شرر در خرمن هستی"شعری در رثای حضرت زهرا علیها السلام"

سینه ای کز معرفت گنجینه اسرار بود
کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود

طور سینای تجلی مشعلی از نور بود
سینه سینای عصمت مشتعل از نار بود

آنکه کردی ماه تابان پیش او پهلو تهی
از کجا پهلوی او را تاب آن آزار بود

گردش گردون دون بین کز جفای سامری
نقطه پرگار وحدت مرکز مسمار بود

ناله بانو زد اندر خِرمن هستی شرر
گویی اندر طور غم چون نخل آتشبار بود

صورتی نیلی شد از سیلی که چون سیل سیاه
روی گیتی زین مصیبت تا قیامت تار بود

شهریاری شد ببند بنده از بندگان
آنکه جبریل امینش بنده درباره بود

از قفای شاه بانو با نوایی جان گداز
تا توانایی بتن تا قوت رفتار بود

گرچه بازو خسته شد وز کار دستش بسته شد
لیک پای همتش بر گنبد دوار بود

دست بانو گرچه از دامان شه کوتاه شد
لیک بر گردون بلند از دست آن گمراه بود




سایت اخبار شیعیان