أوَّلُ مَن أقامَ المَأتَمَ نخستین برگزار کننده سوگواری

إقامَةُ المَأتَمِ فی کَربَلاءَ سوگواری در کربلا

أ نُدبَةُ زَینَبَ علیهاالسلام عَلی نَعشِ أخیها مرثیه سرایی زینب علیهاالسلام بر جنازه برادر


1- الملهوف: أخرَجُوا النِّساءَ مِنَ الخَیمَةِ وأشعَلوا فیهَا النّارَ فَخَرَجنَ حَواسِرَ مُسَلَّباتٍ حافیاتٍ باکِیاتٍ یَمشینَ سَبایا فی أسرِ الذِّلَّةِ وقُلنَ: بِحَقِّ اللّه ِ إلّا ما مَرَرتُم بِنا عَلی مَصرَعِ الحُسَینِ علیه السلام فَلَمّا نَظَرَتِ النِّسوَةُ إلَی القَتلی صِحنَ وضَرَبنَ وُجوهَهُنَّ.قالَ [الرّاوی]: فَوَ اللّه ِ لا أنسی زَینَبَ ابنَةَ عَلِیٍّ علیه السلام وهِیَ تَندُبُ الحُسَینَ علیه السلام وتُنادی بِصَوتٍ حَزینٍ وقَلبٍ کَییبٍ: وا مُحَمَّداه! صَلّی عَلَیکَ مَلیکُ السَّماءِ هذا حُسَینٌ بِالعَراءِ مُرَمَّلٌ[1] بِالدِّماءِ مُقَطَّعٌ الأَعضاءِ وا ثُکلاه! وبَناتُکَ سَبایا إلَی اللّه ِ المُشتَکی وإلی محمّدٍ المُصطَفی وإلی عَلِیٍّ المُرتَضی وإلی فاطِمَةَ الزَّهراءِ وإلی حَمزَةَ سَیِّدِ الشُّهَداءِ.وا مُحَمَّداه! وهذا حُسَینٌ بِالعَراءِ تَسفی[2] عَلَیهِ ریحُ الصَّبا قَتیلُ أولادِ البَغایا وَاحُزناه! واکَرباه عَلَیکَ یا أبا عَبدِ اللّه ِ! الیَومَ ماتَ جَدّی رَسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله یا أصحابَ مُحَمَّدٍ هؤُلاءِ ذُرِّیَّةُ المُصطَفی یُساقونَ سَوقَ السَّبایا.[3]
الملهوف: زنان را از خیمه ها بیرون آوردند و خیمه ها را آتش زدند. پس زنان سوگوار و غارت زده و پابرهنه و گریان بیرون آمدند و در حالی که به صورت اسیر با خواریِ اسیری حرکت می کردند گفتند: «به حقّ خدا سوگند ما را از کنار قتلگاه حسین ببرید!» و هنگامی که چشم زنان به کشتگان افتاد شیون کردند و بر صورتشان زدند. به خدا سوگند زینب دختر علی علیه السلام را فراموش نمی کنم که حسین علیه السلام را صدا می کرد و اندوهناک و با دلی شکسته فریاد می زد: «وا محمّدا! درودهای فرشتگان آسمان بر تو باد! این حسین است که آغشته به خون در صحرا افتاده و قطعه قطعه شده است. وا مصیبتا! دختران تو اسیر شده اند. به خدا و به محمّدِ مصطفی و به علیِ مرتضی و به فاطمه زهرا و به حمزه سیّد الشهدا شِکوه می کنم. وا محمّدا! این حسین است که در بیابان افتاده. باد صبا بر او می وزد و به دست زنازادگان کشته شده است. چه غم جانکاهی و چه غصّه ای بر تو ای ابا عبد اللّه! امروز جدّم پیامبر خدا از دنیا رفت. ای اصحاب محمّد! اینان نسل مصطفایند که به اسیری برده می شوند».

2- مثیر الأحزان: مَرَرنَ عَلی جَسَدِ الحُسَینِ علیه السلام وهُوَ مُعَفَّرٌ[4] بِدِمایِهِ مَفقودٌ مِن أحِبّایِهِ فَنَدَبَت عَلَیهِ زَینَبُ علیهاالسلامبِصَوتٍ مُشجٍ وقَلبٍ مَقروحٍ: یا مُحَمَّداه! صَلّی عَلَیکَ مَلیکُ السَّماءِ هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ مُقَطَّعُ الأَعضاءِ وبَناتُکَ سَبایا إلَی اللّه ِ المُشتَکی وإلی عَلِیٍّ المُرتَضی وإلی فاطِمَةَ الزَّهراءِ وإلی حَمزَةَ سَیِّدِ الشُّهَداءِ هذا حُسَینٌ بِالعَراءِ تَسفی عَلَیهِ الصَّبا قَتیلُ أولادِ الأَدعِیاءِ واحُزناه! واکَرباه! الیَومَ ماتَ جَدّی رَسولُ اللّه ِ یا أصحابَ مُحَمَّداه هذا[5] ذُرِّیَّةُ المُصطَفی یُساقونَ سَوقَ السَّبایا فَأَذابَتِ القُلوبَ القاسِیَةَ وهَدَّتِ الجِبالَ الرّاسِیَةَ.[6]
مثیر الأحزان: زنان از کنار جنازه حسین علیه السلام ـ در حالی که در خون غوطه ور بود و از دوستانش دور افتاده بود ـ مثیر الأحزان: زنان از کنار جنازه حسین علیه السلام گذشتند. زینب علیهاالسلام با ناله ای شکسته و دلی زخمی کنار جنازه حسین علیه السلام صدا زد: «وا محمّدا! درود فرشتگانِ آسمان بر تو! این حسینِ در خون غوطه ور و قطعه قطعه شده است و دخترانت اسیرند. به خدا و به علیِ مرتضی و به فاطمه زهرا و به حمزه سیّد الشهدا شِکوه می کنیم. این حسین است که در بیابان افتاده و باد صبا بر او می وزد و کشته شده به دست حرام زادگان است. چه اندوه جانکاهی! چه غصّه ای! امروز جدّم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در گذشت. ای اصحاب محمّد! اینان فرزندان مصطفایند که به اسارت برده می شوند». [این سخنان زینب علیهاالسلام] دل های پُر قساوت آنان را آب کرد و کوه های استوار را به لرزه در آورد.

ب نُدبَةُ اُمِّ کُلثوم مرثیه سرایی اُمّ کلثوم

3- الأمالی للصدوق عن عبد اللّه بن منصور عن جعفر بن محمَّد بن علیّ بن الحسین عن أبیه عن جدّه [زین العابدین] علیهم السلام: أقبَلَ فَرَسُ الحُسَینِ علیه السلام حَتّی لَطَّخَ عُرفَهُ وناصِیَتَهُ بِدَمِ الحُسَینِ علیه السلام وجَعَلَ یَرکُضُ ویَصهِلُ فَسَمِعَت بَناتُ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله صَهیلَهُ فَخَرَجنَ فَإِذَا الفَرَسُ بِلا راکِبٍ فَعَرَفنَ أنَّ حُسَینا قَد قُتِلَ وخَرَجَت اُمُّ کُلثومِ بِنتُ الحُسَینِ علیه السلام[7] واضِعَةً یَدَها عَلی رَأسِها تَندُبُ وتَقولُ: وا مُحَمَّداه! هذَا الحُسَینُ بِالعَراءِ قَد سُلِبَ العِمامَةَ وَالرِّداءَ.[8]
الأمالی صدوق ـ به نقل از عبد اللّه بن منصور از امام صادق از پدرش از جدّش امام زین العابدین علیهم السلام ـ: اسب حسین علیه السلام به جسمت ایشانج رفت تا این که یال و پیشانی اش را به خون حسین علیه السلام خون آلود کرد و پا بر زمین کوبید و شیهه سر داد. دختران پیامبر صلی الله علیه و آله شیهه اسب را شنیدند و بیرون آمدند. ناگهان اسبِ بی سوار را دیدند و فهمیدند که حسین علیه السلام کشته شده است.اُمّ کلثوم دختر حسین علیه السلام[9] بیرون آمد در حالی که دستش را بر روی سر گذاشته بود و صدا می زد: «وا محمّدا! این حسین است که در بیابان افتاده و عمامه و رَدایش را برده اند».

راجع: ج ٧ ص ٢٧٦ (القسم الثامن / الفصل التاسع / رجوع الفرس بلا راکب).

ر. ک: ج ٧ ص ٢٧٧ (بخش هشتم / فصل نهم / بازگشت اسب بی سوار)

ج نُدبَةُ بَناتِ الرَّسولِ عِندَ المُرورِ عَلَی القَتلی مرثیه سرایی دختران پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام عبور از کنار کشتگان

4- مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی عن حمید بن مسلم: أذَّنَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ بِالنّاسِ فِی الرَّحیلِ إلَی الکوفَةِ وحَمَلَ بَناتِ الحُسَینِ علیه السلام وأخَواتِهِ وعَلِیَّ بنَ الحُسَینِ علیه السلام وذَرارِیَّهُم فَلَمّا مَرّوا بِجُثَّةِ الحُسَینِ وجُثَثِ أصحابِهِ علیهم السلام صاحَتِ النِّساءُ ولَطَمنَ وُجوهَهُنَّ وصاحَت زَینَبُ[ علیهاالسلام]: یا مُحَمَّداه! صَلّی عَلَیکَ مَلیکُ السَّماءِ هذا حُسَینٌ بِالعَراءِ مُزَمَّلٌ[10] بِالدِّماءِ مُعَفَّرٌ بِالتُّرابِ مُقَطَّعُ الأَعضاءِ یا مُحَمَّداه! بَناتُکَ فِی العَسکَرِ سَبایا وذُرِّیَّتُکَ قَتلی تَسفی عَلَیهِمُ الصَّبا هذَا ابنُکَ مَحزوزُ الرَّأسِ مِنَ القَفا لا هُوَ غایِبٌ فَیُرجی ولا جَریحٌ فَیُداوی.وما زالَت تَقولُ هذَا القَولَ حَتّی أبکَت ـ وَاللّه ِ ـ کُلَّ صَدیقٍ وعَدُوٍّ وحَتّی رَأَینا دُموعَ الخَیلِ تَنحَدِرُ عَلی حَوافِرِها.[11]
مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ: عمر بن سعد فرمان کوچ به کوفه را داد و دختران و خواهران حسین علیه السلام و علی بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام و فرزندانشان را حرکت دادند. هنگامی که آنها را از کنار جنازه حسین علیه السلام و یارانش عبور دادند صدای شیونِ زنان بلند شد و به صورتشان می زدند. زینب علیهاالسلام فریاد زد: «وا محمّدا! درود فرشتگانِ آسمان بر تو! این حسین است که در بیابان افتاده و در خون غوطه ور و خاک آلود و قطعه قطعه شده است. وا محمّدا! دخترانت در اردوگاه دشمن اسیرند و فرزندانت کشته شده اند و باد بر آنها می وزد. این پسر توست با سری از پشت بُریده. نه غایب است که به حضورش امید رود و نه زخمی است که درمان شود». زینب علیهاالسلام همچنان همین حرف ها را می زد تا این که ـ به خدا سوگند ـ دوست و دشمن را گریاند تا آن جا که دیدیم اشک سواران بر سُم اسبانشان جاری است.

5- تاریخ الطبری عن قرّة بن قیس التمیمی: نَظَرتُ إلی تِلکَ النِّسوَةِ لَمّا مَرَرنَ بِحُسَینٍ علیه السلام وأهلِهِ ووُلدِهِ صِحنَ ولَطَمنَ وُجوهَهُنَّ.[12]
تاریخ الطبری ـ به نقل از قُرّة بن قیس تمیمی ـ: وقتی زنان را از کنار جنازه حسین علیه السلام و خویشان و فرزندانش می گذراندند دیدم که شیون سر دادند و به صورت هایشان زدند.

د إقامَةُ العَزاءِ بَعدَ رُجوعِ أهلِ البَیتِ مِنَ الشّام سوگواری پس از بازگشت اهل بیت امام علیه السلام از شام

6- الملهوف: لَمّا رَجَعَ نِساءُ الحُسَینِ علیه السلام وعِیالُهُ مِنَ الشّامِ وبَلَغوا إلَی العِراقِ قالوا لِلدَّلیلِ: مُرَّ بِنا عَلی طَریقِ کَربَلاءَ. فَوَصَلوا إلی مَوضِعِ المَصرَعِ فَوَجَدوا جابِرَ بنَ عَبدِ اللّه ِ الأَنصارِیَّ رحمه الله وجَماعَةً مِن بَنی هاشِمٍ ورِجالاً مِن آلِ الرَّسولِ صلی الله علیه و آله قَد وَرَدوا لِزِیارَةِ قَبرِ الحُسَینِ علیه السلام فَوافَوا فی وَقتٍ واحِدٍ وتَلاقَوا بِالبُکاءِ وَالحُزنِ وَاللَّطمِ وأقامُوا المَآتِمَ المُقرِحَةَ لِلأَکبادِ وَاجتَمَعَت إلَیهِم نِساءُ ذلِکَ السَّوادِ وأقاموا عَلی ذلِکَ أیّاما.[13]
الملهوف: وقتی زنان و اعضای خانواده امام حسین علیه السلام از شام باز می گشتند و به عراق رسیدند به راه نما گفتند: ما را از راه کربلا ببر. آنان به قتلگاه حسین علیه السلام رسیدند و دیدند که جابر بن عبد اللّه انصاری ـ که رحمت خدا بر او باد ـ و گروهی از بنی هاشم و مردانی از خاندان پیامبر علیه السلام برای زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمده بودند. هم زمان حضور یافتند و شروع به گریه و اندوه و بر سر و صورت زدن کردند و ماتمِ جگرخراشی بر پا کردند. زنانِ آن حوالی هم دور آنها جمع شدند و چند روزی به سوگواری پرداختند.

ه رِثاءُ الرَّباب مرثیه سرایی رَباب

7- الأغانی عن عوانة: رَثَتِ الرَّبابُ بِنتُ امرِیِ القَیسِ اُمُّ سُکَینَةَ بِنتِ الحُسَینِ علیه السلام زَوجَهَا الحُسَینَ علیه السلام حینَ قُتِلَ فَقالَت: الأغانی ـ به نقل از عوانه ـ: وقتی امام حسین علیه السلام به شهادت رسید رَباب دختر امرؤالقیس مادر سَکینه دختر حسین علیه السلام برای همسرش حسین علیه السلام این مرثیه را سرود:

إنَّ الَّذی کانَ نورا یُستَضاءُ بِهِ
بِکَربَلاءَ قَتیلٌ غَیرُ مَدفونِ

آن که نوری بود که از پرتو او روشنایی گرفته می شد
در کربلا کشته شد ولی دفن نشد.

سِبطَ النَّبِیِّ جَزاکَ اللّه ُ صالِحَةً
عَنّا وجُنِّبتَ خُسرانَ المَوازینِ

ای پسر پیامبر! خداوند به تو از جانب ما پاداش نیکو دهد!
جدر قیامتج تو از خسارت جو کمبودج در روزی که ترازوها بر پا می شوند دور داشته شده ای.
قَد کُنتَ لی جَبَلاً صَعبا ألوذُ بِهِ
وکُنتَ تَصحَبُنا بِالرُّحمِ وَالدّینِ

تو برای من کوهی سِتَبر بودی که به آن پناه می بردم
و تو با مهرورزی و دینداری با ما همراهی می کردی

مَن لِلیَتامی ومَن لِلسّایِلینَ ومَن
یُغنی ویَأوی إلَیهِ کُلُّ مِسکینِ

همان کسی که برای یتیمان و نیازمندان پناه بود
و بی نیاز می گرداند و هر مسکینی به او پناه می برد.
وَاللّه ِ لا أبتَغی صِهرا بِصِهرِکُمُ
حَتّی اُغَیَّبَ بَینَ الرَّملِ وَالطّینِ[14]

به خدا سوگند با مردی از شما وصلت نمی کنم
تا این که در میان ماسه و گِل پنهانم کنند.

8- تاریخ دمشق: رَبابُ بِنتُ امرِیِ القَیسِ... الکَلبِیَّةُ وهِیَ الَّتی أقامَت عَلی قَبرِ الحُسَینِ علیه السلام حَولاً ثُمَّ قالَت: تاریخ دمشق: رَباب دختر امرؤ القیسِ... کَلْبی زنی است که به مدّت یک سال در کنار قبر شوهرش حسین علیه السلام ماند و سرود:

إلَی الحَولِ ثُمَّ اسمُ السَّلامِ عَلَیکُما
ومَن یَبکِ حَولاً کامِلاً فَقَدِ اعتَذَرَ

تا یک سال می مانم و آن گاه با شما وداع می کنم
و هر که یک سال کامل بگِرید عذرش برای رفتنْ پذیرفته است.

... ولَمّا تُوُفِّیَ الحُسَینُ علیه السلام خُطِبَتِ الرَّبابُ واُلِحَّ عَلَیها فَقالَت: ما کُنتُ لِأَتَّخِذَ حَموا بَعدَ رَسولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله فَلَم تَزَوَّج وعاشَت بَعدَهُ سَنَةً لَم یُظِلَّها سَقفُ بَیتٍ حَتّی بُلِیَت وماتَت کَمَدا.[15]
... وقتی حسین علیه السلام از دنیا رفت از رَباب خواستگاری شد و بر آن پافشاری شد. گفت: «غیر از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پدرشوهری انتخاب نمی کنم» و ازدواج نکرد. یک سال پس از آن زیست و زیر سایه نرفت تا بیمار شد و افسرده از دنیا رفت.

9- الکامل فی التاریخ: کانَ مَعَ الحُسَینِ علیه السلام امرَأَتُهُ الرَّبابُ بِنتُ امرِیِ القَیسِ وهِیَ اُمُّ ابنَتِهِ سُکَینَةَ وحُمِلَت إلَی الشّامِ فیمَن حُمِلَ مِن أهلِهِ ثُمَّ عادَت إلَی المَدینَةِ فَخَطَبَهَا الأَشرافُ مِن قُرَیشٍ.فَقالَت: ما کُنتُ لِأَتَّخِذَ حَموا بَعدَ رَسولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله وبَقِیَت بَعدَهُ سَنَةً لَم یُظِلَّها سَقفُ بَیتٍ حَتّی بُلِیَت وماتَت کَمَدا. وقیلَ: إنَّها أقامَت عَلی قَبرِهِ سَنَةً وعادَت إلَی المَدینَةِ فَماتَت أسَفا عَلَیهِ.[16]
الکامل فی التاریخ: همراه امام حسین علیه السلام همسرش رَباب دختر امرؤ القیس و مادر دخترش سَکینه بود که او را با کاروان اسیران به شام بردند. او به مدینه باز گشت و بزرگان قریش از وی خواستگاری کردند. گفت: «من جز پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پدرشوهری بر نمی گزینم» و به مدّت یک سال ماند و زیر سقف خانه ای نرفت تا این که بیمار شد و افسرده حال از دنیا رفت. گفته اند: به مدّت یک سال در کنار قبر حسین علیه السلام ماند و جسپسج به مدینه باز گشت و با حالی اندوهگین در گذشت.

10- الکافی عن مصقلة الطحّان: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّه ِ علیه السلام یَقولُ: لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ علیه السلام أقامَتِ امرَأَتُهُ الکَلبِیَّةُ[17] عَلَیهِ مَأتَما وبَکَت وبَکَینَ النِّساءُ وَالخَدَمُ حَتّی جَفَّت دُموعُهُنَّ وذَهَبَت فَبَینا هِیَ کذلِکَ إذا رَأَت جارِیَةٌ مِن جَواریها تَبکی ودُموعُها تَسیلُ فَدَعَتها فَقالَت لَها: ما لَکِ أنتِ مِن بَینِنا تَسیلُ دُموعُکِقالَت: إنّی لَمّا أصابَنِی الجَهدُ شَرِبتُ شَربَةَ سَویقٍ. قالَ: فَأَمَرَت بِالطَّعامِ وَالأَسوِقَةِ فَأَکَلَت وشَرِبَت وأطعَمَت وسَقَت وقالَت: إنَّما نُریدُ بِذلِکَ أن نَتَقَوّی عَلَی البُکاءِ عَلَی الحُسَینِ علیه السلام.قالَ: واُهدِیَ إلَی الکَلبِیَّةِ جُؤَنا[18] لِتَستَعینَ بِها عَلی مَأتَمِ الحُسَینِ علیه السلام.فَلَمّا رَأَتِ الجُؤَنَ قالَت: ما هذِهِ قالوا: هَدِیَّةٌ أهداها فُلانٌ لِتَستَعینی عَلی مَأتَمِ الحُسَینِ علیه السلام. فَقالَت: لَسنا فی عُرسٍ فَما نَصنَعُ بِها ثُمَّ أمَرَت بِهِنَّ فَاُخرِجنَ مِنَ الدّارِ فَلَمّا اُخرِجنَ مِنَ الدّارِ لَم یُحَسَّ لَها حِسٌّ کَأَنَّما طِرنَ بَینَ السَّماءِ وَالأَرضِ ولَم یُرَ لَهُنَّ بِها بَعدُ خُروجِهِنَّ مِنَ الدّارِ أثَرٌ.[19]
الکافی ـ به نقل از مَصقله طَحّان ـ: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: «وقتی حسین علیه السلام کشته شد همسر کَلبی اش[20] برایش ماتم گرفت و گریست. [دیگر] زنان و خادمان نیز گریستند تااشک هایشان خشکید. او (همسر امام حسین علیه السلام) در میان آنان کنیزی را دید که می گریست و اشکش [هنوز] جاری بود. وی را خواست و به او گفت: تو چه کرده ای که از میان ما فقط اشک تو جاری است [و خشک نشده است] کنیز پاسخ داد: من وقتی به رنج و زحمت می افتم [و اشکم می خشکد] هَلیم می خورم. او (همسر امام حسین علیه السلام) از آن پس دستور داد تا هلیم درست کردند و خورد و نوشید و به آنان نیز خوراند و نوشانْد و گفت: می خواهیم بدین وسیله برای گریه بر حسین علیه السلام نیرو بگیریم. نیز به رَباب کَلبی عطردان هایی[21] هدیه شد تا با آنها برای ماتم حسین علیه السلام کمک شود. رَباب وقتی عطردان ها را دید پرسید: اینها چیست گفتند: هدیه ای است که فلانی داده تا تو برای ماتم حسین علیه السلام توان پیدا کنی. گفت: ما که در عروسی نیستیم! با اینها چه کنیم آن گاه دستور داد که آنها را از خانه بیرون بردند امّا هنگامی که از خانه بیرون برده شدند دیگر بوی خوشی از آنها احساس نشد گویی میان آسمان و زمین به پرواز در آمدند و پس از بیرون شدنشان از خانه اثری از آنها دیده نشد.

راجع: ج ١ ص ٢٨٢ (القسم الأوّل / الفصل الخامس / الرباب)

ر. ک: ج ١ ص ٢٨٣ (بخش یکم / فصل پنجم / رَباب)


پی نوشتها:

[1]رَمَّلَهُ بالدَّم فَتَرمّل: أی تَلطّخَ (الصحاح: ج ٤ ص ١٧١٣ «رمل»).

[2]سَفَتِ الریحُ التُّرابَ: ذَرَّتهُ أو حملته (القاموس المحیط: ج ٤ ص ٣٤٣ «سفت»).

[3]الملهوف: ص ١٨٠ بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ٥٨.

[4]عَفّره: مرّغَه فیه أو دَسَّه (لسان العرب: ج ٤ ص ٥٨٣ «عفر»).

[5]کذا فی المصدر.

[6]مثیر الأحزان: ص ٧٧.

[7]کذا فی المصدر والصواب «اُخت الحسین».

[8]الأمالی للصدوق: ص ٢٢٦ ح ٢٣٩ روضة الواعظین: ص ٢٠٩ من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام بحار الأنوار: ج ٤٤ ص ٣٢٢ مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ج ٢ ص ٣٧ نحوه.

[9]در مصدر چنین آمده ولی درست آن است که اُمّ کلثوم یا زینب خواهر امام حسین علیه السلام است.

[10]زَمَّلوهم بثیابهم ودمایهم: أی لفّوهم فیها (النهایة: ج ٢ ص ٣١٣ «زمل»).

[11]مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ج ٢ ص ٣٩.

[12]تاریخ الطبری: ج ٥ ص ٤٥٦ البدایة والنهایة: ج ٨ ص ١٩٣ مثیر الأحزان: ص ٨٣ بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ٥٨ وراجع: هذه الموسوعة: ج ٨ ص ١٠٦ (القسم التاسع / الفصل السادس / وداع أهل البیت علیهم السلام مع الشهداء).

[13]الملهوف: ص ٢٢٥ بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ١٤٦.

[14]الأغانی: ج ١٦ ص ١٤٩ الجوهرة: ص ٤٧ ولیس فیه البیت الأخیر.

[15]تاریخ دمشق: ج ٦٩ ص ١٢٠ البدایة والنهایة: ج ٨ ص ٢١٠ تذکرة الخواصّ: ص ٢٦٥ کلاهما نحوه.

[16]الکامل فی التاریخ: ج ٢ ص ٥٧٩ جواهر المطالب: ج ٢ ص ٢٩٥ ولیس فیه ذیله من «وعادت».

[17]وهی الرباب بنت امریً?القیس بن عدی کلبیّة معدیّة.

[18]الجُؤَن ـ کَصُرَد ـ: جمع الجُؤنَة بالضمّ وهی ظرفٌ للطِّیب (راجع: الوافی: ج ٣ ص ٧٦١ ومرآة العقول: ج ٥ ص ٣٧٣).

[19]الکافی: ج ١ ص ٤٦٦ ح ٩ الثاقب فی المناقب: ص ٣٣٤ ح ٢٧٥ بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ١٧٠ ح ١٨.

[20]رَباب دختر امرؤالقیْس بن عدی.

[21]واژه «جُؤَن» در متن عربی به معنای عطردان است.