت ظلم و جور است، از حساسیت بیشتری برخوردار باشد. به موجب حدیثی که در غیبت نعمانی ذکر شده حتی امامان پیشین که فاصله زمانی نسبتا زیاد با ولادت و غیبت امام دوازدهم داشتند، برای رعایت مسایل امنیتی از معرفی دقیق امام دوازدهم اجتناب می کردند. به موجب این حدیث، امام باقر(علیه السلام)، در برابر سؤال ابوخالد کابلی که از امام می خواهد، «قایم» را به نام معرفی کند چنین پاسخ می دهد: «سألتنی والله یا اباخالد عن سؤال مجهد و لقد سألتنی عن امر... لوکنت محدِّثا به احدا لحدَّثتک و لقد سألتنی عن امرلو اَنّ بنی فاطمة عرفوه حرصوا علی ان یقطعوه بضعة بضعة»۷۵(نعمانی، بی تا، ص ۲۸۹).

این حدیث بروشنی پرهیز عمدی امام را از بیان نام قایم نشان می دهد. این مضمون در فرق الشیعه نوبختی - در معرفی امامیه پس از رحلت امام یازدهم - نیز به چشم می خورد: «ولایجوز ذکر اسمه [امام دوازدهم] ولاالسؤال عن مکانه حتی یؤمر بذلک اذهو(علیه السلام)مغمود خایف مستور بسترالله تعالی ولیس علینا البحث عن امره بل البحث عن ذلک و طلبه محرم لایحلّ و لایجوز، لأنَّ فی اظهار ماستر عنّا وکشفه اباحة دمه و دماینا و فی ستر ذلک والسکوت عنه حقنهما وصیانتهما».۷۶

تحریم بردن نام امام دوازدهم که جایگاهی خاص در احادیث مربوط به امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)دارد۷۷ نیز در این چارچوب مفهوم درست خود را می یابد و می توان به دلیل آن پی برد (حرّ عاملی، بی تا، ج ۶، صص ۴۸۵ - ۴۹۲). به هرحال باتوجه به این قراین در متون امامیه و با توجه به تأیید محدودیت و فشار وارد بر شیعیان (امامیه) از سوی مورخان،۷۸ به واقعیت نزدیک بودن هر تحلیلی درباره تاریخ و عقاید امامیه مرهون توجه دقیق به وضعیت و جایگاه آنان در جامعه اسلامی آن زمان می باشد. براین اساس شاید بتوان احتمالی جدید برای منظم شدن و ساختار یافتن نظام اعتقادی امامیه درباره دوازده امام و غیبت ارایه داد. این احتمال را در بخش بعدی بررسی می کنیم.

پیشنهاد یک احتمال جدید

باتوجه و تکیه به مطالبی که گذشت، می توان احتمالی جدید درباره ریشه ها ومراحل گسترش نظریه دوازده امام و غیبت دوازدهمین امام در بین امامیه مطرح نمود. در بخشهای پیش ملاحظه شد که اولاً نظریه دوازده امام به صراحت، و نظریه غیبت به طور ضمنی و تلویحی در منابع اولیه امامیه (منابع قرن سوم) مطرح شده است و ثانیا مؤلف مقاله با اغماض از وجود چنین احادیثی، صرفا به دلیل دست نیافتن به این نظریه ها در منابعی که قسمت عمده آن از بین رفته و به دست ما نرسیده است حکم به عدم قطعیت این نظریه نزد امامیه نموده است و چنین حکمی قابل اعتماد نیست و ثالثا تحلیل او درباره انگیزه های گرایش امامیه به این نظریه بسیار سؤال برانگیز و آکنده از ابهام وبه نظر ناقص و نارسا می باشد. در بخش چهارم نیز این مسیله مطرح شد که تحلیلهای ارایه شده از سوی مؤلف محترم مقاله وقتی پذیرفتنی است که امامیه مستقل و جدا از شرایط و اوضاع سیاسی - فرهنگی سه قرن نخستین تاریخ خود مورد بررسی قرار گیرد.

با تکیه براین مباحث بویژه مطالب بخش «۴۳» که مدخل بحث فعلی ما به شمار می آید، می توان احتمالی جدید به صورت زیر مطرح ساخت: عدد دوازده (دوازده نقیب یا حواری یا...) و قیام مردی که جهان را پر از عدل و داد کند، در تمدنها و ادیان گذشته وجود داشته و لذا برای مسلمانان بی سابقه نبوده است.۷۹ پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نیز به دستور وحی، این نظریه را که از جمله اصول و ارکان دین اسلام به شمار می رود۸۰ در میان پیروان خود مطرح نمود.۸۱ مسیله و مشکل اصلی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) تثبیت اصل امامت در علی(علیه السلام)و فرزندانش بود. شاید اگر مسیله جانشینی و خلافت آن گونه که پیامبر خواسته بود انجام می شد و تضمینی کافی برای حرکت درست جامعه اسلامی پس از پیامبر به وجود می آمد، هرگز غیبت هم رخ نمی داد.۸۳

لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) تنها براین اصل که خلفا و جانشینان (برحق) من، دوازده تن از سلاله ام هستند و آخرین آنها زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد تأکید نمود.۸۴ ۲۵ سال فاصله بین آغاز خلافت علی(علیه السلام)با پایان زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و پس از شش سال خلافت پرحادثه علی(علیه السلام)و پسرش حسن(علیه السلام)و حضور همه جانبه و قدرتمند بنی امیه در صحنه سیاست سرزمین اسلامی، موجب به فراموشی سپرده شدن و غفلت مردم نسبت به بخشهایی از دین از جمله اصل امامت شد.۸۵ امامان شیعه که در شرایط تقیه به سر می بردند با تمام توان تلاش کردند تا اصل امامت را در دلها و ذهنها زنده نگاه دارند، ولی برای رعایت امنیت در موارد زیادی حتی از معرفی صریح جانشین خود اجتناب می کردند که نمونه هایی از آن در بخش پیش ذکر شد. در تمام این دوران اندیشه قیام مهدی و حتی غیبت او،۸۶ آن چنان شیوع و مقبولیت داشت که ضمن تأثیر در جنبشهای سیاسی مذهبی،۸۷ بعضی را به وسوسه ادعای مهدویت انداخت۸۸ و گروهها یا افرادی از امامیه نیز به خاطر تقیه امامان خود و عدم روشنگری آشکار آنها، برخی از چهره های سیاسی - مذهبی را مصداق مهدی موعود دانستند.۸۹

شیوع این اندیشه تا آنجا بود که حتی احادیثی درباره اینکه مهدی از فرزندان عباس، عمر و حتی بنی امیه است جعل شد (معجم احادیث الامام المهدی، ۱۴۷۱، ج ۱، صص ۱۶۳ - ۱۶۴ و ۱۹۱). اندیشه وقف نیز از پیامدهای این دوران است که به لحاظ معین نبودن امام جانشین، تقریبا بعد از رحلت هریک از امامان، عده ای او را همان امام غایب و قایم می دانستند و این اندیشه منحصر به واقفان برامام کاظم(علیه السلام)نبود (ناصری، ۱۴۰۹، ج ۱، صص ۳۹ -۶۷). یاران خاص امامان نیز که یا از جانشینان ایمه بی اطلاع بودند و یا در صورت اطلاع مجاز به افشای آن نبودند، (صدوق، ۱۳۷۷، ص ۳۵؛ مفید، بی تا (الارشاد)، صص ۲۱۳ - ۲۱۵) احادیث شامل این گونه اطلاعات را در کتابهای خود یا ذکر نمی کردند و یا به اجمال از کنار آن می گذشتند. اینکه در متون باقیمانده از عهد غیبت صغرا، این موضوع انعکاس زیاد و گسترده ای ندارد، احتمالاً به همین خاطر است. برقی (متوفی ۲۷۴ یا ۲۸۰ ق) که از یاران امام نهم، امام دهم و امام یازدهم بود در کتاب رجال خود، خود را فقط در زمره اصحاب امام نهم و دهم ذکر می کند (برقی، بی تا (رجال)، صص۵۷ و ۵۹) و از بیان رابطه خود با امام یازدهم خودداری می ورزد.۹۰

این امر می تواند به معنای تلاش او برای کتمان و در پرده ماندن رابطه اش با امام باشد. وصف نوبختی از امامیه بخوبی نمایانگر وضعیت دلهره آور و هراس انگیز آنها در عصر غیبت صغراست (نوبختی، ۱۴۰۴، صص ۱۱۰ - ۱۱۱). تحریم نام بردن از امام غایب و مخفی نگاه داشتن ولادت و محل اختفای او حتی از بسیاری از خواص، ضمن اینکه تلاش بسیار گسترده خلیفه عباسی را برای یافتن او بی اثر ساخت، از سویی دیگر بر ابهامهای مربوط به امام دوازدهم افزود. در آن مقطع ابهام آلود، صرفنظر از قراینی که صحت ادعای امامیه را تأیید می کند، امکان جعل احادیثی در این زمینه و یا افزودن مطالبی بر کتابهای پیشین کاملاً منتفی نیست۹۱. ورود اندیشه ها و افکار مختلف به جهان اسلام و شکوفایی فکر و تمدن اسلامی، زمینه ای مناسب برای طرح اندیشه ها و شبهات مختلف فراهم آورد. قدرت یافتن آل بویه، تنها این امکان را به امامیه داد که آنان نیز بتوانند در صحنه تضارب آرا و تبادل افکار، موجودیت علمی وفرهنگی خود در برابر شهادت مخالفان دفاع کنند. این مخالفان منحصر به معتزله نبودند،۹۲ بلکه زیدیه (صدوق، ۱۳۶۳، صص ۶۳ - ۸۳) ملحدان(صدوق، ۱۳۶۳، صص۸۷ - ۸۸)، گروههایی مانند سباییه، کیسانیه، ناووسیه، واقفه، محمدیه۹۳، حشویه، خوارج، مرجیه۹۴ و... در زمره آنها به حساب می آیند. رواج این ابهامات و شبهات که عموما مربوط به امامت و فروع آن بود بویژه در شهرهایی که از محل اقامت امامان شیعه فاصله داشتند۹۵، پس از سه قرن زندگی مخفیانه و تحت فشار امامیه، صد درصد طبیعی می نُماید.

و تلاش دانشمندان امامیه برای زدودن این ابهامات در سایه فرصت و مجالی که به آنها دست داده بود، حداکثر به مثابه منظم کردن و سازمان دهی عقاید امامیه بود، نه نوگرویدن به این عقاید. همان گونه که تلاش پیگیر اندیشمندان امامیه برای تبیین درست اصل امامت۹۶ قطعا به معنای نوگرویدن آنها به این اصل نبود. تطور و تنوع در استدلالها ویافتن پاسخهایی جدید برای پرسشهایی تازه، لازمه هر علمی است و نفی کننده قدمت و اصالت آن علم - یا اندیشه ای مشخص - نیست و علم کلام شیعی (اثنی عشری) نیز از این قاعده مستثنا نمی باشد.۹۷ گستردگی مباحث و شبهاتی که مثلاً مفید (متوفی ۴۱۳ ق) در الفصول العشرة و یا شیخ طوسی (متوفی ۴۶۰ ق) در الغیبة مطرح کرده اند در مقایسه با مسایل مطرح شده در الامامة والتبصرة، ابن بابویه (متوفی ۳۲۹ ق)، کافی، کلینی (متوفی ۳۲۹ ق) و الغیبة، نعمانی (متوفی نیمه قرن چهارم) نشاندهنده ریشه دارتر شدن این فکر، وسیعتر شدن دامنه مباحث آن و توانایی آن برای رویارویی با شبهات جدید می باشد۹۸. بنابراین، احتمالی را که «کمابیش با قطعیت»۹۹ می توان مطرح کرد این است که طرح گسترده تر اندیشه دوازده امام و غیبت دوازدهمین امام در منابع قرن چهارم، امری طبیعی و بازتاب وضعیت جدید سیاسی و فرهنگی جامعه اسلامی و جایگاه امامیه در آن می باشد.

منابع مقاله:

مجله پژوهشی دانشگاه امام صادق (ع)، شماره ۲، الویری، محسن (خندان)؛

یادداشت

۱ به عنوان نمونه، ر.ک: حیدر، ۱۹۷۱ م، مج ۳، ص ۳۸۶؛ ابوخلیل، ۱۴۰۸ ق، ص ۱۷۲؛ عقاد، بی تا، ص ۳؛ جندی، ۱۴۰۵ ق، ص ۱۶؛ سعید، ۱۳۶۱ ش، ص ۸۳ (برای اطلاع از متن ترجمه کامل این کتاب، ر.ک: سعید، ۱۳۷۱ ش)

۲ به عنوان نمونه، ر.ک: جندی، ۱۴۰۵ ق، ص ۱۶؛ حیدر، ۱۹۷۱ م، مج ۳، ص۳۷۷ و۳۸۷؛ نیز برای آشنایی با منابعی بیشتر در این زمینه، ر.ک: حیدر، ۱۹۷۱م، مج ۳، ص ۳۸۸. برای اطلاع بیشتر در این زمینه، همچنین می توان به مقالات زیر مراجعه کرد: داوری، ۱۳۶۳ ش، ص۵۷ و بعد از آن؛ رحیم لو، ۱۳۵۱ ش، صص ۱۱ - ۱۲ و ۱۵؛ انجوی شیرازی، ۱۳۵۱ ش، صص ۵ - ۸؛ کاظم زاده ایرانشهر، ۱۹۲۲ م، صص ۱۲ - ۱۴؛ کیهان، ۱۳۵۱ ش، صص ۱۳ و ۵۵. این مقالات با استفاده از کتاب فهرست مقالات فارسی ایرج افشار شناسایی شده است.

۳ حکیمی، ۱۳۵۲، ص ۵۰۱ (به نقل از متن انگلیسی تاریخ ادبیات ایران، ص ۴۱۸)

۴ فاروق، ۱۳۹۰، ج ۱، صص ۲۱۸ - ۲۲۴؛ صفایی، ۱۳۴۲، صص ۱۴؛ طباطبایی،۱۳۶۷، ص ۳ (مقدمه دکتر سیدحسین نصر؛ در چاپ نسبتا جدید این کتاب از سوی دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، به جای نام دکتر نصر به عنوان نویسنده مقدمه، عبارت زیر آمده است: «به قلم یکی از شاگردان استاد».)

۵ نویسنده مقاله «تحقیق عقاید وعلوم شیعی» به استناد کتابها و مقاله های منتشر شده درباره اسلام به یکی از زبانهای غربی از سال ۱۹۴۳ م تا ۱۹۶۸ م، چنین اظهار داشته است: «تقریبا از هر ۳۵۰ کتاب و مقاله [درباره اسلام] یک عدد به شیعه دوازده امامی ارتباط دارد که بسیار کمتر از نوشته هایی است که درباره شیعیان زیدی و اسماعیلی مشاهده می شود.» ر.ک: فلاطوری، ۱۳۵۲، ص۴۳۷

۶ به عنوان نمونه، ر.ک: صافی، بی تا(منتخب...) (مقدمه)، صص ۱۹

۷ به عنوان نمونه، ر.ک: مقاله"Mahdi"در EI۲ بویژه صص ۱۲۳۷ - ۱۲۳۸ (Bibliography)

۸ غیر از شبهات مربوط به ضعف احادیث مربوط به مهدی در سده های چهارم و پنجم اسلامی و تلاشهای دانشمندان شیعی برای زدودن آن، شاید بتوان از ابن خلدون مغربی (متوفی ۸۰۸ ق) به عنوان قدیمترین کسی که این شبهه را طرح کرده نام برد؛ ر.ک: ابن خلدون، بی تا، صص ۳۱۱ - ۳۳۰ (فصل فی امر الفاطمی و مایذهب الیه الناس فی شأنه و کشف الغطاء عن ذلک). و برای تفسیری در این زمینه، ر.ک.مهدی، ۱۳۵۲، صص ۳۲۲ - ۳۲۳ و نیز پاورقی مترجم همان کتاب در ص ۳۲۲. برای اطلاع از دیدگاه معاصران در این زمینه، ر.ک: مقاله «مهدی - Islamic Messianism» در"The Encyclopedia of Religion"، ج ۹، صص۴۷۷ - ۴۸۱. همچنین گفته اند اظهارنظرهای افرادی مانند کسروی، احمد امین و محب الدین الخطیب تحت تأثیر اندیشه های مستشرقان به وجود آمده است. برای اطلاع از تحلیلی در این زمینه، ر.ک: منتظر، ۱۴۰۳، صص ۵۵ - ۵۶؛ حیدر، ۱۹۷۱، مج ۳، ص ۳۸۸؛ صافی، ۱۳۸۹، ص۱۰۷. برای بررسی ردّ ادعای ضعف این احادیث در میان شیعیان، ر.ک: عموم کتابهای روایی مربوط به این موضوع و در میان اهل سنت، برای یک بررسی فشرده، به عباد، ۱۴۰۲، صص۴۳۷ - ۴۹۵

۹ به عنوان نمونه، ر.ک: فرای، ۱۳۶۸، ص ۳۷۸

۱۰ به عنوان نمونه، ر.ک: منتظر، ۱۴۰۳. (به نقل از العقیدة والشریعة، ص ۹۳ و بویژه از: مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم هجری، ص ۶۱) و نیز شایگان، ۱۳۷۱، ص ۱۶۴

۱۱ مانند همین مقاله مورد بحث از اتان کولبرگ

۱۲ ر.ک: پسیان، ۱۳۷۰، صص ۱۷۲ - ۱۷۸؛ یادآور می گردد مهدی جانسوز مترجم کتاب مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم هجری می باشد که آن را در خرداد۱۳۱۷ به چاپ رساند.

۱۳ به عنوان نمونه، ر.ک: منتظر، ۱۴۰۳. و به شکلی غیرمستقیم، صدر، ۱۳۹۸. با عنوان بحث حول المهدی و ترجمه های فارسی آن صدر، ۱۳۹۸. با عنوان امام مهدی حماسه ای از نور و صدر، بی تا، با عنوان انقلاب مهدی وپندارها

۱۴ به عنوان نمونه، ر.ک: صدوق، ۱۳۶۳، ص۶۷

۱۵ به عنوان نمونه، ر.ک: وات، ۱۳۵۴، ص ۵۸۵؛ طباطبایی،۱۳۶۷، ص ۴ (مقدمه دکتر نصر)

۱۶ ر.ک: فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، ۱۳۷۵، (ص ۲۰۱-۲۰۲ همین شماره از فصلنامه)

۱۷ کولبرگ، ۱۳۷۱، ص ۱۱؛ نسخه ای از مجموعه مقالات وی در کتابخانه مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی موجود است. یکی از برجسته ترین آثار او کتابی است با عنوان:

"A Medicval Muslim scholor At work: IBN TAËWUËS AND His LIBRARY"

این کتاب به وسیله آقایان سیدعلی قرایی و رسول جعفریان به فارسی برگردانده شده و با نام کتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او از سوی کتابخانه عمومی آیة الله العظمی مرعشی نجفی چاپ شده است. ر.ک: کولبرگ، ۱۳۷۱

۱۸ مؤلف در صفحه اول مقاله ای که تصویر آن در اختیار نگارنده این مقاله است تاریخ ۲۱ سپتامبر۱۹۷۷ م را ثبت کرده است. یادآور می شود این مقاله به تاریخ فوق از سوی کولبرگ برای مرحوم دکتر عبدالهادی حایری - که در آن هنگام در دانشگاه برکلی کالیفرنیا به سر می برده - ارسال شده و مرحوم حایری، در یادداشتی کوتاه، دریافت آن را به تاریخ ۱۱ اکتبر۱۹۷۷ م ثبت کرده است. در ایام اشتغال مرحوم حایری در دانشگاه فردوسی مشهد، نسخه ای از مقاله دراختیار استاد گرامی جناب آقای دکتر هادی عالم زاده قرار گرفته است و کار ترجمه و نقد وبررسی آن ازسوی حقیر نیز، رهین توصیه و رهنمودهای آقای دکتر عالم زاده می باشد.

۱۹ مراد متونی است که اثنی عشریه آنها را از آنِ خود می داند. طبیعی است در زمان تألیف این متون، گروهی به نام اثنی عشریه وجود نداشت. (ص ۲۱۱ همین شماره از فصلنامه)

۲۰ این شانزده اصل، به طور یکجا در سال ۱۴۰۵ ق در قم به چاپ رسیده است.

۲۱ این مجموعه نیز به طور جداگانه در سال ۱۴۰۸ ق در قم به چاپ رسیده است.

۲۲ (ص ۲۱۲ همین شماره از فصلنامه) و برای اطلاع از اصل حدیث، الاصول الستة عشر، ۱۴۰۵، ص ۱۵

۲۳ (ص ۲۱۲ همین شماره از فصلنامه) و برای اطلاع از اصل حدیث، الاصول الستة عشر، ۱۴۰۵، صص ۹۰ - ۹۱

۲۴ این ادریس حلّی، ۱۴۰۸، ص ۶۲ (ما استطر فناه من جامع البزنطی)

۲۵ الاصول الستة عشر، ۱۴۰۵، ص ۱۵؛ جالب است که این حدیث بدون فاصله قبل از حدیث مورد استناد کولبرگ قرار گرفته است.

۲۶ مقایسه کنید با صفّار قمی، ۱۴۰۴، ص ۳۲۰

۲۷ ر.ک: کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۸۳؛ و ص ۲۲۰ همین شماره از فصلنامه

۲۸ کتاب المحاسن مشتمل بر یازده بخش است که هریک از آنها عنوان مستقل «کتاب» دارد مانند کتاب «الاشکال والقراین» و... هریک از این کتابهای یازده گانه نیز (به جز کتاب العلل) از بخشهایی کوچکتر به نام «باب» تشکیل شده است.

۲۹ ر.ک: صفار قمی، ۱۴۰۴، ص ۲۶۵ و حمیری، بی تا، ص ۱۴۰؛ احتمال دیگر در باره قایم در این احادیث این است که مراد امامی است که برای به دست گرفتن حکومت قیام کند. این امام، هریک از امامان ششم تا دوازدهم می توانست باشد و ایمه علیهم السلام برای زنده نگه داشتن روحیه مردم، آنها را به خروج قایم امیدوار می ساختند. این احتمال مبتنی براین فرضیه است که امامان شیعه برای به دست گرفتن حکومت، برنامه ریزی و طرحی معین داشته اند که اثبات آن نیازمند بحثی مستقل و مستوفاست.

۳۰ اخیرا یکی از دانشمندان شیعی، انتساب این کتاب را به برقی (احمدبن محمد) نادرست دانسته و آن را به فرزند یا نواده او نسبت داده است. ر.ک: سبحانی، ۱۴۰۸، صص ۶۶ -۶۷ استدلالهای اقامه شده براین موضع بعضا قابل خدشه است.

۳۱ این لقب بر مادر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)اطلاق می شود.

۳۲ ثقفی، ۱۴۱۱، ص ۱۰ و در نسخه تصحیح شده از سوی محدث ارموی، ج ۱، ص ۱۲

۳۳ البته با درنظرگرفتن قسمت دوم حدیث که می گوید این دوازده نفر از وُلد رسول الله و علی هستند، این شبهه پیش می آید که شاید تعداد کل آنها با محاسبه علی(علیه السلام)سیزده نفر باشد، ولی صدر حدیث بروشنی برخلاف این شهادت می دهد: «الاثنی عشر الایمة من آل محمد کلهم محدث»

۳۴ از آنجا که نام او بکرّات در تفسیر علی بن ابراهیم قمی (متوفی۳۰۷ ق) آمده، احتمال وفات او در قرن سوم قویتر است. ر.ک: الکوفی، ۱۴۱۰، ص ۱۰

۳۵ ۲به عنوان نمونه، ر.ک: کلینی، ۱۳۸۸، ج ۱، ص ۵۲۵؛ نعمانی، بی تا، ص ۱۱۵ و ۱۶۲

۳۶ درباره توجیهات مختلف این گفته محمدبن یحیی و نیز پاسخ محمدبن حسن، ر.ک: بحرالعلوم، ۱۳۶۳، ج ۱، صص ۳۴۱ - ۳۴۳؛ خویی، ۱۴۰۳، ج ۲، صص ۲۶۵ - ۲۶۶ و مجموعه ای از نقل قولها در مقدمه برقی، بی تا (المحاسن) به تصحیح محدث ارموی، صص، ج یز. مؤلف الفوایدالرجالیة به استناد احادیث فراوانی که از برقی درباره دوازده امام علیهم السلام و امام غایب(علیه السلام)نقل شده، به طور قطع مراد از «حیرت» را دوره غیبت صغرا می داند نه حیرت و سردرگمی شخص برقی (بحرالعلوم، ۱۳۶۳، ج ۱، ص ۳۴۳)

۳۷ به عنوان نمونه، ر.ک: نعمانی، بی تا، صص۵۷ و۶۷

۳۸ الفیض الکاشانی، ۱۳۷۰، ص ۲۲۰؛ مقایسه کنید با الصدوق، ۱۳۶۳، ص ۶۵۳

۳۹ عین تعبیر مؤلف؛ ر.ک: ص ۲۱۴ همین شماره از فصلنامه

۴۰ ر.ک: کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، صص ۵۳۱ - ۵۳۲ و ص ۲۱۰ همین شماره از فصلنامه

۴۱ به عنوان نمونه، ر.ک: توضیحات مجلسی ذیل عموم این احادیث

۴۲ به عنوان نمونه، ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی، ۱۴۱۱، ج ۱، صص ۱۱۹ - ۱۲۲

۴۳ به عنوان نمونه، ر.ک: صدوق، ۱۳۶۳، صص ۱۰ - ۲۲؛ طوسی، ۱۴۱۱، صص ۸۵ - ۱۰۵؛ طبرسی، ۱۳۹۹، صص ۳۸۶ - ۳۹۲ و ۴۳۶ - ۴۴۶

۴۴ این افراد که به نواب اربعه یا سفرای اربعه معروف اند، عبارت اند از عثمان بن سعید عمری، محمدبن عثمان عمری، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری. برای اطلاع از احوال آنها به عنوان نمونه، ر.ک: طوسی، ۱۴۱۱، صص ۳۵۳ - ۳۹۶ و در متون معاصر، صدر، ۱۹۸۰، صص ۳۹۶ - ۴۸۸؛ راسخی نجفی، ۱۳۶۶

۴۵ به عنوان کتابی شامل همه توقیعات، ر.ک: شیرازی،۱۴۰۷ و برای اطلاع از محتوای این توقیعات و یک نمونه دسته بندی این توقیعات، ر.ک: رکنی، ۱۳۶۸، صص ۶۹ - ۱۱۱

۴۶ صدر، ۱۳۹۸، صص ۷۹ - ۸۰؛ مقایسه کنید با صدر، ۱۳۹۸، صص ۷۰ - ۷۱ و نیز برای استدلالی نزدیک به این مضمون، ر.ک: رکنی، ۱۳۶۸، صص ۶، ۷۰ و ۱۱۰ - ۱۱۱

۴۷ ر.ک: خویی، ۱۴۰۳، ج ۵، ص ۸۹

۴۸ بعضی گفته اند که کتاب المشیخة زراد، صد سال پیش از ولادت مهدی نوشته شده است؛ ر.ک: صافی، ۱۳۸۹، ص ۱۰۴. کتاب المشیخة تا قرن دهم هجری دردست بوده و شهید ثانی (متوفی ۹۶۵ ق) منتخبی از آن تنظیم نموده است؛ ر.ک: الطهرانی، بی تا، ج ۲۲، ص ۴۳۵

۴۹ مفید، بی تا، ص۱۷، مقایسه کنید با مفید، ۱۳۶۱، ص ۵۶

۵۰ در قرب الاسناد تنها ابن ابی حمزه مورد حمله قرار گرفته است؛ ر.ک: حمیری، بی تا، صص ۱۵۳ - ۱۵۴. برای بحثی مستوفا و نقل قول صاحبان رجال درباره بطاینی، ر.ک: ناصری، ۱۴۰۹، ج ۱، صص ۴۱۸ - ۴۳۰

۵۱ و ۵۲ ظاهرا غیر از نجاشی کس دیگری از متقدمان از کتاب الغیبة او نام نبرده است؛ ر.ک: به این نقل قولها در ناصری ۱۴۰۹، ج ۱، صص ۴۱۸ - ۴۳۰. بویژه که شیخ طوسی که در کتاب الغیبة خود در مقام نقد اندیشه های انحرافی درباره غییت است و به نقد کتاب نصرة الواقفة پرداخته (طوسی، ۱۴۱۱، ص ۴۳) از کتاب بطاینی نام نبرده است. این امر می تواند به معنای وجود نداشتن چنین کتابی و یا موافق بودن مفاد آن با عقاید طوسی و به احتمالی ضعیفتر از بین رفتن کتاب در عهد طوسی باشد.

۵۳ ر.ک: ناصری، ۱۴۰۹، ج ۱، صص ۲۸ و ۱۰۰ - ۱۰۱

۵۴ حمیری، بی تا، صص ۱۳۲ - ۱۴۰؛ بویژه جمله او در پایان حدیث در ص ۱۴۰

۵۵ و ۵۶ ر.ک: طوسی، ۱۴۰۳، ج ۱، صص ۳۴۹ - ۳۵۱ و برای بحثی بالنسبه جامع در این زمینه، ر.ک: ناصری، ۱۴۰۹، ج ۱، صص ۱۷۶ - ۱۸۴ تحت عناوین «العمل باخبار اصحاف المذاهب الفاسدة» و «الاعتماد علی روایة الواقفة دون سواهم». شیخ طوسی در آغاز الفهرست خود چنین می گوید: «اِنّ کثیرا من مصنفی اصحابنا و اصحاب الاصول ینتحلون المذاهب الفاسدة وان کانت کتبهم معتمدة» طوسی، بی تا، ص ۲ و نیز ر.ک: پاورقی شماره ۱، ص ۲

۵۷ در بخشهای بعدی، بحثی بیشتر در این زمینه خواهیم داشت.

۵۸ ر.ک: کلینی، ۱۳۸۸، ج ۱، صص ۲۸۴ - ۲۸۵؛ در این باب («باب الامورالتی توجب حجة الامام») را ههای کلی اثبات امامت هریک از امامان بیان شده است.

۵۹ سخن نوبختی در فرق الشیعة در این زمینه چنین است: «(به نقل از امامیه)... و لایجوز ذکراسمه ولاالسؤال عن مکانه حتی یؤمربذلک اذهو - علیه السلام- مغمود خایف مستور بسترالله تعالی و لیس علینا البحث عن امره بل البحث عن ذلک و طلبه محرم لایحل و لایجوز لأنَّ فی اظهار ماسترعنا و کشفه اباحة دمه و دماینا و فی ستر ذلک والسکوت عنه حقنهما و صیانتهما» (نوبختی، ۱۴۰۴، ص ۱۱۰) و در المقالات والفرق نیز در این زمینه چنین می خوانیم: «... وکذلک حکی عن ابی ابراهیم (موسی بن جعفر) من منع تسمیة (القایم) مثل ماحکی عن ابیه کل ذلک تقیة و تخوفا من العدو» (اشعری، ۱۳۶۰، ص ۱۰۵). برداشت کولبرگ از این دو متن در ص ۵۲۲ متن انگلیسی و صص ۱۳ و ۱۴ همین مقاله آمده است. نمونه ای دیگر از برداشت کولبرگ از منابع، که به نظر نادرست می آید، نقل قول او از کتاب الغیبة نعمانی در زمینه اولاد اسماعیل می باشد که برای سهولت مقایسه، تصویر متن کتاب الغیبة نعمانی، بی تا، ص ۱۰۹ و نقل قول کولبرگ در این صفحه درج می شود:

برداشت کولبرگ از متن الغیبة نعمانی در متن انگلیسی، صص ۵۲۶ -۵۲۷ چنین آمده است:

۶۰ به عنوان نمونه، ر.ک: مفید، بی تا، (الفصول...)، صص ۱۵ - ۱۶ و مقایسه کنید با ترجمه فارسی آن مفید، ۱۳۶۱، صص ۵۰ - ۵۳؛ طوسی، ۱۴۱۱، صص۹۷ - ۱۰۵. در پاسخ به اینکه چرا امامان پیشین که با فشار بیشتری مواجه بوده اند غیبت کبرا نکرده اند؛ ر.ک: صدوق، ۱۳۶۳، صص ۴۵ - ۴۸.

۶۱ به عنوان نمونه، ر.ک: رکنی، ۱۳۶۸، صص ۱۱۲ - ۱۱۴ تحت عنوان: «آثار روانی و رفتاری عقیده به مصلح موعود»

۶۲ به عنوان نمونه، ر.ک: ناصری، ۱۴۰۹، ج ۱، صص ۱۰۵ - ۱۱۰ تحت عنوان «امانی الشیعة فی الانتظار»

۶۳ به عنوان نمونه، ر.ک: مطهری، ۱۳۹۸، ص۵۷ و بعد از آن

۶۴ مطهری، ۱۳۹۸، صص ۶۱ - ۶۸ تحت عنوان «دو نوع انتظار» و به عنوان نمونه هایی دیگر، ر.ک: شریعتی، بی تا با نام فلسفه انتظار؛ صافی، بی تا، با عنوان انتظار، عامل مقاومت و حرکت؛ تاجری، بی تا، با نام انتظار، بذر انقلاب و صدر، بی تا، با نام رسالت اسلامی در عصر غیبت. احادیث مربوط به عدم توقیت ظهور را نیز می توان براین مسیله حمل کرد. به عنوان نمونه، ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج ۳، ص ۲۶۴

۶۵ رکنی، ۱۳۶۸، ص۶۷ (به نقل از تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم)

۶۶ نویسنده مقاله «نکاتی از فهرست شیخ طوسی مربوط به دوران اولیه امامت» در این زمینه چنین اظهارنظر کرده است: «در ربع قرن یا مدتی قریب به آن بعد از درگذشت العسکری، این نقطه نظر [اعتقاد به دوازده امام و غیبت امام دوازدهم [به صورت قطعی دوازده گانه پرداخته شد و سازمان گونه واحدی به طرفداران آن داده شد. این خط مشی را منافعی چند درپی بود: امامیه می توانستند خود را از مظان درگیرشدن به تهمتهای انقلابی دور نگاه دارند و رهبری واقعی به جای آنکه به دست امام که ممکن بود کودکی بی تجربه باشد دردست شایسته ترین سیاستمداران فرقه قرار می گرفت». ر.ک: وات، ۱۳۵۴، ص ۵۸۶

۶۷ صرفا به عنوان نمونه، ر.ک: نعمانی، بی تا ۳۰ - ۳۲، ۲۴۷ - ۲۸۳، ۲۹۹ -۳۰۷، ۳۱۱ - ۳۱۶ و ص ۳۱۷ به بعد؛ و نیز ر.ک: ابن حمزه ۱۴۱۲، صص ۵۸۳ - ۶۱۵

۶۸ ر.ک: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۶۳، ج ۱، ص ۶۴۰

۶۹ ر.ک: همان، صص ۶۴۰ - ۶۴۱

۷۰ برای آشنایی با مفهوم کلی تقیه در اسلام، ر.ک: مفید، ۱۳۶۳، ص ۱۱۵ و نیز درمیان آثار معاصر به عنوان نمونه، ر.ک: تهرانی، بی تا

۷۱ «انّ التقیة دینی و دین آیاتی» و یا «لاایمان لمن لاتقیة له» (حرّ عاملی، بی تا، ج ۶، ص ۴۶۰).

۷۲ در این زمینه به عنوان بیانی روشن و گویا، ر.ک: ابن بابویه،۱۴۰۷، ص ۱۴۳: «ولِمَعانی التقیة والمدافعة من الانفس اختلفت الروایات... ولولاالتقیة و الخوف ماحار احدٌ ولااختلف اثنان ولاخرج شی ء عن معالم دین الله تعالی الاّ علی کلمة لاتختلف و حرف لایشتبه.

۷۳ صدوق، ۱۳۶۱، صص ۱۲۰ - ۱۲۲ و برای نقد آن، ر.ک: مفید، ۱۳۶۳، صص ۱۱۰ - ۱۱۱

۷۴ صدوق،۱۳۷۷، ج ۱، ص ۲۶؛ مقایسه کنید با ناصری، ۱۴۰۹، ج ۱، صص ۱۱۶ -۱۱۷

۷۵ ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ۱۴۱۱، ج ۳، ص ۲۲۹

۷۶ نوبختی، ۱۴۰۴، ص ۱۱۰؛ قبلاً هم به مناسبتی دیگر (ص ۶۲) به این عبارت استناد شد.

۷۷ به عنوان نمونه، ر.ک: کلینی، ۱۳۸۸، ج ۱، ص ۳۳۲ و بعد از آن

۷۸ از جمله خود کولبرگ، (ص ۲۱۲ همین شماره از فصلنامه)

۷۹ به عنوان نمونه، ر.ک: به اظهارات واستنادات کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۲۹) و ص ۲۰۸ همین شماره از فصلنامه

۸۰ طبعا اعتقاد به دوازده خلیفه به رغم انعکاس در منابع اهل سنت، تنها از سوی امامیه به عنوان یک اصل دینی پذیرفته شده است. (ر.ک: طباطبایی، بی تا، صص ۱۸۸ - ۱۸۹)، ولی قیام مهدی از سوی همه فرق اسلامی به عنوان یک اصل مسلم دین اسلام شناخته شده است (ر.ک: الفقیه ایمانی، ۱۴۰۲، ج ۱ و ج ۲).

۸۱ به اعتقاد امامیه، پیامبر در مناسبتهای مختلف از آغاز دعوت علنی خود تا زمان رحلت، براین مسیله پای فشرده است. به عنوان نمونه، ر.ک: تستری، بی تا، ج ۲ به بعد

۸۲ به عنوان مثال، امامیه معتقد است که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در ماجرای غدیر خم اندیشناک بود که چگونه ولایت و جانشینی علی(علیه السلام)را به اطلاع مردم برساند و خداوند با نزول آیه۶۷ سوره مایده، خاطر او را از خطر احتمالی آسوده ساخت. ر.ک: طبرسی، ۱۴۰۳، ج ۲، ص ۲۲۳

۸۳ این احتمال مبتنی براین فرضیه است که غیبت امام دوازدهم، یک نوع تصمیم گیری، خط مشی، برنامه ریزی، واکنش سیاسی یا... از سوی امام در برابر اوضاع جامعه بود و الزاما جزء ارکان دین - بویژه قبل از وقوع - به شمار نمی آید. یعنی همان طور که نمی توان صلح امام حسن(علیه السلام)، قیام وشهادت امام حسین(علیه السلام)، فعالیتهای فرهنگی و آموزشی امام صادق(علیه السلام)، پذیرش ولایتعهدی از سوی امام رضا(علیه السلام)و خط مشی هایی از این قبیل را جزء ارکان دینی دانست و قهرا قابل پیش بینی هم نبوده - جز به عنوان پیشگویی و غیبگویی -، غیبت نیز تنها یک خط مشی سیاسی بوده است. اثبات این فرضیه نیازمند بحثی مستقل است.

۸۴ برای اطلاع از احادیث منقول از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در منابع شیعی و سنی، ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی، ۱۴۱۱، ج ۱ و ۲

۸۵ به عنوان نمونه، ر.ک: حمیری، بی تا، صص ۱۳۲ - ۱۳۳ و ۱۵۲ - ۱۵۴؛ ص ۶۵-۶۶ همین شماره از فصلنامه

۸۶ ر.ک: امینی، ۱۳۵۴، ج ۱، صص۲۸۷ - ۳۱۴

۸۷ حسن ابراهیم حسن عقیده به مهدی را دارای اثری بزرگ در سقوط حکومت اموی می داند؛ ر.ک: حسن، ۱۹۶۴، ج ۱، ص ۳۳۵

۸۸ اصبهانی، بی تا، صص ۲۴۰ و ۵۳۹، مقایسه کنید با مرتضی عاملی، ۱۴۰۹، صص۶۷ - ۷۰

۸۹ به عنوان نمونه، ر.ک: مفید، بی تا، (الفصول...)، صص ۲۹ - ۳۱ و مقایسه کنید با ترجمه فارسی آن، مفید، ۱۳۶۱، صص ۷۳ - ۸۱

۹۰ بحرالعلوم، ۱۳۶۳، ص ۳۳۸ و مقایسه کنید با برقی، بی تا (المحاسن)، ص یب

۹۱ شاید مراد نگارنده تقسیر بزرگ المیزان از جمله زیر، ذیل آیه ۳۶ سوره توبه همین باشد: «اقول و قد ورد فی عدة» روایات تأویل الشهور الاثنی عشر بایمة الاثنی عشر و تأویل الاربعة الحرم بعلی امیرالمؤمنین و علی بن الحسین و علی بن موسی و علی بن محمد - علیهم السلام - و تأویل السنة برسول الله و انطباقها علی آلایه بمالها من السیاق لایخلو عن خفا» (طباطبایی، بی تا، ج ۹، ص ۲۷۳).

۹۲ کولبرگ از مقایسه دو متن، چنین نتیجه گرفته که مخالفان اصلی و طراحان شبهه علیه امامیه، معتزله بوده اند. ر.ک: ص ۵۲۴ متن انگلیسی و صص ۱۹ همین شماره از فصلنامه

۹۳ ر.ک: طوسی، ۱۴۱۱، صص ۱۹۲ - ۱۹۸

۹۴ ر.ک: مفید، بی تا، (الفصول...)، صص ۱۲ - ۱۳

۹۵ مانند نیشابور که شیخ مفید در مقدمه کمال الدین، ص ۲، به آن اشاره کرده است.

۹۶ کتابهای زیر در زمینه امامت همه تا پایان قرن پنجم نوشته شده اند: طبری، ۱۳۶۳ با عنوان دلایل الامامة؛ ابن بابویه،۱۴۰۷ با عنوان الامامة و التبصرة من الحیرة ؛ الامامة از شیخ صدوق (به نقل از الطهرانی، بی تا، ج ۲، ص ۳۳۵)؛ شریف رضی، ۱۴۰۶، با نام خصایص الایمة ؛ مفید، ۱۴۱۲ با عنوان الافصاح فی امامة امیرالمؤمنین(علیه السلام)؛ مرتضی، ۱۴۱۰ با عنوان الشافی فی الامامة که از سوی شیخ طوسی تلخیص نیز شده است.

۹۷ کولبرگ استناد امامیه به معمّران را که در متون نخستین آنها وجود ندارد، از جمله شواهد ادعای خود ذکر نموده است؛ ر.ک. ص ۲۰۲ همین شماره از فصلنامه

۹۸ مقایسه کنید با: امینی، ۱۳۵۴، صص۲۸۷ - ۳۱۴

۹۹ تعبیر کولبرگ درمقام جمعبندی مقاله خود، ص ۵۳۳ متن انگلیسی و ص ۲۱۲ همین شماره از فصلنامه

کتابنامه:

آدامز، چارلز، «نقش شیخ طوسی در دگرگونی نظری علم حقوق» ترجمه محمدحسین ساکت، یادنامه کنگره هزاره شیخ طوسی، ج ۳، به اهتمام محمد واعظ زاده خراسانی، بی جا، بی نا، ۱۳۵۴ ش ابن ادریس حلّی، ابوعبدالله محمدبن احمد (متوفی ۵۹۸ ق)، النوادر أو مسطرفات السرایر، برعایة السید محمد باقر الموحد الابطحی، قم، مدرسة الامام المهدی علیه السلام، ۱۴۰۸ ق /۱۹۸۷ م ابن بابویه، علی بن الحسین (متوفی ۳۲۹ ق)، الامامة والتبصرة من الحیرة، تحقیق السید محمدرضا الحسینی، بیروت، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث،۱۴۰۷ ق ابن حمزه، عمادالدین محمدبن علی (زنده به سال ۵۶۰ ق)، الثاقب فی المناقب، تحقیق بنیل رضا عَلَوان، قم، انصاریان، ۱۴۱۲ ق ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد (متوفی ۸۰۸ ق)، المقدمة، بیروت، الاعلمی للمطبوعات، بی تا ابوخلیل، شوقی، کارل بروکلمان فی المیزان، دمشق، دارالفکر، ۱۴۰۸ ق /۱۹۸۷ م الاشعری، سعدبن عبدالله، المقالات والفرق، تحقیق محمدجواد مشکور، تهران، مرکزانتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۰ ش الاصبهانی، ابوالفرج (متوفی ۳۶۵ ق) مقاتل الطالبیین، تحقیق السید احمد صقر، بیروت، دارالمعرفة، بی تا الاصول الستة عشر من الاصول الاولیة، قم، دارالشبستری للمطبوعات، ۱۴۰۵ ق افشار، ایرج، فهرست مقالات فارسی، ج ۱ ۴، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، فرانکلین و علمی و فرهنگی، ۱۳۴۸ تا ۱۳۶۹ ش امینی، ابراهیم، «سیر تاریخی مسیله غیبت»، یادنامه کنگره هزاره شیخ طوسی، ج ۳، به اهتمام محمد واعظ زاده خراسانی، صص۲۸۷ ۳۱۴، بی جا، بی نا، ۱۳۵۴ ش انجوی شیرازی، «علت وجودی استشراق و مستشرق»، نگین، شماره ۸۵، خرداد ۱۳۵۱ ش، صص ۵ ۸ بحرالعلوم الطباطبایی، السید محمد المهدی (متوفی ۱۲۱۲ ق)، الفوایدالرجالیة (رجال بحرالعلوم)، ج ۱، تحقیق محمدصادق بحرالعلوم و حسین بحرالعلوم، تهران، مکتبة الصادق(علیه السلام)، ۱۳۶۳ ش بدوی، عبدالرحمن، موسوعة المستشرقین، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۹۸۹ م برقی، احمدبن محمدبن خالد (متوفی ۲۷۴ ق / ۲۸۰ ق)، رجال برقی، تهران، دانشگاه تهران، بی تا برقی، احمدبن محمدبن خالد (متوفی ۲۷۴ ق / ۲۸۰ ق)، المحاسن، تصحیح سید جلال الدین حسینی ارموی، قم، دارالکتب الاسلامیة، بی تا پسیان، نجفقلی، واقعه اعلام جانسوز و ریشه های سیاسی و اجتماعی آن، تهران، مدّبر، ۱۳۷۰ ش تاجری، حسین، انتظار، بذر انقلاب: نگرشی عمیق برابعاد فردی و اجتماعی انتظار ظهور و نقد اتهامات وارده براین وظیفه سازنده، تهران، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، بی تا تستری، القاضی السید نورالله الحسین المرعشی (متوفی ۱۰۱۹ ق)، احقاق الحق و ازهاق الباطل، با تعلیقات آیة الله السید شهاب الدین المرعشی النجفی، قم، مکتبة آیة الله المرعشی، بی تا تهرانی، علی، تقیه در اسلام، مشهد، کتابفروشی جعفری، بی تا الثقفی، ابن هلال (متوفی ۲۸۳ ق)، الغارات، مقدمه و تحقیق میرجلال الدین حسین ارموی (محدّث)، تهران، انجمن آثار ملّی، ۱۳۵۵ ش الثقفی، ابن هلال (متوفی ۲۸۳ ق)، الغارات (الاستنفار والغارات)، تحقیق السید عبدالزهراء الحسینی، قم، دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۱۱ ق الجندی، انور، سموم الاستشراق والمستشرقین، بیروت، دارالجیل؛ القاهرة، مکتبة التراث الاسلامی، ۱۴۰۵ ق / ۱۹۸۵ م الحرالعاملی، محمدبن الحسن (متوفی ۱۱۰۴ ق)، وسایل الشیعة الی تحصیل مسایل الشریعة، ج ۶، تصحیح عبدالرحیم الربانی الشیرازی، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بی تا حسن، حسن ابراهیم، تاریخ الاسلام، ج ۱، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، ۱۹۶۴ م حکیمی، محمدرضا، «۴۰۰ کتاب در شناخت شیعه»، یادنامه علامه امینی، به اهتمام سیدجعفر شهیدی و محمدرضا حکیمی، صص۴۹۷ ۵۶۸، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۵۲ ش حکیمی، محمدرضا، «شناخت شیعه»، شیخ آقابزرگ، صص ۲۰۳ ۲۵۷، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بی تا الحمیری القمی، ابوالعباس عبدالله بن جعفر (زنده به سال ۳۰۰ ق)، قرب السناد [ویلیه الاشعثیات]، تهران، مکتبة نینوی الحدیثه، بی تا حیدر، اسد، الامام الصادق(علیه السلام)والمذاهب الاربعة، مج ۳، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۹۲ ق / ۱۹۷۱ م الخزار القمی الرازی، ابوالقاسم علی بن محمدبن علی (متوفی قرن ۴ ق)، کفایة الاثر فی النص علی الایمة الاثنی عشر، تحقیق عبداللطیف الحسینی الکوه کمری الخویی، قم، بیدار، ۱۴۰۱ ق الخویی، السید ابوالقاسم، معجم الرجال، ج ۲ و ۵، بیروت، مدینة العلم، ۱۴۰۳ ق / ۱۹۸۳ م دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱، زیرنظر سید کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۲، ۱۳۶۹ ش داوری، رضا، وضع کنونی تفکر در ایران، تهران، سروش، ۱۳۶۳ ش راسخی نجفی، عباس، نواب اربعة و عظمت مقام هریک، تهران، بی نا، ۱۳۶۶ ش رحیم لو، یوسف، «رویه ای از خاورشناسی وروشهای علمی آن: شرق شناسی، دانشی با ابعاد سیاسی وتجارتی»، نگین، شماره ۸۶، تیر ۱۳۵۱ ش (الشریف)الرضی، ابوالحسن محمدبن الحسن (متوفی ۴۰۶ ق)، خصایص الایمه(علیه السلام)؛ خصایص امیرالمؤمنین(علیه السلام)، تحقیق محمدهادی الامینی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۴۰۶ ق رکنی، محمدمهدی، نشانی از امام غایب: بازنگری و تحلیل توقیعات، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۶۸ ش السبحانی، جعفر، کلیات فی علم الرجال، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۴۰۸ ق / ۱۳۶۶ ش سبط ابن جوزی (متوفی ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواص، بیروت، مؤسسه اهل البیت، بی تا سعید، ادوارد، شرق شناشی: شرقی که آفریده غرب است. ترجمه اصغر عسکری خانقاهی و حامد فولادوند، تهران، عطایی، ۱۳۶۱ ش این کتاب ترجمه بخش آخر از متن کامل کتاب شرق شناسی ادوارد سعید است که ده سال زودتر از متن کامل کتاب ترجمه و منتشر شده است. سعید، ادوارد، شرق شناسی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۱ ش. شایگان، داریوش، هانری کربن: آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی، ترجمه باقر پرهام، تهران، مؤسسة انتشارات آگاه، ۱۳۷۱ ش شریعتی، علی، فلسفه انتظار (انتظار، مذهب اعتراض)، بی جا، بی نا، بی تا شیرازی، سیدحسن، کلمة الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ترجمه سیدحسن افتخارزاده، مقابله و تکمیل حسین تاجری، تهران، آفاق،۱۴۰۷ ق صافی، لطف الله، انتظار، عامل مقاومت و حرکت، قم، شفق، بی تا صافی، لطف اللّه، مع الخطیب فی خطوطه العریضة، قم، دارالقرآن الکریم، ۱۳۸۹ ق صافی، لطف الله، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، قم، مکتبة الداوری، بی تا الصدر، محمد، تاریخ الغیبة الصغری، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۰ ق / ۱۹۸۰ م صدر، سیدمحمد، رسالت اسلامی در عصر غیبت، ترجمه علی علوی، تهران، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، بی تا صدر، سیدمحمدباقر، امام مهدی، حماسه ای از نور، ترجمه کتابخانه بزرگ اسلامی، تهران، مؤسسة الامام المهدی، ۱۳۹۸ ق صدر، سیدمحمدباقر، انقلاب مهدی و پندارها، ترجمه سیداحمد علم الهدی، تهران، یاسر، بی تا الصدر، محمدباقر، بحث حول المهدی، تصدیر و تقدیم حامد حنفی داود، تهران، مکتبة النجاح ۱۳۹۸ ق / ۱۹۷۸ م صدوق، محمدبن علی (متوفی ۳۸۱ ق)، اعتقادات، ترجمه سیدمحمدعلی بن سید محمدالحسنی، تهران، نهضت زنان مسلمان ۱۳۶۱ ش الصدوق، محمدبن علی (متوفی ۳۸۱ ق)، عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، تحقیق السیدمهدی الحسینی اللاجوردی، قم، دارالعلم،۱۳۷۷ ق الصدوق، محمدبن علی (متوفی ۳۸۱ ق)، کمال الدین و تمام النعمة، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، مؤسسة النشرالاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، ۱۳۶۳ ش / ۱۴۰۵ ق صفایی، سیداحمد، هشام بن الحکم: متکلم معروف قرن دوم هجری، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۲ ش الصفار القمی، ابوجعفر محمدبن الحسن بن فرّوخ (متوفی ۲۹۰ ق) بصایرالدرجات، تصحیح میرزامحسن کوچه باغی التبریزی، قم، مکتبة آیة الله المرعشی، ۱۴۰۴ ق الطباطبایی السیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج ۹، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، بی تا طباطبایی، سیدمحمدحسین، شیعه در اسلام، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین،۱۳۶۷ ش الطبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن(متوفی قرن ۶ ق)، اعلام الوری با علام الهدی، تصحیح علی اکبر غفاری صفت، بیروت، دارالمعرفة، ۱۳۹۹ ق الطبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن (متوفی قرن ۶ ق)، مجمع البیان، ج ۲، قم، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، ۱۴۰۳ ق طبری، ابوجعفر محمدبن جریر (متوفی ۳۱۰ ق)، تاریخ الامم و الملوک، ج ۴، تصحیح لجنة من العلماء الاجلاء، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۳ ق / ۱۹۸۳ م طبری، ابوجعفر محمدبن جریر (متوفی ۳۱۰ ق)، دلایل الامامة، قم، الرضی، ۱۳۶۳ ش الطوسی، محمدبن الحسن (متوفی ۴۶۰ ق)، عُدّة الاصول، ج ۱، تحقیق محمدمهدی نجف، بی جا، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۳ ق / ۱۹۸۳ م الطوسی، محمدبن الحسن (متوفی ۴۶۰ ق)، الغیبة، تحقیق عبادالله الطهرانی، وعلی احمد ناصح، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، ۱۴۱۱ ق الطوسی، محمدبن الحسن (متوفی ۴۶۰ ق)، الفهرست، تصحیح، السید محمد صادق بحرالعلوم، قم، الشریف الرضی، بی تا الطهرانی، آغابزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج ۲، ۱۶ و ۲۲، تحقیق احمد منزوی، نجف و تهران، بی نا، بی تا العباد، عبدالمحسن بن حمد، الرّد علی من کذّب بالاحادیث الصحیحة الواردة فی المهدی، الامام المهدی عند اهل السنة، ج ۲، صص۴۳۷ ۴۹۵، به اهتمام مهدی فقیه ایمانی، اصفهان، مکتبة امیرالمؤمنین العامة، ۱۴۰۲ ق العقاد، عباس محمود، مایقال عن الاسلام، القاهرة، مکتبة دارالعروبة، بی تا العقیقی، نجیب، المستشرقون، ۳ ج، قاهرة، دارالمعارف، ۱۹۶۵ م الغفاری، علی اکبر، تاریخ تدوین الحدیث و کتابته، تلخیص مقباس الهدایة (الملحق الاول)، صص ۲۲۵ ۲۴۲، تهران، جامعة الامام الصادق(علیه السلام)(با همکاری نشر صدوق) ۱۳۶۹ ش فاروق، عمر، العباسیون الاوایل، ج ۱، بیروت، بی نا (با مساعدت جامعة بغداد)، ۱۳۹۰ ق فرای، ریچارد، ن، میراث باستانی ایران، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸ ش الفقیه ایمانی، مهدی، الامام المهدی عند اهل السنة، ج ۱ و ۲، اصفهان، مکتبة الامام امیرالمؤمنین(علیه السلام)العامة، ۱۴۰۲ ق فلاطوری، عبدالجواد، «تحقیق عقاید و علوم شیعی»، یادنامه علامه امینی، به اهتمام سیدجعفر شهیدی و محمدرضا حکیمی، صص ۴۳۲ ۴۴۸، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۵۲ ش الفیض الکاشانی، المولی محسن بن مرتضی (متوفی ۱۰۹۱ ق) نوادر الاخبار فی مایتعلق باصول الدین، تحقیق مهدی الانصاری القمی، تهران، مؤسسه مطالعات وتحقیاتی علمی و فرهنگی، ۱۳۷۰ ش کاظم زاده ایرانشهر، حسین، «شرق شناسی و غرب شناسی»، ایرانشهر، ۱۹۲۲ م، صص ۱۲ ۱۴ الکلینی، محمدبن یعقوب (متوفی ۳۲۹ ق)، الاصول من الکافی، ج ۱، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۸۸ ق الکوفی، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم بن فرات (متوفی قرن ۳)، تحقیق محمدالکاظم، تهران، مؤسسه الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والارشاد، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م کولبرگ، اتان، کتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او، ترجمه سیدعلی قرایی و رسول جعفریان، قم، کتابخانه عمومی آیة الله العظمی مرعشی نجفی، ۱۳۷۱ ش کیهان، الف، «فرهنگ ملی و فانوس کشان استعمار» نگین، شماره ۸۶، تیر ۱۳۵۱ ش، ص ۱۳ و ص ۵۵ المجلسی، العلامة محمدباقر (متوفی ۱۱۱۱ ق) بحارالانوار الجامعه لدرر اخبارالایمة الاطهار، ج ۴۶ و ۵۱ ۵۳، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ ق / ۱۹۸۳ م (الشریف) المرتضی (متوفی ۴۳۶ ق)، الشافی فی الامامة، ۴ ج، تحقیق السید عبدالزهراء الحسینی الخطیب، المراجعة السید فاضل المیلانی، قم، اسماعیلیان، ۱۴۱۰ ق /۱۳۶۸ ش مرتضی العاملی، جعفر، «المهدیة بنظرة جدیدة»، دراسات و بحوث فی التاریخ والاسلام، ج ۱، صص۵۷ ۷۵، قم، مؤسسة النشرالاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، ۱۴۰۹ ق مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)از دیدگاه فلسفه تاریخ (به ضمیمه شهید)، بی جا، صدرا، ۱۳۹۸ ق معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ۴ ج، اشراف، علی الکورانی، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، ۱۴۱۱ ق (الشیخ) المفید، محمدبن محمد (متوفی ۴۱۳ ق)، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ترجمه سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، علمیه اسلامیة، بی تا (الشیخ) المفید، محمدبن محمد (متوفی ۴۱۳ ق) الافصاح فی امامة امیرالمؤمنین(علیه السلام)ویلیه ایمان ابی طالب، قم، مؤسسة البعثة، ۱۴۱۲ ق (الشیخ) المفید، محمدبن محمد (متوفی ۴۱۳ ق)، تصحیح الاعتقاد بصواب الانتقاد، تقدیم و تعلیق السیدهبة الدین الشهرستانی، قم، الرضی، ۱۳۶۳ ش (الشیخ) المفید، محمدبن محمد (متوفی ۴۱۳ ق)، ۱۰ انتقاد و پاسخ پیرامون غیبت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ترجمه محمدباقر خالصی، تهران، راه امام، ۱۳۶۱ ش (الشیخ) المفید، محمدبن محمد (متوفی ۴۱۳ ق)، الفصول العشرة فی الغیبة (به ضمیمه سه رساله دیگر)، قم، دارالکتاب، بی تا منتظر، حسین، ذهنیت مستشرقین و اصالت مهدویت، تهران، نشر آفاق، ۱۴۰۳ ق مهدی، محسن، فلسفه تاریخ ابن خلدون، ترجمه مجید مسعودی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۲ ش الناصری، ریاض محمد حبیب، الواقفیة: دراسة تحلیلیة، ج ۱ و ۲، مشهد، المؤتمرالعالمی للامام الرضا(علیه السلام)، ۱۴۰۹ ق النعمانی، محمدبن ابراهیم (ابن ابی زینب) (متوفی قرن ۴ ق)، الغیبة، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق، بی تا النوبختی، حسن بن موسی (متوفی ۳۲۰)، فرق الشیعة، بیروت، دارالاضواء ۱۴۰۴ ق وات، مونتگمیری، «نکاتی از فهرست شیخ طوسی مربوط به دوران اولیه امامت»، ترجمه سیدجلال حسینی بدخشانی، یادنامه کنگره هزاره شیخ طوسی، ج ۳، به اهتمام محمد واعظ زاده خراسانی، صص ۵۷۶ - ۵۸۸، بی جا، بی نا، ۱۳۵۴ ش

-"Islamic Messianism"Mireea Eliade (E.D.), The Encyclopedia of Religion, V. ۹, PP. ۴۷۷ - ۴۸۱, New York, Macmilan publishing company, ۱۹۸۷ -"Mahdi"A Number of orrientalists, Encyclopedia of Islam, New Edition (EI۲), V. ۵, PP. ۱۲۳۰ - ۱۲۳۸, Leiden, E.J-bril, ۱۹۸۶
-------------------------------------------------------------------------------- ۱- دانشجوی دوره دکترای رشته تاریخ و تمدن ملل اسلامی در دانشکده الهیات دانشگاه تهران عضو هیأت علمی و سرپرست دفتر مطالعات و تحقیقات علوم اسلامی دانشگاه امام صادق(ع) فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع)، سال اول، شماره ۲، زمستان ۱۳۷۴، صص ۸۵-۵۱ نویسنده: محسن الویری
 



شیعه نیوز