ریشه های تاریخی وهّابیّت

وهّابیّت در یک نگاه
پی ریزی مبانی فکری وهابیت:
تبلیغ وهّابیّت مبتنی بر انحرافات شدید در امور اعتقادی، و اثبات شرک و کفر فرق اسلامی توسط ابن تیمیّه در سال 698 هـ ق، در منطقه شام آغاز گردید، که با مخالفت صریح دانشمندان بزرگ اهل سنّت و شیعه روبرو شد.
او در سال 728 در زندان قلعه دمشق جان سپرد، که بامرگش افکار وی نیز به فراموشی سپرده شد.
ترویج مجدّد افکار باطل ابن تیمیّه توسّط محمّد بن عبد الوهّاب در سرزمین نجد و هماهنگی با محمّد بن سعود حاکم «دِرعیّة»، در سال 1157 آغاز گردید، که با نبردهای خونین بر سواحل خلیج فارس و تمامی منطقه حجاز سلطه یافتند.
خاندان سعود به ترتیب یک دوره 75 ساله، قدرت را در اختیار داشتند، که تا سال 1233 طول کشید، این افراد عبارت اند از: محمّد بن سعود، عبد العزیز بن محمّد، سعود بن عبد العزیز و عبد اللّه بن سعود.
با قلع و قمع دولت نجد به دست إبراهیم پاشای عثمانی و قتل عبد اللّه بن سعود در اسلامبول، خاندان سعودی از قدرت ساقط شد، و برای مدتی قریب 80 سال در عزلت گذراندند.

نخستین دولت سعودی:
محمّد بن سعود: حاکم وامام وهّابیّت بین سالهای 1157 ـ 1179.
عبد العزیز بن محمّد: (متولّد 1133، و متوفّای 1218) رهبر وهّابیّت بعد از پدرش.
سعود بن عبد العزیز: (متوفّای 1229).
عبد اللّه بن سعود: که در 1233، در استامبول کشته شد.

رهبران دینی وهّابیّت پس از فروپاشی:
ترکی بن عبد اللّه بن محمّد بن سعود، که در سال 1249 به قتل رسید.
فیصل بن ترکی بن عبد اللّه (متولّد 1213، و متوفّای 1282).
عبد الرحمن بن فیصل بن ترکی (متوفّای 1346).

دوّمین دولت سعودی:
عبد العزیز بن عبد الرحمان در سال 1391 از کویت به نجد آمد، و با کمک بازماندگانی از پیروان مسلک وهّابیّت و با تکیه بر کمکهای بی دریغ انگلیسی ها و فرانسوی ها، و در مدّت 20 سال مبارزه و تلاش در تقسیم کشورهای عربی، کشور عربستان سعودی را تأسیس کرد، که هم اکنون فرزندان وی بر این کشور حکومت می کنند(1).
ملک عبد العزیز بن عبد الرحمن (متوفّای 1373) در سال 1319 از کویت به ریاض برگشت ودر طیّ 20 سال مبارزه، دوباره بر حجاز مسلط شد، و سلطنت آل سعود را پی ریزی کرد.
ملک سعود بن عبد العزیز: (متولّد 1319، متوفّای 1388).
ملک فیصل بن عبد العزیز: (متولّد 1324، متوفّای 1395) در سال 1387 زمام دولت را به دست گرفت و به توسعه حرمین پرداخت.
ملک خالد بن عبد العزیز: (متولّد 1331، متوفّای 1402) در سال 1395 زمام کشور را به دست گرفت.
ملک فهد بن عبد العزیز: (متولّد 1340)(2).

ابن تیمیّه بنیانگذار فکری وهّابیّت
أحمد بن تیمیّه در سال 665 ق، پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنیا آمد، و تحصیلات اولیّه را در آن سر زمین به پایان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام و همراه خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزید.
در سال 698 هـ ق، به تدریج آثار انحراف در وی ظاهر شد، خصوصاً به هنگام تفسیر آیه شریفه (الرَّحْمَـنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی)(3)، در شهر حماة(4) برای خداوند تبارک وتعالی جایگاهی در فراز آسمانها که بر تخت سلطنت تکیه زده است، تعیین کرد(5).
این تفسیر مخالف آیات قرآن چون: (لَیْسَ کَمِثْلِهِی شَیْءٌ)(6) و (وَ لَمْ یَکُن لَّهُو کُفُوًا أَحَدُ)(7) می باشد که خداوند را از هر گونه تشبیه به صفات مخلوقات باز داشته است.
انتشار افکار باطل «ابن تیمیّه» در دمشق و اطراف آن غوغایی به پا کرد، گروهی از فقهاء علیه او قیام کرده و از جلال الدین حنفی قاضی وقت محاکمه وی را خواستار شدند، ولی وی از حضور در دادگاه امتناع ورزید.
«ابن تیمیّه» همواره با آراء خلاف خود افکار عمومی را متشنّج، و معتقدات عمومی را جریحه دار می کرد، تا اینکه هشتم رجب سال 705 هـ ق، قضات شهر همراه با وی در قصر نایب السلطنه حاضر شدند، و کتاب «الواسطیّة» وی قرایت شد، پس از دو جلسه مناظره با «کمال الدین زملکانی» و اثبات انحراف فکری و عقیدتی «ابن تیمیّه» او را به مصر تبعید کردند.
در آنجا نیز بخاطر نشر اندیشه های انحرافی توسّط «ابن محلوف مالکی» قاضی وقت به زندان محکوم گشت، و سپس در 23 ربیع الأوّل سال 707 هـ ق، از زندان آزاد شد، ولی بخاطر پافشاری بر نشر عقاید باطلش، قاضی «بدر الدین» وی را محاکمه کرد و احساس نمود که وی در قضیّه توسل به پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) ادب را نسبت به حضرت رعایت نمی کند، بنابر این او را روانه زندان کرد(8).
عاقبت در سال 708 هـ ق، از زندان آزاد شد، ولی فعّالیّت مجدّد وی باعث شد که آخر ماه صفر سال 709 هـ ق، به اسکندریّه مصر تبعید شود، و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.

ابن کثیر می نویسد: در 22 رجب سال 720 هـ ق، به خاطر فتاوای دور از مذاهب اسلامی به دار السعاده احضار شد، و قضات هر چهار مذهب (حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی) او را مذمّت و به زندان محکوم کردند، تا اینکه در دوّم محرّم سال 721 هـ ق، از زندان آزاد گردید.
ابن حجر عسقلانی و شوکانی از علماء بزرگ اهل سنّت می نویسند: قاضی شافعی دمشق دستور داد که در دمشق اعلان کنند که: «من اعتقد عقیدة ابن تیمیّة حلّ دمه وماله»(9).
هر کس معتقد به عقاید «ابن تیمیّه» باشد، خون و مالش حلال است.

انتقادات بزرگان اهل سنّت از «ابن تیمیّه»
برخی از شخصیّتهای بزرگ اهل سنّت و معاصر «ابن تیمیّه»، مطالب وی را به نقد کشیده، و برخی کتابهایی مستقلّ در بطلان آرای او تألیف کردند، مانند: «تقی الدین سُبکی» که دو کتاب به نامهای «شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام» و «الدرّة المضیّة فی الردّ علی ابن تیمیّة» نوشت.

1 ـ انتقاد تند ذهبی از ابن تیمیّه:
«ذهبی» دانشمند بلند آوازه عصر «ابن تیمیّه» در نامه ای خطاب به وی می نویسد:
«یا خیبة! من اتّبعک فإنّه معرض للزندقة والإنحلال.. فهل معظم أتباعک إلاّ قعید مربوط، خفیف العقل، أو عامیّ، کذّاب، بلید الذهن، أو غریب واجم قویّ المکر، أو ناشف صالح عدیم الفهم، فإن لم تصدّقنی ففتّشهم وزِنْهم بالعدل... إلی متی تمدح کلامک بکیفیّة لا تمدح بها واللّه أحادیث الصحیحین، یا لیت أحادیث الصحیحین تسلم منک، بل فی کلّ وقت تغیر علیها بالتضعیف والإهدار أو بالتأویل والإنکار، أما آن لک أن ترعوی؟ أما حان لک أن تتوب وتُنیب؟ أما أنت فی عشر السبعین وقد قرب الرحیل، بلی واللّه ما أذکر أنّک تذکر الموت، بل تزدری بمن یذکر الموت، فما أظنّک تقبل علی قولی وتصغی إلی وعظی، فإذا کان هذا حالک عندی وأنا الشفوق المحبّ الوادّ، فکیف حالک عند أعدایک، وأعداؤک واللّه فیهم صلحاء وعقلاء وفضلاء کما أنّ أولیاءک فیهم فجرة کذبة جهلة(10).

ای بی چاره، آنان که از تو متابعت می کنند در پرتگاه زندقه و کفر و نابودی قرار دارند، نه این است که عمده پیروان تو عقب مانده، گوشه گیر، سبک عقل، عوام، دروغگو، کودن، بیگانه، فرومایه، مکّار، خشک، ظاهر الصلاح، و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول نداری آنان را امتحان کن، و با مقیاس عدالت بسنج.
تا کی سخنان نا شایست خود را بالاتر از احادیث صحیح بخاری، و صحیح مسلم می شماری؟ ای کاش احادیث آن دو کتاب از اعتراض تو در امان مانده بود، تو بعضی اوقات آنها را تضعیف کرده و بی ارزش می کنی و یا توجیه نموده و انکار می کنی!!
آیا وقت آن نرسیده است که از جهل و نادانی دست برداری و توبه کنی؟ بدان که مرگت نزدیک شده است، بخدا قسم گمان نمی کنم تو به یاد مرگ باشی، بلکه کسانی را که به یاد مرگ هستند تحقیر می کنی!... تو با من که دوستت هستم این چنین برخورد می کنی پس با دشمنانت چه خواهی کرد.
به خدا سوگند درمیان دشمنانت، افراد صالح و شایسته و عاقل و دانشور فراوان هستند، چنان که در بین دوستان تو افراد آلوده، دروغگو، نادان و بی عار زیاد به چشم می خورند.

2 ـ ابن حجر عسقلانی و نسبت نفاق به ابن تیمیّه:
«وافترق الناس فیه شیعاً، فمنهم من نسبه إلی التجسیم، لما ذکر فی العقیدة الحمویّة والواسطیّة وغیرهما من ذلک کقوله: إنّ الید والقدم والساق والوجه صفات حقیقیّة للّه، وأنّه مستو علی العرش بذاته.
ـ إلی أن قال ـ: ومنهم من ینسبه إلی الزندقة، لقوله: النبیّ (صلّی اللّه علیه وسلّم) لا یستغاث به، وأنّ فی ذلک تنقیصاً ومنعاً من تعظیم النبیّ (صلّی اللّه علیه وسلّم).
ـ إلی أن قال ـ: ومنهم من ینسبه إلی النفاق، لقوله فی علیّ ما تقدّم - أی أنّه أخطأ فی سبعة عشر شییاً - ولقوله: إنّه - أی علیّ - کان مخذولاً حیثما توجّه، وأنّه حاول الخلافة مراراً فلم ینلها، وإنّما قاتل للریاسة لا للدیانة، ولقوله: إنّه کان یحبّ الریاسة، ولقوله: أسلم أبو بکر شیخاً یدری ما یقول، وعلیّ أسلم صبیّاً، والصبیّ لا یصحّ إسلامه، وبکلامه فی قصّة خطبة بنت أبی جهل... فإنّه شنع فی ذلک، فألزموه بالنفاق، لقوله صلّی اللّه علیه وسلّم: ولا یبغضک إلاّ منافق»(11).

بزرگان اهل سنّت در رابطه با «ابن تیمیّه» نظریّه های مختلفی دارند، بعضی معتقدند که وی قایل به تجسیم است، زیرا او در کتاب «العقیدة الحمویّة» برای خداوند تعالی دست و پا، ساق پا و صورت، تصوّر کرده است.
و بعضی به سبب مخالفت او با توسّل و استغاثه به رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)، که این نیز تنقیص مقام نبوّت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب می آید، وی را زندیق و بی دین دانسته اند.
و بعضی بجهت سخنان زشتی که در باره امیر مؤمنان(علیه السلام) بیان داشته وی را منافق دانسته اند.
چون وی گفته است: علی بن أبی طالب بارها برای به دست آوردن خلافت تلاش کرد، ولی کسی او را یاری نکرد، جنگهای او برای دیانت خواهی نبود، بلکه برای ریاست طلبی بود، اسلام ابوبکر، از اسلام علی که در دوران طفولیّت صورت گرفته با ارزشتر است، و همچنین خواستگاری علی از دختر أبو جهل نقص بزرگی برای وی بشمار می رود.
تمامی این سخنان نشانه نفاق اوست، چون پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)به علی (علیه السلام)فرموده است: جز منافق کسی تو را دشمن نمی دارد.

3 ـ سُبْکی، ابن تیمیّه را بدعت گزار می داند:
سُبکی متوفّای سال 756 هجری، از دانشمندان بلند آوازه اهل سنّت و معاصر «ابن تیمیّه» می نویسد:
«لمّا أحدث ابن تیمیّة ما أحدث فی أصول العقاید، ونقض من دعایم الإسلام الأرکان والمعاقد، بعد أن کان مستتراً بتبعیّة الکتاب والسنّة، مظهراً أنّه داع إلی الحقّ، هاد إلی الجنّة، فخرج عن الاتّباع إلی الابتداع، وشذّ عن جماعة المسلمین بمخالفة الإجماع، وقال بما یقتضی الجسمیّة والترکیب فی الذات المقدّسة، وأنّ الافتقار إلی الجزء لیس بمحال، وقال بحلول الحوادث بذات اللّه تعالی... فلم یدخل فی فرقة من الفرق الثلاثة والسبعین التی افترقت علیها الأمّة، ولا وقفت به مع أمّة من الأمم همّة»(12).

او در پوشش پیروی از کتاب و سنّت، در عقاید اسلامی بدعت گذاشت، و ارکان اسلام را درهم شکست، او با اتّفاق مسلمانان به مخالفت بر خاست، و سخنی گفت که لازمه آن جسمانی بودن خدا و مرکّب بودن ذات اوست، تا آنجا که ازلی بودن عالم را ملتزم شد و با این سخنان حتی از 73 فرقه نیز بیرون رفت.

4 ـ ابن حجر مکّی، ابن تیمیّه را گمراه و گمراه گر می شمارد:
«ابن حجر مکّی» از دانشمندان بزرگ اهل سنّت و مورد قبول وهّابیّت در باره «ابن تیمیّه» می نویسد:
«ابن تیمیّة عبد خذله اللّه، وأضلّه وأعماه، وأصمّه وأذلّه، وبذلک صرّح الأیمّة الذین بیّنوا فساد أحواله وکذب أقواله... وأهل عصرهم وغیرهم من الشافعیّة والمالکیّة والحنفیّة، ولم یقتصر اعتراضه علی متأخّری الصوفیّة، بل اعترض علی مثل عمر بن الخطّاب وعلیّ بن أبی طالب رضی اللّه عنهما.
والحاصل أنّه لا یقام لکلامه وزن بل یرمی فی کلّ وعر وحزن، ویعتقد فیه أنّه مبتدع، ضالّ، مضلّ، غال، عاملها اللّه بعدله، و أجارنا من مثل طریقته»(13).
خدا اورا خوار و گمراه و کور و کر کرده است، و پیشوایان اهل سنّت و معاصرین وی از شافعیها، و مالکیها، و حنفیها، بر فساد افکار واقوال او تصریح دارند، اعتراض وی حتی عمر بن خطاب و علی بن أبی طالب (علیه السلام) را نیز در بر گرفته است... سخنان «ابن تیمیّه» فاقد ارزش بوده، واو فردی بدعت گذار، گمراه، و گمراهگر و غیر معتدل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نماید، و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ نماید.

5 ـ اطلاق شیخ الإسلام به ابن تیمیّه کفر است:
«شَوکانی» از علماء بزرگ اهل سنّت می گوید:
«صرّح محمّد بن محمّد البخاری الحنفیّ المتوفّی سنة 841 بتبدیعه ثمّ تکفیره، ثمّ صار یصرّح فی مجلسه: إنّ من أطلق القول علی ابن تیمیّة أنّه شیخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق کافر»(14).
محمّد بخاری حنفی متوفّای سال 841 در بدعت گذاری و تکفیر «ابن تیمیّه» بی پرده سخن گفته است، تا آنجا که در مجلس خود تصریح نموده است، که اگر کسی «ابن تیمیّه» را «شیخ الاسلام» بداند، کافر است.

عوامل انزوای «ابن تیمیّه» وعلل گسترش مجدّد افکار او
افکار باطل «ابن تیمیّه» در منطقه شامات که مهد علم و دانش بود، با انتقادات و اعتراضات علماء و دانشمندان مذاهب مختلف مواجه شد، که در نتیجه باعث انزوای «ابن تیمیّه»، و افکار و عقاید وی نیز به بوته فراموشی سپرده شد.
ولی در قرن 12 این افکار در منطقه نجد که از تمدّن و فرهنگ بی بهره بود، مجدّداً منتشر شد، و پس از آن سعودی با پشتیبانی قدرتهای استعماری، به ترویج آن پرداخت.

نگاهی گذرا به زندگی محمّد بن عبد الوهّاب»
«محمّد بن عبد الوهّاب» در سال 1115، در شهر عُیَینه، از توابع نجد عربستان به دنیا آمد، او فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت و آنگاه برای ادامه تحصیل رهسپار مدینه منوره شد.
او در دوران تحصیل مطالبی به زبان می آورد که نشانگر انحراف فکری او بود به طوری که برخی از اساتید او نسبت به آینده او اظهار نگرانی می کردند.
گفتنی است که وی مبتکر و بنیانگذار فرقه وهّابیّت نبود، بلکه قرنها پیش از او این عقاید یا بخشی از آن توسّط برخی از عالمان کج اندیش حنبلی مانند «ابن تیمیّه»، و شاگردان او اظهار شده بود، ولی باتوجّه به مخالفتهای صریح علمای اهل سنّت و شیعه در بوته فراموشی سپرده شده بود، و مهمترین کاری که «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد این بود که عقاید ابن تیمیه را به صورت یک فرقه و یا مذهب جدیدی در آورد که با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شیعه تفاوت داشت.

آغاز ترویج وهّابیّت و برخورد مردم با آن
دکتر منیر العجلانی می نویسد: «وتجمّع علیه أناس فی البصرة من رؤساءها وغیرهم، فآذوه أشدّ الأذی، وأخرجوه منها»(15).
محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز کارش به بصره آمد، و عقایدش را اظهار نمود، که با مخالفت شدید بزرگان بصره مواجه شد، که در نتیجه مردم علیه او قیام نموده و او را از شهر بیرون کردند.
او سپس به بغداد و کردستان وهمدان واصفهان روانه شد(16) و سر انجام به زادگاه خویش برگشت.
او در زمان حیات پدرش جرأت اظهار عقاید خویش را نداشت ولی پس از آن که پدر او در سال 1153 در گذشت محیط را برای اظهار عقاید خویش مساعد یافت و مردم را به آیین جدید خود فرا خواند(17).
ولی اعتراض عمومی مردم که نزدیک بود خونش را بریزند، او را ناگزیر کرد تا به زادگاه خویش عُیَیْنه باز گردد، و بر اساس پیمانی که با امیر آنجا «عثمان بن مَعْمَر» بست که هر دو بازوی یکدیگر باشند، عقاید خود را تحت حمایت او بی پرده مطرح ساخت، ولی طولی نکشید که حاکم عیینه به دستور فرمانروای احساء، وی را از شهر عیینه اخراج کرد.
محمد بن عبد الوهاب به نا چار شهر دِرْعِیّه را برای اقامت برگزید و با پیمان جدیدی که با محمد بن سعود حاکم درعیه بست که حکومت از آن محمد بن سعود و تبلیغ به دست محمد بن عبد الوهاب باشد.
او در آغاز کار به مطالعه زندگی نامه مدّعیان دروغین نبوّت مانند «مُسَیْلمه کذّاب»، «سَجاج» «أسود عَنْبسی» و «طلیحه أسدی» علاقه خاصّی داشت، برخی از اساتید و علماء و حتّی پدرش وی را گمراه دانسته و مردم را از اطاعت وی منع می کردند(18).
اوّلین کتابی که بر ردّ عقاید باطل وی نوشته شد توسّط برادرش «سلیمان بن عبد الوهّاب» به نام «الصواعق الإلهیّة فی الردّ علی الوهّابیّة» بود.
اوّلین کاری که «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد، ویران کردن زیارتگاههای صحابه، و اولیاء در اطراف عُیَیْنه بود، که از جمله آنان تخریب قبر «زید بن خطّاب» برادر خلیفه دوّم بود(19)، که با واکنش شدید علماء و بزرگان مواجه گردید، به دنبال آن امیر عُیَیْنه به ناچار، شیخ را از این شهر بیرون کرد.
همان طوری که در بخش «عصر ظهور افکار محمد بن عبد الوهّاب» اشاره شد،(20)در قرن 12 هجری موقعیّت بسیار سخت و اوضاع بسیار نامناسبی که برای مسلمانان پیش آمد و کشورهای اسلامی از هر طرف مورد تهاجم شدید استعمارگران قرار داشت، کیان امت اسلامی از سوی انگلیس، فرانسه، روس و امریکا تهدید می شد، جامعه اسلامی بیش از هر زمان دیگری نیاز به وحدت کلمه داشت.

در این عصر، بیش از هر زمانی مسلمانان نیاز به وحدت و همکاری بر ضد دشمن مشترک داشتند، ولی متأسفانه «محمّد بن عبد الوهّاب» مسلمانان را به جرم توسّل به انبیاء و اولیاء الهی، مشرک و بت پرست قلمداد کرد، و فتوا به تکفیر آنان داد، و خونشان حلال، و قتل آنان را جایز، و اموال آنان را جزء غنایم جنگی به حساب آورد، و پیروان او به استناد این فتوا هزاران مسلمان بی گناه را به خاک وخون کشیدند، که در قسمت بعدی به تفصیل بیان خواهد شد.

پی نوشت ها:
(1) رجوع شود به تاریخ وهّابیّت، تألیف محمّد حسین قریب گرکانی، مجله هفت آسمان: سال اول، شماره سوم و چهارم ص 177.
(2) رجوع شود به: رسایل أیمّة دعوة التوحید، تألیف: د. فیصل بن مشعل بن سعود بن عبد العزیز.
(3) طه: 5.
(4) یکصدو پنجاه کیلومتری شهر دمشق.
(5) او در کتاب العقیدة الحمویّة: 429 می گوید: إنّ اللّه تعالی فوق کلّ شیء وعلی کلّ شیء وأنّه فوق العرش وأنّه فوق السماء...
(6) شوری/ 11.
(7) إخلاص: 4.
(8) البدایة والنهایة: 14/47.
(9) الدرر الکامنة: 1/147، البدر الطالع: 1/67.
(10) الإعلان بالتوبیخ: 77. تکملة السیف الصقیل، ردّ ابن زفیل: 218.
(11) الدرر الکامنة فی أعیان المایة الثامنة: 1/155.
(12) الدرّة المضییة: 5.
(13) الفتاوی الحدیثة: 86.
(14) البدر الطالع: 2/260.
(15) تاریخ العربیّة السعودیّة: 88.
(16) او چهار سال در بصره، پنچ سال در بغداد و یک سال درکردستان ودو سال در همدان اقامت گزید واندک زمانی هم در اصفهان و قم بود و آن گاه به حُرَیْمَله اقامتگاه پدرش رفت. وهابیت مبانی فکری وکارنامه عملی ص 36.
(17) رجوع شود به زعماء الإصلاح فی عصر الحدیث: 10، تاریخ العربیّة السعودیّة: 89، تاریخ نجد آلوسی ص 111.
(18) کشف الارتیاب: 7.
(19) عنوان المجد فی تاریخ نجد: 9، البراهین الجلیّة فی رفع تشکیکات الوهابیّة: 4، هذه هی الوهابیّة: 125، السلفیّة بین أهل السنّة والامامیّة: 307.
(20) به صفحه «عصر ظهور افکار محمد بن عبد الوهّاب» مراجعه شود.
نویسنده: دکتر سید محمد حسینی قزوینی



سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر (عج)