قرآن و هییت بطلمیوسی
در حاشیه بی‌توجهی‌های مکرر، به عظمت قرآن کریم


مقدمه:
آقای گنجی در سلسله مقالاتی که تحت عنوان قرآن محمدی انتشار یافته است، و در امتداد جهت‌گیری یادشده در بالا، ادعا کرده اند که نگرش قرآن به ساختار جهان و حرکت آسمان و زمین و ستارگان، تطبیق کاملی با هییت بطلمیوسی دارد. از آنجاییکه مردمان آن روزگار این نظریه را به عنوان نطریه مناسب برای توضیح حرکت ستارگان و اجرام فلکی می دانسته اند،‌بنابراین انعکاس آن در قرآن نشان دهنده این است که قرآن کلام و انشاء پیامبر است. هدف این مقاله این است که مدعای تطبیق آیات قرآن با نظریه بطلمیوس را مورد بررسی قرار دهد.

نظریه بطلمیوس:
بر اساس نظریه بطلمیوس زمین مرکز آسمانها است و بدور آن هشت کره آسمانی که به آنها فلک گفته می شود، همانند پوسته پیاز زمین را در بر گرفته اند و بدور آن در حال گردش هستند. این هشت کره آسمانی جسم هستند و عبور از آنها مستلزم خرق و یا پاره کردن آنها می باشد و طبق این نظریه رفتن به آسمانهای بالاتر محال است. در هر یک از این افلاک سیاراتی قرار دارند که به آن کرات آسمانی چسبیده اند و با آنها حرکت می کنند و هر فلک بنام آن سیاره خوانده می شود. بر اساس این نظریه نام این افلاک به ترتیب چنین بوده است: قمر،‌تیر،‌ناهید،‌خورشید،‌ بهرام،‌برجیس،‌کیوان و آخرین فلک که ثوابت خوانده می شده است در آن ستارگان همانند میخ به فلک هشتم چسبیده اند و صور فلکی در این کره قرار دارد. این خلاصه ای بود از آنچه که نظریه بطلمیوس خوانده می شود و اکثر دانشمندان مسلمان و اروپایی تا قرن شانزدهم میلادی به آن معتقد بوده اند. لازم به یاد آوری است که اصل کتاب بطلمیوس از بین رفته است و ترجمه عربی آن بنام"المجسطی"توسط دانشمندان مسلمان به دست دانشمندان اروپا در قرون وسطی رسید. (برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به دایره المعارف Wikipedia)

بررسی آیات:
حال آیاتی را که مورد استناد آقای گنجی قرار گرفته به همراه آیات دیگری در قرآن مورد بررسی قرار می دهیم تا ببینیم چقدر آیات قرآن با نظریه فوق سازگار است. مضمون تمام آیات مورد استناد این است که خداوند آسمانهای هفتگانه را همانند هفت طبقه بر روی هم خلق کرده است. (آیات 15 سوره نوح،‌29 بقره، 12 و 86 فصلت،‌3 ملک و 12 طلاق.) مفسرین قرآن و بخصوص فلاسفه اسلامی این آیات را تاییدی بر نظریه بطلمیوس می دانستند. تنها نکته مشترک بین این آیات و نطریه فوق وجود هفت آسمان است و اشاره ای درباره نحوه حرکت آنها و اجرام آسمانی در ظاهر آیات نشده است. اما سوالی که مطرح می شود این است که آیا لزوما تناظری بین آنچه که در قرآن آسمانهای هفتگانه نامیده شده است و آنچه که در نظریه بطلمیوس آمده است وجود دارد؟ برای پاسخ به این سوال باید آیات دیگر قرآن که در باره آسمان سخن می گوید را بررسی کنیم.

در سوره فصلت آیه 12 چنین آمده است: و زینا السماء الدنیا بمصابیح. ما آسمان دنیا را با چراغهایی تزیین نمودیم که ظاهرا اشاره به ستارگان و شهابهاست. مانند این عبارت عینا در سوره ملک هم آمده است. در سوره صافات آیه 6 آمده است که: انا زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب. در تمام این آیات اشاره به السماء الدنیا (آسمان دنیا) شده است. طبیعتا وقتی کلمه سماء با"ال"آغاز شده و پس از آن کلمه الدنیا آمده است، منظور یکی از آن هفت آسمان مورد اشاره در سایر آیات است، که بنام آسمان دنیا خوانده می شود و با ستارگان زینت داده شده است. پس نتیجه طبیعی که می توان گرفت این است که، هر آنچه از ستارگان با چشم غیر مسلح و مسلح تا کنون دیده شده که دور ترین آن بر اساس آخرین کشفیات دانشمندان 14 میلیارد سال نوری با زمین فاصله دارد،‌ همگی در آسمان دنیاست.

این آیات صراحتا با نظریه بطلمیوس نتاقض دارد چرا که بنا بر نظریه مذکور کلیه ستارگان که از آنها به ثوابت یاد شده است در کره هشتم (فلک هشتم) قرار دارند. در حالیکه بنا بر این فرضیه آسمان اول که کره قمر است و تنها در آن ماه و برخی شهاب سنگها در حال گردش هستند، آسمان دنیا اطلاق می گردد. فخر رازی در تفسیر خود جلد 26 صفحه 318 ضمن اشاره به همین مطلب می گوید: سیارات ششگانه در کرات ششگانه ثابت گشته اند و محیط به آسمان دنیا هستند پس این آیه چگونه قایل شده است که ستارگان در آسمان دنیا هستند. درحالیکه آسمان دنیا کره قمر می باشد که ماه در آن در حال گردش است. وی سپس چند دلیل و توجیه را از قول فلاسفه که سعی کرده اند این آیه را مطابق هیات بطلمیوسی تفسیر کنند نقل کرده است. بنابراین ظاهر این آیه با نظرات بطلمیوس متناقض بوده و بسیاری از مفسرین نیز متوجه این تناقض شده اند و سعی درتاویل آیات داشته اند.
در آیه ای دیگر در سوره انبیا آیه 33 آمده است:"و هوالذی خلق اللیل و النهار و الشمس و القمر کل فی فلک یسبحون". فخر رازی در جلد 22 صفحه 141 تفسیر خود درباره این آیه می گوید ازآنجا که یسبحون جمع است شامل ستارگان نیز می شود. بنابر این معنای ظاهری آیه چنین است: ماه و خورشید و (ستارگان) هر یک در فلکی شناورند. سپس معانی مختلف فلک را شرح می دهد و می گوید بعضی گفته اند فلک به معنای مدار و مسیر است. اما اکثریت علمای هیات قایل هستند که فلک جسم است و اجرام فلکی اعم از ستارگان و سیارات به آن چسبیده اند. سپس به اقوال مختلف درباره کلمه یسبحون می پردازد و می گوید یسبحون به معنای شناور بودن و شناوری است و ظاهر آیه بیان می کند که این اجرام فلکی (ستارگان و سیارات) شناور هستند اما قول صحیح از نظر علمای هیات و فلاسفه این است که ستارگان به فلک چسبیده اند و این قول با لغت یسبحون سازگار نیست فخر رازی پس از بیان تناقضات علم هیات قدیم با آیات قرآن می گوید راه صحیح این است که برای شناخت آسمانها تنها به وحی تکیه نماییم و به قول منجمین اعتماد نکنیم.

در سوره یس آیه؟ می فرماید:"و الشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم."این آیه نیز با هیات قدیم که معتقد بودند خورشید در یک مدار ثابت حول زمین حرکت می کنند تناقض دارد چنان که بر اساس برخی از کشفیات اخیر خورشید و منظومه شمسی به سوی ستاره نسر واقع (vega) در حال حرکت است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ضمن اشاره به این مطلب می گوید لمستقر لها لام به معنای بسوی وغایت است و معنی آن این است که غایت حرکت آن به سوی قرارگاه نهایی اش می باشد. تناقض این آیه با هیات قدیم به نحوی است که بسیاری از مفسرین متقدم برای تطبیق با هیات قدیم باب تاویل و توجیه را باز کرده اند. در تفسیر تبیان شیخ طوسی پاره ای از این اقوال را نقل کرده است: برخی گفته اند که آفتاب تا برج حمل که قرارگاهش است سیر می کند و بعضی لام را به معنای فی (داخل)‌گرفته اند یعنی آفتاب در مسیر خود درحال حرکت است و بعضی هم به قرایت غیر مشهور اعتماد کرده گفته اند"ای لامستقر لها". یعنی تا روز قیامت در حال حرکت است و ایستادگی نخواهد داشت.

نتیجه گیری:

بنابر آنچه که گفته شد چند مطلب مشخص می گردد:

1- مفسرینی که در تفاسیر آیات صرفا به علوم تجربی و فلسلفه تکیه می کرده اند در هر زمانی سعی داشته اند که آنچه را از قرآن درک می کنند با دریافتهای عقلی خود تطبیق دهند. چنانکه تلاش برخی از آنها در باره سه آیه قرآن برای تطبیق با هیات بطلمیوسی دیدیم و عموما راه تاویل و توجیه را انتخاب کرده اند و برخی نیز به این تناقض اعتراف کرده اند.

2- ادعای اینکه هفت آسمان اشاره شده همان هفت آسمان در نظریه بطلمیوس است ادعای باطلی است و دلایل آنرا نشان دادیم. بنابر این ادعای تطبیق قرآن با نظریه دانشمندان هم عصر خود و سپس نتیجه گرفتن برای آنکه قرآن کلامی بشری است کاملا بی پایه است.

3- اینکه منظور از هفت آسمان چیست خارج از بحث ماست و فقط اشاره می کنیم که بنابر روایات، آسمان دوم محیط به تمام آسمان این دنیاست. اگر این احاطه، مانند محیط بودن پوستههای پیاز بر لایه‌های زیرینش باشد، برای ما قابل فرض است؛ و اگر از قبیل فضاهای بیش از سه بعد باشد، انسان محصور به سه بعد نمی تواند احاطه، درک و دسترسی به آسمان دوم و سایر آسمانها داشته باشد. همچنانکه موجودی که فقط دو بعد را درک می کند هیچ گاه درکی از بعد سوم نخواهد داشت.

4- ما ادعا نمی کنیم که تمام آنچه تا کنون توسط علوم تجربی کشف شده است با آیات قرآن تطبیق دارد، اگر چه ظاهر بسیاری از آیات را می توان با یافته های علمی امروز تطبیق داد. اما ادعا می کنیم که تاکنون تناقض علمی که باعث شود حقانیت قرآن زیر سوال رود، یافت نشده است. نکته ای که باید بسیار به دقت کرد این است که ممکن است تفسیر و تاویل یک مفسر از آیات قرآن نقض شود و این بسیار با نقض معنا و مراد اصلی آن آیه متفاوت است.

ایمان اصفهانی
مردادماه 1388



دکتر علایی