طواف قبر پیامبر (صلی الله علیه و‌ آله) و ایمه (علیهم السلام) شرک نیست؟

روایت مورد شبهه:
یحیی بن أکثم ـ قاضی سامراء ـ قال: بینا أنا ذات یوم دخلت أطوف بقبر رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرأیت محمد بن علی الرضا (علیهما السلام) یطوف به، فناظرته فی مسایل عندی فأخرجها إلی، فقلت له: والله إنی أرید أن أسألک مسیلة وإنی والله لأستحیی من ذلک، فقال لی: أنا أخبرک قبل أن تسألنی، تسألنی عن الإمام، فقلت: هو والله هذا، فقال: أنا هو، فقلت: علامة؟ فکان فی یده عصا فنطقت وقالت: إن مولای إمام هذا الزمان وهو الحجة.
منابع روایت: الشیخ الکلینی، الکافی، ج 1، ص 353.

متن شبهه:
با توجه به عبارات کتاب کافی، شیعیان طواف قبر پیامبر و ایمه را جایز می‌دانند. آیا طواف غیرکعبه شرک نیست؟ آیا پرداختن به این اعمال ایجاد بدعت در دین خدا نمی باشد؟

منابع پاسخ:
صحاح جوهری، لسان العرب، مجمع البحرین، وسایل الشیعه و بحارالانوار.

خلاصه پاسخ:
یکی از مفاهیم"طاف"در قدیم زیارت بوده است و روشن است که زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ایمه (علیهم السلام)، در حال حیات یا ممات آنها، مستحب و از سنن نیکو است و این عقیده‌ای است که خود اهل سنت نیز به آن اعتقاد دارند و هر عاقلی دیدار از بزرگان و افرادی که نزد خدای متعال دارای منزلت و قرب هستند را نیکو می‌شمارد.

پاسخ کامل:
با ظهور اسلام و‌ آمدن دستور مناسک شرعی، اصطلاحات و واژه‌هایی برای مناسک نو و جدید مطرح شد که پیش از آن به کار نمی‌رفت. بسیاری از این اصطلاحات پیش‌تر برای مفاهیم دیگری بنا شده بود، امّا با توجه به تناسبی که بین مفاهیم اولیه و مناسک جدید وجود داشت برای آنها به کار گرفته شد؛ مثل کلمۀ"صلاة"که تا پیش از صدور دستور اقامۀ نماز برای دعا کردن به کار می‌رفت، امّا پس از صدور فرمان نماز برای این فریضه به کار رفت.
یکی از واژه هایی که از واژه‌های شرعی به شمار می‌رود واژۀ طواف است که در مناسک حج به هفت دور گشتن دور خانه خدا اطلاق می‌گردد. باید دقت کرد که این به معنی آن نیست که هر جا کلمه‌ای از ریشۀ"طاف"دیدیم به این معنا حمل شود، بلکه درست آن است که به اصل آن در کتب لغت مراجعه کنیم.
واژۀ"طاف"در اصل به معنای گشتن دور چیزی است (طاف الشیء: استدار به)1 و عبارت"أطاف بالشیء"یعنی فرود آمدن نزد چیزی و نزدیک شدن به آن (ألمّ به و قاربه).2

در حدیثی آمده است: «إنّ الزیدیه و المعتزله أطافوا بمحمدبن عبدالله بن الحسن (نفس زکیه)»؛ یعنی زیدیه و معتزله دور او جمع شدند و به او روی آوردند (اجتمعوا علیه و ألمّوا به)،3 اگر بخواهیم این جمله را بر اساس برداشت اشکال‌کننده معنی کنیم، باید بگوییم: زیدیه و معتزله دور محمد بن عبداللـه طواف می‌کردند و روشن است که این سخن، نادرست و اشتباه است.

بنابراین آنچه در عبارت «أنا أطوف بقبر رسول اللـه (صلی الله علیه و آله) و هو یطوف به» آمده به معنای هفت دور گشتن، که از مناسک واجب مخصوص خانۀ خداوند است، نمی‌باشد، بلکه مراد رفتن به قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و زیارت آن می‌باشد.

مرحوم شیخ حر عاملی دربارۀ این حدیث معتقد است که این سخن در بیشتر از یک دور صراحت ندارد و همان‌طور که در بعضی از زیارات وارد شده آن یک دور هم به خاطر اتمام زیارت و دعا از تمام جهات می‌باشد. علاوه بر این، طواف مذکور مخصوص قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) ذکر شده است و هرگز این سخن را نمی‌توان به قبور ایمه (علیهم السلام) نسبت داد. از طرفی راوی این حدیث یحیی ‌بن اکثم است که فردی سنی‌مذهب و ضعیف بوده و روایت او مفرد است. سپس شیخ حر عاملی احتمال دیگری را در مورد این حدیث مطرح می‌کند و می‌گوید: «احتمال دارد طواف به معنای وارد شدن بر کسی باشد (الإلمام و النزول) که این معنا به مفهوم زیارت نزدیک‌تر است».4

علامه مجلسی در توضیح این حدیث چنین می‌گوید:

بعید است که این جمله حمل بر طواف کامل قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) بشود، بلکه ظاهر آن است که امام جواد (علیه السلام) از محل زیارت به سمت راوی رفته تا وارد خانۀ حضرت زهرا (سلام الله علیها) بشود؛ چنان‌که امروز هم این مسیله مرسوم است5 و ظاهراً این حرکت امام (علیه السلام)حمل بر طواف شده است.

به هر حال به نظر می‌رسد که یکی از مفاهیم"طاف"در قدیم زیارت بوده است و روشن است که زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ایمه (علیهم السلام) در حال حیات یا ممات آنها مستحب و از سنن نیکو است و این عقیده‌ای است که خود اهل سنت نیز به آن اعتقاد دارند و هر عاقلی دیدار از بزرگان و افرادی را که نزد خدای متعال دارای منزلت و قرب هستند نیکو می‌شمارد.


1. ابن منظور، لسان العرب، داراحیاء التراث العربی، ج 4، ص 296.
2. صحاح جوهری، ج 4، ص 1397؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 225.
3. فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، مکتبة نشر الثقافة الاسلامیه، ج3، ص74.
4. وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی. مؤسسۀ آل البیت (علیهم السلام)، ج14، ص574.
5. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسة الوفا، بیروت. ج50، ص68.


به نقل از وبلاگ کبوتران عاشق




وبلاگ کبوتران عاشق