شفاعت حضرت زهرا

 

شیخ صدوق در کتاب امالی از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت نموده است:

هنگامی که روز قیامت فرا می رسد دخترم فاطمه در حالی می آید که بر یکی از ناقه های بهشتی سوار است و از دو پهلوی آن ناقه حریرهای بهشتی آویزان، مهار آن از مروارید تازه، پاهایش از زمرد سبز، دم آن از مشگ ناب، دیدگانش از در و یاقوت سرخ خواهد بود.

قبه‌ای از نور بر پشت آن ناقه نصب شده که اندرون آن از بیرون آشکار، میان آن حاوی عفو پروردگار و بیرون آن رحمت خداوند رحیم است.

فاطمه تاجی از نور بر سر دارد که دارای هفتاد پایه باشد، هر پایه ای از آن به وسیله مرواریدی مرصع و نظیر ستاره ای درخشان خواهد بود.

در طرف راست و چپ فاطمه هر کدام هفت هزار ملک خواهد بود...

و آنگاه از طرف خداوند رئوف ندا می‌رسد: ای حبیبه و فرزند رسول من! از من بخواه تا به تو عطا نمایم؛ شفاعت کن تا من بپذیرم. به عزت و جلالم سوگند که امروز ظلم و ستم هیچ ستمگری از نظر من محو نخواهد شد.

در همین زمان است که می گوید: بار خدایا! فرزندان، شیعیان، دوستان، و دوستان دوستان فرزندان مرا به من ببخش!

آنگاه از طرف پروردگار جهان منادی ندا می کند:

فرزندان، شیعیان، دوستان، و دوست دوستان ذریه فاطمه کجایند؟

ایشان در حالی که ملائکه‌ی رحمت پروردگار آنان را احاطه کرده باشند می‌آیند. سپس فاطمه جلو می‌رود تا ایشان را داخل بهشت نماید.

 

///