قلم از آخرین دوشنبه ی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روا یت می کند.

افراد جامعه اعم از دانشمند،تاجر، کاسب وحتی افراد مذاهب مختلف مثل شیعه و سنی، شنیده ها وخاطره هایی از قلم دارند.
شاید یکی از تلخ ترین این شنیده ها، مربوط به اواخر عمر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم باشد که در زیر مشرح آن میآید. (با کمی تغییرات از کتاب"سقیفه" علامه عسکری ص24 تا 26)

دردهه آخرصفرسال 11هجری پیامبر(ص)بیمارشد.درحال بیماری،اسامه فرزند زید - آزادشده پیامبر- را، که درآن زمان هجده ساله بود(1)،به امیری لشکری گماشت که برودبه سمت شام وبانصارای روم شرقی بجنگد.دستور فرمود که در آن لشکر ، ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح و سعدبن عباده و دیگر سران صحابه از مهاجر و انصار شرکت کنند، (2) و تاکید فرمود که کسی از ایشان، از رفتن با آن لشکر، تخلف نکند و فرمود: ((لعن الله من تخلف عن جیش اسامه)) یعنی خدای لعنت کند هر کس را که از لشکر اسامه تخلف کند (و با آن نرود).(3)

پس از آن، حال پیامبر (ص) در اثر آن بیماری، سنگین شد. به لشکر اسامه، که در بیرون مدینه بود،خبر دادند که پیامبر (ص) در حال احتضار است. آنها که می خواستند در امر خلافت دخالت کنند به مدینه باز گشتند وصبح روز دو شنبه دور پیامبر جمع شدند. پیامبر (ص) فرمود:
((آتونی بدواة و قرطاس اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا.)) یعنی: قلم وکاغذ بیاورید تا (وصیت) نامه ای برای شما بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید.
عمر گفت:((ان النبی غلبه الوجع و عندکم کتاب الله ؛ حسبنا کتاب الله.)) (4)
یعنی بیماری بر پیامبر غلبه کرده است- کنایه از این که نمی داند چه می گوید - و نزد شما کتاب خداست و کتاب خدا ما را بس است.
دسته ای گفتند: دستور پیامبر را انجام دهید. آن دسته ای که می خواستند دستور پیامبر (ص) را انجام دهند غالب شدند.(5)

در روایت دیگر، در طبقات ابن سعد، آمده است که، در آن حال، یک نفر از حاضران گفت: ((ان نبی الله لیهجر.)) (6)
یعنی همانا پیامبر خدا هذیان می گوید.
آسمان خون گریه کن! یک صحابی، در محضر دیگر صحابه، به پیامبر خاتم (ص) چنین ناروا گفت. گر چه در این روایت گوینده را تعیین نکرده اند، لیکن، با توجه به روایت صحیح بخاری، که پیش از این نقل کردیم، جز عمر از چه کسی چنین جسارتی بر می آمد؟ آری، گوینده همان کس بود که گفت:
((حسبنا کتاب الله.))(**)
بار الها، چه مصیبتی از این بزرگتر!
پس از این گفت و گو و مجادله، دیگران خواستند که قلم و کاغذ بیاورند،
اما پیامبر (ص) فرمود: ((او بعد ماذا؟!)) (7)
یعنی آیا پس از چه؟! بعد از این سخن،اگر قلم وکاغذمی آوردندوپیامبر(ص)وصیت نامه ای می نوشت که درآن اسم علی (ع)بود،مخالفان می توانستندچندنفررابیاورندوشهادت دهندکه پیامبر(ص)آن وصیت رادرحال هذیان نوشته است.
درآن هنگام،چون میانشان نزاع شد،پیامبرفرمود:((قوموا عنی لاینبغی عند نبی تنازع.)) یعنی از نزد من بر خیزید، که در محضر پیامبر، نزاع کردن شایسته نیست.(8)

(**) خود عمر بدین امر اعتراف کرده است. یک روز طی مباحثه ای مفصل که میان ابن عباس و عمر در گرفت، عمر گفت:((پیامبرتصمیم داشت که، به هنگام بیماری اش، تصریح به نام او[ = علی بن ابی طالب] کندولی من نگذاشتم.))
بنا به نقل امام ابوالفضل احمدبن ابی طاهر در کتاب تاریخ بغداد و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، 3/97، در شرح حال عمر.
و نیز ر.ک:المراجعات،علامه شرف الدین،ترجمه محمدجعفرامامی،صص 442-443.

(1) الاستیعاب، رقم 12 و اسد الغابه، 1/65-66
(2) طبقات ابن سعد، 2/190 -192،چاپ بیروت و عیون الاثر، 2/281.
در منابع بسیاری تصریح شده به این که ابوبکر و عمر جزو لشکر اسامه بوده اند: کنز العمال، 5/312 ومنتخب کنزالعمال، 4/180 و انسا ب الاشرا ف بلا ذری، ذیل ترجمه اسامه، 1/ 474 وطبقات ابن سعد، 4/ 44 و تهذیب ابن عساکر، 2/ 391 و تاریخ یعقوبی، 2/ 74، چاپ بیروت و ابن ا ثیر،2/123.
(3) شرح نهج ا لبلاغه، ابن ابی الحدید، 6/52.
(4) صحیح بخاری، باب کتابه العلم من کتاب العلم، 1/ 22 و مسند احمد حنبل، تحقیق احمد محمد شاکر، حدیث 2992 و طبقات ابن سعد، 2/ 244، چاپ بیروت.
(5) همان منابع و نیز طبقات ابن سعد، 2/243- 244، چاپ بیروت و مسند احمد، تحقیق احمد محمد شاکر، حدیث 2676.
(6) طبقات ابن سعد، 2/242، چاپ بیروت. در صحیح بخاری، باب جوایز الوفد من کتاب الجهاد، 2/120 وباب اخراج ا لیهود من جزیره العرب، 2/136، بدین لفظ آمده است: ((فقالوا: هجر رسول الله صلی الله علیه و سلم.)) و در صحیح مسلم ، باب من ترک الوصیه، 5/76 و تاریخ طبری، 3/193. بدین عبارت آمده است ((ان رسول الله صلی الله علیه و سلم یهجر.))
(7) طبقات ابن سعد، 2/242، چاپ بیروت.
(8) تاریخ ابی الفداء 1/151. در صحیح بخاری با ب کتابه ا لعلم من کتا ب ا لعلم 1/22 به این لفظ آمده است:((قال (ص): قوموا عنی و لا ینبغی عندی التنازع.))




سایت فطرت