سخنی با خلیفه اول

زندگی حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها از جهات مختلفی شایسته بررسی و تامل است. کوتاه ترین برهه در زندگی ایشان علیهاالسلام که پر حادثه ترین زمان حیات ایشان نیز محسوب می شود، زمان پس از شهادت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است. سایت بقیع گزارشی تحلیلی از وقایع رخ داده میان حضرت زهرا علیهاالسلام و ابوبکر ارایه کرده است.

قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم): یا فاطمه ان الله یغضب لغضبک و یرضی لرضاک
فاطمه؛ غضب تو غضب خداست و رضایت تو رضایت خداست.(1) حیات کوتاه صدیقه طاهره(علیهاالسلام) اگر چه اندک بود لکن معرکه آرا و نظرات فراوانی است که عمدتا از جانب مخالفین شیعه است.
عمده اختلاف هم به یک هفته خاص در تاریخ اسلام برمی گردد، چند روز قبل و بعد از حیات رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم).
اهل تاریخ به خوبی می دانند که در لحظات آخر عمر حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) نزاعهای بسیاری در مورد خلافت بعد از ایشان رخ داد،اگر چه رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) تمام راههای فرار از فرمان الهی را بستند اما با سر پیچی افرادی خاص تاریخ به گونه دیگر رقم خورد؛شاید یکی از دلایلی که ایشان دستور تشکیل سپاه اسامه را دادند خارج کردن بزرگان فتنه از شهر مدینه بود.
البته نباید فراموش نمود فرمایشات ایشان برای زعامت مسلمین بعد از خود چه مستقیم و چه بصورت ذکر فضایل علی(علیه السلام) و اهل بیت ایشان،از بیان شان نزول آیات قرآن در شأن اهل بیت و علی(علیه السلام) تا اعلان رسمی که نمونه بارز آن واقعه بزرگ 18 ذی الحجه سال 10 هجری که معروف به غدیر خم.

نکته قابل تامل این است که به اعتراف مفسرین اهل سنت در شان علی بن ابیطالب(علیه السلام) سیصد آیه نازل شده(2) که جای بسیار تاسف است که مسلمانان با دیدن و شنیدن کرامات و عظمت علی(علیه السلام) باز بر انحراف خود و قوم خود اصرار ورزیدند که با یورش به خانه وحی این کج روی های خود را ثابت کردند.
هیزم آوردند و در خانه را به آتش کشیدن و جسارت را به جایی رساندن که تنها یادگار رسول را مضروب نمودند؛اگر چه اهل بیت خوب میدانستند که چه جسارتی بر مادرشان و ریحانه رسول میشود اما شاید به این زودی انتظار نداشتند!

ابی نعیم در کتاب حلیه الاولیاء جلد 2 صفحه302 نقل می کند که رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) پس از بازگشت از یکی از غزوات به مسجد وارد شدند و پس از خواندن نماز بیرون آمدند و فاطمه(سلام الله علیها) اول کسی بود که همیشه به استقبال ایشان می آمد،رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) فاطمه را مورد تفقد خویش قرار دادند و گریه نمودند! زمانی که علت را جویا شدند فرمودند: می بینم که رنگ صورتت تغییر کرده است!
رسول الله(صلوات الله علیه) جسارتهای عمر بن خطاب و ابوبکر ابن ابی قحافه را دیدند و دیدند که چگونه ریحانه خود را مضروب می نمایند دیدند که صورت خیر النساءالعالمین(3) نیلی شده است.

آقای ابوبکر! تاریخ نمی تواند فراموش کند زمانی که آیه شریفه « و آت ذاالقربی حقه »(4) نازل شد که رسول الله (صلوات الله علیه وآله) فدک را به صدیقه طاهره بخشیدند(5)
ولی شما بعد از رحلت ایشان حدیثی جعل نمودید که:
نحن معاشر الانبیاء لا نورث،ما ترکناه صدقة
ما انبیاء الهی ارث قرار نمی دهیم، هرچه از ما بجا بماند صدقه است!
حال سوالم این است که این صحبت شماست؟از صحابی رسول خدا(علیه الصلاة و السلام) بعید است که دروغ به حضرت ایشان منتسب نماید.

در جعلیت این کلمات شما هر صاحب عقلی شهادت می دهد:
اول: فدک ارث نبوده بلکه هبه و یا همان بخشش بوده.
دوم: بر فرض ارث بودن فدک این کلام شما بر خلاف نص صریح قرآن کریم است و از حضرت رسول(صلوات الله علیه) بعید است که بر خلاف خدای خود بیانی بفرماید.
سوم: شما گفته اید که معاشر الانبیاء یعنی همه انبیاء الهی ارث باقی نمی گذارند و این بر خلاف آیات قرآن است.

توجه بفرمایید:
1)سوره نمل آیه 11 : و ورث سلیمان داود؛ سلیمان از داود ارث برد

2)سوره مریم آیه 15 که اشاره با درخواست حضرت زکریا(علیه السلام) از خداوند متعال که به او فرزندی عطا نماید"فهب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من آل یعقوب"از لطف خاص خود فرزند صالح و جانشینی شایسته بمن عطا بفرما که او وارث من و همه آل یعقوب باشد

3)سوره انبیاء آیه 89 که راجع به دعای حضرت زکریا(علیه السلام) است
"و زکریا اذ نادی ربه رب لاتذرنی فردا و انت خیر الوارثین فاستجبنا له و وهبنا له یحیی"
بیاد بیاور حال زکریا را هنگامیکه خدا را ندا کرد که بار الها مرا تنها نگذار و بمن فرزندی که وارث من باشد عطا فرما که تو بهترین وارث اهل عالم هستی؛ما هم دعای او را مستجاب کردیم و یحیی را به او عطا فرمودیم.

بگذارید احتجاجات صدیقه طاهره(سلام الله علیها) را بیاد دوستداران شما بیاورم چرا که خود شما بعید می دانم فراموش کرده باشید!
صدیقه طاهره(علیهاالسلام) در احتجاجی که باشما داشتند فرمودند:

"پسر ابی قحافه آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟
افتراء بزرگی بر خدا بسته ای،آیا با علم و از روی دانایی و عمد عمل به کتاب خدا را ترک نمودی؟ و قرآن را پشت سر خود انداختی؟
آیا خداوند تو را به آیه ای مخصوص گردانیده که پدر مرا از آن آیه اخراج کرده؟

آیا تو به خاص و عام قرآن از پدرم محمد(صلی الله علیه وآله وسلم)و پسر عمم علی بن ابیطالب(علیه السلام) داناتری؟" جناب ابوبکر! گویا فراموش کرده اید که شما لا اقل در روز این آیه شریفه را ده مرتبه می خوانده اید"اهدنا الصراط المستقیم"پیروان شما از قول معاصرین شما مکرر در تفاسیر خود آورده اند که منظور از صراط ولایت علی بن ابیطالب است(6)
ویا روایت نبوی که حضرت فرمودند"صراط علی حق،نمسکه"راه علی حق است و آن را اختیار می کنیم

اما گویا شما هنوز بر حرف خود اصرار دارید، به یاد می آورید که بعد از احتجاجات صدیقه طاهره(علیهاالسلام) علی بن ابیطالب(علیه السلام) رو به شما کرد و فرمود:
"چرا فاطمه را از حق پدرش محروم نمودی؟و حال آنکه او در زمان حیات رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) مالک بوده و متصرف؟"
گویا شما قواعد فقهی را فراموش نموده بودید و گفتید که اگر فاطمه(سلام الله علیها) شاهد بیاورد ملک را به او میدهم و الا محروم خواهم نمود!

بگذارید به یاد شما بیاورم که علی(علیه السلام) چه جوابی به شما فرمودند:
"بر ما بر غیر مسمانان حکم می کنی؟
مگر رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) نفرمودند: شاهد و گواه بر مدعی است
تو قول رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) را رد نمودی و بر خلاف شریعت دستور دادی"
آقای ابوبکر مگر علی بن ابیطالب(علیه السلام) از شما سوال ننمود که آیه تطهیر در شان فاطمه است و شما جواب مثبت دادی؟
مگر علی (علیه السلام) از شما نپرسید که: مگر این آیه در حق ما نازل نشده بود؟

جواب شما چه بود؟
بگذارید من به حافظه دوست داران شما کمک کنم شما قسم خوردید که این آیه در حق اهل بیت نازل شده
آیا علی مرتضی (علیه السلام) نفرمود:
"آیا فاطمه ای که خدا شهادت به طهارت او داده برای مال دنیا دعوای بی جا می نماید؟

شهادت طاهره را رد می کنی و شهادت یک اعرابی ساده که اصول طهارت اسلامی را نمی داند قبول می کنی؟"
به یاد می آورید که علی(علیه السلام) بعد از اتمام فرمایشاتشان متغیرا به خانه برگشتند؟
خانه ای که تا مسجد پسر عموی خود چند قدمی فاصله نداشت!
یادتان می آید که مردم چه کردند؟

یادتان می آید که مردم بر شما خرده گرفتند که چرا حق اهل بیت پیامبر را نمی دهید؟
یادتان می آید که شما بر منبر رفتین و چه گفتین؟
"ایها الناس این چه هیاهویست که بر پا کرده اید؟گوش به حرف هر کس می دهید؟چون شهادتشان را رد کرده ام این حرفها را می زنند!"

دوست نداشتم این کلمات شما را بیاورم اما چه می توان کرد که حافظه تاریخ فراموشی ندارد اگر چه دوستان شما فراموش کرده اند و یا خود را به خواب زده اند
این شما نبودین که بر بالای منبر رسول خدا(صلوات الله علیه) به علی و فاطمه (علیهم السلام) دشنام دادید؟
این شما نبودید که احتجاجات صدیقه طاهره(سلام الله علیها) را مانند زن فاحشه خواندید؟

نمی دانم دوستان شما این رفتار شما را می دانند؟
می دانید که چه تهمتی بر ریحانه رسول زده اید؟
کسی که خدا او را مطهر دانسته؛ وشما با این کلمات علم الهی را هم نادیده گرفتین
پناه می برم از غضب الهی....

خوب گوش کنید این سخنان شما نیست؟
"انما هو ثعاله شهیده ذنبه(7)مرب لکل فتنه هو الذی یقول کروها جذعه بعد ما هرمت یستعینون بالضعفه و یستنصرون بالنساء کامّ صحال احب اهلها الیها البغی"
از عزیزان عذر می خواهم که مجبور به ترجمه این کلمات میشوم

"جز این نیست که ]العیاذبالله[ علی(علیه السلام) روباهی می باشد که شاهد او]نستجیربالله (فاطمه)[ دم او باشد؛ماجرا جو و بر پا کننده فتنه می باشد و فتنه های بزرگ را کوچک نشان می دهد و مردم را به فتنه و فساد ترغیب و ترهیب می نماید،کمک از ضعفا و یاری از زنها می طلبد مانند ام طحال]زن بدکاره زمان جاهلیت[ که دوست می داشت با نزدیکان خود گناه و فساد داشته باشد(8)"
عجبا از شما که خود را خلیفه رسول الله(صلوات الله علیه وآله) میدانید....چه زشت کلامی بر زبان جاری ساختی ؛ یار غار رسول(صلوات الله علیه وآله)

جناب ابوبکر! ابو یحیی استاد ابن ابی الحدید دوستار خویش را که می شناسید؟ببینید در جواب سوال شاگردش چه گفته:
"از استاد خود ابو یحیی سوال نمودم که کنایه و تعریض خلیفه در این کلمات چه کسی بوده؟
گفت: کنایه و تعریضی نبوده بلکه صراحت در کلام بود.!
گفتم: اگر صراحت داشت سوال نمی نمودم.
ابو یحیی خندید و گفت: این نسبتها را به علی بن ابیطالب(علیه السلام) داد.

گفتم: این سخنان ناشایست تمامش نسبت به علی بود؟
گفت: بله پسر! سلطنت همین است!(9)"
بله آقای ابوبکر سلطنت همین است! چون که فرهنگ نبوی این تعابیر را در حق هیچ مسلمانی را نمی پسندد.
نمی خواهم به عنوام یک شیعه امیر المومنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) و منتقد رفتار شما قضاوت کنم اما هر آزاد مرد بدون تعصبی با دید انصاف نگاه کند به این نتیجه می رسد که شما راه پیامبر اسلام را طی ننمودید بلکه اسباب انحراف آنرا پدید آورده اید.
پیر مردی که محاسنش سفید شده،یار غار پیامبر و حال خلیفه ایشان بر منبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) می رود و در مقابل انصار و مهاجرین با صدای رسا می گوید علی بن ابیطالب(علیه السلام) (العیاذ بالله) روباه است و (نستجیربالله) فاطمه (سلام الله علیها) دم آن و مانند زن بد کاره میان مردم حرکت می کنند!

خدا می داند که بر علی و فاطمه(علیهم السلام) چه گذشت... پناه می برم از هول روز قیامت
آقای ابوبکر مگر شما احادیث شریف نبوی که در شان اهل بیت رسول (صلوات الله علیه و علی آله اجمعین)فرموده اند را نشنیده بودین که این طور سخن راندین؟
آقای ابوبکر مگر عایشه دختر شما نیست؟ این گفته را برای شما بیان نکرده:

"ما رایت احدا قط اصدق من فاطمه (سلام الله علیها)غیر ابیها"
**بعد از رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) کسی به صداقت و راستگویی مثل فاطمه(سلام الله علیها) ندیده ام(10)"
گویا روایت ابن عباس از شب معراج نبی اکرم(صلوات الله علیه) ا فراموش نموده بودید که آن سخنان را بر زبان جاری ساختین و غضب فاطمه(علیهاالسلام) را برای خود خریدید

"قال رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم): لیله عرج بی السماء رایت علی باب الجنه مکتوبا لا اله الا الله محمد رسول الله علی حب)الله الحسن و الحسین صفوه الله فاطمه خیره الله علی باغضهم لعنت الله"
"حضرت رسول می فرمایند:شبی که به معراج رفتم سر در بهشت بود نیست خدایی غیر از الله،محمد رسول خدا،علی محبوب خدا،حسنین برگزیده و دوست خدا،فاطمه دوست و برگزیده خدا و لعنت خدا بر مغضوبین ایشان(11)"

آقای ابوبکر مگر شما نشنیده بودید که رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
"من سب علیا فقد سبنی و من سبنی فقد سب الله"
"هرکس علی را دشنام بدهد،به من دشنام داده، و هر کس که به من دشنام دهد به خدا دشنام داده.(12)"
و شما به علی دشنام دادید....حال کسی که به خداوند و نبی الله(صلوات الله علیه) دشنام دهد جز لعنت ابدی الهی عاقبتی دیگر دارد؟ پناه می برم از غضب الهی
اما جناب ابوبکر قیامت گرچه دیر آید؛بیاید... ----------------------------------------- پی نوشت ها:
1.مستدرک الصحیحین ج3 ص130/ أسد الغایه ج5 ص 522/ کنزالعمال ج7 ص111 / میزان الاعتدال ج2 ص 72 / ذخایر العقبی ص39
2. تاریخ بغداد ج6 ص221 / صواعق المحرقه ص76 / نورالابصار شبلنجی ص73
3.مسند احمد ج 6 ص 282 / طبقات ابن سعد ج2 ص40 / أسد الغابه ج5 ص522/ خصایص النسایی ص34
4.سوره مبارکه اسراء آیه 26
5.میزان الاعتدال ج2 ص 228 / کنزالعمال ج2 ص158
6.شواهدالتنزیل -حاکم حسکانی- ج1 ص74،78،79،347
7.در برخی کتب"انما هی الثعاله شهیدها ذنبها"آمده
8.شرح ابن ابی الحدید ج16 ص 214
9.شرح ابن ابی الحدید ج16 ص 215
10.کنزالعمال ج 7 ص 111
11.تاریخ بغداد ج1 ص259
12.کفایـۀ الطالب اول باب 10


http://baqea.wordpress.com/