نصرت رساندن به ولی خدا از دید قرآن و حدیث

مقدمه:
یکی از اموری که شاید برای برخی از پیروان مکتب انبیا و اولیا شبهه ناک تلقی گردد و از آن تعبیر و تفسیرهایی غیرواقع گرایانه داشته باشند، مسأله نصرت خواهی و استنصار ولی خدا از غیر خداست. صورت افراط گرایانه این اندیشه به شریک قایل شدن برای خدا و مشرک دانستن مستنصر و ظهور آن در فکر وهابیت می انجامد و حالت تفریطی آن به عدم وجود چنین کمک خواهی و در صورت وجود آن احساس نوعی خفت و خواری و زبونی برای ولی خدا تلقی می شود. در این مقال به جهت رعایت اختصار، بیشتر به جنبه دوم این اندیشه می پردازیم و به دلایل قرآنی و روایی در جهت اثبات یا رد این نظریه می کوشیم.
لازم به ذکر است که محوریت این تحقیق، منابع قرآنی و روایی بوده و هر نوع استفاده ای از منابع موجود جز پیام اصلی و حقیقی آیه و روایت نبوده است. روند انجام این تحقیق با تفکیکی میان دو نوع نصرت مذموم و مقبول آغاز شده و با ارایه نمونه هایی از وجود این نصرت در سیره اهل البیت علیهم السلام، طلب نصرت از غیر خدا و اهمیت آن مورد تأیید و تثبیت واقع شده است.
امید که این تلاش ناچیز مورد قبول بارگاه الهی و امام زمانمان واقع گردد.

متن:
1- نصرت مذموم
1-1 جز خداوند هیچ یاری دهنده ای، استقلال ندارد.
بر اساس مبانی قرآنی و روایی، کمک و نصرت خواهی از غیر خداوند، بنا به نوع نگرش کمک خواه از کمک دهنده از دو حال خارج نیست؛ یا این کمک خواهی مورد قبول قرآنی است یا رد و نفی شده است. در حالت اول اگر نیت کمک خواه از کمک گیرنده نیتی استقلالی و شأنی مستقل از سایر مخلوقات باشد، مورد نکوهش قرآن واقع شده و نقطه مقابل توحید قلمداد می شود.
به این آیات توجه کنید:
« فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً آلِهَة.»1
«پس چرا کسانی را که از غیر خداوند متعال، به عنوان آلهه پذیرفتند، یاریشان نکردند؟»
« مِنْ دُونِ اللَّهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ.»2
«آیا غیر از خداوند، کسانی شما را یاری می کنند؟»
«و الذین تدعون من دونه لا یستطیعون نصرکم و لا انفسهم ینصرون.»3
«و شما کسانی را که غیر از خداوند می خوانید، توان یاریتان را ندارند و حتی نمی توانند به خودشان هم کمکی کنند.»
«و اتخذوا من دون الله آلهة لعلهم ینصرون.»4
«و کسانی را جز خداوند به عنوان آلهه پذیرفتند، شاید که یاریشان کنند.»
در تمامی این آیات و مانند آن، نصرت و کمک از غیر خداوند متعال نفی و مردود اعلام شده است؛ زیرا شأن و جایگاهی که برای کمک دهنده متصور شده، شأنی مستقل از خداوند متعال است. افرادی که نیازمند کمک هستند به کسانی مراجعه کرده اند که در برابر خداوند متعال، برای آنان قدرت و توانی استقلالی قایل اند و لذا مورد تقبیح قرآن واقع شده اند.
شبیه به این مضمون در برخی روایات به خصوص ادعیه صادره از اهل البیت علیهم السلام رسیده است. از جمله در دعایی که مرحوم مجلسی از مصباح المتهجد و بلد الامین نقل کرده، آمده:
«نستجیر بالله حرزِنا و ناصرِنا و مونسنا من کل شر و هو یدفع عنا لا شریک له...»5
«پناه می بریم به خداوندی که حرز و یار و مونس ما از هر شرّی است و او از ما تمام آفات را دفع می کند درحالی که شریکی برای او نیست.»
مشخص است که فرمایش امام علیه السلام در مورد ناصر بودن خداوند از باب استقلالی و شریک قایل نشدن برای او در امر نصرت و یاری از دید ربوبیت و الوهیت اوست. به عبارت دیگر، هیچ کس را نرسد تا نصرت و یاری خود را در کنار یار خداوند بسنجد که این کار شدیدا با توحید و اعتقاد به یگانگی او تعالی در تنافی است.
در بعضی از غزواتی که کار بر سپاه اسلام سخت می شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله این دعا را زمزمه می فرمودند:
«اللهم انی اسیلک باسمک یا ربنا یا الهنا یا سیدنا یا مولنا یا ناصرنا یا حافظنا یا دلیلنا...»6
پرواضح است که این نوع از نصرت نیز از سوی یاری دهنده ای می باشد که مستقل از سایر مخلوقات، رسولش را یاری می فرموده و حافظ و راهنمای او بوده است.
2- نصرت پسندیده
1-2 یاری پسندیده و مورد تأیید، شایبه استقلال و شرک ندارد.
اما در بعضی دیگر از آیات سخن از نصرت و کمک خواهی از غیر خدا مورد قبول قرآنی واقع شده و آن کمکی است به دور از شایبه شرک. در واقع کمک خواهان، کمک دهندگان را وسیله ای بیش نمی دانند. کمک دهندگان مخلوقاتی هستند که می توانند قضای حاجت کنند. با این توجه هرکسی می تواند در مورد نیازمندی هایش به غیر خدا روی آورد و از او کمک بخواهد. به این آیات توجه کنید:
« إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولیِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ»7
در این آیه سخن از مومنین مهاجری است که از مکه به مدینه مهاجرت کرده اند. هم چنین مطلب مهم دیگر، یاری و پناه دهی نصاری و اهل مدینه است که از مهاجرین استقبال کرده و آن چه را داشتند بذل نمودند. خداوند یاری ایشان را مورد تأیید قرار داده و با وصف «اولیاء بعض» آنان را دوستان و یاوران حقیقی یکدیگر معرفی فرموده است.
در آیتی دیگر می فرماید:
« وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولیِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ» 8
خداوند در این آیه، مهاجرین را به جهت ایمان و هجرت و جهاد فی سبیل الله وصف نموده است. در مورد انصار نیز به جهت این که به مهاجرین پناه دادند و آنان را کمک و یاری کردند، با وصف مومنین حقیقی که آمرزش و رزقی کریمانه خواهند داشت، اکرام فرموده است.
زمانی که قرار شد سدّی بین یأجوج و مأجوج بنا شود، جناب ذی القرنین از قومش طلب کمک و یاری کرد و مورد نکوهش یا خفّتی واقع نشد:
«قال ما مکنی فیه ربی خیر فاعینونی بقوة اجعل بینکم و بینهم ردما.»9
با این دید، حتی اگر پیامبری هم از دیگری تقاضای نصرت و کمک داشته باشد، مورد پذیرش واقع می شود. نه قرآن او را تخطیه می کند که چرا از غیر خدا کمک خواستی و نه به او نسبت های ناروایی چون شرک یا خواری و خفت زده می شود!
به این آیه دقت کنید:
« قالَ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصاری إِلَی اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ.»10
«حضرت عیسی علیه السلام به حواریون فرمود: چه کسانی مرا برای خدا یاری می کنند؟ آنان گفتند: ما یاری دهندگان الهی تو خواهیم بود.»
ذیل همین آیه مرحوم کلینی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمودند:
«إِنَّ حَوَارِیَّ عِیسَی علیه السلام کَانُوا شِیعَتَهُ وَ إِنَّ شِیعَتَنَا حَوَارِیُّونَا وَ مَا کَانَ حَوَارِیُّ عِیسَی بِأَطْوَعَ لَهُ مِنْ حَوَارِیِّنَا لَنَا وَ إِنَّمَا قَالَ عِیسَی علیه السلام لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ فَلَا وَ اللَّهِ مَا نَصَرُوهُ مِنَ الْیَهُودِ وَ لَا قَاتَلُوهُمْ دُونَهُ وَ شِیعَتُنَا وَ اللَّهِ لَمْ یَزَالُوا مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ عَزَّ ذِکْرُهُ رَسُولَهُ صلی الله علیه و آله یَنْصُرُونَّا»11
بر اساس این روایت، شیعیان حقیقی ایمه علیهم السلام بسان حواریون ایشان هستند. شاهد ما فراز پایانی فرمایش امام علیه السلام است که فرمود:«به خدا قسم، از زمانی که رسول خدا رحلت فرموده، شیعیان ما به حقیقت، ما را یاری کرده اند.» به تأکیداتی که آن امام در فرمایش خود در مورد یاری شیعیانشان دارند، توجه کنید! ادات قسم آن هم با لفظ جلاله الله، آمدن فعل زال یزال برای پیوستگی و همیشگی، آمدن فعل مضارع برای ریشه «نَصَر» از باب تأکید و تأکید دوباره ی آن با نون مؤکّده، همگی گویای اهمیت این یاری و نصرتند.
اصولا یکی از اهداف بعثت انبیا علیهم السلام آن بوده تا معلوم شود چه کسانی در مقام نصرت و یاریشان برمی آیند و چه کسانی با یاری نکردن ایشان در امر تبلیغ و رسالتشان، در حقیقت، خود را مخذول می کنند. خداوند در این باره می فرماید:
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ.»12
«به درستی که ما انبیای خود را با بیناتی روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان را نازل کردیم تا مردم را به قسط و داد وادارند... و تا (این که) خداوند بداند چه کسی او را و رسولانش را نصرت و یاری می کند...»
خداوند متعال کسانی را که در مقام نصرت و یاری رسول معظم و مکرم اسلام علیه و آله السلام قرار گرفته اند، می ستاید:
« لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرینَ الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ یَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولیِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ»13
بنا به نص این آیه، مهاجرین کسانی بودند که با وجود رنج فقر و نداری، از شهرهایشان اخراج شدند و جز فضل و رضوان الهی را نمی خواستند و با این حال چون خداوند و رسولش را یاری کردند، با صفت صادقین راستین ستوده شدند. آنان رسول بزرگوار اسلام را یاری کردند و آن گرامی نیز از این یاری، دچار خفت و خواری نشد.
مرحوم مجلسی نصرت این افراد را در حق خدا و رسولش این گونه توصیف می کند:« وَ یَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ بأنفسهم و أموالهم»14 (و این فرمایش به خوبی ما را به یاد آیه ای می اندازد که جان رسول خدا را بر نفوس مومنان اولی و ارجح می داند که:«النبی اولی بالمومنین من انفسهم.»15
خداوند متعال درباره شأن و مقام کسانی که به رسول بزرگوار اسلام، ایمان آوردند و حضرتش را بزرگ داشتند و یاریش نمودند، با صفت رستگاران یاد می فرماید که:
«فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولیِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.»16
بر اساس این آیه، شرط فلاح، نصرت و یاری رسول خداست. نصرتی که کنایه بردار نیست؛ چنان که فلاح و رستگاری، مجاز و غیرواقع نمی باشد.
در تمام این آیات خداوند از نصرت و کمک بالحقیقه ی مردم به رسول اکرم با تجلیل یاد فرموده و بنابراین کسی نمی تواند این نصرت و کمک را به معنی دیگری حمل نماید؛ چون از نص رسیده عدول کرده و به تمام آیاتی که به نوعی در مقام تحسین و تأیید این نصرت یا استنصار بوده اند بی توجهی نموده است.
2-2 استنصار و اهمیت نصرت در سیره اهل البیت علیهم السلام
اگر به سیره اهل البیت هم توجه کنیم ایشان در ظاهر امر، خود را جدای از سایر مردم نمی دانستند و در نیازهایی که برایشان پیش می آمد در صورت لزوم به غیر خدا رجوع می کردند و از آنان طلب رفع حاجت و نیاز خود را می کردند.
امیرمومنان علی علیه السلام در موارد مختلفی از دیگران کمک و یاری خواستند؛ به خصوص قبل از تحکیم خلافت خلیفه اول از مهاجر و انصار استنصار نمودند. توجه کنید:
ابن قتیبه دینوری می نویسد:
«وَ خَرَجَ عَلِیٌّ کَرَّمَ اللهُ وَجهَهُ یَحْمِلُ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه [و آله] و سلم عَلَی دَابَّةٍ لَیْلًا یَدُورُ فِی مَجَالِسِ الْأَنْصَارِ تَسْأَلُهُمُ النُّصْرَة«َ 17
ابن ابی الحدید نامه ای را از معاویه نقل می کند که خطاب به امیرالمومنین علیه السلام گفته:
«وَ مَشیتَ إِلَیهِم بِامرَأَتِکَ وَ أَدلَیتَ إِلَیهِم بِابنَیکَ وَ استَنصَرتَهُم عَلی صاحِبِ رَسُولِ اللهِ » 18
مرحوم مجلسی به نقل از امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام می نویسد:
«فَنَاشَدْتُهُمْ حَقِّی وَ دَعَوْتُهُمْ إِلَی نُصْرَتِی» 19
سلیم بن قیس هلالی از قول جناب سلمان که شاهد استنصار حضرتش بوده بیان می دارد که:
«فَذَکَّرَهُمْ حَقَّهُ وَ دَعَاهُمْ إِلَی نُصْرَتِهِ» 20
آن قدر بحث نصرت خواهی ایمه و ترغیب و تشویق ایشان از ناصران حقیقیشان واضح و مبرهن است که در این باره روایات عدیده ای نقل شده که هریک گویای اهمیت این مطلب و ارزش و اعتبار آن نزد آن حضرات بوده است. توجه کنید:
امام امیرالمومنین علی علیه السلام ضمن یادآوری مقامات شامخ اهل البیت می فرمایند:
«ناصرنا و محبنا ینتظر الرحمة و عدونا و مبغضنا ینتظر السطوة» 21
«یاور و دوستدار ما در انتظار رحمتی خواهد بود و دشمن و کینه توز ما منتظر سختی و عذاب.»
امام صادق علیه السلام در مجلسی به هنگام ورود هشام بن حکم، محلی را برای نشستن او آماده کردند و خطاب به او که هنوز نوجوانی دوازده یا سیزده بود، فرمودند:
« {هَذَا} نَاصِرُنَا بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ» 22
«این جوان یاری دهنده ما به قلب و زبان و دستش می باشد.»
امام ابوالحسن الرضا علیه السلام در حالی که دعبل خزاعی را در کنار خود نشاندند، خطاب به او که از مادحان و سرسپردگان به آستان مقدس اهل البیت علیهم السلام بود، فرمودند:
« مَرْحَباً بِکَ یَا دِعْبِلُ مَرْحَباً بِنَاصِرِنَا بِیَدِهِ وَ لِسَانِه‏...فانت ناصرنا و مادحنا مادمت حیا فلا تقصر عن نصرنا ما استطعت»23
«درود بر تو ای دعبل، درود بر تو که با دست و زبانت ما را یاری می کنی... به راستی که تو تا زمانی که زنده ای یار ما و مدح کننده ما هستی؛ پس تا جایی که می توانی در نصرت ما کوتاهی مکن.»
آن قدر مسأله نصرت و یاری ایمه علیهم السلام چه در زمان امامان پیشین و چه در دوران آخرین بازمانده آل طاها مهم و با ارزش بوده که امام صادق علیه السلام در دعای روز عرفه خطاب به ذات اقدس اله در مورد کمی یاورانشان عرضه می داشت:
«اللهم یا رب نشکو غیبة نبینا عنا و قلة ناصرنا و کثرة عدونا و شدة الزمان علینا.»24
«بارالاها ای پروردگار من، شکایت می کنیم از غیبت پیامبرمان از ما و کمی ناصران و یاورانمان و انبوه دشمنانمان و سختی روزگار بر ما.»
1-2-2 عدم منافات استنصار اهل البیت با علم ایشان به آینده امور
البته لازم به ذکر است که تمامی عمل کرد و رفتار و منش وبرخوردهای ایمه علیهم السلام هرچند در لوح محفوظ یا کتاب هایی چون لوح حضرت زهرا علیها السلام و مانند آن از قبل، ثبت و ضبط شده است، و ایشان بنا به عهدی که از قبل با خداوند متعال بسته اند، راضی به قضای او و تقدیرات او می باشند، اما این دلیل بر حذف ظواهر امر از سوی ایشان یا برهم زدن نظام سبب و مسببی برای مواردی از قبیل استنصارشان نمی شود تا بعد به اتهام خفت بار بودن این نوع از درخواست ها، جهت کنایه و مجازی به آن بدهیم.
اتفاقا بر اساس همان لوح محفوظ یا لوح فاطمه علیها السلام و بر اساس روایات معتبره ای که در کافی است در باب این که هر امامی به هنگام آغاز امامتش در آن لوح می نگریسته و بر اساس عهود و شرایط الهی از پیش تعیین شده عمل می فرموده است، یکی از آن عهدها، طلب کمک و نصرت از دیگران هم بوده است. لازم به ذکر است که هیچ کس نمی تواند این مطلب را رد کند؛ چرا که در برخورد و رفتارهای ایمه این مطلب به وضوح دیده می شود که از دیگران کمک خواسته اند و ما در ادامه به مواردی از این دست، اشاره خواهیم کرد.
پس در نفس عمل مناقشه ای نیست و با توجه به آن که تمام اعمال ایمه علیهم السلام در آن لوح خاص مکتوب شده است، استنصار یا کمک خواهی ایشان از غیر هم در آن ثبت شده است؛ چنان که به صورت آشکار آن را در رفتار ایشان می بینیم. اما این که بخواهیم از معنای حقیقی نصرت خواهی ایمه علیهم السلام به معنای مجازی یا غیرواقع آن به صرف اطلاع ایشان از برنامه های آینده، عدول کنیم این نیازمند دلیل آن هم از نوع قرآنی یا روایی و نه عقلی است؛ زیرا همان طور که ما راهی به شناخت آن لوح و تعیین و تکلیف نمودن برای امام علیه السلام در برهه های مختلفی که برای او پیش آمده نداریم، و تنها راه وقوف ما، اعمال و اقوالی است که از امام علیه السلام ظهور و بروز می نموده، به همین صورت راهی برای جهت کنایه و مجازی دادن به عمل کردهای حقیقی و عینی آن حضرات نداریم؛ مگر با قرینه ای قرآنی و روایی. و از آن جهت که در آیات قرآن کریم و روایات رسیده از اهل البیت علیهم السلام چنین قرینه ای برای تعبیر کمک خواهی ایشان به معنی مجازی یا غیرواقع آن به ما نرسیده، نصرت ما ایشان را و کمک خواهی ایشان به معنای حقیقی کلمه منظور است.
اگر کمک خواهی ایمه علیهم السلام از دیگران یا یاری دیگران ایشان را و در دایره ای بزرگ تر، مامور به ظاهر بودن و مراجعه به اسباب، خفت بار تلقی گردد، در این صورت خداوند متعال نیز با وجود علم به آینده - در حالی که گذشته و آینده برای او معنا ندارد- از طریق همان اسباب ظاهری، تقدیرات خود را امضا فرموده و در عالم هستی به جریان انداخته است.
او تعالی همان طور که می توانست به یکایک ما وحی کند و راه سعادت را در وجودمان بدون نیاز به رجوع به انبیا نشانمان دهد، با این حال ارسال رسل فرموده.
او تعالی که علم لایزالش از آینده امت ها و انکار و تکذیبشان باخبر است، اما باز رسلش را به صورت پیوسته و پشت سر هم می فرستد و این نشان از سنت جاریه اوست؛ سنتی که بر اساس آن، نظام سبب و مسببی به کنار نمی رود مگر به وسیله اعجاز و مانند آن.
او تعالی با آن که می داند در آینده، فرعون به تکذیب حضرت موسی علیه السلام می گراید باز آن حضرت را به قول لیّن سفارش می کند: «لعله یتذکر او یخشی» 25 شاید که متذکر شود و به خود آید! زیرا این سنت جاریه اوست که آیات و حجج خود را پیاپی می فرستد، شاید که مردم به خود آیند. «هو الذی یریکم آیاته و ینزل لکم من السماء رزقا و ما یتذکر الا من ینیب.» 26
در مسایل مادی و حیاتی نیز آن گاه که می خواهد شوره زاری را تبدیل به سبزه زار کند، با آن که با اراده ربوبیش می تواند کن فیکون فرماید، اما باز از راه اسباب، اراده اقدسش را به جریان می اندازد. دقت کنید:
« وَ هُوَ الَّذی یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتَّی إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ کَذلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتی‏ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» 27
بنا به این آیه، او تعالی اول بادهای بشارت بخش رحمتش را پیشاپیش می فرستد تا زمانی که ابرها از شدت فشار هوا سنگین و وزین می گردند، قطرات باران خود را بر زمین های خشک و بی آب و علف، می باراند و از این طریق، میوه های گوناگون را از دل خاک بیرون می آورد.
خداوند متعال حتی ابایی ندارد از این که کلاغی را برانگیزاند تا به قابیل نحوه دفن برادرش را بیاموزد!28
اگر کسی در خفت بار بودن استنصار ایمه علیهم السلام پافشاری می کند، باید قبل از آن، به خود خداوند عرضه بدارد که چرا با وجود علم به آینده و قدرت فوق تصور ما، از ما طلب یاری و کمک کرده و فرموده:
«ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.» 29
«اگر خدا را یاری کنید، خداوند هم شما را یاری می دهد و ثبات قدمتان می دهد.»
چنان که امیرالمومنین علیه السلام در توضیح و تبیین این نصرت به معنای حقیقی آن و نه کنایی و مجازیش، جهاد فی سبیل الله آن هم از نوع حضور میدان نبرد به اذن ولی الله را مصداق نصرت الهی بیان فرمودند. 30
اگر کسی بگوید این باب از اتمام حجت است، چون بیان قرآن و روایت مخالف آن است، نظری شخصی و قابل اعتنا نخواهد بود. 31
آری، خداوند متعال با آن که علمی لایزال به آینده امت دارد و می تواند به اراده ربوبی خود، دست از همه ظواهر بکشد، اما نظام سبب و مسببی را برهم نمی زند؛ چنان که وقتی از قوم حضرت موسی علیه السلام خواسته می شود به مصر یا بیت المقدس وارد شوند و با قوم جبار آن دیار مبارزه کنند، آنان بیان سبک سرانه ی «فاذهب انت و ربک» 32 را سر می دهند و خداوند متعال از این نحوه برخورد، که در حقیقت عدم نصرت حضرت موسی علیه السلام و برهم زدن نظام اسباب می باشد، آنان را به چهل سال غیبت پیامبرشان و سردرگمی در بیابان مبتلا می فرماید.


نتیجه:
بر اساس آن چه بیان شد می توان گفت: نصرت خواهی انبیا و اولیا از دیگران مورد تأیید قرآن و روایات واقع شده است. این نصرت اسباب خفت و خواری آن هادیان الی الله را فراهم نکرده است. نصرت در معنی حقیقی خود به کار رفته و چون موضوعی بسیار قابل اهمیت بوده، بارها در قرآن و روایات مورد تأیید و تأکید واقع شده است. نصوص رسیده در این مورد نیز هرگز تعبیرها و تفسیرهای به رأی در مورد کنایه زدن به آن را برنمی تابد و از آن جایی که اصل بحث نصرت در قرآن و حدیث، تثبیت گردیده، توسعه آن در سایر موارد به خصوص به اهل البیت علیهم السلام خواری و ذلتی محسوب نمی شود؛ چون سنتی الهی و حتمی است.

پاورقی:
1. الاحقاف/28
2. الشعراء/93
3. الاعراف/197
4. یس/74 همچنین ر.ک به: آل عمران/160 و ملک/20
5. بحارالانوار 87: 167
6. بحارالانوار 91: 391
7. الانفال/72
8. الانفال/74
9. الکهف/95
10. الصف/14
11. الکافی 8: 268
12. الحدید/25
13. الحشر/8
14. بحارالانوار66: 156
15. الاحزاب/6
16. الاعراف/157
17. الامامة و السیاسة 1: 29
18. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 2: 45
19. بحارالانوار22: 328
20. کتاب سلیم بن قیس: 146
21. بحارالانوار 26: 265؛ غرر الحکم: 116
22. الکافی 1: 171
23. بحارالانوار 45: 257
24. بحارالانوار 95: 255؛ الاقبال: 384
25. طه/ 44
26. غافر/13
27. الاعراف/57
28. المایده/31
29. محمد صلی الله علیه و آله/7
30. التهذیب 6: 123 ؛ وسایل الشیعه 15: 14
31. شبیه این مسأله در مورد استنصار امام حسین علیه السلام (هل من ناصر ینصرنی) در روز عاشوراست. ممکن است کسی برای نقلی که در آن سندی محکم و قوی نیافته، استنصار امام علیه السلام را به این دلیل یا دلایل دیگر رد کند یا از آن به اتمام حجت تعبیر نماید. اما از آن جا که قراین و شواهد عدیده برای استنصار به معنای مطلق آن، آن هم برای امامان علیهم السلام بارها و بارها تکرار شده، نبود سند قوی یا بیان دلیل عقلی در رد آن استنصار به خصوص، دلیل مرجوح و مطرودی است. ناگفته نماند که برخی می گویند: امام حسین علیه السلام هرگز از مرگ نمی هراسد و لذا برای رهایی خود از کام مرگ از دیگران یاری نمی خواهد! حال آن که امام مظهر تمام عیار دین خداست و کشتن امام یعنی کشتن دین خدا و همه ی معروف چنان که در زیارت نامه حضرتش می خوانیم:«لقد قتلوا بقتلک الاسلام و عطلوا الصلاة و الصیام» (بحارالانوار98: 241 و 322) با کشتن تو اسلام را کشتند و نماز و روزه را معطل گذاشتند. او اگر ندای هل من ناصرش بلند است، از این باب است و الا از همان ابتدای ورودش به صحنه نبرد رجزهایی خوانده که لرزه بر بدن دشمن وارد کرده است.
32. المایده/24



ارسالی از طرف محمود