أوَّلُ مَن أقامَ المَأتَمَ نخستین برگزار کننده سوگواری

إقامَةُ المَأتَمِ فِی المَدینَةِ سوگواری در مدینه

أ أوَّلُ صارِخَةٍ صَرَخَت فِی المَدینَةِ نخستین ناله ای که در مدینه بلند شد


1- تاریخ الیعقوبی: کانَ أوَّلَ صارِخَةٍ صَرَخَت فِی المَدینَةِ اُمُّ سَلَمَةَ زَوجُ رَسولِ اللّه ِ کانَ دَفَعَ إلَیها قارورَةً فیها تُربَةٌ وقالَ لَها: إنَّ جِبریلَ أعلَمَنی أنَّ اُمَّتی تَقتُلُ الحُسَینَ. [قالَت:][1] وأعطانی هذِهِ التُّربَةَ وقالَ لی: «إذا صارَت دَما عَبیطا فَاعلَمی أنَّ الحُسَینَ قَد قُتِلَ» وکانَت عِندَها.فَلَمّا حَضَرَ ذلِکَ الوَقتُ جَعَلَت تَنظُرُ إلَی القارورَةِ فی کُلِّ ساعَةٍ فَلَمّا رَأَتها قَد صارَت دَما صاحَت: وا حُسَیناه! وَابنَ رَسولِ اللّه ِ! وتَصارَخَتِ النِّساءُ مِن کُلِّ ناحِیَةٍ حَتَّی ارتَفَعَتِ المَدینَةُ بِالرَّجَّةِ الَّتی ما سُمِعَ بِمِثلِها قَطُّ.[2]
تاریخ الیعقوبی: نخستین شیون کننده ای که صدایش در مدینه بلند شد امّ سلمه همسر پیامبر خدا بود. پیامبر صلی الله علیه و آله شیشه ای پُر از خاک به وی سپرده بود... و به او فرموده بود که: «جبرییل به من خبر داده که امّت من حسین را می کُشند». [امّ سلمه گفت:] پیامبر صلی الله علیه و آله این خاک را به من داد و فرمود: «وقتی این خاک خون تازه شد بدان که حسین کشته شده است». این پیش امّ سلمه بود. هنگامی که زمانش فرا رسید امّ سلمه هر ساعت به آن شیشه نظر می انداخت و وقتی دید که آن خاک خون شده است فریادش به «وا حسینا! ای پسر پیامبر خدا!» بلند شد. زنان از هر سو شیون سر دادند تا این که در مدینه چنان ولوِله ای شد که تا آن زمان شنیده نشده بود.

2- الأمالی للمفید عن غیاث بن إبراهیم عن الصادق جعفر بن محمَّد علیه السلام: أصبَحَت یَوما اُمُّ سَلَمَةَ تَبکی فَقیلَ لَها: مِمَّ بُکاؤُکِ فَقالَت: لَقَد قُتِلَ ابنِیَ الحُسَینُ علیه السلام اللَّیلَةَ وذلِکَ أنَّنی ما رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلی الله علیه و آله مُنذُ قُبِضَ إلَا اللَّیلَةَ فَرَأَیتُهُ شاحِبا کَییبا قالَت: فَقُلتُ: ما لی أراکَ یا رَسولَ اللّه ِ شاحِبا کَییباقالَ: ما زِلتُ اللَّیلَةَ أحفِرُ قُبورا لِلحُسَینِ وأصحابِهِ علیهم السلام.[3]
الأمالی مفید ـ به نقل از غیاث بن ابراهیم از امام صادق علیه السلام ـ: صبح روزی امّ سلمه گریان برخاست. به او گفتند: گریه ات برای چیست گفت: پسرم حسین علیه السلام امشب کشته شد. این از آن روست که از آن روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله در گذشته جز امشب او را به خواب ندیده بودم و دیدم که رنگ پریده و دلگیر است. گفتم: ای پیامبر خدا! چه شده که تو را رنگ پریده و دلگیر می بینم فرمود: «امشبی را تا صبح برای حسین و یارانش قبر می کَنْدم».

3- سنن الترمذی عن سلمی: دَخَلتُ عَلی اُمِّ سَلَمَةَ[4] وهِیَ تَبکی فَقُلتُ: ما یُبکیکِ قالَت: رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلی الله علیه و آله ـ تَعنی فِی المَنامِ ـ وعَلی رَأسِهِ ولِحَیتِهِ التُّرابُ فَقُلتُ: ما لَکَ یا رَسولَ اللّه ِ قالَ: شَهِدتُ قَتلَ الحُسَینِ آنِفا.[5]
سنن الترمذی ـ به نقل از سَلمی ـ: بر امّ سلمه وارد شدم در حالی که می گریست. گفتم: چرا گریه می کنی گفت: پیامبر خدا را در خواب دیدم که سر و صورتش خاکی بود. گفتم: ای پیامبر خدا! چه شده است فرمود: «همین چند لحظه پیش شاهد کشته شدن حسین بودم».

راجع: ج ٧ ص ٣٣٠ (القسم التاسع / الفصل الثانی / رؤیا اُم سلمه)

ر. ک: ج ٧ ص ٣٣١ (بخش نهم / فصل دوم / رؤیای امّ سلمه)

ب حینَ وَصَلَ الخَبَرُ هنگام دریافت خبر

4- الملهوف: کَتَبَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ إلی یَزیدَ بنِ مُعاوِیَةَ یُخبِرُهُ بِقَتلِ الحُسَینِ علیه السلام وخَبرِ أهلِ بَیتِهِ وکَتَبَ أیضا إلی عَمرِو بنِ سَعیدِ بنِ العاصِ أمیرِ المَدینَةِ بِمِثلِ ذلِکَ. فَأَمّا عَمرٌو فَحینَ وَصَلَهُ الخَبَرُ صَعِدَ المِنبَرَ وخَطَبَ النّاسَ وأعلَمَهُم ذلِکَ فَعَظُمَت واعِیَةُ بَنی هاشِمٍ وأقاموا سُنَنَ المَصایِبِ وَالمَآتِمِ.[6]
الملهوف: عبید اللّه بن زیاد به یزید بن معاویه نوشت و خبر کشته شدن حسین علیه السلام و خبر [اسارت] خاندان او را به وی داد. او به عمرو بن سعید بن عاص حکمران مدینه نیز همین را نوشت امّا عمرو وقتی خبر را دریافت کرد به منبر رفت و خبر را اعلام کرد. آه و ناله بنی هاشم شَدید و زیاد شد و آیین ماتم و سوگ بر پا کردند.

5- الإرشاد: لَمّا أنفَذَ ابنُ زِیادٍ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام إلی یَزیدَ تَقَدَّمَ إلی عَبدِ المَلِکِ بنِ أبِی الحُدَیثِ السُّلَمِیِّ فَقالَ: اِنطَلِق حَتّی تَأتِیَ عَمرَو بنَ سَعیدِ بنِ العاصِ بِالمَدینَةِ فَبَشِّرهُ بِقَتلِ الحُسَینِ.فَقالَ عَبدُ المَلِکِ:... ولَمّا دَخَلتُ عَلی عَمرِو بنِ سَعیدٍ قالَ: ما وَراءَکَ فَقُلتُ: ما سَرَّ الأَمیرَ قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ. فَقالَ: اُخرُج فَنادِ بِقَتلِهِ فَنادَیتُ فَلَم أسمَع ـ وَاللّه ِ ـ واعِیَةً قَطُّ مِثلَ واعِیَةِ بَنی هاشِمٍ فی دورِهِم عَلَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیهماالسلامحینَ سَمِعُوا النِّداءَ بِقَتلِهِ.[7]
الإرشاد: هنگامی که ابن زیاد سر امام حسین علیه السلام را برای یزید فرستاد عبد الملک بن ابی حُدَیث سُلَمی را خواست و گفت:... به مدینه نزد عمرو بن سعید بن عاص برو و مژده کشته شدن حسین را به وی بده.عبد الملک گفت: وقتی بر عمرو بن سعید وارد شدم گفت: پشت سرت چه خبر گفتم: خبری که امیر را خشنود می کند! حسین بن علی کشته شد. عمرو به من گفت: برو و فریاد بزن که: حسین کشته شد. آن را فریاد کشیدم. به خدا سوگند فغانی را همانند فغان و ناله بنی هاشم در داخل خانه هایشان برای حسین ـ وقتی خبر کشته شدن او را شنیدند ـ نشنیده ام.

6- تاریخ الطبری عن عوانة بن الحکم: لَمّا قَتَلَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ علیه السلام وجیءَ بِرَأسِهِ إلَیهِ دَعا عَبدَ المَلِکِ بنَ أبِی الحارِثِ السُّلَمِیَّ فَقالَ: اِنطَلِق حَتّی تَقدِمَ المَدینَةَ عَلی عَمرِو بنِ سَعیدِ بنِ العاصِ فَبَشِّرهُ بِقَتلِ الحُسَینِ وکانَ عَمرُو بنُ سَعیدِ بنِ العاصِ أمیرَ المَدینَةِ یَومَیِذٍ قالَ: فَذَهَبَ لِیَعتَلَّ لَهُ فَزَجَرَهُ ـ وکانَ عُبَیدُ اللّه ِ لایُصطَلی بِنارِهِ ـ فَقالَ: اِنطَلِق حَتّی تَأتِیَ المَدینَةَ ولا یَسبِقُکَ الخَبرُ وأعطاهُ دَنانیرَ وقالَ: لا تَعتَلَّ وإن قامَت بِکَ راحِلَتُکَ فَاشتَرِ راحِلَةً.قالَ عَبدُ المَلِکِ: فَقَدِمتُ المَدینَةَ فَلَقِیَنی رَجُلٌ مِن قُرَیشٍ فَقالَ: مَا الخَبَرُ فَقُلتُ: الخَبَرُ عِندَ الأَمیرِ فَقالَ: إنّا للّه ِِ وإنّا إلَیهِ راجِعونَ قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام فَدَخَلتُ عَلی عَمرِو بنِ سَعیدٍ فَقالَ: ما وَراءَکَ فَقُلتُ: ما سَرَّ الأَمیرَ قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیهماالسلام. فَقالَ: نادِ بِقَتلِهِ فَنادَیتُ بِقَتلِهِ فَلَم أسمَع ـ وَاللّه ِ ـ واعِیَةً قَطُّ مِثلَ واعِیَةِ نِساءِ بَنی هاشِمٍ فی دورِهِنَّ عَلَی الحُسَینِ علیه السلام.[8]
تاریخ الطبری ـ به نقل از عَوانة بن حَکَم ـ: عبید اللّه بن زیاد وقتی حسین بن علی علیه السلام را کشت و سرش برای او فرستاده شد عبد الملک بن ابی حارث سُلَمی را خواست و به او گفت: به مدینه نزد عمرو بن سعید بن عاص برو و مژده کشته شدن حسین را بده. عمرو بن سعید بن عاص آن روز امیر مدینه بود! عبد الملک داشت تعلّل می کرد که عبید اللّه به او تَشَر زد ـ و عبید اللّه چنان بود که نمی شد روی حرف او حرف زد ـ و گفت: به مدینه برو و کسی جلوتر از تو خبر را نرسانَد. آن گاه به وی چند دینار هم داد و گفت: تعلّل نکن و اگر سواری ات (مَرکبت) از راه باز ایستاد سواری دیگری بخر. عبد الملک گفت: به مدینه آمدم. مردی از قریش مرا دید و گفت: چه خبر گفتم: خبر نزد امیر است. گفت: «همه از خداییم و همه به سوی او باز می گردیم» حسین بن علی کشته شد. بر عمرو بن سعید وارد شدم. گفت: پشت سرت چه خبر گفتم: چیزی که امیر را خشنود می کند! حسین بن علی کشته شد. به من گفت: خبر کشته شدن او را جار بزن. من خبر کشته شدن حسین را جار زدم. به خدا سوگند هرگز آه و فغانی را همانند آه و فغان زنان بنی هاشم در خانه هایشان برای حسین علیه السلام نشنیده بودم.

7- الأمالی للمفید عن أبی هیاج عبد اللّه بن عامر: لَمّا أتی نَعیُ الحُسَینِ علیه السلام إلَی المَدینَةِ خَرَجَت أسماءُ بِنتُ عَقیلِ بنِ أبی طالِبٍ فی جَماعَةٍ مِن نِسایِها حَتَّی انتَهَت إلی قَبرِ رَسولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله فَلاذَت بِهِ وشَهِقَت عِندَهُ ثُمَّ التَفَتَت إلَی المُهاجِرینَ وَالأَنصارِ وهِیَ تَقولُ: الأمالی مفید ـ به نقل از ابو هَیّاج عبد اللّه بن عامر ـ: وقتی خبر کشته شدن امام حسین علیه السلام در مدینه پیچید اسماء دختر عقیل بن ابی طالب با تعدادی از زنانشان بیرون آمد تا به قبر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسید و به آن پناه برد و پیش آن شیون سر داد. سپس رو به مهاجران و انصار کرد و سرود:

ماذا تَقولونَ إن قالَ النَّبِیُّ لَکُم
یَومَ الحِسابِ وصِدقُ القَولِ مَسموعُ

چه خواهید گفت: اگر پیامبر صلی الله علیه و آله به شما
در روز حساب ـ که جدر آنج فقط حرف راست شنیده می شود ـ بگوید:

خَذَلتُم عِترَتی أو کُنتُم غُیَّبا
وَالحَقُّ عِندَ وَلِیِّ الأَمرِ مَجموعُ
«خانواده ام را بی پناه گذاشتید یا نبودید
ـ و البته حقیقت در نزد صاحب امر است ـ.

أسلَمتُموهُم[9] بِأَیدِی الظّالِمینَ فَما
مِنکُم لَهُ الیَومَ عِندَ اللّه ِ مَشفوعُ

آنان را به دست ستمگران سپردید
و برایتان امروز در پیشگاه خدا شفاعتِ پذیرفته شده ای نیست.

ما کانَ عِندَ غَداةِ الطَّفِّ إذ حَضَروا
تِلکَ المَنایا ولا عَنهُنَّ مَدفوعُ

در صبحگاه طَف آن گاه که در پیشگاه مرگ حاضر شدند
از هیچ یک از آنان دفاع نشد».

فَما رَأَینا باکِیا ولا باکِیَةً أکثَرَ مِمّا رَأَینا ذلِکَ الیَومَ.[10] ما زنان و مردان گریانی به آن اندازه تا آن روز ندیده بودیم.

8- الإرشاد: خَرَجَت اُمُّ لُقمانَ بِنتُ عَقیلِ بنِ أبی طالِبٍ حینَ سَمِعَت نَعیَ الحُسَینِ علیه السلام حاسِرَةً ومَعَها أخَواتُها: اُمُّ هانِیٍ وأسماءُ ورَملَةُ وزَینَبُ بَناتُ عَقیلِ بنِ أبی طالِبٍ رَحمَةُ اللّه ِ عَلَیهِنَّ تَبکی قَتلاها بِالطَّفِّ وهِیَ تَقولُ: الإرشاد: اُمّ لقمان دختر عقیل بن ابی طالب وقتی خبر شهادت امام حسین علیه السلام را شنید ماتم زده بیرون آمد و خواهرانش: اُمّ هانی اسماء رَمْله و زینب دختران عقیل بن ابی طالب ـ که رحمت خدا بر آنان باد ـ با او بودند. او برای کشتگان طَف می گریست و می گفت:

ماذا تَقولونَ إذ قالَ النَّبِیُّ لَکُم
ماذا فَعَلتُم وأنتُم آخِرُ الاُمَمِ

به پیامبر صلی الله علیه و آله چه خواهید گفت اگر از شما بپرسد:
«شما ـ ای واپسینْ امّت ـ چه کردید

بِعِترَتی وبِأَهلی بَعدَ مُفتَقَدی
مِنهُم اُساری ومِنهُم ضُرِّجوا بِدَمِ
با نسل من و خانواده ام پس از از دست دادن من
که برخی از آنها اسیرند و برخی در خون غلتیدند

ما کانَ هذا جَزایی إذ نَصَحتُ لَکُم
أن تُخلِفونی بِسوءٍ فی ذَوی رَحِمی[11]

من برایتان خیرخواهی کردم و این پاداش من نبود
که با خویشانم پس از من بدرفتاری کنید»

9- تاریخ الطبری عن عبد الرحمن بن عبید أبی الکنود: لَمّا أتی أهلَ المَدینَةِ مَقتَلُ الحُسَینِ علیه السلام خَرَجَتِ ابنَةُ عَقیلِ بنِ أبی طالِبٍ ومَعَها نِساؤُها وهِیَ حاسِرَةٌ تَلوی بِثَوبِها وهِیَ تَقولُ: تاریخ الطبری ـ به نقل از ابو کَنود عبد الرحمان بن عُبَید ـ: وقتی خبر کشته شدن حسین علیه السلام به مردم مدینه رسید دختر عقیل بن ابی طالب ـ در حالی که زنان خاندانش نیز همراهش بودند ـ ماتم زده بیرون آمد و لباسش را جمع می کرد و می گفت:

ماذا تَقولونَ إن قالَ النَّبِیُّ لَکُم
ماذا فَعَلتُم وأنتُم آخِرُ الاُمَمِ

به پیامبر صلی الله علیه و آله چه می گویید اگر به شما بگوید:
«شما ـ ای آخرین امّت ـ چه کردید

بِعِترَتی وبِأَهلی بَعدَ مُفتَقَدی
مِنهُم اُساری ومِنهُم ضُرِّجوا بِدَمِ[12]

با نسل و خانواده من پس از از دست دادن من
که برخی از آنها اسیر شدند و برخی در خون غلتیدند!»

راجع: ج ٨ ص ٤٠٢ (القسم التاسع / الفصل الثامن / قدوم آل الرسول صلی الله علیه و آله إلی المدینة) و ج ١٠ ص ٢٤٦ (القسم الثانی عشر / الفصل الأوّل / ما روی عن بنات عقیل)

ر. ک: ج ٨ ص ٤٠٣ (بخش هشتم / فصل هشتم / بازگشت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه) و ج ١٠ ص ٢٤٧ (بخش دوازدهم / فصل یکم / آنچه از دختران عقیل نقل شده).

ج حینَ رُجوعِ أهلِ البَیتِ هنگام بازگشت اهل بیت امام علیه السلام

10- الملهوف عن بشیر بن حذلم[13]: فَلَمّا قَرُبنا مِنها [أی مِنَ المَدینَةِ] نَزَلَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام فَحَطَّ رَحلَهُ وضَرَبَ فُسطاطَهُ وأنزَلَ نِساءَهُ وقالَ: یا بَشیرُ رَحِمَ اللّه ُ أباکَ لَقَد کانَ شاعِرا فَهَل تَقدِرُ عَلی شَیءٍ مِنهُقُلتُ: بَلی یَابنَ رَسولِ اللّه ِ إنّی لَشاعِرٌ.قالَ: فَادخُلِ المَدینَةَ وَانعَ أبا عَبدِ اللّه ِ علیه السلام.قالَ بَشیرٌ: فَرَکِبتُ فَرَسی ورَکَضتُ حَتّی دَخَلتُ المَدینَةَ فَلَمّا بَلَغتُ مَسجِدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله رَفَعتُ صَوتی بِالبُکاءِ وأنشَأتُ أقولُ: الملهوف ـ به نقل از بشیر بن حَذلَم[14] ـ:
وقتی به مدینه نزدیک شدیم علی بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام پیاده شد. بارش را بر زمین گذاشت و خیمه اش را بر پا کرد و زنان را پیاده نمود و فرمود: «ای بشیر! خدا پدرت را رحمت کند که شاعر بود. آیا تو هم می توانی شعر بسرایی». گفتم: آری ای پسر پیامبر خدا! من هم شاعرم. فرمود: «پس به مدینه برو و خبر کشته شدن حسین علیه السلام را اعلام کن». اسبم را سوار شدم و تاختم تا وارد مدینه شدم. وقتی به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدم صدایم را بغض آلود بلند کردم و چنین سرودم:

یا أهلَ یَثرِبَ لا مُقامَ لَکُم بِها
قُتِلَ الحُسَینُ فَأَدمُعی مِدرارُ

ای مردم یثرب! این شهر دیگر جای نشستن نیست.
حسین کشته شد! مانند باران بگِریید.

الجِسمُ مِنهُ بِکَربَلاءَ مُضَرَّجٌ
وَالرَّأسُ مِنهُ عَلَی القَناةِ یُدارُ

تنَش در کربلا گلگون افتاده
و سرش بر تیرک ها چرخانده می شود.

قالَ: ثُمَّ قُلتُ: هذا عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام مَعَ عَمّاتِهِ وأخَواتِهِ قَد حَلّوا بِساحَتِکُم ونَزَلوا بِفِنایِکُم وأنَا رَسولُهُ إلَیکُم اُعَرِّفُکُم مَکانَهُ. قالَ: فَما بَقِیَت فِی المَدینَةِ مُخَدَّرَةٌ ولا مُحَجَّبَةٌ إلّا بَرَزنَ مِن خُدورِهِنَّ مَکشوفَةً شُعورُهُنَّ مُخَمَّشَةً وُجوهُهُنَّ ضارِباتٍ خُدودَهُنَّ یَدعونَ بِالوَیلِ وَالثُّبورِ فَلَم أرَ باکِیا ولا باکِیَةً أکثَرَ مِن ذلِکَ الیَومِ ولا یَوما أمَرَّ عَلَی المُسلِمینَ مِنهُ بَعدَ وَفاةِ رَسولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله وسَمِعتُ جارِیَةً تَنوحُ عَلَی الحُسَینِ علیه السلام وتَقولُ: آن گاه گفتم: این علی بن الحسین (زین العابدین علیه السلام) است که با عمّه ها و خواهرانش در نزدیکی شما فرود آمده اند و در آستانه وارد شدن بر شمایند و من فرستاده اویم. جایش را نشانتان می دهم. هیچ زن پرده نشین و پوشیده ای نبود مگر این که با صورتی باز از پشت پرده ها بیرون آمد با سر برهنه و سیلی به صورتْ زنان. آنان شیون می کردند. من زن و مردِ گریانی بیش از آن روز ندیده ام و نیز روزی را تلخ تر برای مسلمانان پس از در گذشت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله. از کنیزی شنیدم که بر حسین علیه السلام نوحه سرایی می کرد و می گفت:

نَعی سَیِّدی ناعٍ نَعاهُ فَأَوجَعا
فَأَمرَضَنی ناعٍ نَعاهُ فَأَفجَعا

کسی خبر مرگ آقایم را دردمندانه آورد.
آن خبر مرگ مرا بیمار کرد و مصیبت زده.

أعَینَیَّ جودا بِالمَدامِعِ وأَسکِبا
وجودا بِدَمعٍ بَعدَ دَمعِکُما مَعا
چشمان من! اشک ها را بذل و بخشش کنید و بریزید
و اشکی دیگر را بذل و بخشش کنید پس از آن که اشک ریختید

عَلی مَن دَهی عَرشَ الجَلیلِ فَزَعزَعا[15]
وأصبَحَ أنفُ الدّینِ وَالمَجدُ أجدَعا[16]

بر کسی که عرش خداوندِ ارجمند را به لرزه انداخت
و جبا کشته شدنشج بینی دین و عظمت آن بُریده شد

عَلَی ابنِ نَبِیِّ اللّه ِ وَابنِ وَصِیِّهِ
وإن کانَ عَنّا شاحِطَ[17] الدّارِ أشسَعا[18]

بر پسر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و پسر وصیّش
اگر چه در جایی دورتر از ما افتاده است.

ثُمَّ قالَت: أیُّهَا النّاعی! جَدَّدتَ حُزنَنا بِأَبی عَبدِ اللّه ِ علیه السلام وخَدَشتَ مِنّا قُروحا لَمّا تَندَمِل فَمَن أنتَ یَرحَمُکَ اللّه ُقُلتُ: أنَا بَشیرُ بنُ حَذلَمٍ وَجَّهَنی مَولایَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام وهُوَ نازِلٌ مَوضِعَ کَذا وکَذا مَعَ عِیالِ أبی عَبدِ اللّه ِ الحُسَینِ علیه السلام ونِسایِهِ. قالَ: فَتَرَکونی مَکانی وبادَروا فَضَرَبتُ فَرَسی حَتّی رَجَعتُ إلَیهِم فَوَجَدتُ النّاسَ قَد أخَذُوا الطُّرُقَ وَالمَواضِعَ فَنَزَلتُ عَن فَرَسی وتَخَطَّیتُ رِقابَ النّاسِ حَتّی قَرُبتُ مِن بابِ الفُسطاطِ وکانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام داخِلاً فَخَرَجَ ومَعَهُ خِرقَةٌ یَمسَحُ بِها دُموعَهُ وخَلفَهُ خادِمٌ مَعَهُ کُرسِیٌّ فَوَضَعَهُ لَهُ وجَلَسَ عَلَیهِ وهُوَ لا یَتَمالَکُ مِنَ العَبرَةِ فَارتَفَعَت أصواتُ النّاسِ بِالبُکاءِ وحَنینُ الجَواری وَالنِّساءِ وَالنّاسُ مِن کُلِّ ناحِیَةٍ یُعَزّونَهُ فَضَجَّت تِلکَ البُقعَةُ ضَجَّةً شَدیدَةً.[19]
آن گاه آن کنیز گفت: ای جارچی! با خبر مرگ ابا عبد اللّه اندوه ما را تازه کردی و زخم هایی را که هنوز بهبود نیافته بود خراشیدی. تو که هستی رحمت خدا بر تو گفتجمج: من بَشیر بن حَذلَم هستم که مولایم علی بن الحسین علیه السلام مرا فرستاد و خودِ او فلان جا با خانواده ابا عبد اللّه الحسین علیه السلام و زنانش فرود آمده است. آنان مرا در همان جا رها کردند و بیرون دویدند. من هم اسبم را هِی کردم و به سوی آنان باز گشتم و دیدم که راه و همه جا پُر از جمعیت است. از اسبم پیاده شدم و جمعیّت را شکافتم تا به درِ خیمه نزدیک شدم. علی بن الحسین علیه السلام داخل آن بود و در حالی که با پارچه ای اشک هایش را پاک می کرد بیرون آمد. پشت سرِ امام علیه السلام خادمی صندلی در دستش بود و آن را برای ایشان گذاشت. امام علیه السلام بر روی آن نشست ولی نمی توانست جلوی اشکش را بگیرد. صدای گریه مردم بلند شد و ناله کنیزکان و زنان به هوا برخاست. مردم از هر سو امام زین العابدین علیه السلام را تسلّی می دادند و آن مکان یکپارچه آه و فغان شد.

د نُدبَةُ اُمِّ البَنینَ مرثیه اُمّ البنین

11- مقاتل الطالبیّین: کانَت اُمُّ البَنینَ ـ اُمُّ هؤُلاءِ الأَربَعَةِ الإِخوَةِ القَتلی ـ تَخرُجُ إلَی البَقیعِ فَتَندُبُ بَنیها أشجی نُدبَةٍ وأحرَقَها فَیَجتَمِعُ النّاسُ إلَیها یَسمَعونَ مِنها فَکانَ مَروانُ یَجیءُ فیمَن یَجیءُ لِذلِکَ فَلا یَزالُ یَسمَعُ نُدبَتَها ویَبکی.[20]
مقاتل الطالبیّین: امّ البنین ـ که مادر چهار برادر کشته شده بود ـ به بقیع می رفت و در آن جا اندوهگین ترین و سوزناک ترین مرثیه سرایی ها را برای پسرانش می کرد. مردم نزد او گِرد می آمدند و به آن مرثیه ها گوش فرا می دادند. مروان هم از جمله کسانی بود که به بقیع می آمدند. او به مرثیه اُمّ البنین گوش فرا می داد و می گریست.

12- الأمالی للشجری عن الحسن بن خضر عن أبیه عن جعفر بن مُحَمَّد [الصادق] علیه السلام: بُکِیَ الحُسَینُ علیه السلام خَمسَ حِجَجٍ وکانَت اُمُّ جَعفَرٍ الکِلابِیَّةُ تَندُبُ الحُسَینَ علیه السلام وتَبکیهِ وقَد کُفَّ بَصَرُها فَکانَ مَروانُ وهُوَ والِ المَدینَةِ یَجیءُ مُتَنَکِّرا بِاللَّیلِ حَتّی یَقِفُ فَیَسمَعُ بُکاءَها ونَدبَها.[21]
الأمالی شجری ـ به نقل از حسن بن خضر از پدرش از امام صادق علیه السلام ـ: بر حسین علیه السلام پنج سال گریسته شد. اُمّ جعفر کِلابی (امّ البنین) برای حسین علیه السلام مرثیه می سرایید و می گریست تا این که چشمانش نابینا شد. مروان حاکم مدینه به صورت ناشناس می آمد و پشتِ در می ایستاد و به گریه و مرثیه سرایی او گوش می داد.

ه النِّیاحَةُ عَلَیهِ ثَلاثَ سِنینَ نوحه سرایی سه ساله برای امام حسین علیه السلام


13- دعایم الإسلام عن جعفر بن مُحَمَّد [الصادق] علیه السلام: نیحَ عَلَی ا لحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام سَنَةً کامِلَةً کُلَّ یَومٍ ولَیلَةٍ وثَلاثَ سِنینَ مِنَ الیَومِ الَّذی اُصیبَ فیهِ[22] وکانَ المِسوَرُ بنُ مَخرَمَةَ وأبو هُرَیرَةَ وتِلکَ الشّیخَةُ مِن أصحابِ رَسولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله یَأتونَ مُستَتِرینَ ومُقَنِّعینَ فَیَسمَعونَ ویَبکونَ.[23]
دعایم الإسلام ـ به نقل از امام صادق علیه السلام ـ: برای حسین علیه السلام در طول یک سالِ کامل شبانه روز نوحه سرایی شد و سه سال هم [روزانه] از همان روزی که در آن کشته شد. مِسوَر بن مَخرَمه ابو هُرَیره و بزرگانی از صحابیان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به صورت پنهانی و پوشیده می آمدند و به نوحه ها گوش می دادند و می گریستند.

و اِستِمرارُ مَأتَمِ أهلِ البَیتِ إلی قَتلِ ابنِ زِیادٍ تداوم سوگواری اهل بیت امام علیه السلام تا کشته شدن ابن زیاد

14- کامل الزیارات عن زرارة عن أبی عبد اللّه [الصادق] علیه السلام: مَا اختَضَبَت مِنَّا امرَأَةٌ ولَا ادَّهَنَت ولَا اکتَحَلَت ولا رَجَّلَت حَتّی أتانا رَأسُ عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ وما زِلنا فی عَبرَةٍ بَعدَهُ.[24]
کامل الزیارات ـ به نقل از زُراره از امام صادق علیه السلام ـ: هیچ یک از زنان ما خضاب نکرد و روغنی استفاده ننمود و سُرمه نکشید و شانه نزد تا این که سرِ عبید اللّه بن زیاد را برایمان آوردند. ما پس از آن نیز همواره گریان بودیم.

15- رجال الکشی عن جارود بن المنذر عن أبی عبد اللّه [الصادق] علیه السلام: مَا امتَشَطَت فینا هاشِمِیَّةٌ ولَا اختَضَبَت حَتّی بَعَثَ إلَینَا المُختارُ بِرُؤوسِ الَّذینَ قَتَلُوا الحُسَینَ علیه السلام.[25]
رجال الکشّی ـ به نقل از جارود بن مُنذِر از امام صادق علیه السلام ـ: هیچ زن هاشمی از ما شانه نزد و خضاب نکرد تا زمانی که مختار سرِ قاتلان حسین علیه السلام را برایمان فرستاد.

16- ذوب النُّضار عن جعفر بن مُحَمَّد [الصادق] علیه السلام: مَا اکتَحَلَت هاشِمِیَّةٌ ولَا اختَضَبَت ولا رُیِیَ فی دارِ هاشِمِیٍّ دُخانٌ خَمسَ حِجَجٍ حَتّی قُتِلَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ.[26]
ذوب النُّضار ـ از امام صادق علیه السلام ـ: هیچ زن هاشمی سُرمه نکشید و مو رنگ نکرد و پنج سال هیچ دودی از خانه هاشمیان برنخاست تا زمانی که عبید اللّه بن زیاد کشته شد.

17- ذوبُ النُّضار عن فاطمة بنت علیّ علیه السلام: ما تَحَنَّأَتِ امرَأَةٌ مِنّا ولا أجالَت فی عَینِها مِرْوَدا ولَا امتَشَطَت حَتّی بَعَثَ المُختارُ رَأسَ عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ.[27]
ذوب النُّضار ـ به نقل از فاطمه دختر امام علی علیه السلام ـ: هیچ یک از زنان ما حنا نبست و در چشمش میل سرمه نکشید و شانه بر سر نزد تا زمانی که مختار سرِ عبید اللّه را فرستاد.

پی نوشتها:
[1]ما بین المعقوفین سقط من الطبعة المعتمدة وأثبتناه من طبعة النجف.

[2]تاریخ الیعقوبی: ج ٢ ص ٢٤٥.

[3]الأمالی للمفید: ص ٣١٩ ح ٦ الأمالی للطوسی: ص ٩٠ ح ١٤٠ بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ٢٣٠ ح ١.

[4]فی المصدر: «اُمّ سلمی» والصواب ما أثبتناه کما فی جمیع المصادر الأُخری.

[5]سنن الترمذی: ج ٥ ص ٦٥٧ ح ٣٧٧١ المستدرک علی الصحیحین: ج ٤ ص ٢٠ ح ٦٧٦٤ عن سلمان التاریخ الکبیر: ج ٣ ص ٣٢٤ ح ١٠٩٨ نحوه کشف الغمّة: ج ٢ ص ٢٢٣ بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ٢٣٢ ح ٣.

[6]الملهوف: ص ٢٠٧.

[7]الإرشاد: ج ٢ ص ١٢٣ کشف الغمّة: ج ٢ ص ٢٨٠ ولیس فیه صدره إلی «بقتل الحُسَینِ» بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ١٢١.

[8]تاریخ الطبری: ج ٥ ص ٤٦٥ الکامل فی التاریخ: ج ٢ ص ٥٧٩ نحوه و فیه «فصاح نساء بنی هاشم» بدل «فلم أسمع...».

[9]فی المصدر: «أسلتموهم» وهو تصحیف والصواب ما أثبتناه من الأمالی للطوسی وبحار الأنوار.

[10]الأمالی للمفید: ص ٣١٩ الرقم ٥ الأمالی للطوسی: ص ٨٩ الرقم ١٣٩ بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ١٨٨ الرقم ٣٤.

[11]الإرشاد: ج ٢ ص ١٢٤ روضة الواعظین: ص ٢١٢ کشف الغمّة: ج ٢ ص ٢٨٠ الملهوف: ص ٢٠٧ مثیر الأحزان: ص ٩٥ کلاهما نحوه وفیهما «زینب بنت عقیل بن أبی طالب» بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ١٢٣.

[12]تاریخ الطبری: ج ٥ ص ٤٦٦ تاریخ دمشق: ج ٦٩ ص ١٧٨ عن الزبیر وفیه «زینب الصغری بنت عقیل» تهذیب الکمال: ج ٦ ص ٤٢٩ تهذیب التهذیب: ج ١ ص ٥٩٣ البدایة والنهایة: ج ٨ ص ١٩٧ وفی الثلاثة الاخیرة «امرأة من بنات عبد المطلب» وکلّها نحوه.

[13]أشرنا سابقاً إلی أنّ اختلافاً وقع فی اسمه فذُکر مرّة «بشر» واُخری «بشیر» وکذا فی اسم أبیه حیث ذُکر مرّة «حذلم» واُخری «جذلم» واُخری «حذیم».

[14]اشاره کردیم که در نام وی اختلاف است. «بشر» و «بشیر» هر دو گفته شده است. همین طور در نام پدرش که «حذلم» «جذلم» و «حذیم» گفته شده است.

[15]الزّعزعة: کلّ تحریک شدید (القاموس المحیط: ج ٣ ص ٣٤ «زعزع»).

[16]الجَدْع: قطع الأنف والأُذن والشفّة وهو بالأنف أخصّ (النهایة: ج ١ ص ٢٤٦ «جدع»).

[17]الشَّحْط: البُعْد یقال: شَحِط المزار أی بعد (الصحاح: ج ٣ ص ١١٣٥ «شحط»).

[18]الشِّسع: طرف المکان (القاموس المحیط: ج ٣ ص ٤٥ «شسع»).

[19]الملهوف: ص ٢٢٦ بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ١٤٧ و راجع: مثیر الأحزان: ص ١١٣.

[20]مقاتل الطالبیّین: ص ٩٠ بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ٤٠.

[21]الأمالی للشجری: ج ١ ص ١٧٥.

[22]یحتمل أن یکون کلام الإمام قد تمّ إلی هنا وأنّ ما بعده لیس من کلامه علیه السلام.

[23]دعایم الإسلام: ج ١ ص ٢٢٧ بحار الأنوار: ج ٨٢ ص ١٠٢ ح ٤٨.

[24]کامل الزیارات: ص ١٦٧ ح ٢١٩ بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ٢٠٧ ح ١٣.

[25]رجال الکشّی: ج ١ ص ٣٤١ ح ٢٠٢ رجال ابن داوود: ص ٢٧٧ بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ٣٤٤ ح ١٢.

[26]ذوب النُّضار: ص ١٤٤ نقلاً عن المرزبانی باسناده بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ٣٨٦.

[27]ذوب النُّضار: ص ١٤٤ بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ٣٨٦.