طغیان چیست؟

قال الله تعالی: تلْکَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوّاً فِی الأَرْضِ وَلا فَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ}[1]
و نیز {وَلا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِین}[2]
در یک تعریف ساده از معنای کلمه"بغی"باید به معنی کلمه طغیان رجوع کنیم که همان خروج از اعتدال است.
و امّا در این روزها شاهد آن هستیم که بشریت چقدر در طغیان غرق شده و از خالق خود غافل شده و دنیا تمام همّ و غمّ او را تشکیل می دهد.
بغی شدیدترین انواع ظلم است و آنگاه که ظلم و استکبار در یک جا جمع شود، بغی بوجود می آید.
(إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَی فَبَغَی عَلَیْهِمْ وَآتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ، وَابْتَغِ فِی ما آتاکَ اللَّهُ الدّارَ الآخِرَةَ وَلا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَأَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ}[3]
به عنوان یک امر طبیعی، خدای متعال در اثنای تعامل با طاغیان، برتری طلبی و رفعت جویی آنها را زیادتر می کند و بعد از آن که به مرحله بالایی از استکبار رسیدند آنها را هلاک می گرداند: {فذَرْنِی وَمَنْ یُکَذِّبُ بِهَذا الْحَدِیثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ، وَأُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ}[4]

طغیان چیست؟
طغیان به معنی هرج و مرج طلبی و تعصب ورزی است و حکومت طاغوت بر اساس زور و اجبار، و بدون توجه به رضایت یا عدم رضایت مردم شکل می گیرد و بدین دلیل غیر شرعی محسوب می شود و در این حالت شخص طاغی یکی از صفات پروردگار را بر خود روا می داند و آن اینکه از آنچه انجام می دهد مورد سؤال واقع نمی شود. (لَا یُسْأَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْأَلُونَ).«انبیاء،آیه23»
قرآن طغیان را علت العلل و اصل تمام رذایل می داند، و می گوید طغیان اصل انحرافات اخلاقی است یعنی روح به سبب عدم اعتدال غرایز نفسانی طغیان می کند و {للطاغین مآبا}. جهنم جایگاه طغیانگران و طاغوتیان است.
زشت ترین صفت بشر، طغیان و بغی است و هر کس که این صفت در او باشد انتظار خیری از او نخواهد رفت...
طغیان درهمه حالاتش دقیقاً از همان زمانی شروع می شود که حکومتِ قانون پایان می یابد و آزادی های مدنی برچیده می شود. و به این خاطر قرآن از لفظ فاسقین برای اهل طغیان و منحرفین و حتی کافرین استفاده کرده، زیرا فسق به معنی خروج و انحراف از راه صحیح است و فاسقان کسانی هستند که از جاده فطرت و اعتدال منحرف شده اند.

{فأما من طغی وآثر الحیاة الدنیا فإن الجحیم هی المأوی وأما من خاف مقام ربه ونهی النفس عن الهوی فإن الجنة هی المأوی}[5]
فرعون و قارون از نمونه های طاغوت در زمانهای گذشته بودند و بعد از او باز هم طغیانگرانی آمدند تا اینکه طغیان در زمان خلفای اموی به اوج عظمت خود رسید آنها مرتکب جنایات بی شماری شدند و به جنگ با اهل بیت (ع) برخاستند و آنها را به شهادت رساندند و نیز در زمان خلفای عباسی، تا بدانجا که عباسی ابو جعفر منصور گفت:"فقط من سلطان خدا روی زمین هستم"و تمام مخالفانش و حتی یارانش از جمله ابومسلم خراسانی را از میان برداشت، اینها نتایج طغیان و بغی و فساد آنان در زمین بود.
و اما طاغوتیان بعد از فرعون کجایند؟ و چرا از کتاب خدا عبرت نگرفتند؟ آیا جهل و حماقت آنان، و عدم ایمان به خدای تعالی باعث شده که عبرت نگیرند؟
(کَذَلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبَاءِ مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَیْنَاکَ مِن لَّدُنَّا ذِکْراً * مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ القِیَامَةِ وِزْراً)[6]
ألم أعهد إلیکم یا بنی آدم أن لا تعبدوا الشیطان إنه لکم عدو مبین[7]

طاغوت فرعون
کار فرعون به جایی رسید که ادّعای خدایی کرد و عقل مردمان را به استهزا و ریشخند گرفت. داستان فرعون در بیست و هفت سوره به طور مفصل آمده (و این غیر از مواردی است که به صورت اشاراتی زودگذر آورده شده)،(فحشر فنادی فقال أنا ربکم الأعلی)[8] ای مردم! من خدایی را، جز خودم برای شما نمی شناسم! این ادّعا ناشی از غروری است که به سبب مال و ثروت و حکومتی که خدا به وی اعطا کرده بود، در وی ایجاد شده بود.
سپس خداوند موسی و هارون را به سوی او فرستاد و به آنها فرمود: (أذهبا الی فرعون أنه طغی فقولا له قولا لینا لعله یتذکر أو یخشی).
و خدا فرعون را به سبب طغیانش در دریا غرق کرد، از امام رضا (ع) سؤال شد که چرا خداوند با وجود اینکه فرعون به او ایمان آورد و به توحید اقرار نمود باز هم او را غرق نمود؟ امام(ع) فرمودند: او زمانی ایمان آورد که عذاب را به چشم دید و آن وقت ایمان او قابل قبول نیست و این حکم خداوند در مورد گذشتگان و آیندگان است.
قال الله تعالی (فلما رأوا بأسنا قالوا أمنا بالله وحده وکفرنا بما کنا به مشرکین فلم یک ینفعهم أیمانهم لما رأوا بأسنا)[9]
و چقدر فرعون مال و لشکر داشت و آیا به او سودی رساند؟ ] وَاسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنَا لاَ یُرْجَعُونَ)[10]
حال سرنوشت پیروان و یاران طاغوتیان امروز چه خواهد بود؟
اما مؤمنان کسانی هستند که جز از خدا نمی ترسند و به چیزی جز حق راضی نمی شوند و از باطل و ظلم و طغیان پیروی نمی کند، تا در زمره طاغیانی چون فرعون و قومش قرار نگیرد.

بهترین راه علاج طغیان
إن جهنم کانت مرصاداً …للطاغین مآبا.. إن للمتقین مفازا][11]
طغیان جمعی در طغیان فردی ریشه دارد، اگر فرض کنیم که بتوان در یک جامعه فاسد، نظم و انضباطی را برقرار نمود، اما نمی توان به بقای آن اطمینان داشت، زیرا این یک امر تصنعی و حرکت اصلاحی کاذب است که بر مبنای ویژگی های روحی و تقوای باطنی افراد شکل نگرفته است و چنین جامعه ای هر لحظه در معرض فروپاشی و انهدام است.
تقوا تنها راه نجات از طغیان و بغی به شمار می رود، تقوا عبارت است از حفظ و حراست نفس از طغیان و تمرد و مهار آن در برابر غرایز نفسانی نامحدود، که همه آنها منبع خیر و خوبی و عمل صالحند و لذا اختلال در آنها به فساد و شر منجر خواهد شد.
و لیکن رسول خدا (ص) راهی خدایی را برای امتش نشان داد... آنگاه که از سریه اسامه باز می گشت و از جهاد اکبر از وی سؤال شد، جهاد اکبر را جهاد با نفس خود و جهاد اصغر را مبارزه در میدان نبرد حق علیه باطل دانست (و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا)
اهل بیت (ع) به تفصیل از مجاهده با نفس و راههای رسیدن به تقوا سخن گفته اند، مثلاً امام صادق(ع) می فرماید: شیطان می آید و در قلب را می کوبد، پس اگر تو اجازه ورود به او دادی وارد می شود و گرنه خارج می شود و اگر در را به رویش قفل کردی می رود و دیگر بر نمی گردد.
پس کلید قلب بدست خود انسان است. و عقل او میدان نبردی مابین سپاه خدا و سپاه شیطان است.
رجوع به خدا و قرآن و سیره رسول الله (ص) و اهل بیت (ع) قویترین سلاح در این جنگ باطنی است.
آنگاه که انسان دارای اراده و عزم راسخ باشد، حتما پیروز خواهد شد و عقل او مملکت رحمانی می شود که در آن خبری از شیطان نیست و دراین صورت به تقوا می رسد.
تقوا بر پایه شناخت خدا و ترس از عذاب او و امید به لطف او، و شناخت عقل و رجوع به آن و انس با احکامش بنا نهاده شده، این دو شناخت و معرفت در انسان رغبت به پیروی از عقل و شرع را به وجود می آورد.
باید دانست که اصلاح جامعه بستگی به اصلاح فرد دارد، و ممکن نیست که جامعه سالم از افراد فاسد تشکیل شود، و راه موفقیت فقط در امر به معروف و نهی از منکر نهفته است که باید به شکل همگانی اجرا شود.

جامعه سالم با تقوای افرادش به تقوای اجتماعی می رسد و آنگاه این جامعه صالح می شود: (یا ایها لذین آمنوا ادخلوا فی السلم)[12]



به قلم: مجاهد منعثر منشد الخفاجی20/04/2008 / میلادی
منبع: براثا
ترجمه: سلام شیعه
[1] - قصص: /83
[2] - قصص77
[3] -قصص76/77
[4] -قلم45/46
[5] -نازعات41/37
[6] -طه100-99
[7] -یس60
[8] -غافر29
[9] -غافر84
[10] -قصص39
[11] -نبأ 31/22/21
[12] -بقره208



سایت سلام شیعه