مخاطب قرآن

در مقالات جدیدی که از جناب آقای مجتهد شبستری منتشر شده است، ایشان مدعی هستند که آیات قرآن، از نظر لفظ و معنا به انشاء خود پیامبر است، و در واقع قرآن چیزی نیست جز تشریح و تفسیر نحوه نگرش نبی به جهان پیرامون خود. یکی از پایه های اصلی استدلال ایشان آن است که اگر قرآن برای انسانها آمده، گوینده آن آیات و کلمات حتما باید انسان باشد، در غیر این صورت کلام قرآن برای افراد قابل فهم نخواهد بود.
به عبارت دیگر ایشان دو ساختار را برای نزول آیات قرآن، قابل فرض می گیرند و سپس یکی از آن دو را رد کرده و دیگری را بر می گزینند.
در ساختار اول گوینده آیات، خداوند است و مخاطب آن کلام، مردم هستند و پیامبر فقط نقش یک واسطه و یا بلند گو جهت انتقال آن کلمات را ایفا می کند. این ساختار، با ذکر استدلالاتی توسط ایشان رد شده است.
در دومین ساختار مورد نظر ایشان، گوینده اصلی آیات پیامبر است و مردم مخاطب آن حضرت هستند. نقش خداوند در این ساختار، منحصر به پشتیبان و امدادگر پیامبر در انشاء آیات بوده، و انشاء لفظ و معنا با خود پیامبر است.
ایشان با رد ساختار اول، ساختار دوم را به عنوان تنها گزینه ممکن در نظر می گیرند و سپس بر اساس آن، نظریه قرایت نبوی از جهان را بنا می کنند.
در این نوشتار ما با صرفنظر از پرداختن به مدعیات و نتایج این نظریه، به نقد یکی از پیش فرض های اصلی ایشان؛ که منجر به نتیجه فوق الذکر شده، خواهیم پرداخت.
پیش فرض ایشان آن است که نقش پیامبر در نزول وحی تنها دو صورت ممکن دارد: نقش اول به عنوان گوینده و نقش دوم به عنوان واسطه و یا به تعبیر ایشان بلند گو، و در هر دو صورت مخاطب سایر مردم هستند.
اما این حصر، کامل نیست و می توان نقش سومی هم برای پیامبر متصور شد و آن نقش مخاطب است. در این فرض، نقش پیامبر نه صرفا یک واسطه و بلند گوست و نه یک گوینده مستقل، بلکه نقش اصلی ایشان؛ مخاطب بودن و سپس تبیین و توضیح خطابات(آیات)است.
با یک بررسی اجمالی در آیات قرآن می بینیم که مخاطب بودن نبی در قرآن بسیار پررنگ است، و شخص پیامبر؛ دایما در بسیاری آیات مورد خطاب قرار می گیرد.
به عنوان مثال، آیاتی که با عبارت «یسیلونک» «از تو می پرسند» آغاز می شود:
«از تو درباره روح سوال می کنند بگو که روح از امر پروردگار من است.»(اسراء 85)
«از تو درباره وقت قیامت سوال می کنند.بگو علم آن نزد پروردگار من است.»(اعراف 187)
همچنین سوال از انفال، ذی القرنین، رفتار با یتامی، نحوه انفاق، اوقات هلال ماه، قتال در ماههای حرام، حکم شراب و قمار، حلال ها، حکم محیض و کوهها و در هرمورد به ایشان گفته می شود که که چگونه پاسخ سوال کنند گان را در موضوعات مختلف بدهد.

گاهی او را در موضوعات مختلف شاهد می گیرد:
«آیا ندیدی پروردگار تو با اصحاب فیل چه کرد؟» (فیل /1)
«آیا ندیدی کسانی را که در آیات خدا مجادله می کنند؟»(غافر/ 69)
«آیا ندیدی که پروردگار تو چگونه سایه را امتداد داد؟»(فرقان /45)
و یا در موضوعاتی مثل اهل کتاب، خلق آسمانها و زمین، شب و روز، منافقان، کفران نعمت، تزکیه نفس، سرنوشت قوم عاد، داستان طالوت و جالوت همین عبارت تکرار می شود.(الم تر... در 31 مورد)
گاهی به صورتهای مختلف به او امر می کند:
«بگو...»(بیش از 320 بار)
«بخوان و تلاوت کن»(بیش از 10 بار)
«به یاد آر»(15 بار)
«به پا دار»(اقم 5 بار)
«نگاه کن»(انظر 10 بار)
«تبعیت کن»(اتبع 5 بار)
«صبر کن»(اصبر 8 بار)
«طلب مغفرت کن»(استغفر 7 بار)
«روی گردان»(اعرض 4 بار)
«توکل کن»(7 بار)
«عبادت کن»(6 بار)

گاهی او را به عنوان نبی و رسول خطاب می کند و به او امر می کند مثل:«یا ایها الرسول بلغ...»،«یا ایها النبی جاهد...»
تقریبا در تمامی سوره های قرآن حداقل در چند موضع، پیامبر به طور مستقیم مورد خطاب قرار گرفته اند.
در بسیاری از آیات می بینیم که حالات پیامبر در قرآن منعکس شده است که خود شاهد قوی دیگری بر مخاطب بودن پیامبر است. مثلا:
«صبر کن...تا راضی شوی.»(طه 130)
«شاید که تو ناراحتی که آنان ایمان نمی آورند.»(شعراء 3)
«محزون و دلتنگ نباش.»(نحل 70 و 127)
«صبر کن پس تو در نظر ما هستی.»(طور 48)
«ما نگاه تو به آسمان را می بینیم پس قبله ای تعیین خواهیم کرد تا بدان راضی شوی.»(بقره 144)
«خداوند ترا از مردم حفظ خواهد کرد.»(مایده 67)
«بر کافران افسوس مخور.»(مایده 68)
«فضل خدا بر تو بسیار بزرگ بوده است.»(اسراء 87)
«پروردگارت ترا رها نکرده و به تو آنقدر عطا خواهد کرد تا راضی شوی.»(ضحی 3 و 5)
«آیا ما به تو شرح صدر ندادیم؟»(شرح 1و2)
«می دانیم که از گفته های آنان سینه ات به تنگ آمدهاست.»(حجر 72)
«واگر فضل و رحمت خدا شامل تو نبود، گروهی از آنان تصمیم داشتند که تو را گمراه کنند...»(نساء 113)
«زیادی خبیث ترا به تعجب نیاندازد.»(مایده 100)
«شاید تو به آنان افسوس می خوری...»(کهف 6)
«بر آنها حسرت نخور.»(فاطر 8)
تمامی این آیات و بسیاری از آیات دیگر دایما به پیامبر دلداری می دهد و خطاب همه آنها مستقیما به شخص اوست. ممکن است در پاسخ گفته شود که این آیات تناقضی با گوینده بودن پیامبر ندارد چنانکه یک شاعر و یا نویسنده ممکن است در متن خود را مخاطب قرار دهد، اما این ادعا در صورتی صحیح است که گوینده به گویندگی خویش اقرار کند و گاهی هم به تناسب؛ خود را به جای مخاطب و مورد خطاب قرار دهد، نه اینکه دایما خود را در مقام مخاطب نهد و از قول کس دیگری سخن بگوید و به علاوه؛ اظهار کند که من از جانب خودم حرفی نمی زنم و اینها را کس دیگری به من می گوید. اگر این آیات سخنان پیامبر است چرا او نگران قطع شدن وحی است؟ چرا در جریان تغییر قبله دایما به آسمان نگاه می کند و انتظار وحی را می کشد تا پاسخ یهود را بدهد؟
در بسیاری از آیات قرآن، صریحا گفته می شود که آنچه که وحی می شود از جانب خداوند است و رسول در لفظ و معانی نقشی ندارد. مثل:
«بگو من جز آنچه که به من وحی می شود نمی گویم.»(انعام 50)
«کسانی که به دیدار ما امیدی ندارند گفتند قرآنی غیر از این بیاور و یا تغییرش بده. بگو روا نیست تا آنرا از جانب خودم تغییر بدهم و جز از آنچه بر من وحی می شود تبعیت نمی کنم..»(یونس 15)
«و هنگامیکه برای آنان آیه ای نیاوری می گویند: اگر می توانی از جانب خود آنرا بیاور. بگو من فقط از آنچه که پروردگارم وحی می کند تبعیت می کنم.»(اعراف 203) «بگو من از جانب خود چیزی نمی آورم...و من فقط از آنچه وحی می شود تبعیت می کنم.» (احقاف 9)
براستی اگر انشاء کننده این آیات خود پیامبر باشد، چگونه است که او دایما متذکر می شود که من فقط تبعیت می کنم. چرا او نقش انفعالی خود در وحی را اینقدر پررنگ جلوه می دهد. آیا می خواهد از مسیولیت آیاتی که برای کافران خوانده می شود شانه خالی کند؟! آیا در این صورت این آیات و دعوت پیامبر معنی دار خواهد بود؟
در آیاتی،حالت پیامبر به هنگام نزول قرآن شرح داده شده است:
« شاید (ابلاغ) بعض آیاتی را که به تو وحی می‏شود، ترک کنی(و به تأخیر اندازی) و سینه‏ات از این جهت تنگ (و ناراحت) شود که می‏گویند: «چرا گنجی بر او نازل نشده؟! و یا چرا فرشته‏ای همراه او نیامده است‏...»(هود 12)
«در قرایت قرآن عجله نکن تا زمان وحی آن فرا رسد.»(طه 114)
«وقرآنی به تو نازل کردیم تا تو آنرابه تدریج برای مردم قرایت کنی..»(اسراء 106) « و کافران گفتند:«چرا قرآن یک جا بر او نازل نمی‏شود؟»این بدان خاطر است که قلب ترا بوسیله آن محکم داریم، و(ازاین رو)آن را به تدریج بر تو خواندیم‏.»(فرقان 32)
«ما قرآن را نازل نکردیم که تو به سختی بیفتی.»(طه 2)
«پس زبان خود را بابت عجله در خواندن قرآن حرکت مده.جمع کردن و قرایت قرآن بر ماست. پس هنگامیکه آنرا قرایت کردیم تو از قرایت آن تبعیت کن. سپس بیان و توضیح آیات نیز به عهده ماست.»(قیامت 16تا19)

در آیاتی خداوند، در قالب تهدید، پیامبر را مخاطب می سازد؛ که اگر بخواهد نزول وحی را قطع خواهد کرد: و نزدیک بود تا ترا به فتنه بیندازند از آنچه که ما به تو وحی می کنیم و ترا وادار کنند که به ما غیر آنرا افترا بزنی و آنگاه ترا به دوستی گیرند. و اگر ما ترا ثابت قدم نگاه نداشته بودیم نزدیک بود که ذره ای به آنان میل کنی. وآنگاه (اگر چنین می شد) ما به تو ضعف حیات و ضعف ممات را می چشاندیم و تو هیچ یاوری از نزد ما نمی یافتی (اسراء 73 تا 75). و اگر بخواهیم همه آنچه را که به تو وحی کرده ایم از تو خواهیم گرفت و تو آنگاه هیچ تکیه گاهی نخواهی یافت (اسراء 86) اگر گفته هایی را به ما نسبت دهد ما دست او را خواهیم گرفت و رگ گردنش را قطع خواهیم کرد (حاقه 44 تا 46). اگر گوینده و آفریننده آیات پیامبر است اینگونه سخن گفتن ها چه معنایی دارد؟
(البته این که گفتیم «قالب تهدید» به دلیل این نکته ظریف ادبی در هر سه آیه فوق بود؛ که با کلمه «لو» آغاز شده، و این لفظ؛ اصطلاحا دلالت بر محال بودن مقدمه شرط می کند. به تعبیر دیگر خدای متعال در این آیات ضمن آنکه خطیر بودن مسیله « حفظ چهار چوب» وحی را نشان داده و دست بردن در آنرا موجب شدیدترین مجازات ها می داند، با کاربرد کلمه «لو» تأکید می ورزد که در چهارچوب رسالت پیامبر، از جمله قرآن کریم هیچگونه خدشه و خطایی رخ نداده و وقوع آن محال بوده است.)
در آیات دیگری خداوند، ضمن نقل ماجرای اقوام پیشین، به پیامبرش می گوید که تو از این ماجراها چیزی نمی دانستی و ما آنرا بر تو وحی می کنیم:
«این داستانهای غیبی است که برتو وحی می کنیم. تو و قومت پیش از این؛ از آنها اطلاع نداشتید...»(هود 49)
«ای پیامبر، تو در جانب غربی طور سینا نبودی هنگامی که ما موسی را مأموریت دادیم...‏»(قصص 44 تا 46)
«ای پیامبر، این حقایق از اخبار غیبی است که بر تو وحی می‏کنیم و تو در آن موقع که(بستگان مریم) قلمهای خود را (برای قرعه کشی به آب) می‏انداختند تا کدامیک کفیل و سرپرست او باشند، نزد آنان نبودی...»(آل عمران 44)
این تعابیر دقیقا بدان معنا است که تو از این ماجراها خبر نداشتی و ما با وحی، ترا مطلع ساختیم. مطلع ساختن پیامبر از ماجراهای یادشده، هیچ معنایی ندارد جز این که همه جزییات، عینا در اختیار ایشان قرا گرفته است.
اگر به تعبیر جناب مجتهد آیات قرآن صرفا محصول امداد غیبی الهی است که توسط پیامبر خلق و ایجاد شده در این صورت حالتهایی مثل به تنگ آمدن، به سختی افتادن، تثبیت قلب، عجله کردن در قرایت، به تدریج قرایت کردن معنا دار نخواهد بود، مگر اینکه انشاء آیات با شخص دیگری باشد و پیامبر به عنوان مخاطب و دریافت کننده دچار این حالات شده و سعی در حفظ و ابلاغ آن داشته باشد.
آنچه که به عنوان شواهد و دلیل آوردیم تنها بخشی از آیاتی بود که نشان می داد نقش مخاطب برای پیامبر در قرآن بسیار پررنگ است و اگر قرار بود تمامی آن آیات را بیاوریم، باید بخش عمده ای از آیات قرآن را در اینجا نقل می کردیم. بنا بر آنچه که گفته شد بسیاری از این آیات به صراحت، متناقض با آن ساختاری است که آقای مجتهد برای نزول وحی پیشنهاد داده اند. ممکن است بتوان برخی از این آیات را تاویل و توجیه نمود و مجاز قلمداد کرد تا آنرا سازگار با ساختار ادعا شده قرار داد، اما اگر تمامی این آیات را در کنار یکدیگر ببینیم و قرآن را به عنوان گفتگوی خداوند با پیامبر بخوانیم، می بینیم که ساختار ادعا شده توانایی توجیه و تفسیر این همه تاکید بر کلام الله بودن قرآن و اینکه تمامی آیات از جانب او وحی می شود، را نخواهد داشت.

ایمان اصفهانی از www.dralaee.blogfa.com
فروردین ۱۳۸۸



وبلاگ باورها