منع نقل احادیث پیامبر(ص) توسط خلفا

امام حسین علیه السلام با یزید بیعت نکرد ویزید آنقدر جسارت پیدا کرده بود که توانست آن بزرگوار را از خانه و کاشانه خود دور کند ونهایتا در سرزمین کربلا شهیدش کند.
سوالی پیش می آید که چرا جو زمان نسبت به روزگار حیات جد آن حضرت، یعنی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم اینقدر تغییر کرد که مردم، امام زمان خودشان را درست تشخیص ندهند و یا درصورت بودن این تشخیص درست، بهر حال یک فرد فاسد بر مسند حکومت قراربگیرد؟
شاید یکی از دلایل اصلی که در ظاهر امر خیلی نمود نمی کند ولی ریشه خیلی از انحرافات آن زمان بوده، مطلب زیر باشد که از کتاب"اسرار عاشورا"نقل می گردد.

((ممانعت از تدوین و نشر احادیث پیامبر
یکی از حوادث تاءسف بار و جبران ناپذیر، اقدام خلیفه اول و دوم در جلوگیری از نوشتن و حتی روایت و بازگو کردن احادیث پیامبر می باشد،
اخبار مربوط به ممانعت عمر از تدوین و جمع آوری حدیث از نظر شیعه و سنی متواتر است، توجیه آنها این بود که بخاطر کثرت احادیث و اختلاف آنها و یا تدوین آنها، مردم از قرآن روگردان می شوند و کتاب خدا را رها می کنند، آری عمر قبلا نیز در مقابل پیامبر وقتی حضرت فرمود: برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید، در مقابل حضرت گفته بود، کتاب خدا کافیست، حتی ابوبکر که پانصد حدیث از پیامبر جمع آوری کرده بود، همه آنها را آتش زد(1)
و در همین راستا عمر به شهرها نامه نوشت که اگر کسی حدیثی را از پیامبر نوشته باید آن را از میان ببرد(2) و خود او نیز وقتی دید حدیث بسیار شده است، به مردم دستور داد تا همه را نزد او آوردند، سپس ‍ فرمان داد تا همه را طعمه حریق سازند(3)
او افرادی مثل عبدالله ابن مسعود و ابا درداء و ابا مسعود انصاری را حبس نمود، تنها به این جرم که از پیامبر زیاد حدیث نقل می کنند، آنها در مدینه ممنوع الخروج بودند تا بعد از عمر، که عثمان آنها را آزاد کرد. (4)
و در روایت دیگری آمده است که عمر ابن خطاب از دنیا نرفت تا اینکه اصحاب پیامبر چون عبدالله ابن حذیفة و ابادرداء و اباذر و عقبه ابن عامر را از اطراف گرد آورد و گفت: این احادیثی که در اطراف از پیامبر پخش کرده اید چیست؟ گفتند: آیا از این کار نهی می کنی؟ گفت: نه، ولی نزد من باشید و تا من زنده ام حق ندارید از من جدا شوید، از شما حدیث می گیریم و یا بر شما رد می کنیم، بدینسان بود که تا عمر زنده بود نزد او ماندند. (5)
و ابوبکر به بهانه اختلاف در احادیث می گفت: از پیامبر چیزی حدیث نقل نکنید و هر کس از شما سؤ ال کرد بگویید: میان ما و شما کتاب خداست. (6)
قرظة ابن کعب گوید: عمر به مشایعت ما که به عراق می رفتیم آمد و گفت: می دانید چرا شما را مشایعت کردم؟ گفتیم: می خواستی ما را احترام کنی، گفت: علاوه بر آن، کاری هم داشتم، شما نزد مردمی می روید که زمزمه ای مانند زمزمه زنبور عسل (در خواندن قرآن) دارند، آنها را با احادیث پیامبر سرگرم نکنید، من نیز شریک شما خواهم بود، به همین جهت بود که هر وقت به قرظة می گفتند برای ما حدیث بگو می گفت: عمر ما را منع کرده است. (7)
و به همین جهت بود که اصحاب پیامبر از نقل احادیث اجتناب می ورزیدند، و یاللعجب که بهانه این کار، گاهی شبهه ایجاد اختلاف و احادیث کاذب، و گاهی اعراض مردم از قرآن و گاهی زیاد و کم شدن سهوی در احادیث ذکر می شود.
خسارت جبران ناپذیر
اما کسی نیست که بپرسد، آیا کتاب خدا کافیست و احتیاج به تفسیر ندارد، آیا فرمان خداوند در اینکه ما اتاکم الرسول فخذوه، چگونه است، سنت پیامبر را مردم چگونه باید بدانند؟
و شما خود می دانید که وقتی صحابه پیامبر در حساسترین زمان، یعنی سالهای اولیه بعد از پیامبر، که هنوز حوادث و سخنان پیامبر در ذهن آنها نقش دارد و فراموش نشده، صحابه نیز زنده و سالم هستند، اگر از نقل احادیث، منع شود چه ضربه جبران ناپذیری بر دین خداوند که می باید تا قیامت پابرجا بماند، خواهد زد.
مصیبت بزرگتر آنکه پس از شیخین، دیگران نیز روش آنها را پیش می گرفتند، و از احادیثی که زمان عمر روایت نشده بود منع می کردند. عثمان ابن عفان بر منبر می گفت: برای هیچکس جایز نیست، حدیثی را که در زمان عمر و ابوبکر نشنیده روایت کند... (8)
معاویه نیز به دنبال همین سیاست، که با اهداف او بسیار سازگاری داشت، از احادیثی که در عهد عمر نبود، منع می کرد. (9)
چرا با امیرالمؤ منین مشورت نکردند؟!
حال شما خوانندگان عزیز قضاوت کنید، که اگر روش عقلا و اندیشمندان را در عمل به خبر در پیش می گرفتند، و هر خبری که آورنده آن مورد اعتماد بود، قبول می کردند، همچنانکه اکنون روش عملی همه فقهاء اسلام از شیعه و سنی چنین است، و بعلاوه اگر می خواستند احادیث از اعتبار والایی برخوردار باشد، با شخصیت بی نظیری مانند امیرالمؤ منین علی ابن ابیطالب مشورت می کردند؟! همو که پیامبر اکرم در حدیث صحیح فرمود: علی با قرآن است و قرآن با علی است و ایندو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در حوض نزد من گرد آیند. (10)
آری آنچه در ذهن هر صاحب دقتی با مشاهده این روایات نقش می بندند همچنانکه علامه سید شرف الدین فرموده است این است که: صحابه در روز نخست بیش از ما به لزوم تدوین حدیث پی برده بودند ولی مطامعی داشتند که با بسیاری از نصوص صریح و انبوه روایات پیامبر که در یکجا گرد می آمد و در دسترس همه قرار می گرفت، وفق نمی داد (11)‍‍. ‍‍))


1-کنز العمال 5/237 و عماد ابن کثیر در مسند صدیق از حاکم نیشابوری (النص و الاجتهاد)
2- کنزل العمال شماره 4862 و جامع بیان العلم
3- طبقات ابن سعد 5/140
4- تذکرة الحفاظ ذهبی و ابن عساکر (اضواء علی السنة المحمدیه)
5- تذکرة الحفاظ ذهبی و ابن عساکر (اضواء علی السنة المحمدیه)
6- مآخذ قبل
7- حاکم در مستدرک ص 102 جلد 1 (اضواء علی السنة المحمدیه)
8- ابن سعد و ابن عساکر (اضواء علی السنة المحمدیه)
9- مسند احمد 4:99 (الغدیر ج 10 ص 351)
10- حاکم نیشابوری در مستدرک 3:124 و ذهبی در التخلیص آورده اند و هر دو به صحت آن اعتراف کرده اند (النص و الاجتهاد)
11- النص و الاجتهاد

منبع:
کتاب"اسرار عاشورا"/ ج1 / بخش اول: فصل دوم: زمینه های قیام یا اسلام و سیدالشهداء:(ممانعت از تدوین و نشر احادیث پیامبر - خسارت جبران ناپذیر - چرا با امیرالمؤ منین مشورت نکردند؟! )
نام فارسی سایت: مرکز اطلاع رسانی غدیر
نام لاتین سایت: ghadeer.org
آدرس اینترنتی: ghadeer.org/tarix/asrar/fehrest.htm




سایت فطرت