صدای پای باران می آید

هنوز چند روزی مانده است،۳۰ روز، ۲۰ روز، ۱۰ یا...، هرچه هست هوا بوی باران گرفته است. 
ابرها در تکاپویند، رکوع درختان سرو، خبر از نسیم میدهد.خیابانها چراغانی میشوند.کاغذ کادوهای رنگارنگ، جلوه گر مغازه ها شده اند.گلفروشان دسته های یاس را به مهمانی باران میفرستند.بارانی از جنس بهار و خنکایی به گرمابخشی آفتاب. 
******** 
اینجا هم باران آمدنی است.اصلاً موسمش از اینجا آغاز راه نموده.هنوز اما، نباریده است، آخر باید همه برسند.قافله سالار همه را فراخوانده است تا به نزد برکه، وضوی عهد بسازند.یکی پیش افتاده است و دیگری،عقب مانده.برکه ی تشنه، به انتظار است.نسیم برایش خبر از بارش آورده.برای برکه، موعود نزدیک است.خدایش خلق نمود، که از امروزی را تا قیامت سیراب بماند و سیراب نماید. 
*********** 
میان مردم ولوله است.سفارشهای شیرینی شروع شده.تاریخ عروسی ها به روز باران ورق میخورند.ابرها متراکم تر میشوند. برخی از ۴۰ روز قبل امین الله میخوانند.دیگر آخرین روزهاست.سالن ها همه پر شده اند.غنچه لبخند حالی پر از شکوفایی دارد.تاریخ.... به صرف شیرینی و شام.... 
******* 
کاروانی که عقب مانده، در حال رسیدن است، این را صدای زنگ شتران میگویند.نگاههای پرسش گر از دور پیداست.چرا باید زودتر بیاییم؟کاروانی هم که سریعتر از قافله سالار رفته بود!! با بی میلی در حال برگشتن است.برخی غرولند میکنند.برگشتن دیگر برای چه بود؟سوالشان سرشار از دانستن است. 
******* 
اینجا را نگاه کن، عده ای چه ناخرسندند.نه!! باران نباید ببارد.خیس میشویم!!!نه نه، در این زمان عروسی نگیرید...بهانه ای لازم است..آهان!!فهمیدم.... این خرج ها اصراف است. این پولها را یا خرج ظواهر کنید یا به ریاکاری صدقه،قربانی کنید.این ما را خوشتر است. 
****** 
قافله سالار به بالای بلندی میرود.گویا سخنی دارد.برق چشمانش فریاد حرف های گذشته رامیزند.اما رعد این برق کجا و صدای آن حرف های پیشین کجا.دیگر چیزی نمانده.زمان جشن است. نم نم باران شروع میشود.قافله سالار از حمد و ستایش خدایش آغاز میکند.بارش باران بیشتر میشود.همه هستند، همه میشنوند.برخی تکرار میکنند.چراغهای شهر روشن میشوند.مردم در ترددند.مهمانان عروسی ها یک به یک تبریک گویان میرسند.همه میخواهند امروز را شاد باشند.قافله سالار بیشتر و بیشتر میگوید، سخنش به اینجا میرسد: 
من کنت مولاه فهذا علی مولاه.هر که من مولای اویم این علی مولای اوست. 
****** 
شد، آنچه باید برای ما میشد و آنچه نبایدبرای آنها میشد.باران بهاری، تشنگی گیاهان را رفع نمود.دیگر رنگین کمان ایمان است که بر آسمان دل روشن میشود. برکه دیگر تشنه نیست،یکی یکی به نزدش میروند تا بعیت کنند.حتی..... 
هنوز که امروز است، در این فصل، صدای پای باران می آید



سایت فطرت