شرایط تاریخی نزول سوره کافرون در مکه

بسم الله الرحمن الرحیم قُلْ یا أَیهَا الْکافِرُونَ (1) لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ (2) وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ (3) وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ (4) وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ (5) لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِی دِینِ (6)

به نام اللَّه بخشنده به عموم، و مهربان به خواص. بگو هان گروه کفر پیشه! (1) من نمی‏پرستم آنچه را که شما می‏پرستید (2) و شما هم نخواهید پرستید آنچه را که من می‏پرستم (3) من نیز برای همیشه نخواهم پرستید آنچه را شما می‏پرستید (4) و شما هم نخواهید پرستید آنچه را من می‏پرستم (5) دین شما برای خودتان و دین من هم برای خودم (6)

مقدمه سوره کافرون یک سند بسیار مهم در باره نوع رابطه دینی رسول خدا (ص) با مشرکان و ایستادگی آن حضرت بر مبانی توحیدی در برخورد با آیین های شرک آلود است. افزون بر آن که در نشان دادن روش آن حضرت در پافشاری بر اصول، آن هم در شرایطی که سخت نیازمند مصالحه است، یک برهان قاطع به حساب می آید.

نویسنده در این مقاله تلاش کرده است تا زمینه های تاریخی این سوره و نیز تفسیر و تبیین درست آیات آن را در دستور کار خود قرار داده و بر اساس منابع تفسیری و تاریخی شرایط کلی حاکم بر نزول این سوره را تبیین کند.

الف) مشخصات سوره کافرون، صد و نهمین سوره قرآن، دارای شش آیه و به نوشته اندکی از تفاسیر سه آیه بعد از سوره ماعون نازل شده است. (تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 4، ص 883) کافرون از سوره هایی است که مفسران آن را مکی دانسته اند هر چند عده ای این سوره را مدنی می دانند؛ اما سیاق، لحن و محتوای سوره نشان از مکی بودن آن می دهد. سال نزول آن دقیقا مشخص نیست. نامیده شدن این سوره به کافرون ظاهرا از این لحاظ است که به طور کامل درباره مشرکان نازل شده و لفظی مذموم تر از کافر در توصیف آن ها وجود نداشته و مضمون این سوره در باره تبیین روش پیامبر(ص) با کفار که از روی عناد است می باشد. (تفسیر المنیر، ج‏30، ص 437) منابذه، اخلاص و مقشقشه از نام های دیگر این سوره است. (مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، ج‏11، ص 323)

ب) اهمیت و فضیلت سوره کافرون در فضیلت خواندن این سوره و آداب آن از رسول خدا(ص) و اهل بیت (سلام اللَّه علیهم) روایات مختلفی آمده و این که خواندن سوره کافرون معادل خواندن یک چهارم قرآن دانسته شده است. (تفسیر سورآبادی، ج 4، ص 2882) علت آن شاید بدان سبب است که نیمی از قرآن یا بیش از آن، راهنمایی به حقایق توحید بوده و توحید نیز به نوبه خود از دو جزء ایمان به خدا و سلب شرکا از وی تشکیل شده است. (تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 670) از آن جایی که حدود یک چهارم قرآن مبارزه با شرک و بت‏پرستی است و عصاره آن در این سوره آمده است، خواندن این سوره مساوی با خواندن یک چهارم قرآن می باشد. (تفسیر نمونه، ج 27، ص 381)

حضرت صادق(ع) می فرمایند: هر کس سوره کافرون و اخلاص را در نمازی از نمازهای واجبش بخواند خداوند او و پدر و مادرش و فرزندانش را بیامرزد، و اگر شقیّ باشد اسمش از دفتر اشقیا محو شود و در دفتر سعداء نوشته شود و خداوند او را شهید بمیراند و سعید زنده نماید؛ (تفسیر جوامع الجامع، ج 6، ص 723) دور شدن شیاطین [به علت دست رد زدن بر سینه مشرکان]، برایت از شرک [چون شرک مهم ترین ابزار شیطان است] و ایمنی از فزع اکبر[ که در گرو توحید و نفی شرک است]؛ خواندن این سوره به هنگام خفتن؛ و تلاوت پنج سوره کافرون، نصر، توحید، فلق و ناس به هنگام رفتن به سفر جهت کسب زاد و توشه؛ سفارش به خواندن سوره کافرون در برخی نمازها از فضیلت های دیگر این سوره می باشد که ذکر شده است.(تفسیر روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح)، ج 20، صص 433 و434)

در آداب قرایت این سوره در روایتی از امام صادق(ع) آمده است، زمانی که آیه «قُلْ یا أَیهَا الْکافِرُونَ» را قرایت کردی بگو: «یا أَیهَا الْکافِرُونَ» و زمانی که گفتی: «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ» بگو: «اعبد الله وحده» و و زمانی که گفتی: «لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِی دِینِ» بگو: «ربی الله و دینی الإسلام» (تفسیر جوامع الجامع، ج 6، ص 725) که در برخی روایات سفارش به خواندن «و لکنی اعبد الله مخلصا له» بعد از «لااعبد ما تعبدون» و گفتن سه مرتبه«دینی الاسلام» (زبده التفاسیر، ج 7، ص 538) و «ربی الله دینی الاسلام» (کنزالدقایق و بحرالغرایب، ج 14، ص 471) بعد از اتمام سوره آمده است.

ج) پیشینه تاریخی مواضع سران اسلام و کفر پیامبر(ص) در سن چهل سالگی در حالی به رسالت برانگیخته شدند که ایشان به عنوان شخصیتی با ویژگی های والای انسانی همچون راستگو، امین، جوانمرد و... نزد همگان شناخته شده بود اما بعد از رسالت شیوه برخورد با ایشان وارد مرحله جدیدی گردید که بی ارتباط با دعوت ایشان نبود. دوران مخفی که دعوت به صورت فردی انجام می گرفت و تنها به نفی بت ها پرداخته می شد با نزول آیه «و انذر عشیرتک الاقربین» (شعرا / 24) و آغاز دعوت علنی وارد عرصه جدید خود که دعوت مردم به صورت عمومی و نفی آشکار بت پرستی و دعوت به یگانه پرستی بود گردید.

هر چند با در همان آغاز بعثت، مشرکان مکه واکنش شدیدی در برابر این مسأله نشان داده و به آزار و اذیت پیامبر(ص) و نومسلمانان می پرداختند اما با علنی شدن دعوت و رویارویی مستقیم پیامبر(ص) با مشرکین و اعتقادات آن ها این واکنش روندی تازه یافت. مشرکان که با انگیزه های مختلف، منافع خویش را در خطر می دیدند به هر اقدامی دست زده تا این دین جدید را از بین برده و خاموش سازند اما با عنایت به این که در جامعه مکه، بزرگانی از بنی هاشم به خصوص ابوطالب از حامیان سرسخت رسول اکرم(ص) به شمار می آمدند اقدامات مشرکین در مواجهه با رسالت پیامبر(ص) را در چند جنبه کلی تهدید، تطمیع، تحقیر و استهزا می توان بررسی نمود. قطع رابطه با پیامبر(ص) جهت به انزوا کشیدن ایشان، استهزای رسالت و دعوت نبوی(ص)، به راه انداختن جنگ روانی همچون دادن القابی چون مجنون، ساحر، شاعر و کاهن به رسول اکرم(ص)، اساطیر الاولین خواندن قرآن و تعالیم آن حضرت و همچنین آزار و اذیت پیامبر(ص) و نیز مسلمانان از اقدامات مشرکان جهت خاموش نمودن این دین بود. از آن جا که مشرکان با آزمودن اقدامات خشونت آمیز به نتیجه دلخواه نمی رسیدند و پیامبر(ص) از حمایت شخصیت بزرگی چون ابوطالب برخوردار بود، تطمیع ایشان با روش های مختلف، یکی دیگر از آزمون های آنان در این راستا بود. مذاکره با ابوطالب و تقاضای دست برداشتن وی از حمایت پیامبر(ص) و پیشنهاد معاوضه رسول اکرم(ص) با عماره بن ولید بن مغیره از جوانان مکه و رد این پیشنهاد از سوی ابوطالب(ع) از دیگر اقداماتی بود که انجام دادند.

دادن پیشنهاد حاکمیت، ثروت زیاد و به همسری در آوردن زیباترین زن از پیشنهادات بعدی مشرکان بود که به طور مستقیم با پیامبر(ص) جهت تطمیع ایشان در نوبت های وارد معامله شده که البته هر بار با شکست همراه بود. پیامبر اکرم(ص) در یکی از این موارد در پاسخ آنان فرمودند: « ای قریش من برای فراهم کردن ثروت نیامده ام که اموال شما را طلب کنم و بگیرم. من برای وصول به شرف و پادشاهی نیز مبعوث نشده ام. خداوند مرا به عنوان رسول مبعوث کرده و فرستاده و کتابی بر من نازل نموده و مرا فرمان داده است تا برای شما بشیر و نذیر باشم و دستورهای الهی را به شما برسانم. خداوند مرا فرمان داده است تا شما را نصیحت کنم. اگر مرا و پیام مرا پذیرفتید که آن بهره و سود دنیا و آخرت شما خواهد بود، ولی اگر آن را انکار کردید من وظیفه و مأموریت دارم که طریق صبر و مقاومت پیش گیرم تا زمانی که خداوند میان من و شما حکم کند.» (سیره ابن هشام، ج 1، ص 296) خدشه دار نمودن غیر مستقیم رسالت نبوی گونه دیگری از مقابله مشرکان بود. درخواست معجزه های نامعقول از پیامبر(ص)، پرسش سؤالات مختلف به امید شکست دادن پیامبر(ص) در عدم توانایی دادن پاسخ، مقابله با قرآن و تعالیم اسلامی با نقل داستان های اسطوره ای ایرانیان توسط نضر بن حارث، اسطوره شناس مکی، و سرانجام تصمیم به قتل پیامبر(ص) که منجر به مهاجرت ایشان به مدینه گردید از زمره این موارد می توان برشمرد. (زندگانی محمد، ج 1، صص 304-152؛ انساب الاشراف، ج اول، صص 255- 103)

د) شان نزول سوره کافرون همان گونه که در ابتدا گفته شد عده ای از مفسران ضمن این که با توجه به لحن و محتوا این سوره را مکی می دانند اما ذکر کرده اند که عده ای نزول آن را در مدینه می دانند. در کتاب های تفسیری سال وقوع آن ذکر نشده است اما با مراجعه به کتاب های تاریخی نزول سوره کافرون در مکه بعد از علنی شدن دعوت ذکر شده است. طبری نزول سوره کافرون را بعد از رفتن مسلمانان به حبشه و شکست مکیان در برگرداندن آنان، بستن پیمان نامه جهت انزوای اجتماعی پیامبر(ص) و رفتن بنی هاشم به شعب ابی طالب ذکر می نماید. (تاریخ طبری،ج‏3، ص879) درباره این که مشرکان پرستش یک ساله خدای مورد پرستش پیامبر را در یک سال و نیز در مقابل، پرستش یک ساله بت ها توسط پیامبر(ص) را در سالی دیگر به عنوان پیشنهاد به رسول اکرم(ص) دادند در کتاب های تفسیر و تاریخی اختلافی نیست، اما انگیزه و سبک ارایه این پیشنهاد توسط مشرکان از دادن چنین پیشنهاد به صورت های مختلف نقل شده است. پیشنهاد مصالحه دینی! مواضع سران اسلام و کفر که در بخش پیشین ارایه گردید نمونه هایی از تلاش های مشرکین جهت خاموش نمودن دعوت نبوی بود. از نظر برخی مورخان در ادامه این ترفندها و تهدیدها مشرکین در صدد ارایه پیشنهاد جدیدی برای مصالحه با پیامبر برآمدند. ارایه پیشنهاد با برنامه ای از پیش طراحی شده، ارایه آن به صورت اتفاقی در حالی که پیامبر(ص) به طواف کعبه مشغول بودند و نیز ارایه این پیشنهاد در راستای سیاست استهزای (سیرت‏رسول‏الله،ج‏1،ص353؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج‏4، ص 887)

پیامبر(ص) گونه های مختلفی است که بیان شده است: « روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله مشغول طواف بود چند تن از بزرگان قریش بنام اسود بن مطلب و ولید بن مغیرة و امیة بن خلف و عاص بن وایل بدان حضرت برخوردند و گفتند: ای محمد! بیا تا ما آنچه را تو می پرستی بپرستیم و تو نیز آنچه را ما می‏پرستیم بپرست تا در نتیجه اختلاف ما و تو از میان برداشته شود، و گذشته از این اگر آنچه را تو می‏پرستی بهتر از چیزی بود که ما می‏پرستیم ما بهره خود را از تو گرفته‏ایم و اگر به عکس بود تو بی‏نصیب نمانده‏ای! پس این سوره مبارکه نازل شد: «بگو ای کافران من هرگز نمی‏پرستم آنچه را شما می‏پرستید، و شما نیز آن خدای یکتایی را که من پرستش می کنم‏ پرستش نخواهید کرد، نه من خدایان باطل شما را عبادت میکنم، و نه شما خدای یکتای مرا عبادت خواهید کرد، پس دین شما برای شما باشد و دین من هم برای من باشد» یعنی اگر بنا باشد که شما خدا را نپرستید مگر زمانی که من خدایان شما را بپرستم من نیازی بدین پرستش شما ندارم، دین شما برای خودتان و دین من برای خودم.» (زندگانی‏محمد(ص)،ج‏1،صص230و229) بلاذری در انساب الاشراف، تاریخ طبری به نقل از ابن عباس و ابن اسحاق نیز چنین نقل می نمایند.

وی همچنین قول دیگری نقل می کند که در محل خود ذکر خواهد شد: « در همه این مدت پیمبر خدا، آشکار و نهان، شب و روز به دعوت خدای مشغول بود و وحی پیاپی می‏رسید که امر و نهی و تهدید مخالفان و اقامه حجت بود. ابن عباس گوید: سران قوم فراهم آمدند و به پیمبر وعده دادند که مالی بدو دهند چنانکه توانگرترین مرد مکه شود و هر که را خواهد به زنی او دهند، گفتند: «ای محمد! این چیزها از آن تو باشد که خدایان ما را ناسزا نگویی و به بدی یاد نکنی و اگر این را نمی‏پذیری، چیزی دیگر به تو عرضه می‏کنیم که به صلاح ما و تو باشد.» پیمبر خدا گفت: «آن چیست؟» گفتند: «یک سال تو خدایان ما، لات و عزی را بپرست، ما نیز یک سال خدای تو را پرستش می‏کنیم» پیمبر گفت:.....» (أنساب‏الأشراف،ج‏1، ص151؛ تاریخ‏ طبری،ج‏3، صص879 و 880)

ماجرای غرانیق و نزول سوره کافرون شان نزول دیگری که درباره سوره کافرون از سوی نویسنده کتاب تفسیر مقاتل بن سلیمان زیدی مذهب که در قرن دوم هجری نگاشته شده است و نیز طبری به نقل از محمد بن کعب قرظی نقل می کند به ماجرای غرانیق _ که البته این ماجرا ساخته دست قصه گویان دانسته شده است _ ارتباط دارد. غرانیق نامی است که مشرکین به بت های خود داده بودند و بعد از مهاجرت مسلمانان به حبشه حادثه ای نقل شده که به غرانیق مشهور است. ماجرا از این قرار است که به علت دلسوزی و رغبت پیامبر(ص) به اصلاح قوم، همواره تلاش زیادی در جهت نزدیک شدن به مشرکان می نمود. تا این که سوره نجم نازل گردید. زمانی که پیامبر(ص) به آیه «أَ فَرَأَیتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْری‏» (نجم/ 19و20) رسیدند به اشتباه و با القای شیطان به جای آن فرمودند: «تلک الغرانیق العلا، عندها الشفاعه ترتجی» بعد از آن همه مسلمانان و مشرکان به سجده افتادند.

بعد از آن بود که عده ای از بزرگان قریش جهت تمسخر پیامبر(ص) پیشنهاد پرستش سالانه بت ها و خدای یکتا را ارایه نموده و بعد از آن بود که سوره کافرون نازل گردید. (تاریخ‏ طبری،ج‏3، ص882؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج‏4، ص 887) هـ) سوره کافرون در تفاسیر کتاب های تفسیری که تاکنون نوشته شده است درباره آیات این سوره تاکنون مباحث مختلفی نموده اند که خلاصه ای از آن ها در ذیل بیان می گردد.

1) کفر در معانی و اقسام مختلف به کار برده شده است. انکار ربوبیت و الوهیت خداوند و انکار نبوت از روی عناد و گاه از جهل و بی خردی، برایت و بیزاری، ترک اوامر الهی، کفران نعمت و موارد دیگر که پوشانیدن امر حق یا نعمتهای الهی از مصادیق کل این موارد به شمار می آید. لکن در عرف، کفر و کافر به کسی گفته می شود که منکر وحدانیت و نبوت و معاد و شریعت، خواه به صورت انکار تمام اصول عقاید بوده و یا نسبت به بعضی معترف و نسبت به بعضی منکر باشد. خواه منکر اصل صانع و مبدء یا منکر صفات الوهیت باشد. (مخزن العرفان فی تفسیر القرآن، ج 15، صص 320 و 321)

2) در مورد این که منظور از کافرون که در این سوره آمده است چه کسانی است عده ای معتقدند اشاره به همان کفار خاص بوده که به نزد پیامبر(ص) آمده و آن پیشنهاد را به ایشان دادند می گردد. و"الف و لام"در"الکافرون"برای"عهد"آمده است نه برای"جمع". (التبیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 422) اما عده ای معتقدند که مراد، جمیع کفار تا مادامی که متصف به صفت کفر هستند می باشد و آن هایی که به اسلام گرویدند این عنوان از آنها سلب شد دیگر صدق کافر بر آنها نمی شود، بلکه عنوان مسلمان و مؤمن بر آنها صادق است. (أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 247)

3)سوال دیگر مطرح درباره بت پرستان این است که آیا آنان منکر خدا بودند؟ در پاسخ آمده است که بت‏پرستان هرگز خدا را انکار نمی‏کردند، و طبق صریح آیات قرآن اگر از خالق آسمان و زمین از آنها سؤال می‏شد می‏گفتند: خدا است. پس چگونه در این سوره می‏گوید:"نه من معبود شما را می‏پرستم و نه شما معبود مرا"؟ پاسخ این سؤال نیز با توجه به اینکه بحث از مساله خلقت نیست، بلکه از مساله عبادت است، روشن می‏شود. بت‏پرستان خالق جهان را"خدا"می‏دانستند، ولی معتقد بودند باید بتها را"عبادت"کرد، تا آن ها واسطه درگاه خدا شوند. یا اینکه اصلا ما لایق این نیستیم که خدا را پرستش کنیم، بلکه باید بت های‏ جسمانی را پرستش نماییم، اینجا است که قرآن می‏گوید عبادت باید فقط برای خدا باشد، نه بت ها، و نه هر دو. (تفسیر نمونه، ج 27، ص 387)

4) لحن این سوره نشان می دهد در زمانی نازل شده که مسلمانان در اقلیت و کفار در اکثریت بوده و از طرف مشرکان تحت فشار بودند که با آنان به سازش بنشیند که خداوند با نازل کردن این سوره سیاست قطعی رسول اکرم (ص) در برابر آنان را در این سوره نازل فرموده و بدون درگیری کفار را مأیوس ساخت. (همان، ص 380)

5) «یا» ندای دور و غایب؛ «ای» ندای به نزدیک و حاضر. «ها» انگیزنده و هشیار کننده است». بنابراین یا ایها، ندایی از دور به نزدیک و هشیار دهنده می باشد. آمدن یا ایها گویای ندا به مردمی دور از حق است که به آن ها نزدیک شده و آن ها را برانگیخته تا شاید هشیار گردیده و به خود آیند. (پرتوی از قرآن، ج 4، ص 283)

6) علت شروع این سوره با قل (بگو) یکی دیگر از سؤالات مطرح شده درباره آیات این سوره می باشد. در جواب این پرسش نظرات مختلفی ارایه شده است:
مشرکان عرب پیغمبر اکرم (ص) را دعوت به سازش بر سر بت ها کرده بودند و ایشان می‏بایست این‏ مطلب را از خود نفی نموده و بفرمایند: من هرگز تسلیم شما نمی‏شوم، و عبادتم را با شرک آلوده نمی‏کنم اگر کلمه"قل"در آغاز این سوره نباشد سخن، سخن خدا خواهد شد، و در این صورت جمله"لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ"(من آنچه را شما عبادت می‏کنید نمی‏پرستم) و امثال آن مفهومی نخواهد داشت. - از طرف دیگر، چون کلمه"قل"در پیام جبرییل از سوی خدا بوده، پیغمبر اکرم (ص) موظف است که برای حفظ اصالت قرآن، آن را عینا بازگو کند، و این خود نشان می‏دهد که"جبرییل"و"رسول اکرم"(ص) در نقل وحی الهی کمترین تغییری نداده‏اند.(تفسیر نمونه، ج 27، ص 386) - این امر «قل...» فرمان اعلام از جانب خداوند است تا مخاطبین «کافرین» متوجه شوند که آن حضرت واسطه ابلاغ است و نظر و مصلحت شخص او در اجرای این امر دخالت ندارد و یکسر امیدشان از هر گونه سازگاری درباره یگانه پرستی قطع شود.(پرتوی از قرآن، ج 4، ص 282) - اگر کافرون همان اشخاص خاص در نظر گرفته شود که به نزد پیامبر(ص) آمدند می توان گفت که آمدن «قل» نشانگر تعلق علم الهی بر عدم ایمان ایشان در زمان آینده و مردن ایشان بر صفت کفر می باشد. (تفسیر منهج الصادقین، ج 10، ص 368)

7) جمله"لا اعبد"نفی استقبالی است، برای اینکه حرف"لا"مخصوص نفی آینده است، هم چنان که حرف"ما"برای نفی حال است، و معنای آیه این است که من در آینده به خواسته شما که پرستش خدایانتان می باشد عمل نمی کنم(تفسیر جوامع الجامع، ج 6، ص 725) و دلالت بر دوام دارد.

8) در استفاده از کلمات و ضمایر نیز در این سوره بحث هایی وجود دارد. از جمله: در آیه لا اعبد ما تعبدون، که ما تعبدونه نیز می توانست بیاید. اما یک دلیل می تواند این باشد که جهت حفظ قافیه آخر آیات"ه"حذف گردیده است. همچنین در اعبد، عبدتم که باید اعبده و عبدتموه می آمد. (تفسیر المیزان، چ 20، ص 645)

9) مراد از"ما تَعْبُدُونَ"بت‏هایی است که کفار مکه می‏پرستیدند، و مفعول"تعبدون"ضمیری است که به مای موصول بر می‏گردد. (همان) سؤالی که معمولا درباره این آیه پرسیده می شود کلمه «من و ما» است. «من» به معنای کسی که، موصولی است که مخصوص صاحبان شعور و «ما» موصول مخصوص صاحبان بدون شعور است.
این سؤال که چرا خداوند برای خود نیز از ضمیر «ما» در آیات «و لا انتم عبدون ما اعبد» استفاده کرده است دلایل مختلفی ذکر شده است: - مقصود از آوردن لفظ «ما» به جای «من» آوردن صفت معبود می باشد. (تفسیر جوامع الجامع، پیشین) - عده ای ما، در «ما تعبدون» را دلیل بر نامشخص و ناشاعر بودن معبودها و ابهام در اندیشه و عبادت عابدها دارد، و در «ما اعبد» بجای «من اعبد» نیز برای این است که خدای یگانه و معبود به حق، در اندیشه آلوده آنها نامفهوم و مبهم بوده است. و شاید «ما» برای تعظیم یا تقابل آمده است. (پرتوی از قرآن، ج 4، ص 284) - بعضی گفته‏اند: «ما» در «ما عبدتم» مصدریه است، یعنی: لا اعبد عبادتکم و لا تعبدون عبادتی، من عبادت شما را انجام نمی‏دهم و شما عبادت مرا. وَ لا أَنا عابِدٌ و نیستم من پرستنده هرگز ما عَبَدْتُّمْ آنچه پرستش کردید در زمان سلف، یعنی در زمان جاهلیت عبادت اصنام نمیکردم پس چگونه امید دارید در زمان اسلام‏ عبادت اصنام کنم. (التبیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 423) -

توجیه دیگری نیز از بعضی مفسرین نقل شده که مقصود از عبادت در دو آیه اول معبود باشد و در دو آیه دوم عبادت و (ما) در جمله اول (ما اعبد) ماء موصوله باشد و در (ما اعبد) در جمله دوم ماء مصدریه که بنا بر این توجیه معنی آیات چنین می شود که در دو آیه اول می فرماید: من عبادت نمی کنم معبود شما را و شما نیز عبادت نمی کنید معبود مرا، و در دو آیه دوم مقصود چنین باشد که من عبادت نمی کنم به طرز عبادت شما زیرا که عبادت شما از روی ظن و تخمین و گمان است و از حدود تخیلات شیطانی بیرون نیست و عبادت من از روی اخلاص و یقین است پس روش من و شما در عبادت دو تا است. (تفسیر روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح)، ج 20، ص 436)

10) آیات این سوره پیغمبر اکرم (ص) را مخاطب ساخته، می‏فرماید:"بگو ای کافران"(قُلْ یا أَیهَا الْکافِرُونَ)."آنچه را شما می‏پرستید نمی‏پرستم"(لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ)."و نه شما آنچه را من پرستش می‏کنم می‏پرستید"(وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ).
به این ترتیب جدایی کامل خط خود را از آنها مشخص می‏کند. در این سوره خداوند به رسولش دستور می دهد که به طور علنی برایت و بیزاری خود را از آیین آنان اعلام دارد. و با وجود پیشنهادات مختلف برای سازش از سوی کفار حتی برای یک لحظه هم سازش نفرمودند. و نشان دهنده این واقعیت است که توحید و شرک دو برنامه متضاد با هم بوده که به هیچ وجه قابل جمع شدن با یکدیگر نمی باشند و مشرکان را از این فکر که امید به سازشکاری با رسول اکرم (ص) داشتند کاملا ناامید می نماید. (تفسیر نمونه، ج 27، ص 391)

11) آیا مفهوم آیه"لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِی دِینِ"جواز بت‏پرستی است؟! این آیه به حسب معنا تاکید مطلب گذشته، یعنی مشترک نبودن پیامبر و مشرکین است، و لام در"لکم"و در"لی"لام اختصاص است که می‏فرماید: دین شما که همان پرستش بت‏ها است مخصوص خود شما است، و به من تعدی نمی‏کند، و دین من نیز مخصوص خودم است، شما را فرا نمی‏گیرد. (تفسیر المیزان، ج 20، ص647)
گاهی چنین تصور شده که این آیه همان مفهوم"صلح کل"(تفسیر نمونه، ج 27، ص 390) را دارد، و به آنها اجازه می‏دهد که بر آیینشان بمانند، چرا که اصرار بر پذیرش آیین اسلام نمی‏کند. در جواب این سوال سه پاسخ داده شده است:

- برخی لحن این آیه را نوعی تحقیر و تهدید می دانند، یعنی آیین شما به خودتان ارزانی باد! و به زودی عواقب نکبت‏بار آن را خواهید دید. (التبیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 437) - بعضی دیگراز مفسرین گفته‏اند: کلمه"دین"در این آیه شریفه به معنای مذهب و آیین نیست، بلکه به معنای جزا است. خداوند می‏فرماید: جزای شما مال شما، و جزای من از آن من است. - عده ای دیگر نیز مقصود از دین را جزای دین بر حذف مضاف می دانند. یعنی جزای دین من راجع به من است و جزای دین شما راجع به شما است. (تفسیر روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح)، ج 20، ص 437) و در کل مراد آن نیست که ماندن شما در دینتان جایز است و یا دین شما را تقبیح نخواهم کرد، بلکه منظور آن است که این راه اختصاص به شما دارد، من آن را نخواهم پذیرفت. (تفسیر أحسن الحدیث، ج 12، ص 385)

12) علت تکرار برخی آیات در این سوره از سؤالات دیگری است که توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. - جمعی معتقدند که این تکرار از فنون کلام عرب و برای تأکید، (تفسیر روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح، ج 20، ص 435) مایوس کردن کامل مشرکان، جدا نمودن مسیر آنها از مسیر اسلام و اثبات عدم امکان سازش میان توحید و شرک می‏باشد، و به تعبیر دیگر چون آن ها در دعوت پیغمبر اکرم(ص) به سوی شرک اصرار می‏ورزیدند و تکرار می‏کردند قرآن نیز رد آن ها را تکرار می‏کند.

در حدیثی آمده است که"ابو شاکر دیصانی"(یکی از زنادقه عصر امام صادق (ع) از یکی از یاران امام صادق بنام"ابو جعفر احول"(محمد بن علی نعمانی کوفی معروف به مؤمن طاق) از دلیل تکرار این آیات سؤال کرد و گفت: آیا شخص حکیم ممکن است اینچنین تکراری در کلامش باشد؟ ابی جعفر احول که جوابی برای این اشکال نداشت ناگزیر به طرف مدینه روان شد، و در مدینه از امام صادق(ع) پرسید. حضرت فرمودند: سبب نزول این سوره و تکرار مطلبش این بود که قریش به رسول خدا (ص) پیشنهاد کرده بودند بیا تا بر سر پرستش خدایان مصالحه‏ای کنیم. یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و یک سال ما خدای تو را، باز یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و یک سال ما خدای تو را. خدای تعالی در پاسخ شان عین سخن آنان را یعنی تکرار مطلب را به کار برد، آن ها گفته بودند یک سال تو خدایان ما را عبادت کن، در پاسخ فرمود:"لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ"، آن ها گفته بودند"و یک سال ما خدای تو را"، در پاسخ فرمود"وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ"، آنها گفته بودند"باز یک سال تو خدایان ما را عبادت کن"در پاسخ فرمود:"وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ"، آنها گفته بودند"و یک سال ما خدای تو را"در پاسخشان فرمود:"وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِی دِینِ".

ابو جعفر احول وقتی این پاسخ را شنید نزد ابی شاکر رفت، و جواب را بدو گفت. ابو شاکر گفت: این جواب مال تو نیست. این را شتر از حجاز بدین جا حمل کرده است.(یعنی تو نزد جعفر بن محمد(ع) رفته و پاسخ را از او گرفته‏ای). (تفسیر المیزان، ج 20، ص 448) - بعضی دیگر گفته‏اند: این تکرار به خاطر این است که یکی ناظر به حال می‏باشد و دیگری ناظر به آینده، یعنی نه در حال و نه در آینده هرگز معبود شما را پرستش نمی‏کنم. (تفسیر روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح)، ج 20، ص 435) -

تفسیر سومی نیز برای این تکرار گفته‏اند که"اولی"اختلاف در معبودها را بیان می‏کند، و دومی اختلاف در عبادت را. یعنی نه معبودهای شما را هرگز می‏پرستم، و نه چگونگی عبادت من همچون شما است، زیرا عبادت من خالصانه و خالی از هر گونه شرک است. (التبیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 420) - در اینجا تفسیر چهارمی نیز وجود دارد و آن این که در آیه دوم می‏فرماید:"آنچه را که شما اکنون می‏پرستید من پرستش نمی‏کنم"و در آیه چهارم می‏فرماید:"من در گذشته نیز معبودهای شما را نمی‏پرستیدم تا چه رسد به امروز". (تفسیر جامع الجوامع، پیشین) - این تفاوت با توجه به اینکه در آیه دوم"تعبدون"به صورت فعل مضارع و"عبدتم"در آیه چهارم به صورت فعل ماضی است بعید به نظر نمی‏رسد. (التبیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 421) که هر چند این تفسیر تکرار آیه دوم و چهارم را حل می‏کند اما تکرار آیه سوم و پنجم هم چنان به قوت خود باقی است. (تفسیر نمونه، ج 27، ص 390)

13)عده ای معتقدند که این سوره با نازل شدن آیات جهاد نسخ می گردد، اما عده ای دیگر این امر را رد کرده و جهاد و همزیستی در کنار یکدیگر با وجود عدم قبول اعتقاد طرف دیگر، هر کدام را در شرایط خاص خود لازم می دانند. (تفسیر روض الجنان و روح الجنان، ج 20، ص 437)

14) طول آیات این سوره تقریبا یکسان بوده و آیه نخست با دو ایقاع «امر قاطع- و- نداء ممتد، هماهنگ با اعلام قاطع و رسا میباشد و فواصل دامنه‏دار واو و نون‏ این آیه و آیه دو، استمرار در کفر و عبادت را می رساند. تغییر حرکات و کلمات و فصول آیات بعد، هماهنگ با تعبیرات و تأکیدات درباره یک مطلب قاطع و منفی است که به صورت‏های مختلف مبین شده، تا به آخرین مقطع یاء و نون، سوره پایان یافته است. اوزان لغات و ترکیبات کلمات خاص نیزعابد- عبدتم- عابدون، است. (پرتوی از قرآن، ج 9، صص 285 و 286)

فهرست منابع - قرآن کریم -
ابن هشام، السیرة النبویة،تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبد الحفیظ شلبی، بیروت، دار المعرفة، بی تا.
- ابن هشام، سیرت رسول الله، ترجمه و انشای رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی قاضی ابرقوه (م 623)، تحقیق اصغر مهدوی، تهران، خوارزمی، چ سوم، 1377ش.
- ابن هشام، زندگانی محمد(ص)، سید هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چ پنجم، 1375ش. -
-بلاذری احمد بن یحیی بن جابر، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ط الأولی، 1417/1996.
- رازی ابوالفتوح حسین بن علی، تفسیر روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح)، مشهد، آستان قدس رضوی، 1408 ق.
- رازی فخر الدین، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق.
- زحیلی وهبة بن مصطفی، تفسیرالمنیر، بیروت، دمشق، دار الفکر المعاصر، چاپ اول، 1418 ق.
- سور آبادی ابوبکر عتیق بن محمد، تفسیر سور آبادی، تهران، فرهنگ نشر نو، چاپ اول، 1380 ش.
- سیده نصرت بیگم، مخزن العرفان فی تفسیر القرآن، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1361 ش.
- طوسی محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
- طیب سید عبد الحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات اسلام، چاپ دوم، 1378 ش.
- طبرسی فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع،مشهد، بنیاد پژوهش‏های اسلامی آستان قدس، چاپ دوم، 1377 ش
- طباطبایی محمد حسین، تفسیر المیزان، سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1374 ش.
- طالقانی سید محمود، پرتوی از قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش.
- طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چ 5، 1375ش.
- عروسی هویزی عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1415 ق.
- فضل الله سید محمد حسین، تفسیر من وحی القرآن،بیروت، دار الملاک للطباعة و النشر، چاپ دوم، 1419 ق.
- قرشی سید علی اکبر، تفسیر أحسن الحدیث،تهران، بنیاد بعثت، چاپ سوم، 1377 ش.
- قمی مشهدی محمد بن محمدرضا، کنز الدقایق و بحر الغرایب، تهران، مؤسسة الطبع و النشر وزارة إرشاد، چاپ اول، 1366 ش.
- کاشانی ملا فتح الله، زبدة التفاسیر، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة، چاپ اول، 1423 ق.
- کاشانی ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، 1336 ش.
- مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374 ش.
- مقاتل بن سلیمان،تفسیر مقاتل بن سلیمان، تفسیر، بیروت، دار إحیاء التراث، چاپ اول، 1423 ق.
- مکارم شیرازی ناصر، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، قم، مدرسة الإمام علی بن ابی‏طالب، چاپ اول، 1421 ق.

نویسنده: منیره شریعت جو



سایت کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام