مجتهد شبستری و نظریه ای بی اعتنا به مقوله «صدق و کذب

آراء مجتهد شبستری در حوزه وحی و مقوله ماهیت کلام وحیانی نقدهای فراوانی را از جهات مختلف متوجه خود میکند اما آنچه از منظر صاحب این نقد به عنوان مهمترین انتقاد متوجه رای ایشان میباشد، گریز وی از مقوله صدق و کذب و ساحت داوری عقلانی است.


بلکه شاید بزرگترین دلیل بی اقبالی جامعه روشنفکری به آراء ایشان، به رغم تلاشها وکوششهای پی در پی و تنظیم و ارایه مقالات متعدد و تبیین های مختلف همین باشد.

مسلم است که اصرار بر عجز آدمی از قضاوت و داوری عقلانی، گام گذاشتن در عرصه ای است که برای هیچ صاحب تفکر و اندیشه ای مطلوب نیست.

ایشان پس از اینکه با استناد به آراء فلسفه زبان، انتساب الفاظ قرآن به ذات باری را انکار میکند، میکوشد نظریه ای جایگزین ارایه کند تا در نهایت به هدف اصلی خود یعنی اثبات سازگاری قرآن با علم وکارآمدی آن در روزگار کنونی در تقابل با مسایل حقوق بشر ومانند آن دست یابد.(1)


نظریه جایگزین چنین است:

خدای متعال در تعامل خود با نبی صرفا دیدگاه و بینشی از این عالم را به وی عطا میکند تا او با این بینش آنچه در عالم هست اعم از حوادث و پدیده ها و فعل و انفعالات را افعال ذات باری تعالی و تحت سیطره او بداند. اوست که می آفریند، اوست که میمیراند،اوست که برمی انگیزاند،اوست که باد را میفرستد وباران را نازل میکند و هستی را دگرگون میکند...

«تجربه‌ای که در قرآن با آن مواجه هستیم این است که نبی اسلام یک نسبت فهمی ـ تفسیری ـ دینی با جهان پیدا کرده است در تجربه او فهم جهان، مقدم بر تفسیر جهان و یا عین آن است. متن قرآن خبر می‌دهد که پیامبر با «چه چیز» سرو کار دارد نه اینکه وی درباره «چیزهایی» به مخاطبان آگاهی می‌دهد. او خبر می‌دهد که جهان را چگونه می‌بیند، نه اینکه جهان چگونه است. او بینش خود را آشکار می‌کند. او جهان را «قرایت» می‌کند. قرآن (آیات موجود در مصحف شریف) قرایت (فهم تفسیری نبوی) از جهان است.»(2)

بنابر آنچه آورده شد هرکسی از این دیدگاه به جهان و ماوراء آن بنگرد هم اینگونه خواهد دید و این صفت ذاتی این بینش است و اصلا دعوت نبی مکرم اسلام از مردم همین بوده است که دیدگاه خود را با دیدگاه ایشان هماهنگ کنند و معنای تعبد هم همین قلمداد میشود. (3)

از آنجا که عملکرد این بینش ذاتا اینگونه است لذا دیگر نوبت به داوری نسبت به آن نمیرسد چون هرکس اعم از مومن و غیر مومن چنانچه با این عینک به جهان بنگرد همین گونه خواهد دید. لذا تلاش بی ثمر مصاحبه گران مجله مدرسه با مجتهد شبستری بر سر مقوله صدق و کذب و اصرار و تأکید بی نتیجه آنها برسر این دغدغه عقلانی همچنان عقیم میماند و ایشان نهایتا راه را بر آنها با طرح مسیله پلورالیسم میبندد و به پیش کشیدن بحث معقولیت حداقلی و محق بودن بسنده کرده گفتگو را با جمله"عیسی به دین خود و موسی به دین خود"خاتمه میدهد. (4)

برای فهم بیشتر خواننده محترم،رد پای این تعقیب و گریز را در متن مصاحبه منتشره در شماره شش مجله مدرسه پی میگیریم:

(لازم به ذکر است متن مصاحبه، طبق بیان دست اندر کاران مجله - در مقدمه آن- چند بار میان ایشان و آقای مجتهد؛ دست به دست گشته و تغییراتی در آن انجام گرفته است (5) لذا به دید یک متن مکتوب نه یک مصاحبه میتوان در آن نظر کرد.)

مجله- ارجاع به خداوند یعنی چه؟

مجتهد- یعنی بگوید این امر کار خداست. به عنوان مثال در گذشته انسانها به یک نظریه علمی اعتقاد داشتند و همزمان به خدا هم اعتقاد داشتند و وقتی بر اساس آن نظریه پدیده ای را تبیین میکردند نهایتا تبیین را به خدا منتهی میکردند. امروز آن نظریه ابطال شده اما به انسان آن عصر ایراد نمیگیریم که چرا ازآن تبیین بهره می جسته و در نهایت کار را به خدا ارجاع میداده است آن فرد دیندار در آن عصر مساله اش صحت یک نظریه علمی نبود بلکه این بود که خدا حاضر و ناظر است.

مجله- مساله واقع نمایی چه میشود؟

مجتهد- به آنجا میرسیم. ... در حوادث تاریخی هم همین امر صدق میکرد. حوادث تاریخی هم به مثابه افعال خداوند دیده میشده است... وقتی کتاب مقدس میگوید فرعون در نیل غرق شد مساله این نیست که آیا این غرق شدن بر اثر جزر و مد طبیعی رود نیل بود یا اینکه خداوند مستقیما وارد تاریخ شده است. ویا اساسا این واقعه رخ داده است یا نه؟ بلکه مساله این بوده که همه آنچه در باره قوم گفته شده فعل خداوند بوده است...

مجله- در مورد معاد و قیامت هم وضع همین است؟

مجتهد- بله معاد هم این طور است. معاد حتی در قرآن اخبار یک گزاره واقعی نیست. معاد تفسیری است از انسان. انسانی که خدا می آفریندش خاکش میکند از خاک بیرون می آوردش. محتوا محتوای تفسیری است...

این طور نیست که محتوای تجربه معرفتی باشد که به پیامبر داده میشود و گفته میشود این معرفت راابلاغ کن. این نیست. معرفت داده نمیشود، دید داده میشود، بینش داده میشود نه گزاره یحتمل الصدق و الکذب...

مجله- پیامبر در این دید خود میتواند خطا کند یا خیر؟

مجتهد-بپرسیم اگر قضیه اینگونه باشد که من تشریح کردم پیامبر چه چیز در اختیار ما قرار داده است؟ او از ما چه میخواهد؟ یا به تعبیری دیگر او به ما چه عرضه میکند؟ او به ما یک بلیک عرضه میکند این بلیک هم برای او قدسی هست وقتی او این بلیک را به ما عرضه میکند از ما چه میخواهد؟ او میگوید شما این بلیک را داشته باشید و از این منظر هم شما به عالم نگاه کنید. تازه وقتی میگوید شما این بلیک را داشته باشید، بلیک هم طریقیت دارد نه موضوعیت. یعنی خدا را مطرح کرده است. میگوید خدا، تمام مسیله همین است که در لااله الا الله خلاصه میشود. مسیله صدق و کذب پیش نمی آید.

مجله- وقتی گفته میشود"خدا هست"آیا این سخن سویه وجود شناختی و متافیزیکال ندارد؟

مجتهد- میگوید من عالم را اینگونه میبینم نظیر همان که حافظ گفت"اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر کنم اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم" پیامبر میگوید قضایا این گونه است و چون بشدت متاثر است از این قضیه سخنش را بصورت انذار و تبشیر بیان میکند. بنابراین او نمیخواهد گزاره یحتمل الصدق و الکذب ارایه کند و نمیخواهد بگوید که من تفسیر میکنم تا شمابگویید دلیل صحت تفسیر تو چیست؟ او میگوید این تفسیری که بمن داده شده را باشما در میان میگذارم و نه اینکه تفسیر میکنم تا ما بیاییم بگوییم شهود او عین تفسیر است یا نه. اگر بخواهیم از شهود اینگونه استفاده کنیم، نهایت چیزی که میتوانیم بگوییم این است که میتوانیم اینطور ببینیم یا نه. او میخواهد که دیگران اینطور ببینند... یعنی اگر دیگران مشغول مساله خدا شوند ولی عالم را به گونه دیگر ببینند باز منافاتی با غرض او ندارد. از قضا بعدها اینطور شد. عرفان خدا را به گونه ای مطرح کرد و فلسفه طور دیگر. او میگوید من همه چیز را نمود میبینم. شما آنوقت دنبال حجیت چه هستید؟ او که نمیگوید من به شما گزاره یحتمل الصدق و الکذب ارایه میدهم. اصلا قضیه ما این نیست که از پیامبر تبعیت کنیم تا شما بگویید اول صدقش را بر من روشن کن. قضیه مثل این است که یک کسی برای شما یک شهودی را بیان میکند و شما یا شهود اورا میپذیرید یا نمیپذیرید...

مجله- اما همچنین به نظر میرسد سوال از صدق و کذب مهم است. در داخل خود این دستگاه مگر نمیتوان از تفاوت تجربه ها و فهم ها سراغ گرفت. آیا تجربه محمد(ع) با تجربه عیسی(ع) قابل قیاس اند؟ یا اصلا نباید این سوال را پرسید؟ اگر این باشد چه لوازم و لواحقی برآن مترتب است؟مثلا مسیلمه کذاب که در اعتقادات مسلمین کذاب است چرا در این تلقی سخنانش شنیدنی نباشد؟ چرا فقط سخنان پیامبر اسلام شنیدنی باشد؟...

مجتهد- به هر حال مساله اساسی و اولیه اثبات نبوت کسی نیست و اینکه چه کسی واقعا نبی است و چه کسی نیست بلکه مساله اصلی این است که کسی ما را به گونه ای متوجه خدا کرده است. مساله ما مساله خداست. به این معنا که امروز چگونه میتوانیم به خدا اعتقاد داشته باشیم....

مجله- چه نسبتی میان هست و نیست و صدق و کذب در اینجا وجود دارد؟

مجتهد- نه! آن دیگر مساله من میشود. یعنی یک کسی آمده مساله خدا را مطرح کرده و بعد این مساله برای ما مسایل فلسفی و عرفانی بوجود آورده است. نمیگوییم که کلام نباید باشد. می خواهم بگویم که حجیت معرفت شناختی وحی موضوعیت پیدا نمیکند.

...

مجله- آیا راهی برای مقایسه این تفسیر و تفسیر های متعارف وجود دارد؟ مثلا آن تفسیری که جهان را کور میبیند؟

مجتهد- این سخن شما دیگر مربوط به تفسیر متن نمیشود. شما چیز دیگری را میگویید که در جای خود مهم است. البته مساله اصلی همین است که جهان را اینگونه میشود دید یا آنگونه.

مجله- خوب اگر این مساله پیش بیاید کدام تفسیر را باید برگزید؟ و چه دلایلی پشت سر هریک هست؟

مجتهد- بله در این مورد باید بحث کرد. بحث اینکه کدامیک بر دیگری رجحان دارد.

مجله- درمقایسه با نگاه شخصی دیگر که نگاه متفاوتی دارد چگونه معیارهارا قیاس میکنیم؟ کسی مثل صادق هدایت درست میگوید که عالم را کور و کر تجربه میکند یا عرفایی که با تاسی به سنت پیامبر اسلام نگاه قدسی به عالم داشتند و آن را حی و ذی شعور و واجد اراده تجربه کردند؟

مجتهد- ببینید این مسایل را با مقوله صدق و کذب نمیتوان حل کرد باید معقولیت را پیش کشید.

مجله- ممکن است به این دیدگاه برسیم که هردو معقول است آنوقت چطور؟

مجتهد- بله آنجا دیگر عیسی به دین خود و موسی به دین خود. ببینید پلورالیسم همین است دیگر نهایتا من یک چیزهایی را بیان میکنم ممکن است شما بعد از اینکه من آنچیزها را بیان کردم به من حق دهید که جهان را اینطور ببینیم. ولو اینکه خود شما همان را اینطور نبینید.

مجله- ولی آن بسیار حداقلی است.

مجتهد- بسیار خوب حداقلی باشد همین که به من حق بدهید کافیست... (6)

چنانچه ملاحظه میشود مسیله صدق و کذب بارها به اشکال مختلف مطرح میشود و جناب مجتهد سعی وافر بر آن دارد که موضوع را به مقوله ای دیگر بکشاند و توجه خواننده را به ساحتی دیگر معطوف بدارد. اما دغدغه معقولیت، صحت و سقم، بررسی ادله انتخاب و اتخاذ چنین دیدگاهی و بی معنا شدن گفتگو و چالش میان ادیان سوالاتی است که همچنان ذهن خواننده را به خود مشغول میدارد.

آنگونه که صاحب این نقد مختصر میپندارد راه مجتهد شبستری از اینجاست که از سایر روشنفکران جدا شده و انتقاد برخی را بر انگیخته است.

ایشان دراولین پیامد نظریه خود توحید را «موحدانه نگریستن و موحدانه زیستن نه عقیده به وجود خدای یکتا» معرفی میکند. براستی چگونه میتوان موحدانه نگریست اما در باب وجود خدای احد و واحد و اعتقاد به توحید هیچ نگفت؟ و در چالش میان توحید و تثلیث و کفر هیچ کدام را نتوان برگزید؟ آیا تثلیث و کفر هم نگرشی خاص از دیدگاه افرادی خاص است که صفت ذاتی بینش آنها چنین اقتضا میکند؟ آیا نمیتوان در مقام داوری میان این سه فرقه هیچ گونه تعقل کرد و ادله آنها را در تقابل با یکدیگربررسی نمود؟

اگرگزاره هایی که نبی مکرم اسلام بر اساس دیدگاه دریافت شده از جانب خداوند را صادق ندانیم چگونه میتوانیم با آنها هماهنگ شده و تبعیت کنیم.

این دیدگاه جهان را اینگونه بر اساس قرایت نبوی معرفی میکند، اما اینکه جهان براستی اینگونه هست یا نه و فی الواقع حوادث و پدیده های آن، افعال ذات باری است یا نه،این نظریه مخاطب را از پرداختن به آن نهی میکند و خواننده همچنان متحیر میماند که نهایتا به چه دلیل آنرا برگزیند.

اگر چنین باشد هیچ ترجیحی بر انتخاب و اتخاذ این دیدگاه بر دیدگاه های دیگر وجود ندارد ونظریه مورد بحث با شکست مواجه میشود.

اما به نظرصاحب این قلم هنوز یک راه برای رهایی ازاین بن بست وجود دارد وآن راه این است که ذات باری تعالی راکه خود،این دیدگاه را به نبی عرضه کرده است مؤید گزاره ها و قرایتهای پیامبر اکرم بدانیم که قطعا هم همین گونه است و الا اگر قرار باشد تایید الهی پشتوانه فرمایشات نبی نباشد، این بدان معناست که خداوند معنایی را به نبی خود منتقل میکند و نبی معنایی دیگر را که چه بسا مغایر با آن مااراد الهی بوده، برداشت و بیان کند و این نقض غرض بوده، عبث شدن بعث انبیا را بدنبال دارد.

اگر تا اینجا اتفاق نظر خواننده گرامی با صاحب این نقد بر سر مسیله تایید الهی حاصل شده باشد دیگر بحث حول و حوش الهی یا نبوی بودن کلام مصحف شریف، تا آن میزان که در ضمن مباحث آقای مجتهد به نظر میرسد، مهم نخواهد بود؛ چرا که اگر قرآن را کلام نبی هم بدانیم، مهم این است که تایید الهی را همراه دارد، لذا گزاره های آن صادق است و نبی میشود شخصی که سخن از مراد الهی میگوید و ما اراد الهی را برای ما مکشوف میکند.

به گمان من این مهمترین نتیجه ای است که باید انگشت تاکید برآن نهاد. نبی از جانب خود هیچ نمیگوید الا آنچه مورد تایید ذات باری باشد."وما ینطق عن الهوی ان هوالا وحی یوحی"(7).

اما آیا براستی جناب مجتهد نیز اینگونه می اندیشد؟ برای روشن شدن این مطلب در نوشتار بعد، مقالات ایشان را؛ از این دیدگاه بررسی میکنیم.

حمید رضا مینازاده

اردیبهشت 1388

1- متن مصاحبه هرمنوتیک و تفسیر دینی از جهان مجله مدرسه شماره شش

2-قرایت نبوی از جهان شماره یک

3-همان – نقل مضمون

4- متن مصاحبه هرمنوتیک و تفسیر دینی از جهان مجله مدرسه شماره شش

5- همان

6- همان

7- نجم 3



فطرت