عاشورا ؛ رویدادی که نقطه عطف تاریخ بشریت شد

چکیده:
محرم ماه تجدید حیات اسلام و دهه عاشورا فصل ریزش رحمت بیکران الهی و بهار معرفت و عترت نبوی است. ایمان و اخلاق و ارزش‌ها در سایه فرهنگ عاشورایی تقویت می‌شود و کفر و نفاق ظلم و گناه به شدت تضعیف می‌گردد، نام پیشوای شهیدان، مشعلی است که راه را روشن می‌سازد و شرک و ظلم و نفاق از آن می‌گریزد.
واقعه عاشورا و اتفاقاتی که در این روز بزرگ رخ داد تاریخ بشریت را تکان داد حماسه حسینی و یاران باوفایش چنان در تاریخ ماند که تا ابد ذکر یا حسین گویان جهانی را به لرزه در آورد و حادثه بزرگ قرن بیستم که همانا انقلاب اسلامی در ایران بود را باید نشیت گرفته از این واقعه دانست. این مقاله که در 7 بخش تنظیم شده است می‏کوشد تا این روز بزرگ را به عنوان روزی تاثیرگذار در تاریخ بشریت توصیف کند و بزرگترین و برترین شجاعتها، دلاوریها و ایثارگری‏هایی که در تاریخ بشریت ثبت شده است را قیام برای امر به معروف و نهی از منکر از سوی اباعبدالله الحسین(ع) بداند که وظیفه اصلی امام معصوم است و تا ظهور قایم آل‏محمد(عج) در آخرالزمان در اذهان همه انسانهای آزاده ثبت خواهد شد و به عنوان الگویی برای رهایی از ذلت و مبارزه با فساد و جور ستمگران مورد استفاده قرار گیرد.

1 - مقدمه
«إن لقتل الحسین حرارة فی قلوب المومنین لا تبرد ابدا» (پیامبر اسلام(ص))
شهادت امام حسین(ع) را به راستی باید نه تنها نقطه عطف تاریخ شیعه بلکه بشریت برشمرد. تاریخی که مملو از بی‏عدالتی‏ها، فسادها، ظلمها و پایمال شدن حقوق انسانها است؛ تاریخی که از آغاز آن در فرزندان حضرت آدم ظهور و نمود یافت و تا ظهور منجی خود یعنی قایم آل‏محمد(عج) ادامه خواهد یافت.
با بعثت پیامبر گرامی اسلام(ص) و نزول دین مبین اسلام در جهان رویکرد بشریت به حیات و زندگانی شکل تازه‏ای به خود گرفت و تعالیمی از جانب خداوند بر زبان محمد(ص) جاری شد که این آموزه‏ها نجاتگر و رهایی‏بخش بشر از ظلمتهای درهم پیچیده بود و راهکارهای رسیدن انسان به سعادت دنیوی و اخروی را در پیش پای انسانها قرار می‏داد اما چرا با پایان زندگانی مبارک نبی مکرم اسلام(ص) این طریق مبارک دچار رکود و ایستایی شد؟ چرا مسلمانان آن روزگار به دستورات و اوامر پیامبرشان پشت کرده و دین را در مسیر دیگری قرار دادند؟ پس از این رخداد و خطر فراموش شدن حقایق دین مبین اسلام آیا نیاز نبود تا شخصی از خاندان پیامبر اسلام(ص) و از جانشینان به حقش در مقابل آن بایستد و با از بین رفتن دین اسلام که معاویه بر از بین بردن آن قسم یاد کرده بود، مقابله کند؟ بله به درستی که شهادت سیدالشهداء را باید زیباترین شهادت برای حفظ دین دانست.
بی‏شک شهادت و اسارت آل‌الله(ع) در واقعه کربلا سرآغاز زندگی جاوید اسلام و سبب رسوایی نفاق‌پیشگانی بود که در اندیشه و عمل، مصمم به نابودی اسلام بودند و پیوسته برای محو اساس وحی می‌کوشیدند.
شهادت سید مظلومان و هواخواهان قرآن در عاشورا – سرآغاز زندگی جاوید اسلام و حیات ابدی قرآن کریم بود؛ آن شهادت مظلومانه و اسارت آل‌الله، تخت و تاج یزیدیان را که با اسم اسلام، اساس وحی را به خیال خام خود می‏خواستند محو کنند، برای همیشه به باد فنا سپرد و آن جریان، سفیانیان را از صحنه تاریخ کنار زد.
آری، در آن زمانی که بنیاد روانی و اخلاقی مردم در هم ریخته و ویران شده بود و این ویرانی شامل رهبران مسلمین و بزرگان آنان نیز شده، امام حسین(ع) یگانه درمان آن حالت بیمارگونه را که در مجتمعمسلمانان مورد قبول واقعشده بود، در قیام آشکار و فریاد درآن سکوت مرگبار دید. لذا آن حضرت با خون پاک خود و فرزندان و یارانش و با همه اعتبارات احساسی و تاریخی، حتی شمشیر و عمامه جدش رسول خدا(ص)، وارد مبارزه گردید تا همه روزنه‏ها و راههای توجیه را فرو بندد.
سیدالشهدا(ع) نیک دریافته بود که وجدان شکست خورده و اخلاق پست امت را نمی‏توان به وسیله رویارویی ساده دگرگون ساخت، از این رو با قیام و شهادت خویش دیری نپایید که اخلاق هزیمت و فرار را به نیرویی عظیم درآورد و اخلاق جدیدی به جای آن جایگزین نمود. براستی شهادت حسین بن علی(ع) تأثیر ژرف و شگرفی بر شیعیان ساکن و ساکت بجای گذاشت، و سرنوشت غم انگیز نواده پیامبر اکرم(ص) عواطف اخلاقی و مذهبی مردم را بهم ریخت.
در اثر قیام و شهادت امام حسین(ع) موجی در روح مسلمین به وجود آمد، حمیت و عزت، شجاعت و صلابت به وجود آمد و احساسات بردگی و اسارتی که از اواخر حکومت عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامی حکمفرما بود، تضعیف شد و‏ترس آنها را فرو ریخت، خلاصه، ابا عبدالله(ع) به اجتماعاسلامی شخصیت داد.
کربلا و قیام سیدالشهدا(ع) نمایشگاه اخلاق عالی اسلامی و انسانی با همه صفات و طراوت آن بود و این اخلاق را نه به زبان که در عمل به خون پاک خویش بر صفحه ماندگار تاریخ به ثبت رسانید.
حیات و جاودانگی اسلام مرهون فداکاری سید مظلومان و ایثار و از خودگذشتگی اصحاب و اهل‌بیت آن بزرگوار و تجدید هر ساله خاطره عاشوراییان و برپایی مجالس و محافل حسینی است.

2 - زندگینامه سالار شهیدان کربلا

الف- ولادت
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت(1) دومین فرزند برومند حضرت علی و فاطمه، که درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحی و ولایت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام(ص) رسید، به خانه حضرت علی(ع) و فاطمه(س) آمد و اسما(2) را فرمود تا کودک را بیاورد. اسما او را در پارچه‏ای سپید پیچید و خدمت رسول اکرم(ص) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش، امین وحی الهی، جبرییل فرود آمد و گفت: سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک ‏هارون (شبیر)(4) که به عربی(حسین) خوانده می‏شود نام بگذار.(5) چون علی برای تو به سان‏ هارون برای موسی بن عمران است، جز آن که تو خاتم پیغمبران هستی. و به این‏ترتیب نام پرعظمت حسین از جانب پروردگار، برای دومین فرزند فاطمه(س) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای فرزندش به عنوان عقیقه(6) کشت، و سر آن حضرت را‏ تراشید و هم وزن موی سر او نقره صدقه داد.(7)

ب - حسین(ع) و پیامبر(ص)
از ولادت حسین بن علی(ع) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله(ص) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پیامبر راستین اسلام(ص) درباره حسین(ع) ابراز می‏داشت، به بزرگواری و مقام شامخ پیشوای سوم آگاه شدند.
سلمان فارسی می‏گوید: دیدم که رسول خدا(ص) حسین(ع) را بر زانوی خویش نهاده او را می‏بوسید و می‏فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانی، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستی، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدایی که نه نفرند و خاتم ایشان، قایم ایشان (امام زمان عج) می‏باشد.(8)
«انس بن مالک» روایت می‏کند: وقتی از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل‏بیت خود را بیشتر دوست می‏داری، فرمود: حسن و حسین را،(9) بارها رسول گرامی حسن(ع) و حسین(ع) را به سینه می‏فشرد و آنان را می‏بویید و می‏بوسید.(10)
«ابوهریره» که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است، در عین حال اعتراف می‏کند که: رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه‏های خویش نشانده بود و به سوی ما می‏آمد، وقتی به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است.(11)
عالیترین، صمیمیترین و گویاترین رابطه معنوی و ملکوتی بین پیامبر و حسین را میتوان در این جمله رسول گرامی اسلام(ص) خواند که فرمود: حسین از من و من از حسینم(12)

ج - حسین(ع) با پدر
شش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا(ص) چشم از جهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت، مدت سی سال با پدر زیست. پدری که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی نگذرانید، جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا نیافت. پدری که در زمان حکومتش لحظه‏ای او را آرام نگذاشتند، همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند.
در تمام این مدت، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت می‏کرد، و در چند سالی که حضرت علی(ع) متصدی خلافت ظاهری شد، حضرت حسین(ع) در راه پیشبرد اهداف اسلامی، مانند یک سرباز فداکار، همچون برادر بزرگوارش می‏کوشید، و در جنگهای جمل، صفین و نهروان شرکت داشت.(13)
به این‏ترتیب، از پدرش امیرالمؤمنین(ع) و دین خدا حمایت کرد و حتی گاهی در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض می‏کرد. در زمان حکومت عمر، امام حسین(ع) وارد مسجد شد، خلیفه دوم را بر منبر رسول‏الله(ص) مشاهده کرد که سخن می‏گفت. بی‏درنگ از منبر بالا رفت و فریاد زد: از منبر پدرم فرود آی....(14)

د - امام حسین(ع) با برادر
پس از شهادت حضرت علی(ع)، به فرموده رسول خدا(ص) و وصیت امیرالمؤمنین(ع) امامت و رهبری شیعیان به حسن بن علی(ع)، فرزند بزرگ امیرالمؤمنین(ع)، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامین پیشوایشان امام حسن(ع) گوش فرادارند. امام حسین(ع) که دست پرورد وحی محمدی و ولایت علوی بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ، امام حسن(ع) مجبور شد که با معاویه صلح کند و آن همه ناراحتی‏ها را تحمل نماید، امام حسین(ع) شریک رنج‏های برادر بود و چون میدانست که این صلح به صلاح اسلام و مسلمین است، هرگز اعتراض به برادر نداشت.
حتی یک روز که معاویه، در حضور امام حسن(ع) وامام حسین(ع) دهان آلوده‏اش را به بدگویی نسبت به امام حسن(ع) و پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان(ع) گشود، امام حسین(ع) به دفاعبرخاست تا سخن در گلوی معاویه بشکند و سزای ناهنجاریش را به کنارش بگذارد، ولی امام حسن(ع) او را به سکوت و خاموشی فراخواند، امام حسین(ع) پذیرا شد و به جایش بازگشت، آن گاه امام حسن(ع) خود به پاسخ معاویه برآمد، و با بیانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت.(15)

ه - امام حسین(ع) در زمان معاویه
چون امام حسن(سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و وصیت حسن بن علی(ع) امامت و رهبری شیعیان به امام حسین(ع) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گردید. امام حسین(ع) می‏دید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام، بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامی و قوانین خداوند است و از این حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج می‏برد، ولی نمی‏توانست دستی فراز آورد وقدرتی فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامی پایین بکشد، چنانچه برادرش امام حسن(ع) نیز وضعی مشابه او داشت.
امام حسین(ع) می‏دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد، پیش از هر جنبش و حرکت مفیدی به قتلش می‏رسانند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پیشه ساخت که اگر بر می‏خاست، پیش از اقدام به دسیسه کشته می‏شد، از این کشته شدن هیچ نتیجه‏ای گرفته نمی‏شد. بنابراین تا معاویه زنده بود، چون برادر زیست و علم مخالفت‏های بزرگ نیفراخت، جز آن که گاهی محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می‏گرفت و مردم رابه آینده نزدیک امیدوار می‏ساخت که اقدام مؤثری خواهد نمود.
در تمام طول مدتی که معاویه از مردم برای ولایتعهدی یزید، بیعت می‏گرفت، حسین به شدت با اومخالفت کرد، و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدی او را نپذیرفت و حتی گاهی سخنانی تند به معاویه گفت و یا نامه‏ای کوبنده برای او نوشت.(16)
معاویه هم در بیعت گرفتن برای یزید، به او اصراری نکرد و امام(ع) همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت.

و - قیام حسینی
یزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامی تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند و برای این که سلطنت ناحق و ستمگرانه‏اش را تثبیت کند، مصمم شد برای نامداران و شخصیتهای اسلامی پیامی بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور، نامه‏ای به حاکم مدینه نوشت و در آن یادآور شد که برای من از حسین(ع)بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان.
حاکم این خبر را به امام حسین(ع) رسانید و جواب مطالبه نمود. امام حسین(ع) چنین فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل یزید».(17)
آن گاه که افرادی چون یزید، (شرابخوار و قمارباز و بی‏ایمان و ناپاک که حتی ظاهر اسلام را هم مراعات نمی‏کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشیند، باید فاتحه اسلام را خواند. (زیرا این گونه زمامدارها با نیروی اسلام و به نام اسلام، اسلام را از بین می‏برند.)
امام حسین(ع) می‏دانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است، اگر در مدینه بماند به قتلش می‏رسانندش، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدینه به سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه، همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید، در بین مردم مکه و مدینه انتشار یافت، و این خبر تا به کوفه هم رسید. کوفیان از امام حسین(ع) که در مکه به سر می‏برد دعوت کردند تا به سوی آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام(ع) مسلم بن عقیل، پسر عموی خویش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفی را از نزدیک ببیند و برایش بنویسد. مسلم به کوفه رسید و با استقبال گرم و بی‏سابقه‏ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نایب امام(ع) با او بیعت کردند، و مسلم هم نامه‏ای به امام حسین(ع) نگاشت و حرکت فوری امام(ع) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسین(ع) کوفیان را به خوبی می‏شناخت، و بی‏وفایی و بی‏دینیشان را در زمان حکومت پدر و برادر دیده بود و می‏دانست به گفته‏ها و بیعتشان با مسلم نمی‏توان اعتماد کرد، و لیکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوی کوفه حرکت کند.با این حال تا هشتم ذیحجه، یعنی روزی که همه مردم مکه عازم رفتن به منی بودند(18) و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام می‏خواست خود را به مکه برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنین روزی با اهل‏بیت و یاران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با این کار هم به وظیفه خویش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پیغمبر امت، یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نکرده، بلکه علیه او قیام کرده است.
یزید که حرکت مسلم را به سوی کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با او آگاه شده بود، ابن زیاد را (که از پلیدترین یاران یزید و از کثیفترین طرفداران حکومت بنی‏امیه بود) به کوفه فرستاد. ابن زیاد از ضعف ایمان و دورویی و‏ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهدید و ارعاب، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت، و مسلم به تنهایی با عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت، با شجاعت شهید شد. (سلام خدا بر او باد). و ابن‏زیاد جامعه دورو و خیانتکار و بی‏ایمان کوفه را علیه امام حسین(ع) برانگیخت، و کار به جایی رسید که عده‏ای از همان کسانی که برای امام(ع) دعوتنامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین(ع) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسین(ع) از همان شبی که از مدینه بیرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه اقامت گزید، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت، گاهی به‏اشاره، گاهی به صراحت، اعلان میداشت که: مقصود من از حرکت، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی یزید و برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ایستادگی در برابر ظلم و ستمگری است و جز حمایت قرآن و زنده داشتن دین محمدی هدفی ندارم. و این مأموریتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسیری خانواده‏اش اتمام پذیرد.

رسول گرامی(ص) و امیرمؤمنان(ع) و حسن بن علی(ع) پیشوایان پیشین اسلام، شهادت امام حسین(ع) را بارها بیان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسین(ع)، رسول گرانمایه اسلام(ص) شهادتش را تذکر داده بود.(19) و خود امام حسین(ع) به علم امامت می‏دانست که آخر این سفر به شهادتش می‏انجامد، ولی او کسی نبود که در برابر دستور آسمانی و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قایل باشد، یا از اسارت خانواده‏اش واهمه‏ای به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را و شهادت را سعادت می‏پنداشت.
خبر شهادت حسین(ع) در کربلا به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند. چون جسته و گریخته، از رسول الله(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن بن علی(ع) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند. بدین‏سان حرکت امام حسین(ع) با آن درگیری‏ها و ناراحتی‏ها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشدید کرد. به ویژه که خود در طول راه می‏فرمود: «من کان باذلا فینا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا».(20) هر کس حاضر است در راه ما از جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بیاید. و لذا در بعضی از دوستان این توهم پیش آمد که حضرتش را از این سفر منصرف سازند، غافل از این که فرزند علی بن ابی‏طالب(ع) امام و جانشین پیامبر، و از دیگران به وظیفه خویش آگاه‏تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد کشید.
باری امام حسین(ع) با همه این افکار و نظریه‏ها که اطرافش را گرفته بود به راه خویش ادامه داد و کوچکترین خللی در تصمیمش راه نیافت. سرانجام رفت، و شهادت را دریافت. نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر یک ستاره‏ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خون‏هایشان شن‏های گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد یزید (باقیمانده بسترهای گناه آلود خاندان امیه) جانشین رسول خدا نیست، و اساسا اسلام از بنی‏امیه و بنی‏امیه از اسلام جداست.
راستی هرگز اندیشیده‏اید اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرین حسین(ع) به وقوع نمی‏پیوست و مردم یزید را خلیفه پیغمبر(ص) می‏دانستند، و آن گاه اخبار دربار یزید و شهوت‏رانی‏های او و عمالش را می‏شنیدند، چقدر از اسلام متنفر می‏شدند، زیرا اسلامی که خلیفه پیغمبرش یزید باشد، به راستی نیز تنفرآور است... و خاندان پاک حضرت امام حسین(ع) نیز اسیر شدند تا آخرین رسالت این شهادت رابه گوش مردم برسانند. و شنیدیم و خواندیم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زیاد و دربار نکبت‏بار یزید، هماره و همه جا دهان گشودند وفریاد زدند، و پرده زیبای فریب را از چهره زشت و جنایتکار جیره خواران بنی امیه برداشتند و ثابت کردند که یزید سگباز وشرابخوار است، هرگز لیاقت خلافت ندارد و این اریکه‏ای که او بر آن تکیه زده جایگاه او نیست. سخنانشان رسالت شهادت حسینی را تکمیل کرد، طوفانی در جانها برانگیختند، چنان که نام یزید تا همیشه مترادف با هر پستی و رذالت و دنایت گردید و همه آرزوهای طلایی و شیطانیش چون نقش بر آب گشت.
نگرشی ژرف می‏خواهد تا بتوان بر همه ابعاد این شهادت عظیم و پرنتیجه دست یافت. از همان اوان شهادتش تاکنون، دوستان و شیعیانش، و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج می‏گذارند، همه ساله سالروز به خون غلطیدنش را، سالروز قیام و شهادتش را با سیاهپوشی و عزاداری محترم می‏شمارند، و خلوص خویش را با گریه بر مصایب آن بزرگوار ابراز می‏دارند. پیشوایان معصوم ما، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنایتی خاصداشتند. غیر از این که خود به زیارت مرقدش می‏شتافتند و عزایش را بر پا می‏داشتند، در فضیلت عزاداری و محزون بودن برای آن بزرگوار، گفتارهای متعددی ایراد فرموده‏اند.

ابوعماره گوید: روزی به حضور امام ششم، صادق آل‏محمد(ع) رسیدم، فرمود اشعاری در سوگواری حسین برای ما بخوان. وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گریه حضرت برخاست، من می‏خواندم و آن عزیز می‏گریست، چندان که صدای گریه از خانه برخاست. بعد از آن که ‏اشعار را تمام کردم، امام(ع) در فضلیت و ثواب مرثیه و گریاندن مردم بر امام حسین(ع) مطالبی بیان فرمود.(21)
نیز از آن جناب است که فرمود: گریستن و بی‏تابی کردن در هیچ مصیبتی شایسته نیست مگر در مصیبت حسین بن علی، که ثواب و جزایی گرانمایه دارد.(22)
باقرالعلوم، امام پنجم(ع) به محمد بن مسلم که یکی از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شیعیان ما بگویید که به زیارت مرقد حسین بروند، زیرا بر هر شخص باایمانی که به امامت ما معترف است، زیارت قبر اباعبدالله لازم می‏باشد.(23)
امام صادق(ع) می‏فرماید: «إن زیارة الحسین علیه‏السلام افضل ما یکون من الاعمال» همانا زیارت حسین(ع) از هر عمل پسندیده‏ای ارزش و فضیلتش بیشتر است.(24) زیرا که این زیارت در حقیقت مدرسه بزرگ و عظیم است که به جهانیان درس ایمان و عمل صالح می‏دهد و گویی روح را به سوی ملکوت خوبی‏ها و پاکدامنی‏ها و فداکاری‏ها پرواز می‏دهد.
هر چند عزاداری و گریه بر مصایب حسین بن علی(ع)، و مشرف شدن به زیارت قبرش و بازنمایاندن تاریخ پرشکوه و حماسه‏ساز کربلایش ارزش و معیاری والا دارد، لکن باید دانست که نباید تنها به این زیارت‏ها و گریه‏ها و غم گساریدن اکتفا کرد، بلکه همه این تظاهرات، فلسفه دینداری، فداکاری و حمایت از قوانین آسمانی را به ما گوشزد می‏نماید، و هدف هم جز این نیست، و نیاز بزرگ ما از درگاه حسینی آموختن انسانیت و خالی بودن دل از هر چه غیر از خداست می‏باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضیه بپردازیم، هدف مقدس حسینی به فراموشی می‏گراید.

3 – از عاشورا چه درسی باید گرفت؟
نسل امروز و آینده هنوز تشنه فضیلت و عدالت است و به دلیل سرخوردگی از تباهی‏ها به‏دنبال آرمان شهر اسلامی می‏گردد. اینان به نیرومندی و توانایی خویش برای به دست آوردن دنیایی بهتر و در نتیجه ‏رستاخیزی مطلوب می‏اندیشد. جوان امروز در تلاش است تا از فرهنگ و ارزش‏های اسلامی انسانی‏به صورت بهینه بهره گیرد. این تفکر حیاتی‏ترین، اندیشه‏ای است که می‏تواند به‏بالندگی جامعه جوان امروز و آینده مدد رساند.
شجاعت‏ سیدالشهداء علیه‏السلام نه تنها همان زور بازو و قدرت و قوت بدنی و علم و آگاهی آن‏ حضرت به آیین جنگ و نبرد و مدیریت و فرماندهی و به خاک انداختن دلیران و دلاوران صحنه کارزار بود، بلکه تمام اینها از روح قوی و خصیت ‏بلند و حیات ‏اعتقادی و اسلامی او نشات می‏گرفت. وقتی از او می‏پرسند از پیامبر حدیثی که خودت شنیده باشی نقل کن، می‏فرماید: « ان الله یحب معالی الامور و یبغض سفسافها » خداوند کارهای بلند و گرامی را دوست می‏دارد و کارهای پست و زبون را دشمن می‏دارد.
در این روایت امام حسین(ع) که از جد بزرگوارش نقل می‏کند، معلوم می‏شود روح بلند امام با امور پست جسمی سر و کار ندارد، سر و کارش با معانی عالی و بلند و باعظمت است. از دیدگاه اسلام همه حماسه‏های نژادی و قومی مذموم است و آن حماسه‏ای در اسلام ‏ممدوح و پسندیده است که بر اساس عزت نفس، کرامت نفس، آزاد منشی و استقلال‏ فرهنگی و اعتقاد دینی باشد و ننگ و ذلت و انحطاط و پستی را تحمل ننماید.

4 - رمز پیروزی حسین(ع) چه بود؟
سیدالشهدا با الهام از آیات حماسی قرآن هم چون آیه شریفه «لله العزه ولرسوله و للمومنین‏» و آیه «لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا» و بااستفاده از زندگی حماسی و سیره عملی رسول خدا(ص) و امیرالمومنین علیه‏السلام ‏و حماسه‏های زهرای اطهر و امام حسن مجتبی(ع) به احیای انسان‏های مرده زمان ‏پرداخت و شخصیت معنوی مسلمانان را بیدار کرد و اسلام را تجدید حیات بخشید و درملت اسلام در تمامی قرون و اعصار حماسه و غیرت ایجاد کرد، حمیت و شجاعت و سلحشوری به وجود آورد و برای تمام نهضت‏ها و انقلاب‏های دنیا سوژه و سرمایه‏ بی‏نظیری شد و به آنها آموخت که‏ترس‏ها، زبونی‏ها، بردگی‏ها، چاپلوسی‏ها، بیگانه‏پرستی‏ها، همه و همه مولود از دست دادن خوی فطری و شخصیت انسانی است.
به خاطر همان تعالیم عاشورایی است که هنوز شعارهای حماسی و پیام‏های بلند آن به گوش اهل دل می‏رسد که می‏فرمود: «الموت اولی من رکوب العار و العار اولی من دخول النار انا الحسین بن علی آلیت ان لا انثنی حتی عیالات ابی امضی علی دین النبی»، مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش سوزان جهنم است. ‏من حسین فرزند علی هستم، سوگند یاد کرده‏ام که در مقابل دشمن سرفرود نیاورم. من از اهل و عیال پدرم حمایت می‏کنم و در راه آیین پیامبر کشته می‏شوم.
روحیه‏ حماسی است که باعث می‏شود انبیاء الهی برای اجرای عدالت اجتماعی کوچکترین سازشی‏با مترفین و کفار نداشته باشند.
همین حماسه‏های صادقانه و مخلصانه بود که یک جاذبه واقعی و حقیقی در قلوب مردم ‏مومن جهان ایجاد کرد که حرارت و سوزش آن هرگز به سردی نمی‏گراید و در زیر این‏آسمان کبود نمی‏توان نهضت و انقلاب اصلاحی را پیدا کرد که با حماسه‏های جاوید عاشورا آشنا نباشد.

5 - الگو گیری تاریخ ازواقعه عاشورا
تاریخ اسلام و شخصیت‌های برجسته اسلامی نیز برای مسلمانان در همه دوره‌ها الگو بوده است و تعالیم دین ما و اولیاء مکتب نیز توصیه کرده‌اند که از نمونه‌های متعالی و برجسته در زمینه‌های اخلاق و کمال، سرمشق بگیریم. در میان حوادث تاریخ، «عاشورا» و «شهدای کربلا» از ویژگی خاصّی برخوردارند و صحنه صحنه این حماسه ماندگار و تک‌تک حماسه‌آفرینان عاشورا، الگوی انسان‌های حق‌طلب و ظلم‌ستیز بوده و خواهد بود، همچنان که «اهل‌بیت(ع)» بصورت عام‌تر، در زندگی و مرگ، در اخلاق و جهاد، در کمالات انسانی و چگونه زیستن و چگونه مردن، برای ما سرمشق‌اند. از خواسته‌های ماست که حیات و ممات ما چون زندگی و مرگ محمد و آل محمّد باشد: «اَللهُمَّ اجْعَلْ مَحْیای مَحْیا مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ محمّدٍ وَ آلِ مَحَمَّدٍ»
امام حسین ـ علیه‏السلام ـ حرکت خویش را در مبارزه با طاغوت عصر خودش، برای مردم دیگر سرمشق می‌داند و می‌فرماید: «فَلَکُمْ فی اُسوَةٌ» نهضت عاشورا، الهام گرفتة از راه انبیا، و مبارزات حق‏جویان تاریخ و در همان راستاست. استشهادی که امام حسین(ع) به کار پیشینیان می‌کند، نشان‌دهندة این الگوگیری است. هنگامی که حضرت می‌خواست از مدینه خارج شود، این آیه را می‌خواند: «فَخَرَجَ مِنْها خایِفاً یتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ»، قبل از حرکت نیز در وصیتنامه‌ای که به برادرش محمد حنفیه نوشت و مبنا و هدف و انگیزه خروج را بیان کرد، از جمله تکیه آن حضرت بر عمل به سیره جدّ و پدرش و پیمودن همان راه بود و نهضت خود را در همان خطّ سیر معرفی کرد: «وَ اَسیرَ بِسیرَةِ جَدّی و اَبی عَلِی بْنِ اَبی طالِبٍ» و سیره پیامبر و علی(ع) را الگوی خویش در این مبارزه با ظلم و منکر دانست. این شیوه، تضمینی بر درستی راه و انتخاب است که انسان مبارز، از اولیای دین و معصومین الگو بگیرد و برای کار خود حجّت شرعی داشته باشد. در سخنی دیگر، آن حضرت فرموده است: «وَلی وَ لَهُمْ و لِکُلِّ مُسلمٍ بِرَسُولِ اللهِ اُسْوَة» و پیامبر اکرم(ص)را اسوه خود و هر مسلمان دیگر قلمداد کرده است. پیامبر اکرم(ص)، دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را «امام» معرفی کرده است، چه قیام کنند، چه بنشینند: «اِبْنای هذا اِمامانِ، قاما اَوْ قَعَدا» پس از قیام عاشورا نیز در همان خطّ امام و اسوه و الگو بودن امام حسین(ع) بود و عمل آن حضرت برای امّت می‌توانست سرمشق و سرخط باشد و مبنای مشارکت پیروان امامت در مبارزه با حکومت یزیدی باشد، مبارزه‌ای که ریشه در جهاد همه پیامبران ربانی و همة جهادهای مقدّس مسلمانان صدر اسلام در رکاب حضرت رسالت داشت.
در تاریخ اسلام نیز، بسیاری از قیام‌های ضد ستم و نهضت‌های آزادی‌بخش، با الهام از حرکت عزت‌آفرین عاشورا شکل گرفت و به ثمر رسید. حتّی مبارزات استقلال‌طلبانه هند به رهبری «مهاتما گاندی»، ثمره این الگوگیری بود؛ همچنانکه خود گاندی گفته است: من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده‌ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین(ع) پیروی کند.

قاید اعظم پاکستان، «محمدعلی جناح» نیز گفته است: هیچ نمونه‌ای از شجاعت، بهتر از آن‌که امام حسین(ع) از لحاظ فداکاری و تهور نشان داد، در عالم پیدا نمی‌شود. به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربانی کرد، پیروی نمایند.
بارزترین نمونه آن، انقلاب اسلامی ایران بود که درس‌ها و الگوهای عاشورا، قوی‌ترین دستمایه جهاد مردم بر ضد طاغوت و دفاع رزمندگان در جبهه نبرد هشت‏ساله به شمار می‌رفت. نبرد و شهادت مظلومانه برای رسوا ساختن ظالم، عمل به تکلیف در شدیدترین حالات تنهایی و بی‌یاوری، رها نکردن هدف حتی با کمبود نفرات و شهادت یاران، همه و همه از ثمرات الگوگیری از عاشورا بود.

6 - بزرگان تاریخ و اذعان به بزرگی سیدالشهداء
نهضت امام حسین(ع) از نادرترین رخدادهایی است که تفکر انسانها را به خود معطوف داشته و در تاریخ اسلام، ارزش والایی دارد. شهادت حسین بن علی(ع) حیات تازه‏ای به اسلام بخشید، خون‏ها رابه جوش آورد و تن‏ها را از رخوت خارج ساخت. امام حسین(ع) باحرکت قهرمانانه خود، روح مردم مسلمان را زنده کرد.
آنچه امت اسلامی از زمان وقوع این حادثه عظیم تا امروز بر آن ‏متفق است، این است که انقلاب کربلا هیبت و ابهت اسلام را که به‏علت‏ حاکمیت فرمانروایان ضعیف النفس و تحقیر ارزشها و مقدسات ‏دینی رو به افول گذارده بود، احیا کرد. حرکت امام حسین(ع)،حرکتی است مستمر برای همه نسلها و همه عصرها.
بسیاری از بزرگان سیاست و علم درباره عاشورا اظهار نظر کرده‏اند. از آن جمله‏اند:
«ماهاتما گاندی» (رهبر استقلال هند): من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خواندم و توجه کافی به صفحات کربلا نمودم. بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، باید از سرمشق امام حسین(ع) پیروی کند.
«محمدعلی جناح» (بنیان‏گذار جمهوری اسلامی پاکستان): هیچ نمونه‏ای از شجاعت، بهتر از آنکه امام حسین(ع) از لحاظ فداکاری و تهور نشان داد، در عالم پیدا نمی‏شود. به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربانی کرد، پیروی نمایند.
«چارلز دیکنز» (نویسنده معروف انگلیسی): اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواسته‏های دنیایی بود، من نمی‏فهمیدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‏نماید که او فقط به خاطر اسلام، فداکاری خویش را انجام داد.
«توماس کارلایل» (فیلسوف و مورخ انگلیسی): بهترین درسی که از‏ تراژدی کربلا می‏گیریم، این است که حسین(ع) و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو می‏شود و پیروزی حسین(ع) با وجود اقلّیتی که داشت، باعث شگفتی من است.
«ادوارد براون» (مستشرق معروف انگلیسی): آیا قلبی پیدا می‏شود که وقتی درباره کربلا سخن می‏شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز
می‏توانند پاکی روحی را که در این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت، انکار کنند.
«فردریک جیمس»: درس امام حسین(ع) و هر قهرمان شهید دیگری این است که در دنیا اصول ابدی وجود دارد که تغییر ناپذیرند. همچنین می‏رساند هر گاه کسی برای این صفات مقاومت کند و در راه آن پافشاری نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند.
«ل. م.بوید»: طی قرون، افراد بشر همیشه جرأت و پردلی و عظمت روح، بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته‏اند و در همین‏هاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی‏شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین(ع).
«واشنگتن ایروینگ» (مورخ مشهور آمریکایی): برای امام حسین(ع) ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن در برابر اراده یزید نجات بخشد، لیکن مسیولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمی‏داد که او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی‏امیه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در ریگ‏های تفتیده، روح حسین(ع) فناناپذیر است.

این انقلاب تنها انقلابی است که اگر کلیه صحنه‏هایش چنان که ‏بوده، تصویر شود، هیچ‏کس نمی‏تواند از بروز احساسها و عواطف ‏فطری‏اش جلوگیری کند؛ زیرا این فاجعه به قول شافعی دنیا را لرزانده و نزدیک است قله کوه‏ها را آب کند.
«شوکانی» در کتاب"نیل الاوطار"در رد بعضی از سخنوران درباری می‏گوید: به تحقیق، عده‏ای از اهل ‏علم افراط ورزیده، چنان حکم کردند که حسین(ع) نوه پیامبر که خداوند از او راضی باشد، نافرمانی ‏یک آدم دایم‏الخمر را کرده و حرمت ‏شریعت ‏یزید بن معاویه را هتک ‏کرده است. خداوند لعنتشان کند، چه سخنان عجیبی که از شنیدن ‏آنها مو بر بدن انسان راست می‏گردد.
«تفتازانی» در کتاب"شرح العقاید"می‏نویسد: حقیقت این است که رضایت‏ یزید به قتل حسین(ع) و شاد شدن او بدان خبر و اهانت کردنش به اهل‏بیت پیامبر(ص) از اخباری است که ‏در معنی متواتر است؛ هر چند تفاصیل آن متواتر نیست. درباره ‏مقام یزید بلکه درباره ایمان او که لعنت ‏خدا بر او و یارانش‏ باد، توافقی نداریم.
«جاحظ» می‏گوید: منکراتی که یزید انجام داد، یعنی قتل حسین(ع) و به اسارت گرفتن زن و فرزند او و ‏ترساندن اهل مدینه و منهدم‏ ساختن کعبه، همه اینها بر فسق و قساوت و کینه و نفاق و خروج از ایمان او دلالت می‏کند.
«ابن حجر هیثمی مکی» در کتاب"الصواعق المحرقه‏"می‏نویسد: پسر امام حنبل در مورد لعن یزید از وی پرسید. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود کسی که خداوند او را در قرآن لعن کرده است؟
آنجا که می‏فرماید: «فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم‏ اولیک الذین لعنهم ‏الله‏» و چه مفاسدی و قطع رحمی از آنچه یزید انجام داد، بالاتر است؟
«عبدالرزاق مقرم» در کتاب"مقتل الحسین‏"می‏گوید: به تحقیق‏ گروهی از علما از جمله «قاضی ابوعلی» و «حافظ ابن الجوزی» و «تفتازانی» و «سیوطی» در مورد کفر یزید نظر قطعی داده‏اند و با صداقت تمام لعن او را جایز شمرده‏اند.
مولف کتاب"شذرات الذهب‏"می‏نویسد: در مورد لعن یزید، «احمد بن حنبل» دو قول دارد که در یکی تلویح و در دیگری تصریح به لعن ‏او می‏کند. «مالک» و «ابوحنیفه» نیز هر کدام هم ‏تلویحا و هم تصریحا یزید را لعنت کرده‏اند و به راستی چرا این‏گونه نباشد و حال ‏آنکه او فردی قمارباز و دایم‏الخمر بود.
شیخ «محمد عبده» می‏گوید: هنگامی که در دنیا حکومت عادلی وجود دارد که هدف آن اقامه شرع و حدود الهی است و در برابر آن‏ حکومتی ستمگر است که می‏خواهد حکومت عدل را تعطیل کند، بر هر فرد مسلمانی کمک کردن به حکومت عدل واجب است و از همین باب است ‏انقلاب امام حسین که در برابر حکومت ‏یزید که خدا او را خوار کند، ایستاد.

7 – عاشورا ؛ آمیزه‏ای از کمال عشق و عقل و تدبیر
امام حسین(علیه‏السلام) از تمامی علل و اسبابی که باید به طور طبیعی در نهضت مقدسش به کار گیرد، بهره جست و ثابت کرد که گرچه قیامش به شهادت او منجر می‏شود، امّا در مقابله با دشمنان جبهه‏ی حق، حتی در یک رویارویی نابرابر، به کار بردن تدابیر عقلی و سازمان یافته از مهمات کار است، که در این رابطه می‏توان به موارد متعددی مثل تدابیر نظامی ‏امام(ع) اشاره کرد.
از سوی دیگر امام(ع) در تجربه‏ای گران‏مایه نشان دادند که عشق و امید به عطایِ پروردگار، ناملایمات را به گونه‏ی زیبایی آسان خواهد ساخت. بنابراین در «دعای عرفه» می‏فرمایند: «الهی ان اختلاف تدبیرک و سرعة طواء مقادیرک منعاً عبادک العارفین بک عن السکون الی عطاء و الیأس منک فی بلاء».
ای خدای من! اختلاف تدبیر و سرعت درهم پیچیدن سرنوشت‏ها با مشیّت پیروز تو، بندگان عارفت را از تکیه به عطای موجود و از ناگواری‏ها باز می‏دارد(25)
و در فراز دیگری از همین دعا می‏فرمایند: و اقمنی بصدق العبودیة بین یدیک
و مرا به صدق بندگی، در کوی جلال و جمالت مقیم فرما(26)

پی‏نوشت‏ها:
(1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسین(ع) اقوال دیگری هم گفته شده است، ولی ما قول مشهور بین شیعه را نقل کردیم. ر. به. ک. اعلام الوری طبرسی، ص213

(2) احتمال دارد منظور از اسما، دختر یزید بن سکن انصاری باشد. ر. به. ک. اعیان الشیعه، جزء 11، ص167

(3) امالی شیخ طوسی، ج 1، ص377

(4) شبر بر وزن حسن، و شبیر بر وزن حسین، و مبشر بر وزن محسن، نام پسران ‏هارون بوده است و پیغمبر اسلام(ص) فرزندان خود حسن و حسین و محسن را به این سه نام نامیده است - تاج العروس، ج 3، ص389، این سه کلمه در زبان عبری همان معنی رادارد که حسن و حسین و محسن در زبان عربی دارد - لسان العرب، ج 66، ص60

(5) معانی الاخبار، ص57

(6) در منابع اسلامی درباره عقیقه سفارش فراوان شده و برای سلامتی فرزند بسیار مؤثر دانسته شده است. ر. به. ک. وسایل الشیعه، ج 15، ص143 به بعد

(7) کافی، ج 6، ص33

(8) مقتل خوارزمی، ج 1، ص146 - کمال الدین صدوق، ص152

(9) سنن ‏ترمذی، ج 5، ص323

(10) ذخایر العقبی، ص122

(11) الاصابه، ج 11، ص30

(12) سنن‏ترمذی، ج 5، ص324 - در این قسمت روایاتی که در کتابهای اهل‏تسنن آمده است نقل شد تا برای آنها هم سندیت داشته باشد

(13) الاصابه، ج 1، ص333. آن طور که بعضی ازمورخین گفتهاند این موضوعتقریبا در سن ده سالگی امام حسین(ع) اتفاق افتاده است

(14) تذکرة الخواصابن جوزی، ص34

(15) ارشاد مفید، ص173

(16) رجال کشی، ص94 - کشف الغمة، ج 2، ص206

(17) مقتل خوارزمی، ج 1، ص184 - لهوف، ص20

(18) روز هشتم ماه ذیحجه مستحب است که حاجیها به منی بروند، و در آن زمان به این حکم استحبابی عمل می‏کردند، ولی در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم یکسره به عرفات می‏روند

(19) کامل الزیارات، ص68 به بعد - مشیر الاحزان، ص9

(20) لهوف، ص53

(21) کامل الزیارات، ص105

(22) همان، ص101

(23) همان، ص121

(24) همان، ص147

(25) امام حسین(ع): دعای عرفه، نشر مشعر

نویسنده: امین تهرانی



سایت ابنا