سیاست‏های امنیتی امیرالمومنین (ع)

اهمّیت امنیت

1. امام علی‏علیه السلام: بدترینِ شهرها، شهری است که در آن، امنیت و آبادانی‏نیست.[1].
2. امام علی‏علیه السلام: بار خدایا! تو می‏دانی که آنچه از ما سر زد، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه جستجوی زیادی دنیا؛ بلکه می‏خواستیم نشانه‏های دین را به جای خود بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت آشکار سازیم، تا بندگان ستمدیده‏ات ایمنی یابند و حدود معطّل مانده‏ات، اجرا گردد.[2].
3.امام علی‏علیه السلام - در عهدنامه‏اش به مالک اشتر -: لشکریان به اذنِ خداوند، دژهای مردم و زینت زمامداران، و موجب عزّت دین و امنیت راه‏هایند، و شهروندان، جز به آنان استوار نگردند... صلحی را که دشمنت تو را بدان فرا خوانَد و خشنودی خداوند درآن است، رد مکن؛ چرا که در صلح، آسایش سپاهیان و آسودگی تو از غُصّه‏ها و امنیت شهرهاست.[3].
4. امام علی‏علیه السلام: مردم را چاره‏ای از حکمرانی نیکْ رفتار یا فاجر نیست که در حکومتش مؤمن، کار خود کند و کافر، بهره خود بَرَد و خداوند هر یک را به سرانجام مقدّرش برساند و بدان وسیله، ثروت‏های عمومی فراهم آید، و با دشمنْ پیکار گردد، و راه‏ها امن شود، و حقوق ناتوان از توانمند ستانده شود، تا آن‏جا که نیکورفتار، آسوده باشد و از گزند تبهکار، در امان مانَد.[4].
--------------------------------------------------------------------------------
غرر الحکم: 5684، عیون الحکم والمواعظ: 5253/294.
نهج البلاغة: خطبه 131، تذکرة الخواصّ: 120.
نهج البلاغة: نامه 53، تحف العقول: 131، و 145. نیز، ر. ک: دعایم الإسلام: 357/1.
نهج البلاغة: خطبه 40.

کسب اطّلاعات
1. امام علی‏علیه السلام - در نامه‏اش به کارگزارانش -: به نام خداوند بخشنده مهربان. از بنده خدا علی، پیشوای مؤمنان، به هر آن‏کس از کارگزاران که نامه‏ام را بخواند. پس از حمد و سپاس الهی؛ مردانی با ما بیعت داشتند و [ اینک ]گریخته‏اند. پس گمان می‏بریم که به سوی شهرهای ناحیه بصره رفته‏اند. از مردمان شهرهایت درباره آنان پرس‏وجو کن و دیده‏بانی (خبرچینی از هر سوی سر زمین خود، بر آنان بگمار. آن‏گاه، آنچه را که بدان رسیدی، برایم بنویس. والسلام![1].
2.وقعة صفین: علی‏علیه السلام چنین وانمود کرد که فردا، صبحگاهان، به سوی معاویه خواهد رفت و با او پیکار خواهد نمود. این خبر به معاویه رسید و شامیان، از این مطلب به وحشت افتادند و از این سخن، شکسته شدند. معاویة بن ضحّاک بن سفیان، پرچمدار قبیله بنی سلیم، با معاویه بود و معاویه و شامیان را دشمن می‏داشت و به مردمان عراق و علی بن ابی طالب‏علیه السلام، تمایل داشت و خبرها را برای عبد اللَّه بن طفیل عامری می‏نوشت و او آن را برای علی‏علیه السلام می‏فرستاد.[2].
3. وقعة صفین: علی‏علیه السلام، گروهی را فرستاد تا سرچشمه آب را بر معاویه ببندند. معاویه هم ضحّاک بن قیس فهری را با جمعیتی به سوی آنان گسیل داشت و آنان را پراکنده ساختند.
دیده‏بانان علی‏علیه السلام آمدند و آنچه را رخ داده بود، گزارش دادند. پس علی‏علیه السلام به یارانش فرمود: «اینک چه باید بکنیم؟».
گروهی گفتند: این کار، و گروهی گفتند: آن کار. وقتی اختلاف نظر آنان را دید، فرمان داد تا صبحگاهان به سوی معاویه هجوم بَرَند و آنان را بامدادان، به نبرد (نبرد صفّین سوق داد و شامیان، شکست خوردند.[3].
4. أنساب الأشراف: دیده‏بان علی بن ابی طالب‏علیه السلام در شام، نزد او آمد و گزارش بُسر را به وی داد. گفته شده که این شخص، قیس بن زرارة بن عمرو بن حطیان همدانی بود. قیس، دیده‏بان علی‏علیه السلام در شام بود و اخبار را برایش می‏نوشت.[4].
5. امام علی‏علیه السلام - از نامه‏اش به عبد اللَّه بن بدیل -: و بپرهیز از برخورد با لشکر دشمن، تا به سوی تو آیم! و دیده‏بانان را به سویشان گسیل دار و باید همراه آنان، سلاحی باشد که بتوانند با آن پیکار کنند. دیده‏بانان، باید دلیرانِ سپاه باشند؛ چرا که ترسوها گزارش درست برایت نیاورند. خودت و هرکه با توست، با اذن خدا به دستوراتم پایبند باشید. والسلام [5].
6.الفتوح - در گزارش جنگ صفین -: مردی از قبیله حِمیَر، به نام حصین بن مالک با معاویه بود که با علی بن ابی طالب‏علیه السلام مکاتبه داشت و او را بر اسرار معاویه آگاه می‏ساخت.[6].
ر. ک:دانشنامه امیرالمومنین (ع) ص 325 (آموزش سپاهیان.)
--------------------------------------------------------------------------------
الغارات: 337/1، بحار الأنوار: 628/407/33.
وقعة صفّین: 468.
وقعة صفّین: 360، بحار الأنوار: 430/500/32، شرح نهج البلاغة: 39/8.
أنساب الأشراف: 212/3.
المعیار والموازنة: 131.
الفتوح: 78/3.

اصلاح دشمنان
1. امام علی‏علیه السلام: آن‏که دشمنش را اصلاح کند، بر جمعیت خودْ افزوده است.[1].
2.امام علی‏علیه السلام: آن‏که مخالفان را به صلاح آورد، به مقصود رسد.[2].
3.امام علی‏علیه السلام: کمال دوراندیشی، به صلاح کشاندن مخالفان و مدارا با دشمنان است.[3].
4. امام علی‏علیه السلام: به صلاح آوردن دشمنان با سخن نیک و رفتار زیبا، آسان‏تر است از رو در رو شدن با آنان و پیکار با آنان با درد و رنجِ نبرد.[4].
5.امام علی‏علیه السلام: نیکی کردن به بدکاران، دشمن را به صلاح کشانَد.[5].
6.امام علی‏علیه السلام: حکیمان، در روزگاران گذشته می‏گفتند: شایسته است که رفت و آمد بر درِ خانه دیگران، برای ده انگیزه باشد: اوّلین آن، بر در خانه خدا برای انجام دادن مناسک و اهتمام به حقّ الهی و ادای واجبات او؛... نُهمی، بر در خانه دشمنان، که با مدارا، غایله آنان فروکش کند و با نرمی و لطف و دید و بازدید، دشمنی آنان برطرف شود.[6].
7.امام علی‏علیه السلام: خودداری از آزار [ دیگران]، دل‏های دشمنان را به صلاح کشانَد.[7].
8. امام علی‏علیه السلام: با دشمنت مصافحه کن، گرچه ناخوش دارد؛ چرا که آن، از چیزهایی است که خداوند عز و جل بندگانش را بدان فرمان داده است، [ آن‏جا که ]می‏فرماید: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ‏و عَدَ وَةٌ کَأَنَّهُ‏و وَلِیٌّ حَمِیمٌ وَ مَا یُلَقَّل-هَآ إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُواْ وَ مَا یُلَقَّل-هَآ إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ؛[8]. بدی را به آنچه بهتر است، دفع کن. آن‏گاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یکدل می‏گردد؛ و این [ خصلت ]را جز کسانی که شکیبا بوده‏اند، نمی‏یابند، و آن را جز صاحب بهره‏ای بزرگ، نخواهد یافت».[9].
9.امام علی‏علیه السلام - در حکمت‏های منسوب به ایشان -: اگر دشمنت تظاهر به دوستی و یک‏رنگی با تو کرد، آن را با دوستی گرم بپذیر؛ چرا که اگر این را ادامه دهد و بدان خو گیرد، دوستی‏اش خالص گردد.[10].
--------------------------------------------------------------------------------
غرر الحکم: 8230، عیون الحکم والمواعظ: 7838/445.
غرر الحکم: 8043.
غرر الحکم: 7232.
غرر الحکم: 1926.
غرر الحکم: 1517.
الخصال: 3/426، بحار الأنوار: 1/61/76.
غرر الحکم: 9784.
فصّلت، آیه 35 - 34.
الخصال: 10/633، بحار الأنوار: 58/421/71.
شرح نهج البلاغة: 680/321 20.

سازش به همراه زیرکی
1. امام علی‏علیه السلام: سازش را تا زمانی که در آن ضعفی برای اسلام نباشد، سودمندتر از نبرد یافتم.[1].
2.امام علی‏علیه السلام: از برترین خیرخواهی‏ها، راهنمایی به صلح و سازش است.[2].
3.امام علی‏علیه السلام - در عهدنامه‏اش به مالک اشتر -: صلحی را که دشمنت تو را بدان فرا خوانَد و خشنودی خداوند در آن باشد، کنار مَزن؛ چرا که در صلح، آسایش سپاهیان تو و آسودگی‏ات از غصّه‏ها و امنیت شهرهایت است.
لیکن زنهار، زنهار از دشمن خود پس از آشتی، که بسا دشمن، نزدیک شود تا غفلتی یابد! پس دوراندیش باش و خوش‏گمانی را در این امور، متّهم ساز.[3].
--------------------------------------------------------------------------------
غرر الحکم: 10138، عیون الحکم والمواعظ: 9288/506.
غرر الحکم: 9379، عیون الحکم والمواعظ: 8579/470.
نهج البلاغة: نامه 53، خصایص الأیمّة: 123، تحف العقول: 145، دعایم الإسلام: 367/1.

پرهیز کامل از دشمن
1. امام علی‏علیه السلام: آن‏که به خواب رود، ]دشمنِ او] به خواب نرود.[1].
2. امام علی‏علیه السلام: از دشمنت، به سختی برحذر باش.[2].
3. امام علی‏علیه السلام: از هیچ دشمنی ایمن مباش، گرچه سپاس گوید.[3].
4. امام علی‏علیه السلام: بدترینِ دشمنان، آن است که ژرف‏نگرتر و پنهانکاری‏اش نسبت به نیرنگ، زیادتر باشد.[4].
5. امام علی‏علیه السلام - در حکمت‏های منسوب به ایشان -: از دشمن پنهانکارْ بیشتر برحذر باش تا دشمنِ به میدان آمده.[5].
6. امام علی‏علیه السلام: سست‏ترینِ دشمنان از جهت حیله و نیرنگ، آن است که دشمنی‏اش را آشکار سازد.[6].
7. امام علی‏علیه السلام: آن‏که دشمنی‏اش را آشکار کند، حیله‏اش اندک باشد.[7].
8. امام علی‏علیه السلام: فریب ظاهرسازی دشمن را مخور؛ چرا که دشمن، چون آب است که گرچه گرم کردن آن با آتش به درازا کشد، لیک از خاموش کردن آن سرْ باز نزند.[8].
--------------------------------------------------------------------------------
نهج البلاغة: نامه 62، الغارات: 321/1.
غرر الحکم: 10301.
غرر الحکم: 10197.
غرر الحکم: 5781.
شرح نهج البلاغة: 575/311/20.
غرر الحکم: 3258، شرح نهج البلاغة: 947/343/20.
غرر الحکم: 7956.
غرر الحکم: 10298.

باقرعلیه السلام گوید: هنگامی که امیر مؤمنان بر منطقه نهروان فرود آمد، از جمیل بن بصیهری، منشی انوشیروان، پرس و جو کرد. گفته شد: هنوز زنده است و روزی می‏خورد. فرمود تا او را احضار کنند. وقتی حضور یافت، [ علی‏علیه السلام]، حواس او را جز چشمانش سالم یافت، و ذهنش را پاک و ذوقش را کامل یافت.
پرسید: «ای جمیل! آدمی چگونه باید باشد؟».
گفت: باید دوستانش کم و دشمنانش بسیار باشد!
فرمود: «نکته‏ای شگفت بر زبان راندی، ای جمیل! چرا که مردمان، اتّفاق دارند که بسیاریِ دوستان، بهتر است».
گفت: چنان نیست که آنان گمان می‏کنند؛ چرا که دوستان، هنگامی که برای کاری وا داشته شوند، آن گونه که بایسته و شایسته است، اقدام نمی‏کنند، چنان که در مَثَل معروف هست: «کشتی از فزونی کشتیبانان غرق شد».
امیر مؤمنان فرمود: «این مطلب را آزمودم و درست است؛ امّا دشمنِ بسیار، چه سودی دارد؟».
گفت: دشمنان، هرگاه بسیار شوند، آدمی همیشه پرهیز کند و مراقب باشد که سخنی که بدان گرفتار آید، بر زبان نرانَد، یا به لغزشی مبادرت نورزد که بر آن، توبیخ گردد. پس همواره با این حالت از خطاها و لغزش‏ها در امان باشد.
امیر مؤمنان، این مطلب را نیکو شمرد. (الدعوات: 65/297، بحار الأنوار: 345/34)

کوچک نشمردن دشمن
1. امام علی‏علیه السلام: هیچ دشمنی را کوچک مشمار، گرچه ناتوان باشد.[1].
2.امام علی‏علیه السلام - در حکمت‏های منسوب به ایشان -: بپرهیز از کوچک شمردن دشمن، چرا که از مراقبتْ باز می‏دارد؛ و چه بسیار کوچک‏هایی که بر بزرگ‏ها پیروز گشتند![2].
3.امام علی‏علیه السلام - در حکمت‏های منسوب به ایشان -: کارِ دشمن را به هنگامی که با او نبرد می‏کنی، کوچک مشمار؛ چرا که اگر پیروز شدی، ستایش نشوی، و اگر او بر تو پیروز گشت، معذور نیستی. ناتوانی که مراقب دشمن توانمند است، به سلامتْ نزدیک‏تر است از توانمندی که بر ناتوان، غرّه می‏شود.[3].
--------------------------------------------------------------------------------
غرر الحکم: 10216.
شرح نهج البلاغة: 231/282/20.
شرح نهج البلاغة: 543/309/20.

عدم خیرخواهی از دشمن، جز برای آزمودن او
1. امام علی‏علیه السلام: نادان است آن‏که از دشمنانش خیرخواهی طلبد.[1].
2. امام علی‏علیه السلام: با دشمنت رایزنی مکن و اخبارت را از او بپوشان.[2].
3. امام علی‏علیه السلام: با دشمنانت رایزنی کن تا اندازه دشمنی آنها و اهدافشان را بشناسی.[3].
4. امام علی‏علیه السلام - در حکمت‏های منسوب به ایشان -: برای آزمودن، با دشمنت رایزنی کن تا اندازه دشمنی‏اش را بدانی.[4].
5. امام علی‏علیه السلام: آن‏که از دشمنش بر [ رفع] نیازمندی‏اش کمک جوید، از خواسته خود، دورتر شود.[5].
--------------------------------------------------------------------------------
غرر الحکم: 6663.
غرر الحکم: 10198.
غرر الحکم: 2462.
شرح نهج البلاغة: 634/317/20.
غرر الحکم: 8984.

موقعیت‏شناسی در برخورد با دشمنان
1. امام علی‏علیه السلام: به کارگیر با دشمنت انتظار توانایی و زمان‏شناسی را، تا پیروز گردی.[1].
2. امام علی‏علیه السلام: پیش از توانمندی، بر دشمن یورش مَبَر.[2].
3. امام علی‏علیه السلام: با کسی که بر او قدرت نداری، دشمنی را آشکار مساز.[3].
4. امام علی‏علیه السلام: به هنگام روی کردنِ دشمن، متعرّض او مشو؛ چرا که روی کردنش او را بر تو یاری دهد، و به هنگام روی گرداندنِ دشمن، متعرّض او مشو؛ چرا که روی گرداندنش تو را از کار او کفایت کند.[4].
5. امام علی‏علیه السلام: نابود کننده‏ترینِ چیزها برای دشمنت آن است که به وی اعلام نکنی که او را دشمن گرفته‏ای.[5].
6. امام علی‏علیه السلام - در حکمت‏های منسوب به ایشان -: کُشنده‏ترین چیز برای دشمنت آن است که به وی نفهمانی که او را دشمن گرفته‏ای.[6].
--------------------------------------------------------------------------------
غرر الحکم: 2347.
غرر الحکم: 10258.
کنز الفواید: 183/2، بحار الأنوار: 104/93/78.
غرر الحکم: 10306.
نثر الدرّ: 293/1.
شرح نهج البلاغة: 244/283/20.

کیفر ندادن بر پایه گمان و اتّهام
1. الجمل: ابن عباس بر امیر مؤمنان وارد شد و علی‏علیه السلام آغاز [ به سخن ]کرد و فرمود: «ای ابن عباس! آیا نزد تو خبری است؟».
گفت: طلحه و زبیر را دیدم.
به وی فرمود: «آن دو از من برای عمره اجازه خواستند و من هم، پس از آن‏که با سوگندهایی از آنان پیمان گرفتم که حیله نکنند و بیعت نشکنند و فسادی ایجاد نکنند، اجازه دادم.
ای ابن عباس! به خدا سوگند، آنان، جز فتنه قصدی ندارند. گویا می‏بینم که به مکّه رفته‏اند تا برای نبرد با من مدد جویند؛ چرا که یعلی بن منیه خیانت‏پیشه تبهکار، ثروت‏های عراق و فارس را با خود بُرده تا در این راه هزینه کند، و به زودی این دو مرد، کارم را تباه می‏کنند و خون پیروان و یارانم را می‏ریزند».
عبد اللَّه بن عباس گفت: اگر چنین نظری داری، چرا به آنان اجازه دادی و چرا آنان را زندان نکردی و با آهن به بند نکشیدی تا مسلمانان را از شرّشان آسوده داری؟
فرمود: «ای ابن عباس! آیا مرا وا می‏داری که ستمْ آغاز کنم و بدی را پیش از نیکی به کار گیرم و آنان را بر پایه گمان و اتهام، کیفر دهم و پیش از انجام دادن کار،
ؤاخذه کنم؟ هرگز! به خدا سوگند، از آنچه خداوند از من پیمان گرفته از داوری بر پایه عدل و سخن حق عدول نمی‏کنم.
ای ابن عباس! من بدانان اجازه دادم و آنچه را از آنان سر می‏زنَد، می‏دانم؛ لیک در برابر آنان، از خداوند کمک خواستم و به خدا سوگند، آنان را خواهم کشت و امیدشان را ناامید خواهم ساخت، و آن دو به خواسته‏شان نخواهند رسید؛ چرا که خداوند، آنان را بر ستمشان بر من و بیعت‏شکنی با من و تعدّی بر من، مجازات خواهد کرد.[1].
2.تاریخ الطبری - به نقل از جندب -: وقتی گزارش سبُک‏سری بنی ناجیه و کشته شدن بزرگشان به علی‏علیه السلام رسید، فرمود: «مادرش بمیرد! چه‏قدر کم‏خِرَد و جسور بر خداوند بود! یک‏بار کسی نزد من آمد و به من گفت: در میان یارانت مردانی هستند که می‏ترسم از تو کناره گیرند. درباره آنان چه نظری داری؟
به وی گفتم: من بر پایه اتّهام، مجازات نمی‏کنم و بر پایه گمان، کیفر نمی‏دهم، و جز با کسی که با من مخالفت ورزیده و دشمنی کرده و عداوتش را آشکار ساخته است، نبرد نمی‏کنم، و تا او را دعوت نکنم و برایش عذر (دلیل نیاورم، نبرد کننده با او نخواهم بود. پس اگر توبه کرد و به سوی ما بازگشت، از او می‏پذیریم و او برادر ماست، و اگر سر باز زد و جز نبرد با ما نخواست، از خداوند بر او مدد جوییم و با او پیکار کنیم. پس آنچه را خدا خواسته از ما دور سازد؟
بار دیگر نزد من آمد و گفت: می‏ترسم که عبد اللَّه بن وهب راسبی و زید بن حصین، کار را بر تو تباه کنند. شنیدم که نسبت به تو چیزهایی می‏گویند که اگر بشنوی، رهاشان نمی‏کنی، مگر آن‏که آنها را بکشی یا کیفر دهی. پس هیچ گاه آنان را از زندان، رها مساز.
گفتم: درباره آنان با تو مشورت می‏کنم. تو چه پیشنهاد می‏کنی؟ گفت: من پیشنهاد می‏کنم آنها را فرا خوانی و گردنشان را بزنی.
در این هنگام، دانستم که او نه پرهیزگار است و نه خردمند. گفتم: به خدا سوگند، گمان نبرم پارسا و خردمندی سود رسان باشی. به خدا سوگند، سزاوار بود که اگر می‏خواستم آنان را بکُشم، بگویی: از خدا پروا کن؛ چرا خونشان را حلال می‏دانی با آن‏که کسی را نکشته‏اند و با تو به جنگ برنخاسته‏اند و از طاعتت بیرون نرفته‏اند؟».[2].
3. امام صادق‏علیه السلام: امیر مؤمنان علی بن ابی طالب - که درود خدا بر او باد -، در کوفه به مردم می‏فرمود: «ای مردم کوفه! آیا گمان می‏کنید نمی‏دانم چگونه ما را به راه آورم؟ چرا؛ ولیکن خوش ندارم که شما را با بهای تباه کردن خویش، به راه آورم».[3].
4. الغارات - در گزارش کناره‏گیری خرّیت بن راشد، یکی از خوارج از امیر مؤمنان -: عبد اللَّه بن قعین گوید:... نزد امیر مؤمنان آمدم و آنچه درباره خرّیت شنیده بودم و آنچه به پسرعمویش گفته بودم و آنچه را وی پاسخ داده بود، به علی گزارش دادم.
فرمود: «او را رها کن. اگر حق را پذیرفت و بازگشت، او را بدین امر بشناسیم و از او بپذیریم، و اگر سر باز زد، او را بخواهیم».
گفتم: ای امیر مؤمنان! چرا الان او را نمی‏گیری تا از او وثیقه بستانی [و از شرّ او اطمینان حاصل کنی]؟
فرمود: «اگر با هر کسی که او را متّهم می‏کنیم، چنین رفتار کنیم، باید زندان‏ها را از آنان پُر سازیم و معتقد نیستم که حمله به مردم و زندان کردن و کیفر دادن آنها روا باشد، مگر آن‏که مخالفت با ما را آشکار سازند.[4].
ر. ک: دانشنامه امیرالمومنین (ع) ج 6، ص 447 (شورش خرّیت بن راشد).
--------------------------------------------------------------------------------
الجمل: 166.
تاریخ الطبری: 131/5، شرح نهج البلاغة: 148/3، الغارات: 371/1.
الأمالی، مفید: 40/207، بحار الأنوار: 18/110/41.
الغارات: 333/1، و 335/1، بحار الأنوار: 628/407/33، شرح نهج البلاغة: 129/3.

اجتناب از شکنجه
1. امام علی‏علیه السلام: آن‏که به شخصی از روی ستم تازیانه زند، خداوند - تبارک و تعالی - او را به تازیانه آتشین خواهد زد.[1].
2. امام علی‏علیه السلام: دشمن‏ترینِ بنده نزد خداوند عز و جل، کسی است که پشتِ مسلمانی را به ناحقْ برهنه کند، و کسی را که او را نزده است، به ناحق کتک زند، و کسی را که قصد کشتن او را نداشته است، بکشد.[2].
3. امام علی‏علیه السلام - از نامه‏اش به مأموران خراج (مالیات -: اگر خداوند برای ستم و بیداد که از آن نهی فرمود، کیفری که از آن ترسند، نمی‏نهاد، پاداشی که در پرهیز از ستم است، عذری برای رها کردن [ خواسته او ] نمی‏گذارْد. پس رحم کنید تا به شما رحم شود، بندگان خدا را شکنجه نکنید و بیش از توانشان بر آنان تکلیف مکنید.[3].
4. امام علی‏علیه السلام: ای مردم! شما را به حق فرا خواندم، از من رو گرداندید، و با تازیانه شما را زدم، خسته‏ام کردید. بدانید که پس از من زمامدارانی بر شما حکم رانند که از شما بدین کار، خشنود نشوند، مگر آن که با تازیانه و آهن، شما را شکنجه کنند؛ و امّا من شما را با تازیانه و آهن شکنجه نمی‏کنم؛ چرا که هرکس مردم را در دنیا شکنجه کند، خداوند او را در آخرت، شکنجه خواهد کرد.[4].
5. مسند زید - به نقل از زید بن علی، از پدرش، از جدّش درباره امام علی‏علیه السلام -: به درستی که او (علی‏علیه السلام به عمر درباره زنِ حامله‏ای که اعتراف به زنا کرده بود و عمر دستور داده بود سنگسار شود، گفت: «شاید بر سرش فریاد کشیده‏ای یا او را ترسانده‏ای؟».
گفت: چنین بود.
فرمود: «آیا از پیامبر خدا نشنیدی که می‏فرمود:"بر اعتراف کننده، پس از شکنجه حدّی نیست. به درستی که آن که را دربند کشی یا زندان کنی، یا تهدید کنی، اقرارش [ ارزش] ندارد؟"».
گوید: عمر، زن را آزاد کرد. سپس گفت: زنان، ناتوان‏اند که فرزندی مانند علی بن ابی طالب بزایند. اگر علی نبود، عمر هلاک می‏شد.[5].
6. امام علی‏علیه السلام - از سخنرانی‏اش در آغاز خلافت -: خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و حلالی را حلال کرده که از عیبْ خالی است، و حرمت مسلمان را بر دیگر حرمت‏ها برتری داده است، و حقوق مسلمانان را با اخلاص و یگانه‏پرستی پیوند داده است. پس مسلمان، کسی است که مسلمانان، از دست و زبان او آزاری نبینند، جز آن که برای حق باشد؛ و آزار مسلمانان روا نیست، مگر آن‏جا که واجب شود.[6].
--------------------------------------------------------------------------------
دعایم الإسلام: 1927/541/2.
دعایم الإسلام: 1551/444/2، تهذیب الأحکام: 588/148/10.
وقعة صفّین: 108، نهج البلاغة: نامه 51، المعیار والموازنة: 122.
الغارات: 458/2، الإرشاد: 322/1، شرح نهج البلاغة: 306/2.
مسند زید: 335، کشف الیقین: 55/73، کشف الغمّة: 113/1، ذخایر العقبی: 146.
نهج البلاغة: خطبه 167، بحار الأنوار: 26/40/32.

اجتناب از دشنام دادن
1. وقعة صفین - به نقل از عبد اللَّه بن شریک -: حجربن عدی و عمرو بن حمق بیرون شدند، در حالی که برایت و لعن بر شامیان را آشکار می‏کردند. علی‏علیه السلام به آنان پیغام داد که از آنچه به من خبر رسیده، خودداری کنید.
آن دو نزد علی‏علیه السلام آمدند و گفتند: ای امیرمؤمنان! مگر ما برحق نیستیم؟
فرمود: «چرا».
گفتند: مگر آنان بر باطل نیستند؟
فرمود: «چرا».
گفتند: پس چرا ما را از دشنام دادن آنان، باز داشتی؟
فرمود: «دوست نداشتم شما جزو لعن‏کننده‏ها و دشنام‏دهنده‏ها باشید که دشنام بدهید و برایت بجویید؛ امّا اگر بدی‏های رفتاری آنان را بازگو می‏کردید ومی‏گفتید:"روش آنان چنین است و رفتارشان چنان است"، به سخن حق، نزدیک‏تر بود و در عذر آوری، رساتر؛ و اگر به جای لعن آنان و برایت جُستن از آنها می‏گفتید:"بار خدایا! خون ما و آنان را حفظ کن، میان ما و آنان را اصلاح کن و آنان را از گمراهی برَهان، تا آن‏که حق را نمی‏داند، بشناسد و آن که به گمراهی و دشمنی آزمند است، از آن باز ایستد"، این، نزد من دوست‏داشتنی‏تر بود و برای شما بهتر».
آن دو گفتند: ای امیر مؤمنان! پندت را می‏پذیریم و به ادب تو مؤدّب می‏شویم.[1].
2. امام علی‏علیه السلام: از دشمنت عیبجویی مکن، گرچه او از تو عیبجویی کند.[2].
--------------------------------------------------------------------------------
وقعة صفّین: 103، بحار الأنوار: 373 - 369/399/32. نیز، ر. ک: نهج البلاغة: خطبه 206.
غرر الحکم: 10418.

نرم‏خویی تا زمانی که توطیه در کار نباشد
1. امام علی‏علیه السلام: نرم خویی، تیزیِ مخالفت را کُند سازد.[1].
2. امام علی‏علیه السلام - در حکمت‏های منسوب به ایشان -: به دشمنت، اندازه‏ای نزدیک شو که به خواسته‏ات برسی، و در نزدیکی به او زیاده‏روی منما تا خود و یاورت را خوار سازی. در چوبی که در برابر خورشید نصب شده، بنگر. اگر آن را مایل کنی، سایه‏اش بسیار شود و اگر در مایل کردن زیاده‏روی کنی، سایه کم گردد.[2].
3. تاریخ الطبری - به نقل از عبد الملک بن ابی حرّه حنفی -: علی‏علیه السلام روزی برای ایراد سخنرانی بیرون رفت. او در حال سخنرانی بود که خوارج، در گوشه‏های مسجد، شعار «لاحکم الّا للَّه؛ حکمرانی جز برای خداوند نیست!»، سر دادند.
علی‏علیه السلام فرمود: «اللَّه اکبر! سخن حقّی است که از آن، باطلْ اراده می‏شود. اگر ساکت شوند، از آنان صرف‏نظر می‏کنیم، و اگر سخن گویند، با آنان احتجاج می‏ورزیم، و اگر بر ما خروج کنند، با آنان پیکار خواهیم کنیم».[3].
4. السنن الکبری - به نقل از کثیر بن نمر -: در حالی که در نماز جمعه بودم و علی‏علیه السلام بر منبر بود، مردی به پا خاست و گفت: «لا حکم الّا للَّه؛ حکمرانی جز برای خداوند نیست!».
مردی دیگر هم به پا خاست و گفت: «لا حکم الّا للَّه!». آن‏گاه خوارج از گوشه‏های مسجد، به پا خاستند. علی‏علیه السلام با دست به آنان اشاره کرد که بنشینند [ و فرمود: ]«آری؛ لا حکم الّا للَّه! سخنی که از آن، باطلْ طلب می‏شود. بر پایه حکم خداوند به شما می‏نگریم. بدانید که برای شما نزد من، سه ویژگی است: تا زمانی که با ما هستید، شما را از مساجد خداوند باز نداریم که در آن، نام خدا را بر زبان آورید؛ و تا زمانی که دستان شما با دستان ماست، شما را از ثروت‏های عمومی محروم نسازیم؛ و با شما پیکار نکنیم، مگر آن‏که نبرد کنید». آن‏گاه به ادامه خطبه پرداخت.[4].
5. الأموال - به نقل از کثیر بن نمر -: مردی، مردی از خوارج را نزد علی‏علیه السلام آورد و گفت ای امیر مؤمنان! دیدم که این مرد، تو را دشنام می‏دهد.
فرمود: «به او دشنام ده، همان‏گونه که به من دشنام داد».
گفت: تو را دوزخی می‏انگاشت!
فرمود: «آن را که با من پیکار نکند، نمی‏کُشم».
[ سپس ]فرمود: «آنها بر ما سه حق دارند: آنان را از مساجد، باز نداریم، که در آن یاد خدا کنند؛ و آنان را از ثروت‏های عمومی باز نداریم، تا زمانی که دستان آنان با دست‏های ماست؛ و با آنان پیکار نکنیم، تا زمانی که با ما پیکار نکنند».[5].
6. المصنَّف - به نقل از کثیر بن نمر -: مردی، مردی [ دیگر ] را نزد علی‏علیه السلام آورد و گفت: اینان، تو را دوزخی می‏انگاشتند! سپس فرار کردند. و این [ مرد ] را گرفتم.
فرمود: «آیا بکُشم آن‏که را با من پیکار نکرده است؟».
گفت: تو را دشنام داد!
فرمود: «او را دشنام ده یا رها کن».[6].
ر. ک:دانشنامه امیرالمومنین (ع) ج 6، ص 390 (شکیبایی امام بر آزارِ خوارج و مدارا با ایشان.)
--------------------------------------------------------------------------------
غرر الحکم: 560.
شرح نهج البلاغة: 923/342/20.
تاریخ الطبری: 72/5، الکامل فی التاریخ: 398/2، أنساب‏الأشراف: 135/3.
السنن الکبری: 16763/319/8،تاریخ الطبری: 73/5، الکامل فی التاریخ: 398/2.
الأموال: 567/245، کنز العمّال: 31569/300/11.
المصنّف فی الأحادیث والآثار: 147/614/8، کنز العمّال: 31616/319/11

تبعید یا زندانی کردن توطیه‏گران
1. شرح نهج البلاغة: گزارش شده که عمران بن حصین، از کناره‏گیران از علی‏علیه السلام بود و علی‏علیه السلام او را به مداین تبعید کرد؛ چرا که می‏گفت: اگر علی بمیرد، نمی‏دانم مرگش چگونه است!؟ و اگر کشته شود - که امید داریم کشته شود -، برایش امیدوارم![1].
2. الغارات - به نقل از سعید اشعری -: علی‏علیه السلام هنگام حرکت به سوی نهروان، مردی از قبیله نخع را جانشین کرد که نامش هانی بن هوذه بود. وی به علی‏علیه السلام نامه نوشت که غنی و باهله فتنه کرده‏اند و دعا کرده‏اند که دشمنت پیروز گردد.
علی‏علیه السلام به او نوشت: «آنان را از کوفه بیرون کن و هیچ یک از آنان را رها مکن».[2].
3. تاریخ الطبری - به نقل از محلّ بن خلیفه -: مردی از قبیله بنی سدوس که نامش عَیْزار بن اخنس بود و به باورهای خوارج اعتقاد داشت، به سمت آنان حرکت کرد. در بیرون مداین، با عدی بن حاتم رو به رو شد که همراهش اسود بن قیس مرادی و اسود بن یزید مرادی بودند.
عیزار، وقتی با عدی روبه رو شد، گفت: آیا سالمِ بهره‏بَری یا ستمگرِ گنهکار؟
عدی گفت: سالمِ بهره‏بَر.
آن دو مرادی گفتند: این سخن را نگفتی، مگر به جهت شرّی که در باطن داری. به درستی که ما می‏دانیم که عقیده خوارج را داری. ای عیزار! از ما جدا نمی‏شوی تا تو را نزد امیر مؤمنان ببریم و اخبارت را به وی گزارش دهیم.
زمانی نگذشت که علی‏علیه السلام آمد و آن دو خبر را به وی گزارش کردند و گفتند: ای امیرمؤمنان! او بر اعتقاد خوارج است. ما او را می‏شناسیم.
فرمود: «خونش بر ما حلال نیست؛ امّا او را زندان می‏کنیم».
عدی بن حاتم گفت: ای امیر مؤمنان! او را به من سپار و من ضمانت می‏کنم که از ناحیه او به شما آسیبی نرسد.
علی‏علیه السلام او را به عدی سپرد.[3].
--------------------------------------------------------------------------------
شرح نهج البلاغة: 77/4.
الغارات: 18/1، بحار الأنوار: 588/356/33.
تاریخ الطبری: 89/5.



سایت فطرت