طرح سؤال:
شیعیان می گویند که خلفای راشدین کافر بوده ‌اند، پس چگونه خداوند آنها را یاری کرد و کشورها را به دست آنها فتح نمود، و اسلام در زمان آنها با قدرت بود، و در هیچ زمانی اسلام به اندازه ای که در دوران آنها قدرتمند بوده است، قدرت نداشته است.
آیا چنین چیزی با سنت الهی که کفار و منافقین را شکست می دهد تطابق دارد؟!
و در مقابل می ‌بینیم که در دوران کسی که شما او را معصوم می ‌دانید و ولایت و حکومت او را مرحمتی برای مردم قرار می دهید، دچار تفرقه گردید و با همدیگر به کار زار پرداخت، تا آن که دشمنان به اسلام و مسلمین چشم طمع دوختند، پس ولایت و حکومت معصوم کدام رحمت را برای امت به ارمغان آورد؟!

پاسخ کوتاه:
1-کشور گشایی و قتل و غارت دیگر ممالک دلیل حقانیت یک فرد یا حکومت نیست.
2-در میان انبیاء الهی جز چند مورد هیچ کدام نتوانستند حکومت تشکیل دهند، آیا این دلیلی بر غیر الهی بودن آنان است؟
3-اگر از نظر شما نصرت و پیروزی به معنای الهی بودن لشکر پیروز است، پس فرعون و نمرود پیش تاز شما در بهشت خواهند بود.
4-اگر در زمان حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام تفرقه ای شد، آن بوسیله ی بزرگان شما بود.
5-شما خود معتقدید خروج بر خلیفه ی مسلمین موجب ارتداد است. چگونه آنان که در زمان امیرمؤمنان علیه السلام بر خلیفه خروج کردند و جنگ به پا داشتند را مرتد نمی دانید؟!
6- در زمان رسول اکرم صلی الله علیه وآله نیز تفرقه هایی(البته از جانب بزرگان شما) ایجاد شده بود.

پاسخ تفصیلی:
قدرت داشتن فردی در زمان حکومت خود و کشور گشایی وی دلیلی بر محق بودن وی نیست. اکثر حکمرانان در طول تاریخ از ظالمین و ستمگران بوده اند. همانند فرعون و نمرود و جالوت و امثال آنها که نمی توان قدرتمندی و فتوحات آنان را دلیل نصرت خداوند برای آنان دانست. وقتی به تاریخ فتوحات خلفا نظاره ای کنیم،‌ می بینیم که فتوحات آنان جز تعصب عربییت و ضد عجم چیزی نیست و پس از فتح یک سرزمین به قتل و غارت آنان پرداخته و اموال و نوامیس آنان را مورد هتک قرار می داده اند. این عملکرد را نمی توان مرضی خداوند دانسته و به نصرت خداوند تعبیر کرد. نمونه هایی از این عملکرد(و البته افتخارات) در ذیل اشاره می شود که مشتی از خروار است:

- ابوبکر در فرمان خود به خالد بن ولید گفت:"هرکه دریغ آورد فرمان دادم با اوجنگ کند وهرکس ازآنها را که به چنگ آورد زنده نگذارد وبه آتش بسوزد وبی پروا بکشد وزن وفرزند او را اسیرکند وازهیچ کس جزاسلام نپذیرد، هرکه اطاعت کند برای او نیک باشد وهرکه نکند خدا ازاو عاجزنماند."(طبری، ج 4، ص 1380)
- ابوبکرشرط معافیت مالیاتی برخی ازقبایل مرتد را برای بازگشتن به اسلام قاطعانه رد کرد:"ابوبکرخالد بن ولید را به حرب ایشان فرستاد واندرخواستند که صدقات را ازایشان برگیرند تا به مسلمانی بازآیند... ابوبکرسوگند خورد که اگرزانو بند اشتری را از آنکه درعهد پیامبرمی دادند کمتردهند حرب کنم وبه صلح رضا ندهم."(طبری، ج 4، ص 1380)
- ابوبکردرفرمان مربوط به سرکوبی که به فرمانده سپاه خود نوشت صریحاً تأکید کرد که سهم وی را ازغارت جنگی فراموش نکنند:"اگرخدایش به اوغلبه داد همه را با آتش بکشد؛ آنگاه غنایمی که خدا نصیب وی کرد تقسیم کند بجزخمس که باید نزد ما بفرستد."(طبری، ج 4، ص 1380)

در مقابل اشاره شده که امامان شیعه به قدرت دست پیدا نکردند. در پاسخ باید گفت وقتی تاریخ پیامبران گذشته را مرور می نماییم می بینیم بجز دو سه مورد به قدرت دست پیدا نکردند و این دلیل بر عدم حقانیت آنان نیست و حتی آنان که به قدرت دست یافتند دلیل مقام بالاتر آنان نبوده است. آیا اگر مسلمانا ن در جنگ احد شکست خوردند،‌دلیل بر حقانیت مشرکین و نصرت خداوند برای آنان می باشد؟ اگر کثرت نصرت و پیروزی دلیل بر حقانیت بیشتر می باشد،‌ آیا حقانیت خلفا که قلمرو حکومتشان به شرق و غرب عالم کشیده شد،از پیامبر (صلی الله علیه وآله)‌نیز بیشتر می باشد؟
در مورد جنگ های امیرالمومنین علیه السلام نیز باید گفت که عقیده تمامی اهل سنت این است که ایشان خلیفه چهارم می باشند و طبق نظر اهل سنت هر کس علیه خلیفه وقت خروج نماید کافر است و باید کشته شود، پس چگونه است که کارزار با مخالفین حکومت وی را مورد انتقاد قرار داده اید و ایجاد تفرقه را به جای اینکه به مخالفین وی نسبت دهید به آن بزرگوار نسبت داده اید؟
همچنین مخالفت با شخص پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) که بالاتر از مخالفت با خلیفه آن گرامی می باشد،‌در موارد گوناگون در رابطه با خلیفه دوم در تواریخ مشاهده می شود، نمونه هایی از آن جریان صلح حدیبیه است که خلیفه دوم و جمعی دیگر از فرمان پیامبر (صلی الله علیه وآله)‌ مبنی بر تراشیدن سر خود سرباز زدند و همانجا بود که عمر جمله معروف خود را ایراد کرد که من هیچ کجا چون حدیبیه به نبوت محمد [صلی الله علیه وآله]‌شک نکردم! و بعد ها این را تعریف که اگر ما صد نفر به مانند رأی من می بودیم هرگز در اسلام داخل نمی شدیم. (مغازی واقدی ج2 ص 607)
نمونه دیگر در جریان فرمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) مبنی بر پیوستن به سپاه اسامه بود که این فرمان نیز نقض گردید و توسط خلفا انجام نشد (تاریخ طبری ج3 ص 188)
نمونه دیگر نقض آشکار فرمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) ‌در آوردن قلم و دوات بود که مخالفت صریح عمر و نسبت هذیان به آن بزرگوار نهایت بی احترامی به آن وجود مقدس می باشد که تمامی این موارد بنیان تفرقه را در میان مسلمانان ایجاد نمود. این واقعه را بخاری به کرات نقل کرده است.
در ضمن اگر در امتی تفرقه ایجاد شد،‌آیا آن کسی که در راس کار است متهم به ایجاد تفرقه می شود؟ در این صورت باید نعوذ بالله حضرت هارون را متهم به ایجاد تفرقه بدانیم که در زمان خلافت وی در بنی اسراییل مردم به علت متحد شدن با سامری و نپذیرفتن جانشینی هارون در بنی اسراییل به بت پرستی افتادند!



سایت فطرت