شاه طهماسب با مدعیان مهدویت خود چه کرد؟

حیفم آمد نکته ای را که در مطالعات اخیر در باره صفویه متوجه آن شدم، به اختصار در اختیار خوانندگان عمومی قرار ندهم. برای ارایه این مطلب انگیزه خاصی وجود ندارد، چنان که قصد تطبیق تاریخی هم در کار نیست، بل هدف آن است که با رویه شاهان صفوی به ویژه در اینجا، شاه طهماسب که یکی از طولانی‌ترین سلطنت‌های تاریخ ایران را داشته (930 ـ 984) یعنی 54 سال آشنا شویم.
***
آنچه بنده در مطالعات اخیر دریافتم دو بند دارد:
نخست آن که اخیرا رساله‌ای مخطوط یافت شد که در آن با ادله و شواهد فراوان استدلال شده بود که ظهور مهدی (ع) در سال 963 هجری رخ خواهد داد. در این رساله که گویا سیزده سال پیش از آن یعنی در سال 950 تألیف شده، نویسنده که طوسی نامی است، با محاسبات نجومی، تطبیق برخی از احادیث، اشاره به شماری از حوادث مهم و پیروزی‌های سیاسی یا آشفتگی‌ها سعی می کند نشان دهد که سال ظهور همان 963 خواهد بود.
این رساله اثری است که طی آن شواهدی بر اساس برخی اظهار نجومی، گفته های خواجه نصیر، اشعار شاه نعمت الله ولی و شماری ماده تاریخ ساختگی به دنبال اثبات و تعیین زمان ظهور است. پیش از این هم رساله دیگری با عنوان « شرح حدیث دولتنا فی آخر الزمان» از همین زمان طهماسب، منتشر کردم. در آنجا گرچه سالی معین برای ظهور تعیین نشده بود، اما اظهار شده بود که دولت صفویه متصل به حکومت حضرت مهدی شده و به خصوص قید شده بود که طهماسب آخرین پادشاهی است که پس از وی دولت مهدی (ع) شکل خواهد گرفت.
***
نکته دوم این است که آیا از لحاظ تاریخی در این باره گزارشی هست یا خیر؟ این که کسی مدعی مهدویت شده و چنین بحثی را مطرح کرده باشد.
در اشعاری که در آن روزگار رایج بود، همه جا طهماسب به عنوان «پیشوای مهدی صاحب زمان» که به معنای پیشرو صاحب الزمان بود، یعنی پیشگام و مقدمه و طلیعه، معرفی می شد:
پیشوای مهدی صاحب زمان طهماسب شاه / آنکه او ظرف زمان را پر ز احسان می‏کند
با این حال، چندین گزارش تاریخی داریم که نشان می‌دهد سال 962 شماری از قزلباشان شاه طهماسب را به عنوان مهدی معرفی کردند. مسلما چنین ادعایی نباید با پیشگویی ‌های قبلی بی ارتباط باشد. در این گزارشها آمده است که طهماسب که فردی متشرع ومتدین و فهمیده بود، به هیچ روی این ادعاها را قبول نکرد، بلکه بسرعت با آن برخورد کرده و دستور داد تا سران این جنبش را از میان بردارند.
این برخورد تند از ناحیه طهماسب با شخصیت دینی که از وی می‌شناسیم منطبق است. به خصوص، طهماسب از زمان روی کار آمدن با فقهای بزرگی چون کرکی محشور بود و به همین دلیل، از تفکرات صوفیانه و قصه گرایانه قدیمی فاصله گرفت. به عبارت دیگر، تفکر دینی او فقیهانه بود و با این قبیل اظهار نظرهای غالبا عامیانه که از روی طلسمات و تنجیمات و اشعار و روایات دینی حاشیه ای بیان می شد فاصله زیادی داشت.
این را باید اعتراف کرد که تا وقتی تفکر دینی مستحکمی از طرف فقیهان و متکلمان ارایه می‌شد این مطالب جایی نداشت، اما در اواخر صفوی که اخباری گری رواج یافت، زمینه برای برخی از این اظهار نظرها فراهم گردید. به همین دلیل است که ادعاهای مهدی گرایانه در دوره صفوی، جز در برخی از محافل صوفی ـ عرفانی یا نقطوی جایی نداشت. به هر حال این برخورد قاطع طهماسب جالب به نظر می‌رسد.
حسینی استرآبادی در تاریخ سلطانی گوید: گویند در این سال جمعی از قلندران بد اعتقاد به هم رسیده، نواب خاقان جنت مکان را به حضرت صاحب العصر و الزمان مخاطب کردند و «امام عصر» می‏خواندند. نواب خاقان ایشان را طلب کرده سیوال فرمودند همگی اظهار عقیدت و اخلاص نمودند و اسناد مهدویت به آن حضرت دادند و سر ارادت بر خاک قدم او گذاشتند. نواب خاقان به دلایل عقلی و برهان نقلی خاطر نشان نتوانست نمود و از این عقیده فاسد باز نگشتند. بالاخره سر ایشان را به تخماق خرد کردند. (از شیخ صفی تا شاه صفی «تاریخ سلطانی»، ص 80)
همین خبر در تاریخ جهان آرای عباسی به این شرح آمده است: جمعی از قلندران اسناد مهدویت به آن حضرت نموده در این امر اصرار داشتند و بالاخره به سیاست رسیدند. (تاریخ جهان آرای عباسی، ج 1، ص 68)
چنان که در عالم آرای عباسی هم چنین آمده است:
وقایع متنوعه ایام فرخنده فرجام در شهور اثنی و ستین و تسعمایة جمعی قلندران بیسر و پا و لوتیان قلندر نما لوتهای بنگیانه بکار برده در ییلاق سورلق سلطانیه بنظر انور شاه جنت مکان درآمده در لباس عقیدت و حسن اعتقاد بد اعتقادی خود را بمنصه ظهور آورده اسناد مهدویت بآن حضرت کردند هر چند آن حضرت خواستند که بدلایل قاطعه ایشان را ازین عقیده فاسده باز آورند رجوع نکرده مبالغه بسرحد افراط رسانیدند و منجر بدان شد که پادشاه دین‏دار شریعت پرور در مقام سیاست آن گروه بد اعتقاد درآمده سر یکیک را فراشان بضرب تخماق کوفته بدیار عدم میفرستادند و دیگری بهمان کلمات لاطایل زبان گشوده از آن عقیده فاسده رجوع نمیکردند تا چهل نفر از قلندران بنگی بدینجهت سیاست یافتند. (عالم آرای عباسی، ‏ج‏1، ص: 117)
در ریاض الفردوس خانی هم آمده است که شماری از قلندران مدعی مهدویت طهماسب شدند. در جامع مفیدی آمده است:‌
در شهور سنه اثنی و ستین و تسعمایه جمعی قلندران بی‏سروپا و لوته‏خواران هرزهدر ادرییلاق سورنق سلطانیه در لباس عقیدت و حسن اعتقاد اسناد مهدویت به خاقان فریدون حشمت کردند. هرچند آن حضرت به دلایل قاطعه خواستند که ایشان ازین عقیدت فاسده باز آیند رجوع نکردند.
آخر الامر منجر به آن شد که پادشاه دین دار شریعت پرور در مقام سیاست آن گروه در آمده مقرر فرمودند تا فراشان سر یک یک را به ضرب تخماق کوفته به دیار عدم می ‏فرستادند، و دیگری به همان کلمات لاطایل زبان گشوده از آن عقیده فاسده رجوع نمی ‏کردند تا تمامی آن جماعت که چهل نفر بودند به سیاست رسیدند. (جامع مفیدی، ج 3، ص 840)
در روضه الصفا نیز آمده است: در زمان شاه طهماسب صفوی امر سیاست شرعی بسیار قوت داشت و او از مبتدعان جاهل و مخترعان ساهل انتقام می ‏کشید، چنان که در عهد او چند کس از قلندران نادان به او نسبت مهدویت دادند، بعد از نصیحت و موعظه و تحقیق چون‏ فایده‏ای نداد به قدر سی چهل (30- 40) کس از آن طایفه غالیه ضالّه بکشت. (تاریخ روضة الصفا فی سیرة الانبیاء و الملوک و الخلفا، ج‏8، ص 6667)

نویسنده: رسول جعفریان



تابناک