شعر زیبای شمس اصطهباناتی در ولادت مولایمان امیرالمومنین علی علیه السلام

چون صبح فردا آفتاب از کوه بطحا سر زند

اوّل حصار کعبه را پیراهن دیگر زند

لوحی به شکل یا علی بر بام و بر سردر زند

بر مشرکان چَشمک زند، لبخند بر خیبر زند

بانوی آفاق آن که داشت پوشیده از تقوی جسد

تَبَّت یَدا اعداش ‌را بسته به حَبلٌ مِن مَسَد

هم شیر حق را حامله، هم نام او بنت اسد

روزی که با عجز و نیاز بر طوف مسجد زد قدم

می‌جست از فرط حیا، خلوت‌سرایی محترم

چون لایق شأنش نبود زایشگهی غیر از حرم

یعنی تو غیر از مریمی باز آ و زین درگه مَرَم

این خانه را باید خدا یک روز معماری کند

وانگه خلیلش با پسر تا سقف حجّاری کند

هر یک ز آباء رسول، پس خانه­سالاری کند

وز این گرامی میهمان امری عجب جاری کند

چون دید صاحب­خانه را از میهمان اکراه، نی

جز هیبت یزدان کسی دربان آن درگاه، نی

وز آن پذیرایی کسی غیر از خدا آگاه، نی

جز طفلک تسبیح­ خوان هم‌صحبتش دل‌خواه، نی

چون آرمید آن میهمان باب حرم مسدود شد

بر عقل و وهم و چشم و جان، ره بسته و مسدود شد

هر خوان که مهمان خواستی با لطف حق موجود شد

مولود او مشهور شد، میلاد او مسعود شد

تا خانه زاد کبریا بنهاد اندر خانه پا

هم دامن بنت اسد هم چاه زمزم هم منی

معنای تکبیر آشکار، شد از حریم کبریا

کامروز والا مقدمش شد فخر این عالی‌سرا


روح القدس بهر خبر، الله اکبر بر زند

وانگه درون خانه را آیین زیباتر زند

نقشی برای جای پای دوش پیغمبر زند

یعنی رسید آن کو کز او نسل عدو گردد تلف

دور از جناب عفّتش دست بد و چشم حسد

چون آفتاب آن شیر زن، افتاده در برج اسد

دُرّ ولایت را بُدی این نازنین گوهر، صدف

دریافت بر خود حضرتش از درد زاییدن الم

در بارگاه کبریا برداشت دستی لاجَرم

آمد ندای اُدخُلی او را ز حیّ ذوالکرم

خاص تو و فرزند تست، رکن و مقام و مُزدَلَف

آدم بنایش بر نهد، نوحش پرستاری کند

آن یک در و بامش نهد، وآن نقش و گچ‌کاری کند

کامروز اندر خانه‌اش یک میهمان­داری کند

پس نقشه‌های ماسَلَف بُد بهر این زیبا خَلَف

شد با اجازت در درون آن­جا که کس را راه، نی

غیر از عنایات خدا با او کسی هم­راه، نی

حرفی در آن مَحرم‌سرا جز باء بسم الله، نی

آن میزبان این میهمان، نازم به این مجد و شرف

آثار هر نامحرمی هر جا که بُد نابود شد

از بس جهان شد بی‌صدا گفتی جهان مفقود شد

پس نور باران دامنش زانوار آن مولود شد

از شرم، خور شد مُنکَسَف، وز بیم خود مه در خَسَف

هم بیت و هم رکن و مقام، هم مروه هم کوه صفا

شد قبله اهل زمین، شد برتر از هفتم سما

هم خانه­زادست این پسر هم خانه هم خانه خدا

زین خانه­زاد آمد قلم در وصف و در تحریر، جَف!



سایت شخصی آقای صدقی