سرگذشت جوان‏ترین امام

تولّد

 

چهل و هشت سال از عمر شریف امام رضا ـ علیه السلام ـ می‏گذشت، ولی هنوز صاحب فرزندی نشده بود. شیعیان بی‏صبرانه در انتظار قدوم امام بعدی خود بودند و منافقان کور دل با طعنه و کنایه می‏گفتند: این چه امامی است که از آوردن فرزند عاجز است؟ در آن شب فرخنده از افق حقّ، ماهی که از خورشید پرفروغتر و تابانتر بود در خانه امام رضا ـ علیه السلام ـ درخشیدن گرفت و سرانجام به اذن خداوند در روز دهم رجب سال ۱۹۵ هجری حضرت جواد از دامان مادری که در پاکدامنی و فضیلت بی‏مانند بود، به نام «سبیکه» متولّد شدند.

 

جانشینی

 

امام رضا ـ علیه السلام ـ پس از تولّد این نوزاد نام او را محمّد و کنیه وی را ابو جعفر قرار داد. ابوجعفر تا سن پنج سالگی در جوار پدر بزرگوار خود امام رضا ـ علیه السلام ـ پرورش یافت و اسرار حکمت و امامت را از وجود نازنین پدر فرا گرفت. بیش از ۵ سال از سنّ امام جواد نمی‏گذشت که فرستادگان مأمون عباسی به مدینه آمدند و امام رضا را همراه خود به خراسان بردند تا ولیعهد مأمون شود و چون به دلیل وقوع جنگ داخلی اوضاع مدینه چندان مساعد نبود، امام تصمیم گرفت فرزند خردسال خود ابو جعفر را در مدینه جانشین خویش قرار دهد و خود به ناچار همراه فرستادگان مأمون به مرو رفت و به مردم سفارش فرمود، مشکلات و مسایل خویش را از ابو جعفر سؤال کنند، در طول دوران هجرت امام رضا ـ علیه السلام ـ از مدینه به مرو نامه‏هایی میان آن حضرت و ابو جعفر ردّ و بدّل می‏شد.

 

پس از رفتن امام رضا ـ علیه السلام ـ از مدینه، شیعیان همچنان که قبلاً به محضر امام رضا شرفیاب می‏شدند، به محضر امام جواد می‏شتافتند و مسایل و مشکلات خویش را از او می‏پرسیدند و آن حضرت به کلیّه مسایل آنان رسیدگی نموده و آنها را از سر چشمه علم و دانش امامت سیراب می‏کرد.

 

روزی در حالی که شیعیان در محضر امام جواد (ع) حضور داشتند، ناگهان حال حضرت دگرگون شد و آغاز به گریستن نمود و به خادم فرمان داد مراسم سوگواری بر پا دارد، وقتی از علّت این مطلب پرسش کردند، امام جواد ـ علیه السلام ـ فرمودند: پدرم ابو الحسن الرضا، بهترین خلق خدا در روی زمین، هم اکنون در خراسان شهید شد.

 

امامت

 

با شهادت امام رضا ـ علیه السلام ـ کرسی امامت و رهبری امّت به کودک خردسال آن حضرت که در آن زمان ۷ یا ۸ سال داشت انتقال یافت.

 

در باور شیعه و همه مؤمنان، امامت و نبوّت به خرد سالی و کهنسالی نیست، بلکه به خواست خدا بستگی دارد، همان طور که عیسی ـ علیه السلام ـ در کودکی در گهواره سخن گفت و خود را پیامبر نامید و در مورد حضرت یحیی در قرآن آمده است: «وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا؛ در کودکی به او مقام حکم و رسالت دادیم» (سوره مریم، آیه ۱۲).

 

این شایستگی موهبتی الهی است که خداوند آن را به هر کس از بندگانش که صلاحیّت آن را داشته باشد اعطا می‏کند و امری ما فوق عادات مردم است، امری خارق العاده که خداوند به وسیله آن ایمان بندگان خود را می‏آزماید.

 

پیرمرد با معرفت

 

روزی علی بن جعفر، عموی امام رضا که پیر مردی فقیه و دانشمند بود در مسجد نشسته بود، در این حال امام جواد ـ علیه السلام ـ قدم به مسجد گذاشت، ناگهان علی بن جعفر از جا برخاست و به استقبال ایشان رفت و دستشان را بوسید و احترام فراوانی به امام گذاشتند. امام جواد ـ علیه السلام ـ به عموی پدرشان فرمودند: «ای عمو بنشین! خدا تو را رحمت کند!» علی بن جعفر گفت: «سرورم! چگونه در حالی که شما ایستاده‏اید، بنشینم؟» و ایستاد تا امام بنشینند.

 

وقتی علی بن جعفر به جای خود بازگشت، یارانش با نکوهش و ملامت گفتند: «تو پیرمردی فقیه و دانشمندی، چرا در برابر یک کودک چنین فروتنی کردی؟» علی بن جعفر گفت: «خاموش باشید! چنانچه خداوند عزّ و جلّ بخواهد این پیر را صلاحیّت امامت نمی‏دهد و این کودک را به آن مقام اختصاص می‏بخشد، آیا من فضل و برتری امام را منکر شوم؟ بلکه من غلام اویم و از آنجا شما می‏گویید به خدا پناه می‏برم.»

 

معاند منصف

 

روزی امام جواد (ع) عبور می‏کرد و مردم برای زیارت آن حضرت صف کشیده بودند، مردی زیدی مذهب می‏گوید: با خود گفتم، خدا اصحاب امامت را لعنت کند که می‏گویند، خداوند اطاعت این کودک را بر ما واجب کرده است! در این هنگام امام جواد به طرف من آمد و فرمود:"ای قاسم بن عبد الرحمن! «فَقالُوا أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِی ضَلالٍ؛ می‏گویند: آیا از بشری مانند خود پیروی کنیم، در این صورت گمراه خواهیم بود» (سوره قمر، آیه ۲۴).

 

در دلم گفتم: به خدا او دروغگو و ساحر است.

 

دوباره رو به جانب من کرده و فرمود: «أَ أُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنا بَلْ هُوَ کَذَّابٌ أَشِرٌ؛ آیا از میان ما کتاب بر او نازل شده؟ بلکه او دروغگویی برتری طلب است» (سوره قمر، آیه ۲۵).

 

با مشاهده اینکه آن کودک نام مرا بر زبان آورد و دو بار از نیّت قلبی من خبر داد، من از عقیده باطل خود باز گشتم و به امامت او ایمان آوردم و شهادت دادم که او حجّت خداوند بر مردم است.

 

تبعید به بغداد

 

موجی از نارضایتی عمومی به جهت شهادت امام رضا (ع) جهان اسلام را فرا گرفته بود. مأمون برای سر پوش نهادن بر جنایت خود و برای دلجویی از مردم و برای مقابله با نیرنگ بنی عباس تصمیم گرفت امام جواد ابن الرضا (ع) را به بغداد فرا بخواند.(این امر در سال ۲۱۱ هجری و در زمانی که امام جواد (ع) ۱۶ سال داشت به وقوع پیوست.)

 

امام جواد (ع) ناگزیر شهر مدینه را به سوی بغداد ترک نمود. مأمون استقبال شایانی از امام به عمل آورد. مردم هم که مشتاقانه در انتظار زیارت امام بودند به پیشواز آن حضرت شتافتند.

 

مأمون قصد داشت دختر خود ام الفضل را به همسری امام در آورد و از این مطلب استفاده‏های چند جانبه ببرد:

 

۱. حضور ام الفضل در خانه امام جواد می‏توانست به مأمون کمک کند تا او کاملاً امام را تحت نظر بگیرد.

 

۲. با این ازدواج مأمون می‏خواست امام را به زندگی پر زرق و برق بکشاند و ایشان را آرام آرام به خوشگذرانی مشغول سازد تا از ارزش معنوی امام در انظار مردم بکاهد.

 

۳. مأمون خیال می‏کرد اگر دخترش صاحب فرزندی شود که به مقام امامت برسد، می‏تواند برای خود افتخار کسب کند.

 

عباسیان که از تصورات مأمون آگاهی نداشتند، او را مورد اعتراض قرار دادند و گفتند: «ما بیم داریم سلطنت عباسی از دست رفته و به خاندان علوی منتقل شود!» امّا مأمون که نیّات خویش را مخفی می‏داشت به آنان گفت: «اگر شما در باره خاندان ابو طالب رعایت انصاف را می‏کردید، آنها از شما سزاوارتر بودند، من به این جهت ابن الرضا را برای دامادی خود برگزیدم که با وجود سن و سال اندک بر تمام اهل فضل از نظر علم و دانش برتری دارد.»

 

عباسیّان که در این باره تردید داشتند، پیشنهاد کردند تا امام را بیازمایند، لذا قاضی القضاة بغداد؛ «یحیی بن اکثم» را حاضر کرده و قرار گذاشتند تا او سؤالاتی از امام بپرسد، اگر او پاسخ درست داد، رأی مأمون را بپذیرند و اگر از پاسخ سؤالات را نداد، مأمون از تصمیم خودش منصرف شود.

 

امام‏شناسی

 

موعد مقرّر فرا رسید و امام جواد در کنار مأمون قرار گرفت.

 

یحیی بن اکثم در برابر او نشست و گفت: «فدایت شوم، آیا اجازه می‏دهی از شما پرسش کنم؟»

 

امام جواد ـ علیه السلام ـ فرمود: هر چه می‏خواهی بپرس.

 

یحیی گفت: «فدایت شوم، چه می‏فرمایید، در باره شخصی که در حال احرام شکاری صید کرده است؟»

 

امام فرمود:

 

«آیا این شخص شکار را در حرم کشته یا غیر آن؟

 

عالم بوده یا جاهل؟

 

عمداً کشته یا به خطا؟

 

آن شخص آزاد بود یا بنده؟

 

صغیر بوده یا کبیر؟

 

نخستین بار او بوده یا قبلاً هم مرتکب شده؟

 

آن صید پرنده بوده یا غیر آن؟

 

اگر پرنده بوده، پرنده کوچک بوده یا بزرگ؟

 

آیا آن شخص پشیمان شده یا خیر؟

 

در شب شکار کرده یا در روز؟

 

احرام او احرام حج بوده یا عمره؟»

 

یحیی که از این تقسیم بندی و تجزیه سؤال شگفت زده شده بود، آثار درماندگی و عجز در سیمایش آشکار شد و زبانش بند آمد.

 

مأمون گفت: «یا ابن رسول اللَّه! اگر صلاح می‏دانید، شقوق مسأله را بشکافید و حکم آن را بفرمایید.»

 

امام جواد ـ علیه السلام ـ فرمود:

 

ـ اگر شخص محرم پرنده بزرگی را در خارج از حرم بکشد، باید به عنوان کفّاره یک گوسفند بدهد.

 

ـ اگر در حرم مرتکب شده باشد، کفّاره او دو برابر است.

 

ـ اگر جوجه‏ای را در خارج حرم کشت، کفّاره‏اش برّه‏ای از شیر گرفته است.

 

ـ اگر در حرم مرتکب شده باشد، باید علاوه بر آن برّه بهای جوجه را هم بپردازد.

 

ـ اگر صیدی که کشته از وحوش باشد: اگر گورخر باشد، باید یک گاو را کفّاره بدهد و اگر شتر مرغ باشد باید یک شتر کفّاره دهد و اگر آهو باشد، باید یک گوسفند کفّاره دهد و اگر این حیوانات را در حرم کشته باشد، کفّاره‏اش دو برابر است.

 

ـ اگر احرامش برای حج باشد، باید شتری را در منی قربانی کند.

 

ـ اگر احرامش برای عمره باشد، باید شتری در مکّه قربانی کند و کفّاره صید بر عالم و جاهل یکسان است.

 

ـ آنکه عمداً مرتکب شده، گناه کرده است.

 

ـ اگر به خطا صید کرده باشد، کفّاره بر او واجب نیست.

 

ـ اگر شخص آزاد باشد، دادن کفّاره بر خودش واجب است.

 

ـ اگر برده باشد، آقایش باید کفّاره او را بپردازد.

 

اگر شخص صغیر است کفّاره‏ای بر او نیست.

 

ـ دادن کفّاره بر کبیر واجب است.

 

ـ آن که از چنین کاری پشیمان شده و توبه کرده کیفر آخرت از او ساقط می‏شود.

 

ـ آن که بر این کار اصرار بورزد، کیفر آخرت بر او واجب می‏گردد.

 

با شنیدن این پاسخ همه حضّار انگشت حیرت به دندان گزیدند و سکوت کردند، آنگاه مأمون رو به خویشان خود کرد و گفت: «آنچه را که انکار می‏کردید، دانستید؟» سپس به امام جواد نگریست و گفت: «ای ابو جعفر! آیا دختر مرا خواستگاری می‏کنی؟» امام (ع) پذیرفت و خود خطبه عقد را جاری نمود.

 

یک مسیله پیچیده

 

مأمون گفت: «ای ابو جعفر! یحیی از شما پرسشی کرد، اگر صلاح می‏دانید، شما هم از او پرسش کنید.»

 

امام از یحیی پرسید: «آیا از شما سؤال کنم؟»

 

یحیی گفت: فدایت شوم بپرس! «اگر پاسخ شما را می‏دانستم که جواب می‏گویم و گر نه از دانش شما استفاده می‏کنم.»

 

امام (ع) پرسید: «مرا از مردی خبر ده که زنی در آغاز روز به او نامحرم است، چون روز برمی‏آید بر او حلال می‏شود و به وقت ظهر آن زن بر او حرام می‏شود و هنگام عصر بر او حلال می‏گردد و وقت غروب خورشید دوباره بر او حرام می‏گردد و شب بر او حلال می‏شود و نیمه شب بر او حرام می‏گردد و چون سپیده می‏دمد بر او حلال می‏شود، حکم این زن چیست و چگونه چنین امری روی می‏دهد؟»

 

یحیی پاسخ داد: «به خدا سوگند جواب را نمی‏دانم، اگر صلاح می‏دانید خود پاسخ آن را بیان فرمایید.»

 

امام (ع) فرمود: «این زن کنیزی است که به دیگری تعلّق دارد و در آغاز روز به این مرد نامحرم است، چون روز بر آمد او را از آقایش می‏خرد و بر وی حلال می‏شود، به هنگام ظهر او را آزاد می‏کند و بر وی حرام می‏گردد، هنگام عصر او را به عقد خود در می‏آورد و بر او حلال می‏شود و هنگام مغرب او را با سوگند ظهار می‏کند و بر او حرام می‏شود، شب کفّاره ظهار خود را می‏پردازد و بر او حلال می‏شود و نیمه شب او را یک طلاق می‏گوید و بر او حرام می‏شود و هنگام سپیده به او رجوع می‏کند و بر وی حلال می‏گردد!»

 

مأمون با شنیدن این پاسخ گفت: «آیا در میان شما کسی هست که این چنین بر علم فقه احاطه داشته باشد؟» حاضران گفتند: «به خدا سوگند، نه!»

 

چرا امام با دختر خلیفه ازدواج کرد؟

 

۱. با پذیرفتن ازدواج با دختر مأمون، خلیفه را از قتل خود منصرف کرد.

 

۲. با این پیوند راه دستگاه خلافت را در آزار رساندن به اعضای نهضت مکتبی شیعه مسدود نمود.

 

این اهداف جملگی در دوران محدودی محقّق شد و جنبش مکتبی در دوران امام جواد به خوبی پرورش یافت، شاید به همین دلیل در حدیثی از امام رضا (ع) نقل شده است که فرمود: «این فرزند من مولودیست که در اسلام کسی پر برکت‏تر از او متولّد نشده است.» برکت وجود امام جواد برای جنبش شیعه تعدیل جوّ وحشت و اختناق سیاسی و ریشه‏دارتر کردن مکتب از نظر عقیدتی، سیاسی و فقهی بود.

 

مأمون همواره امام جواد را مورد اکرام قرار می‏داد و در احترام به او مبالغه می‏ورزید و به امید اینکه دخترش از امام صاحب اولاد شود، آن حضرت را در بغداد نگاه داشت. امام مدّت تقریبا زیادی را در بغداد در آرامش به سر برد، در این مدّت مسلمانان با او رفت و آمد می‏کردند و از دریای فیض او سیراب می‏شدند، امّا امام از این شرایط راضی نبود و روزی در حضور یکی از یاران خود که از مشاهده رفاه و آسودگی امام در قصر با خود پنداشته بود، دیگر آن حضرت به مدینه باز نمی‏گردد، در حالی که رنگ رخسار مبارکش زرد شده بود، فرمود: «به خدا سوگند خوردن نان جوین و نمک در حرم رسول خدا (ص) برای من از این رفاهی که اکنون مرا در آن می‏بینی، نیکوتر است.»

 

سرانجام بعد از گذشت چند سال که دختر مأمون صاحب فرزندی نشد، مأمون به امام جواد (ع) اذن داد که به مدینه باز گردد.

 

انتقال حکومت

 

امام جواد (ع) به سوی مدینه رهسپار شد تا به مکتب فکری جامع شیعه پرداخته و امور شیعیان را از نزدیک سامان دهد، از طرف دیگر، در سال ۲۱۸ هجری قمری، مأمون برای فرو نشاندن درگیریهای مرزی بین سرزمین اسلام و روم خود به آن منطقه رفت و پس از پیروزی در جنگ در قریه‏ای از نواحی ترکیه امروزی بیمار شد و مرد.

 

معتصم پس از مأمون بر سر کار آمد. معتصم مردی جبّار و خود رأی و به فکر تحکیم پایه‏های حکومت خود بود. او با این اندیشه که امام جواد داماد خلیفه سابق و مولای شیعیان است و شیعه از قدرت و نفوذی در میان مردم برخوردار می‏باشد، بیم داشت که مبادا از ناحیه امام خطری متوجّه حکومتش شود، لذا دوباره در سال ۲۲۰ هجری قمری معتصم امام جواد (ع) را از مدینه به بغداد فرا خواند تا او را تحت مراقبت و نظارت قرار دهد.

 

به این ترتیب امام برای بار دوّم مجبور شد به بغداد نقل مکان کند، این اقامت از تاریخ ۲۸ محرّم سال ۲۲۰ تا ۲۹ ذی قعده همان سال ادامه یافت.

 

ماجرای شهادت امام علیه السلام

 

چنانچه عیاشی از ابن ابی داود، قاضی مشهور بغداد نقل کرده است، ظاهراً معتصم مجلسی ترتیب داده و دزدی را در حضور او محاکمه می‏کردند، معتصم همه فقهای بغداد را حاضر کرده و از امام جواد (ع) نیز خواسته بود تا در آن مجلس حاضر شود، آنگاه از هر یک از فقها در باره حدّ دزد پرسش نمود.

 

ابن ابی داود می‏گوید: «دست دزد را باید از بند دست قطع کرد و به عنوان شاهد آیه وضو را ذکر کرد.»

 

عدّه‏ای از فقها با او هم عقیده شده و جمعی دیگر با استناد به همان آیه می‏گویند: «دست دزد را باید از آرنج قطع کرد.»

 

در این لحظه معتصم رو به جانب امام جواد کرده و پرسید: «ای ابو جعفر نظر شما چیست؟»

 

امام فرمود: «حاضران حکم خود را گفتند.»

 

معتصم گفت: «من با حکم آنها کاری ندارم، می‏خواهم نظر شما را بدانم.»

 

امام (ع) فرمود: «مرا معذور بدار!»

 

وقتی معتصم امام را به خدای تعالی سوگند داد، امام جواد فرمود: «حال که مرا سوگند دادی، باید بگویم، سایرین در تعیین کیفر دزد خطا نمودند، باید مفصل انتهای انگشتان دزد قطع شود کف دست باقی بماند، چون هفت محل سجده از آن خداست و نباید آن مواضع آسیب ببیند، «أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ؛ سجده‏گاهها از آن خداست» (سوره جنّ، آیه ۱۸).

 

معتصم از پاسخ امام در شگفت شد و فرمان داد فقط انگشتان دزد را قطع کنند، در این هنگام ابن ابی داود، قاضی القضاة بغداد بسیار ناراحت شد و پس از سه روز به نزد معتصم رفت و به او گفت: «وقتی شما در مجلس خود تمام فقها را جمع کردید و در حضور آنها نظر هیچ یک را نپذیرفتید و تنها سخن مردی را قبول کردید که نیمی از امّت به برتری و پیشوایی او اعتقاد دارند و او را برای خلافت شایسته می‏دانند، این عمل شما تأییدی بر گفتار آنهاست و عمل پسندیده‏ای نبود.»

 

در این هنگام معتصم متنبّه شد و گفت: «خدا تو را پاداش دهد که مرا به خوبی نصیحت کردی! آنگاه در روز چهارم نقشه قتل امام جواد (ع) را طراحی نمود و با همکاری برادرزاده خود ام الفضل همسر امام جواد زهر مهلکی را در غذای امام ریخت و با خیانت و نیرنگ، امام جواد (ع) را در عنفوان جوانی در حالی که هنوز ۲۵ بهار از عمر شریف آن حضرت نگذشته بود، به شهادت رساند.

 

شهر بغداد به جهت وفات ابن الرضا غرق شیون و ماتم شد و شیعیان از مرگ نابهنگام امام مشکوک شده بودند، تا آنجا که نزدیک بود، آتش انقلابی نیرومند، علیه عباسیان شعله‏ور گردد.

 

لیکن معتصم و ولی عهد او الواثق باللَّه، در تشییع آن حضرت شرکت کرده و خود را داغدار نمایش دادند، همچنین فرزند بزرگوار امام، علی بن محمّد (ع) بر پیکر پدر گرامی خود نماز گزارد و آنگاه آن جوهر علوی را در آرامگاه قریش در کنار قبر

 

جدّش موسی بن جعفر (ع) به پاک سپردند، این محل اکنون شهر کاظمین زیارتگاه شیعیان و مشتاقان اهل بیت علیهم السلام است، درود خدا بر او و خاندان اطهرش!

 

فضایل اخلاقی امام جواد علیه السلام

 

امام جواد (ع) در جود و کرم زبانزد خاص و عام بود و همواره به خویشان و یاران و حتّی دشمنان خود بذل و بخشش می‏نمود و همین امر قلبهای آنها را به سوی آن حضرت متمایل می‏ساخت.

 

در زهد و پرهیزگاری سر آمد عابدان بود، بسیار خوش سیما و پر هیبت بود و از نظر چهره به جدّ خود پیامبر اکرم (ص) شباهت داشت. هرگز به زر و زیور و لهو و لعب دربار تمایل نیافت و ذرّه‏ای از زهد و عبادتش کاسته نشد، در علم و دانش نیز در عین خردی و جوانی بی‏نظیر بود تا آنجا که در مجلسی با حضور علماء و دانشمندان عصر هزاران مسأله علمی از آن حضرت پرسش شد و او پاسخ همه آنها را بدرستی فرمود.

 

به علم امامت بارها از نیّات درونی افراد و آینده ایشان خبر می‏داد و همواره در مناظره‏ها علمای مذاهب دیگر را با دلیل و برهان خاموش و مغلوب می‏ساخت. در شجاعت نیز مانند پدران اطهرش بی‏همتا بود.

 

گوشه‏ای از سخنان حکمت آمیز امام جواد علیه السلام

 

- در خیانتکاری انسان همین بس که امین خیانتکاران باشد.

 

- کمال آدمی در خردمندی است.

 

- هر کس گوش دل به گوینده‏ای سپارد همانا بنده او شده، اگر گوینده از جانب خدا باشد، خدا را پرستیده و اگر از زبان ابلیس سخن بگوید، شیطان را عبادت کرده است.

 

- صبر را بالش زیر سر خود قرار بده، و فقر را در آغوش بگیر و شهوات را به دور انداز و با هوای نفس مخالفت کن و بدان که در برابر دیده خداوندی، پس بنگر که چگونه‏ای؟

 

زندگینامه حضرت امام محمّد تقی جواد الایمه (علیه السلام) در یک نگاه

 

نام: محمّد

 

لقب: جواد، تقی

 

کنیه: ابو جعفر

 

پدر: حضرت امام رضا (علیه السلام)

 

مادر: کنیزی مؤمنه به نام سبیکه یا خیزران.

 

ولادت: دهم رجب یا نوزدهم رمضان سال ۱۹۵ هجری قمری در مدینه.

 

شهادت: آخر ذی قعده سال ۲۲۰ هجری قمری، توسط زهری که به دستور معتصم توسط ام الفضل همسر آن حضرت (دختر مأمون) به وی خورانده شد، در بغداد به شهادت رسید.

 

مرقد مطهر: شهر کاظمین در نزدیکی بغداد.

 

دوران امامت: در ۷ سالگی به امامت رسید و مدّت ۱۷ سال امامت نمود که با حکومت دو طاغوت، مأمون و معتصم عباسی مصادف بود.

 

پانوشت:

 

این نوشته از کتاب قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، نوشته فاطمه مشایخ، چاپ انتشارات فرحان، تهران: ۱۳۸۱ از صفحات ۸۲۰ تا ۸۳۳ با تلخیص و ویرایش نقل شده است.