رسول خدا (ص) قبل از رسیدن به مقام نبوت، از چه دینی پیروی می‌کردند؟

 

پاسخ اجمالی:

آراء علمای شیعه و سنّی:

الف: عبادت رسول خدا قبل از بعثت؟ 
۱. عبادت از چهار سالگی همراه با ابو طالب.

وقد کان صلی قبل ذلک، وهو ابن أربع سنین، وهو مع أبی طالب...

مستطرفات السرایر، ابن ادریس (۵۹۸ هـ)، ص ۵۷۵.

۲. عبادت رسول خدا از ابتداء تکلیف به شکل مخفیانه.

مستخفیا یصوم ویصلی علی خلاف ما کانت قریش تفعله مذ کلفه اللّه تعالی...

روضة الواعظین، فتّال نیشابوری، ص ۵۲.

۳. نزول جبرییل و آموزش وضوء و نماز در سنّ ۳۷ سالگی.

فعلمه جبرییل الوضوء علی الوجه والیدین من المرفق ومسح الرأس والرجلین إلی الکعبین، وعلمه الرکوع و السجود،

قصص الأنبیاء، قطب الدین راوندی (۵۷۳ هـ)، ص ۳۱۵، ح ۴۲۴.

ب: آیا رسول خدا ادیان دیگر را نیز عبادت کرده است؟ 
۱. نظر سیّد مرتضی: توقّّف.

والثالث التوقف عن القطع علی أحد الامرین، وهذا هو الصحیح...

الذریعة (أصول فقه)، ج ۲، ص ۵۹۵ .

۲. شیخ طوسی: عبادت طبق وظیفه شخصی خود.

ان جمیع ما تعبد به کان شرعا له...

عدة الأصول، شیخ طوسی، (ط.ج)، ج ۲، ص۵۹۰.

۳. علامه حلّی: اگر از دین دیگری پیروی کرده بود می‌بایست مورد شهرت و افتخار برای ادیان دیگر قرار می‌گرفت.

لم یکن متعبدا بشرع من قبله، قبل النبوة ولا بعدها. وإلا!! لاشتهر، ولافتخر به أهل تلک الملة...

الوصول، ص ۱۷۰.

۴. همراهی شیخ الشریعه اصفهانی با علامه مجلسی در عدم عبادت ادیان دیگر، قبل و بعد از بعثت.

أحسن من تناول الموضوع هو العلامة المجلسی قدس سره...، وکان یعبد الله قبل ذلک بصنوف العبادات إما موافقاً لما أمر به الناس بعد التبلیغ وهو أظهر أو علی وجه آخر إما مطابقا لشریعة إبراهیم أو غیره ممن تقدمه من الأنبیاء علیهم السلام

البیان فی عقاید أهل الإیمان، ص ۵۹.

۵. علامه سیّد جعفر مرتضی: پیامبر واجد تمام فضایل انبیاء بوده واز کودکی عبادت می‌نموده است.

فی روایة یزید الکناسی فی الکافی: إن الله لم یعط نبیا فضیلة، ولا کرامة، ولا معجزة، إلا أعطاها نبینا الأکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)...

انه (صلی الله علیه وآله وسلم) کان مؤمنا موحدا، یعبد الله، ویلتزم بما ثبت له أنه شرع الله تعالی مما هو من دین الحنیفیة شریعة إبراهیم (علیه السلام)، وبما یؤدی إلیه عقله الفطری السلیم، وأنه کان مؤیدا ومسددا، وأنه کان أفضل الخلق وأکملهم خلقا، وخلقا وعقلا. وکان الملک یعلمه، ویدله علی محاسن الأخلاق.

الصحیح من سیرة النبی الأعظم (ص)، ج ۲، ص ۱۹۵.

آراء علمای اهل سنّت: 
۱. فخر رازی فقط ذکر آراء می‌کند.

۲. ابن حجر: نقل آراء می‌کند.

۳. ابوالحسین بصری معتزلی: عدم عبادت ادیان دیگر، قبل و بعد از بعثت.

باب فی جواز تعبد النبی الثانی بشریعة الأول وفی أن نبینا (ص) لم یکن متعبدا قبل النبوة ولا بعدها بشریعة من تقدم لا هو ولا أمته...

المعتمد، ابو الحسین بصری، ص ۳۳۶.

۴. حصکفی: عمل طبق برداشت از شریعت ابراهیمی.

المختار عندنا لا، بل کان یعمل بما ظهر له من الکشف الصادق من شریعة إبراهیم وغیره

الدر المختار، حصکفی، ج ۱، ص ۳۸۷.

۵. ابن عابدین: پیروی از نظر جمهور علماء.

أن المختار عندنا عدمه وهو قول الجمهور

حاشیة رد المحتار، ابن عابدین، ج ۱، ص ۹۷.

پاسخ تفصیلی: 
در مورد این سیوال که از سوی برخی مطرح است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم تا قبل از این که به نبوت مبعوث شود و دین مبین اسلام، به عنوان دین و آیین مورد تبلیغ آن حضرت مشخص گردد، آن حضرت به چه دینی بوده و عبادات خود را به چه نحوی انجام می‌داده است مطالبی در ذیل می‌آید که می‌تواند پاسخ این سیوال را در دو بخش روشن سازد:

الف: آیا اساساً رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم قبل از بر انگیخته شدن به نبوّت عبادت می‌نموده است؟

ب: ودر صورت مثبت بودن پاسخ فوق بر اساس چه دین و آیینی عبادت می‌نموده است؟ آیا از دین یهود و یا مسیحیت و یا طبق دین حنیف حضرت ابراهیم علیه السلام‌ عبادت می‌نموده است؟

عبادت رسول خدا قبل از بعثت؟ 
عبادت از چهار سالگی همراه با ابو طالب. 
روی ابن ادریس المتوفی ۵۹۸ هـ، عن جامع البزنطی عن زرارة، قال سمعت أبا جعفر وأبا عبد اللّه من بعده علیهما السلام، یقولان حج رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله عشرین حجة مستسرة، منها عشرة حجج، أو قال سبعة، الوهم من الراوی، قبل النبوة. وقد کان صلی قبل ذلک، وهو ابن أربع سنین، وهو مع أبی طالب فی أرض بصری، وهو موضع کانت قریش تتجر إلیه من مکة.

مستطرفات السرایر، ابن ادریس(۵۹۸ هـ)، ص ۵۷۵.

ابن ادریس متوفای ۵۹۸ هـ از جامع بزنطی از زراره روایت می‌کند: از حضرت ابا جعفر و حضرت ابا عبد الله علیهما السلام شنیدم که آن دو بزرگوار فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بیست حج مخفی انجام دادند که ده و یا هفت تای آنها (تردید از راوی است) حَجّه الاسلام بودند که تماماً قبل از نبوت انجام شد. و از سنّ چهار سالگی در حالی که همراه با ابو طالب در سرزمین بُصری بودند به نماز می ایستادند (بُصری سرزمینی است که قریش از آنجا به سوی مکه تجارت می‌نمودند).

عبادت رسول خدا از ابتداء تکلیف به شکل مخفیانه. 
فتّال نیشابوری متوفّای ۵۰۸ هـ در خصوص نحوه نماز آن حضرت قبل از اسلام و بعثت آورده است:

إعلم: أنّ الطایفة قد اجتمعت علی أنّ رسول اللّه (صلی اللّه علیه وآله) کان رسولا نبیا. مستخفیا یصوم ویصلی علی خلاف ما کانت قریش تفعله مذ کلفه اللّه تعالی. فإذا أتت أربعون سنة أمر اللّه عز وجل جبرییل علیه السلام أن یهبط إلیه بإظهار الرسالة.

روضة الواعظین، فتّال نیشابوری، ص ۵۲.

بدان! که علماء بر این نکته اتفاق نظر دارند که: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از قبل از رسالتش و از زمانی که به تکلیف رسید بر خلاف آنچه که از قبیله قریش در اعمال و عبادات دیده می‌شد به طور مخفیانه نماز بر پا می‌داشت و روزه می‌گرفت و آنگاه بود که آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند عزّ و جلّ به جبرییل علیه السلام امر فرمود تا بر آن حضرت نازل گردد و او را مبعوث به رسالت نماید.

نزول جبرییل و آموزش وضوء و نماز در سنّ ۳۷ سالگی. 
قطب الدین راوندی متوفای ۵۷۳ هـ می‌نویسد:

ذکر علی بن إبراهیم بن هاشم، وهو من اجلّ رواة أصحابنا، ان النبی صلی اللّه علیه وآله وسلم لما اتی له سبع وثلاثون سنه کان یری فی نومه کان آتیا اتاه فیقول: یا رسول اللّه - وکان بین الجبال یرعی غنما - فنظر إلی شخص یقول له: یا رسول اللّه! فقال: من أنت؟ قال: انا جبرییل أرسلنی اللّه إلیک لیتخذک رسولا. وکان رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم یکتم ذلک. فأنزل جبرییل بماء من السماء، فقال: یا محمد صلی اللّه علیه وآله وسلم قم فتوضأ! فعلمه جبرییل الوضوء علی الوجه والیدین من المرفق ومسح الرأس والرجلین إلی الکعبین، وعلمه الرکوع و السجود، فدخل علی علیه السلام علی رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم وهو یصلی. - هذا لما تم له صلی اللّه علیه وآله وسلم أربعون سنه - فلما نظر إلیه یصلی قال: یا أبا القاسم ما هذا؟ قال: هذه الصلاة التی امرنی اللّه بها، فدعاه إلی الاسلام، فاسلم وصلی معه، وأسلمت خدیجة، فکان لا یصلی الا رسول اللّه وعلی صلوات اللّه علیهما وخدیجة خلفه. فلما اتی کذلک أیام دخل أبو طالب إلی منزل رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله ومعه جعفر، فنظر إلی رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم وعلی علیه السلام بجنبه یصلیان، فقال لجعفر: یا جعفر صل جناح ابن عمک، فوقف جعفر بن أبی طالب من الجانب الاخر، ثم خرج رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم إلی بعض أسواق العرب فرأی زیدا، فاشتراه لخدیجة ووجده غلاما کیسا، فلما تزوجها وهبته له، فلما نبی رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم أسلم زید أیضا، فکان یصلی خلف رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم علی وجعفر و زید وخدیجة.

قصص الأنبیاء، قطب الدین راوندی(۵۷۳ هـ)، ص ۳۱۵، ح ۴۲۴. إعلام الوری بأعلام الهدی، الشیخ الطبرسی(۵۴۸هـ) ، ج ۱، ص ۱۰۲- کشف الغمة، الاربلی(۶۹۳ هـ)، ج ۱، ص ۸۶ - مناقب آل أبی طالب، ج ۱، ص ۴۱ - والسیّد الخویی نقلها عن کشف الغمة.کتاب الطهارة، ج ۴، ص ۹۵- وهکذا السیّد البروجردی نقلها عن کشف الغمة، جامع أحادیث الشیعة، ج ۲، ص ۲۸۰ و ج ۶، ص ۴۰۵ – رقم ۵۴۳۸. بحار الأنوار، العلامة المجلسی، ج ۱۸، ص ۱۹۴ و ج ۲۲، ص ۲۷۲ - وسایل الشیعة (آل البیت)، الشیخ الحر العاملی، ج ۱، ص ۳۹۹ - مستدرک الوسایل، المحدث النوری، ج ۱، ص ۲۸۷ - موسوعة التاریخ الإسلامی ، محمد هادی الیوسفی، ج ۱، ص ۳۶۹ - مستدرک سفینة البحار، الشیخ علی النمازی الشاهرودی، ج ۶، ص ۳۲۵ - الأنوار الساطعة، الشیخ غالب السیلاوی، ص ۱۹۱.

علی بن ابراهیم بن هاشم که از بزرگترین راویان اصحاب ماست گفته است: زمانی که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به سنّ سی و هفت سالگی رسید در خواب دید که شخصی نزد او آمد و در حالی که آن حضرت به شبانی گوسفندان خود مشغول بود خطاب کرد و گفت: ای رسول خدا!. آن حضرت از او سیوال نمود تو کیستی؟ او گفت: من جبرییل هستم که خداوند مرا به سوی تو فرستاده تا تو را به عنوان رسول خود بر انگیزد. و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از آن زمان این موضوع را از دیگران مخفی می‌داشت. تا این که روزی جبرییل نازل شد و همراه خود آبی را از آسمان آورده و به آن حضرت خطاب کرد: ای محمّد بر خیز و وضو ساز! و جبرییل وضو ساختن را از شستن صورت و دست ها از آرنج تا انگشتان و مسح سر و پاها تا بر آمدگی آن و بعد از آن رکوع و سجود (نماز) را به حضرت آموخت ؛ تا این که حضرت علی علیه السلام وارد شد و رسول خدا را در حال نماز مشاهده کرد و این زمانی بود که آن حضرت به سنّ چهل سالگی رسبده بود حضرت علی علیه السلام از آن حضرت سیوال نمود: این چه عملی است که انجام می‌دهید؟ حضرت فرمود: این نمازی است که خداوند به من آموخته است و در همین حال حضرت علی علیه السلام را به اسلام دعوت نمود و او هم پذیرفت و با آن حضرت به نماز ایستاد و بعد از او نیز خدیجه ایمان آورد و پشت سر آن حضرت کسی جز حضرت علی علیه السلام و حضرت خدیجه سلام الله علیها به نماز نمی‌ایستاد.

چند روزی از این ماجرا گذشت که ابو طالب به همراه جعفر وارد منزل رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شدند و دیدند که آن حضرت به نماز ایستاده و حضرت علی علیه السلام هم در کنار او به نماز مشغول است ابو طالب رو به جعفر کرد و گفت: در کنار پسر عمویت به نماز بایست! و جعفر نیز در کنار آنها به نماز ایستاد. [(واقعه ای که در ادامه می‌آید مربوط به قبل از زمان ازدواج با حضرت خدیجه می‌گردد)] رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به یکی از بازارهای عرب وارد شد و «زید» را دید و او را برای خدیجه خریداری نمود و متوجه زیرکی و کیاست او گردید و زمانی که با خدیجه ازدواج نمود خدیجه این غلام (زید) را به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم باز بخشید و این جا بود که پشت سر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم حضرت علی علیه السلام و جعفر و زید و خدیجه به نماز می‌ایستادند.

آیا رسول خدا قبل از اسلام ادیان دیگر را نیز عبادت کرده است؟ 
حال سیوال دیگری که مطرح است این که: آیا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم قبل از بعثت به ادیان دیگر مثل یهود و نصارا هم متعبد بوده و اعمالی را بر اساس آن ادیان انجام داده است یا خیر؟

نظر سیّد مرتضی: توقّّف. 
جناب علم الهدی سیّد مرتضی در این رابطه آورده است:

فصل فی هل کان النبی صلی الله علیه وآله و سلم متعبدا بشرایع من تقدمه من الأنبیاء علیهم السلام فی هذا الباب؟

مسألتان: إحدیهما قبل النبوة، والأخری بعدها.

و فی المسألة الأولی ثلاثة مذاهب: أحدها أنه ما کان علیه السلام متعبدا قطعا، والآخر أنه کان متعبدا قطعا، والثالث التوقف عن القطع علی أحد الامرین، وهذا هو الصحیح. والذی یدل علیه أن العبادة بالشرایع تابعة لما یعلمه الله تعالی من المصلحة بها فی التکلیف العقلی، ولا یمتنع أن یعلم الله تعالی أنه لا مصلحة للنبی صلی الله علیه وآله - قبل نبوته فی العبادة بشی من الشرایع، کما أنه غیر ممتنع أن یعلم أن له علیه السلام - فی ذلک مصلحة، وإذا کان کل واحد من الامرین جایزا، ولا دلالة توجب القطع علی أحدهما، وجب التوقف.

ولیس لمن قطع علی أنه علیه السلام ما کان متعبدا أن یتعلق بأنه لو کان تعبده علیه السلام بشی من الشرایع، لکان فیه متبعا لصاحب تلک الشریعة، ومقتدیا به، وذلک لا یجوز، لأنه أفضل الخلق، واتباع الأفضل للمفضول قبیح.

الذریعة (أصول فقه)، ج ۲، ص ۵۹۵ .

در این مطلب که آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم شریعت انبیاء قبل از خود را هم عبادت کرده است یا نه؟ در دو مساله باید بحث شود:

اوّل: قبل از نبوت

دوّم: بعد از نبوت

در قسمت اوّل سه نظر وجود دارد:

۱. قبل از نبوت قطعاً متعبد به شریعت انبیاء نبوده است.

۲. قبل از نبوت قطعاً متعبد به شریعت انبیاء بوده است.

۳. در این زمینه توقف نموده و هیچیک از دو نظر فوق را انتخاب ننموده است.

نظر ما (جناب سیّد مرتضی رحمه الله علیه) همین است (توقف و عدم گرایش به یکی از دو نظر). دلیل ما این است که: تعبّد به شرایع، تابع مصالحی است که خداوند متعال در تکلیف عقلی به آن آگاهی داشته و هیچ امتناعی ندارد که خداوند بداند که هیج گونه مصلحتی در عبادت پیامبرش به شریعت سابق وحود ندارد همان گونه که امتناعی ندارد خداوند در این عبادت مصلحتی ببیند (و او را به عبادت شریعت سابق مامور نماید) و حال که هر یک از دو وجه می‌تواند جایز باشد و نمی‌توان به یکی از دو نظر قطع و یقین پیدا نمود لازم است که توقف نموده و بدون گرایش به یکی از دو قول باقی بمانیم.

و برای کسی که قایل به این نظر است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم متعبّد به شریعتی نبوده است این محذور وجود ندارد که اگر از شریعتی تبعیت نماید در حقیقت از صاحب آن شریعت (پیامبر قبلی) هم تبعیت نموده است و این (عقلاً) جایز نمی‌باشد، چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم اشرف و برترین خلق خداوند است و تبعیت او از پیامبری دیگر تبعیت افضل از مفضول است. (یعنی تبعیت کسی که خود برتر است از کسی که نسبت به او برتری ندارد)

شیخ طوسی: عبادت طبق وظیفه شخصی خود. 
جناب شیخ طوسی متوفّای ۶۴۰ هـ در این رابطه آورده است:

‏فصل فی أنه علیه السلام هل کان متعبدا بشریعة من کان قبله من الأنبیاء أم لا؟

عندنا أنّ النبی صلی الله علیه وسلم لم یکن متعبداً بشریعة من تقدمه من الأنبیاء، لا قبل النبوة و لا بعدها، وان جمیع ما تعبد به کان شرعا له. ویقول أصحابنا: انه علیه السلام قبل البعثة کان یوحی إلیه بأشیاء تخصه، وکان یعمل بالوحی لا اتباعا لشریعة قبله.

وأمّا الفقهاء فقد اختلفوا فی ذلک والمتکلمون: فالذی ذهب إلیه أکثر المتکلمین من أهل العدل:

أبو علی و أبو هاشم انه لم یکن متعبدا بشریعة من تقدمه، وان جمیع ما تعبد به کان شرعا له دون من تقدمه.

و فی العلماء من قال: انه کان متعبدا بشریعة من تقدمه، واختلفوا: فمنهم من قال: تعبد بشریعة إبراهیم علیه السلام. ومنهم من قال: تعبد بشریعة موسی علیه السلام.

واختلف المتکلمون فی أنه علیه السلام قبل البعثة هل کان متعبدا بشی من الشرایع أم لا ؟ فمنهم: من (قطع علی أنه کان متعبدا بشریعة بعض من تقدمه من الأنبیاء. ومنهم: من قطع علی خلافه. ومنهم: من توقف فی ذلک وجوز کلا الامرین.

والذی یدل علی ما ذهبنا إلیه: اجماع الفرقة المحقة، لأنه لا اختلاف بینهم فی ذلک، واجماعها حجة علی ما سندل علیه إن شاء الله.

ویدل علی ذلک أیضا: ما ثبت بالاجماع من أنه علیه السلام أفضل من سایر الأنبیاء، ولا یجوز أن یؤمر الفاضل باتباع المفضول علی ما دللنا علیه فی غیر موضع.

عدة الأصول، شیخ طوسی، (ط.ج)، ج ۲، ص۵۹۰.

این فصل در این موضوع است که آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم شریعت انبیاء قبل از خود را هم عبادت کرده است یا نه؟

ما بر این اعتقاد هستیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم به هیچ شریعتی از انبیاء قبل از خود متعبّد نبوده، نه قبل از نبوتش و نه بعد از نبوتش بلکه هر عبادتی که آن حضرت انجام می‌داده برای خود آن حضرت به عنوان یک شریعت محسوب می‌گردیده است.

در این زمینه (بعضی از) علمای ما بر این اعتقاد هستند که آن حضرت قبل از بعثت به عباداتی مورد وحی قرار می‌گرفتند که مخصوص خود آن حضرت بود و او نیز به وحی عمل می نمودند امّا نه از باب تبعیت از شریعت قبل از خود.

و بین فقهاء و متکلمین در این زمینه اختلاف نظر وجود دارد:

اکثر متکلمین از اهل عدل (معتزله) همان طور که در آینده مورد ملاحظه قرار خواهد گرفت بر چند اعتقادند:

ابو علی و ابو هاشم (از معتزله) معتقدند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم نه قبل از بعثت و نه بعد از آن به هیچ شریعتی از انبیاء قبل خود متعبّد نبوده‌ و آنچه خود عمل می‌نموده به عنوان شریعت مخصوص خود حضرت تلقی می‌گردیده است.

و در بین علماء بعضی بر این اعتقادند که آن حضرت به شریعت بعضی از پیامبران قبل از خود متعبّد بوده است. امّا به کدام شریعت؟ در این خصوص اختلاف نظر وجود دارد. بعضی قایلند آن حضرت به شریعت حضرت ابراهیم و بعضی قایلند به شریعت حضرت موسی علیهما السلام‌ متعبّد بوده است.

و نیز بین متکلمین هم دراین مورد اختلاف وجود دارد بعضی به طور قطع قایلند:

که آن حضرت به شریعت انبیاء قبل خود متعبّد بوده و بعضی به طور قطع با این نظر مخالفند و بعضی هم توقف نموده و هر یک از دو وجه را جایز دانسته‌اند.

دلیل ما بر مدّعایمان: اجماع علمای فرقه محقّه بر این مطلب و عدم وجود اختلاف در آن است

و دلیل دیگر ما این است که: به اجماع ثابت گردیده که آن حضرت از تمام انبیاء ‌قبل از خود افضل و برتر است بنا بر این جایز نمی‌باشد که خداوند متعال افضل را به تبعیت از مفضول امر نماید. و این نکته ای است که ما در چندین مورد به آن تاکید نموده ایم.

علامه حلّی: اگر از دین دیگری پیروی کرده بود می‌بایست مورد شهرت و افتخار برای ادیان دیگر قرار می‌گرفت. 
جناب علامة حلی در رابطه با موضوع بحث آورده است:

الحق!! أنه علیه السلام ، لم یکن متعبدا بشرع من قبله، قبل النبوة ولا بعدها. وإلا!! لاشتهر، ولافتخر به أهل تلک الملة، ولوجب مراجعة من تقدم، لو کان متعبدا بعد النبوة، ولعلم معاذاً عند سؤاله.

الوصول، ص ۱۷۰.

حقّ این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم متعبّد به هیچ شریعتی قبل از خود نبوده است نه قبل از بعثت و نه بعد از بعثت. و اگر غیر از این می‌بود حتماً شهرت پیدا نموده و اهل آن شریعت به آن افتخار و مباحات می‌نمودند و همچنین لازم می‌شد هراز چند گاهی به آن شریعت مراحعه می‌نمود و سیوالات خود را از آن پاسخ می‌گرفت.

همراهی شیخ الشریعه اصفهانی با علامه مجلسی در عبادت کردن قبل از بعثت طبق شریعتی که پس از بعثت خواهد آمد. 
جناب محقق فقیه شیخ شریعتی أصفهانی می‌نویسد:

أقول: أحسن من تناول الموضوع هو العلامة المجلسی قدس سره فی کتابه الجلیل (بحار الأنوار) ۱۸ / ۲۷۷ من الطبعة الجدیدة، ونحن ننقل هنا بحثه لاستیعابه، فنقول: قال بعد نقل أدلة القوم: أقول إنما أوردنا دلایل القول فی نفی تعبده (ص) بعد البعثة بشریعة من قبله لاشتراکها مع ما نحن فیه فی أکثر الدلایل، فإذا عرفت ذلک فاعلم أن الذی ظهر لی من الأخبار المعتبرة والآثار المستفیضة هو أنه (ص) کان قبل بعثته مذ أکمل الله عقله فی بدو سنّه نبیّاً مؤیّداً بروح القدس یکلمه الملک ویسمع الصوت ویری فی المنام، ثم بعد أربعین سنة صار رسولاً وکلّمه الملک معاینة ونزل علیه القرآن وأمر بالتبلیغ، وکان یعبد الله قبل ذلک بصنوف العبادات إما موافقاً لما أمر به الناس بعد التبلیغ وهو أظهر أو علی وجه آخر إما مطابقا لشریعة إبراهیم أو غیره ممن تقدمه من الأنبیاء علیهم السلام لا علی وجه کونه تابعا لهم وعاملا بشریعتهم بل بأن ما أوحی إلیه کان مطابقا لبعض شرایعهم أو علی وجه آخر نسخ بما نزل إلیه بعد الإرسال.

کنت نبیا وآدم بین الماء والطین أو بین الروح والجسد.

ولنذکر بعض الوجوه لزیادة الاطمینان علی وجه الاجمال:

الأول: إن ما ذکرنا من کلام أمیر المؤمنین علیه السلام من خطبته القاصعة المشهورة بین العامة والخاصة یدل علی أنه صلی الله علیه وآله من لدن کان فطیماً کان مؤیّداً بأعظم ملک یعلمه مکارم الأخلاق ومحاسن الآداب، ولیس هذا إلا معنی النبوة کما عرفت فی الأخبار الواردة فی معنی النبوة، وهذا الخبر مؤید بأخبار کثیرة سبقت فی الأبواب السابقة فی باب منشأه (ص) وباب تزویج خدیجة وغیرها من الأبواب.

الثانی: الأخبار المستفیضة الدالة علی أنهم علیهم السلام مؤیدون بروح القدس من بدء حالهم بنحو ما مر من التقریر.

الثالث: صحیحة الأحول وغیرها حیث قال نحو ما کان رأی رسول الله (ص) من أسباب النبوة قبل الوحی حتی أتاه جبرییل من عند الله بالرسالة، فدلت علی أنه (ص) کان نبیا قبل الرسالة، و یؤیده الخبر المشهور عنه (ص) کنت نبیا وآدم بین الماء والطین أو بین الروح والجسد.

ویؤیده أیضا الأخبار الکثیرة الدالة علی أن الله تعالی اتخذ إبراهیم علیه السلام عبدا قبل أن یتخذه نبیا وأن الله اتخذه نبیا قبل أن یتخذه رسولا وأن الله اتخذه رسولا قبل أن یتخذه خلیلا وأن الله اتخذه خلیلا قبل أن یجعله إماما.

الرابع: ما رواه الکلینی فی الصحیح عن یزید الکناسی قال: سألت أبا جعفر علیه السلام: أکان عیسی بن مریم حین تکلم فی المهد حجة لله علی أهل زمانه؟ فقال: کان یومیذ نبیا حجة لله غیر مرسل، أما تسمع لقوله حین قال (إنی عبد الله آتانی الکتاب وجعلنی نبیا وجعلنی مبارکا أینما کنت وأوصانی بالصلاة والزکاة ما دمت حیا). سورة مریم: ۳۱.

قلت: فکان یومیذ حجة لله علی زکریا فی تلک الحال وهو فی المهد؟

فقال: کان عیسی فی تلک الحال آیة للناس ورحمة من الله لمریم حین تکلم فعبر عنه، وکان حجة نبیا علی‏ أی تکلم عن مریم حین سکتت وأشارت إلی ابنها.

من سمع کلامه فی تلک الحال، ثم صمت ولم یتکلم حتی مضت له سنتان وکان زکریا الحجة لله علی الناس بعد صمت عیسی علیه السلام بسنتین، ثم مات زکریا فورثه ابنه یحیی الکتاب والحکمة وهو صبی صغیر، أما تسمع لقوله عز وجل (یا یحیی خذ الکتاب بقوة وآتیناه الحکم صبیا). سورة مریم: ۱۲.

فبلغ عیسی سبع سنین تکلم بالنبوة والرسالة حین أوحی الله تعالی إلیه، فکان عیسی الحجة علی یحیی وعلی الناس أجمعین - الخبر.أصول الکافی ۱ / ۳۸۲.

وقد ورد فی أخبار کثیرة أن الله لم یعط نبیا فضیلة ولا کرامة ولا معجزة إلا وقد أعطاه النبی صلی الله علیه وآله، فکیف جاز أن یکون عیسی علیه السلام فی المهد نبیا ولم یکن نبیا إلی أربعین سنة نبیا.

ویؤیده ما مر فی أخبار ولادته وما ظهر منه فی تلک الحال من إظهار النبوة وما مر وسیأتی من أحوالهم وکمالهم فی عالم الأظلة وعند المیثاق وأنهم یعبدون الله تعالی ویسبحونه فی حجب النور قبل خلق آدم علیه السلام، وأن الملایکة منهم تعلموا التسبیح والتقدیس والتهلیل إلی غیر ذلک من الأخبار الواردة فی بدء أنوارهم.

ویؤیده ما ورد فی أخبار ولادة أمیر المؤمنین علیه السلام أنه قرأ الکتب السماویة علی النبی (ص) بعد ولادته وما سیأتی من أن القایم علیه السلام فی حجر أبیه أجاب عن المسایل الغامضة وأخبر عن الأمور الغایبة وکذا سایر الأیمة علیهم السلام کما سیأتی فی أخبار ولادتهم ومعجزاتهم، فکیف یجوز عاقل أن یکون النبی صلی الله علیه وآله فی ذلک أدون منهم جمیعا.

الخامس: أنه صلی الله علیه وآله بعد ما بلغ حد التکلیف لا بد من أن یکون إما نبیا عاملا بشریعته أو تابعا لغیره، لما سیأتی من الأخبار المتواترة أن الله لا یخلی الزمان من حجة ولا یرفع التکلیف عن أحد، وقد کان فی زمانه أوصیاء عیسی وأوصیاء إبراهیم علیهما السلام، فلو لم یکن أوحی إلیه بشریعة ولم یعلم أنه نبی کیف جاز له أن لا یتابع أوصیاء عیسی ولم یعمل بشریعتهم إن کان عیسی مبعوثا إلی الکافة وإن لم یکن مبعوثا إلی الکافة وکانت شریعة إبراهیم باقیا فی بنی إسماعیل کما هو الظاهر فکان علیه أن یتبع أوصیاء إبراهیم ویکونوا حجة علیه علیه السلام، وهو باطل بوجهین:

أحدهما: أنه یلزم أن یکونوا أفضل منه کما مر تقریره.

وثانیهما: ما مر من کونه محجوجا بأبی طالب و بآبی[من ألقاب علماء النصاری و هو آخرهم(راجع: هامش بحارالانوار،ج۱۸،ص۱۴۰)] بل کانا مستودعین.

السادس: إنه لا شک فی أنه صلی الله علیه وآله یعبد الله قبل بعثته بما لا یعلم إلا بالشارع کالطواف والحج وغیرهما، کما سیأتی أنه (ص) حج عشرین حجة مستسرا، وقد ورد فی أخبار کثیرة أنه (ص) کان یطوف وأنه کان یراعی الآداب المنقولة من التسبیح والتحمید عند الأکل وغیره، وکیف یجوز ذو مسکة من العقل علی الله تعالی أن یهمل أفضل أنبیایه أربعین سنة بغیر عبادة والمکابرة فی ذلک سفسطة فلا یخلو إما أن یکون عاملا بشریعة مختصة به أوحی الله إلیه وهو المطلوب أو عاملا بشریعة غیره وهو لا یخلو من وجوه...

البیان فی عقاید أهل الإیمان، ص ۵۹.

‏ بهترین سخن در این موضوع را علامه مجلسی رحمة الله علیه در کتاب ارزشمند بحار الانوار جلد ۱۸، صفحه ۲۷۷ از چاپ جدید آورده است که ما در این جا این بحث را به صورت کامل ذکر می‌کنیم:

علامه مجلسی بعد از نقل ادله علمای شیعه می‌گوید:

ما ادلّه قول نفی تعبد آن حضرت به شریعت دیگری از ماقبل خود بعد از بعثت را ذکر نمودیم

و در اکثر موارد با نظر ما اشتراک دارد.

بعد از معلوم شدن این مطلب بدان که: آنچه از روایات معتبر و مستفیض به دست می‌آید این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم قبل از آن که به نبوّت مبعوث گردد از همان آغازین روزهای بلوغ عقلی، مورد تایید روح القدس بود و ملکی با او سخن می‌گفت و آن حضرت صدای آن ملک را می‌شنید و او را در خواب می‌دید و بعد از آن که به سنّ چهل سالگی رسید به رسالت مبعوث گردید و.در آن هنگام دیگر ملک به طور عینی با حضر ت سخن می‌گفت و قرآن بر آن حضرت نازل می‌گردید و موظّف به تبلیغ آن گردید امّا آن حضرت سال ها قبل از این خداوند را عبادت ‌نموده بود که بعضی از آن عبادات را بعداً از سوی خداوند به مردم نیز امر فرمود و بعضی از آن ها هم به شکل دیگری بود که مطابق با شریعت حضرت ابراهیم علیه السلام و یا دیگر پیامبران قبلی بود البته نه به شکلی که تابع و عمل کننده به آن شریعت محسوب گردد بلکه به شکلی بعد از نبوت، آن احکام مورد نسخ قرار گرفته است.

حال برای اطمینان بیشتر و تکمیل مطلب، بعضی از وجوه دیگر را ذکر می‌کنیم:

اوّل: آنچه که ما از خطبه قاصعه امیرالمومنین علیه السلام‌ که میان شیعه وسنّی مشهور است نقل کردیم بر این مطلب دلالت دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم از همان زمان که از شیر مادر باز گرفته شد به واسطه بزرگترین فرشته الهی مورد تایید و تعلیم مکارم و محاسن و سجایای اخلاقی بود. و این چیزی نیست مگر همان نبوتی که قبلاً در اخبار و روایات وارده در باب معنای نبوت گذشت و این معنا با روایات متعدی مورد تایید قرار می گیرد که در ابواب قبل در باب تولّد و کودکی و رشد و ازدواج با حضرت خدیجه و غیر آن گذشت.

دوّم: روایات مستفیضه‌ای که بر این مطلب دلالت دارد که انبیاء علیهم السلام به همان نحو که قبلاً گفتیم از ابتدای تولّدشان مورد تاییدات روح القدس هستند.

‌سوّم: روایت صحیحه احول و غیر آن، که می‌گوید: آن حضرت حتی قبل از آن که به رسالت مبعوث شود پیامبر بود و جبرییل از سوی خدا بر او نازل می‌شد. این روایات همه بر این مطلب دلالت دارد که آن حضرت نبی بود قبل از آن که به رسالت مبعوث گردد و این مطلب را خبر مشهور از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم تایید می‌کند که فرمود:

« من نبی بودم و حال آن که آدم بین آب و گل و یا روح وجسد بود.»

و نیز روایات متعددی که بر این مطلب دلالت می‌کند که خداوند متعال حضرت ابراهیم علیه السلام‌ را به عنوان عبد و بنده خود برانگیخت قبل از آن که به نبوت بر انگیزد و او را به عنوان نبی بر انگیخت قبل از آن که او را به مقام رسالت برانگیزد و او را به مقام رسالت برانگیخت قبل از آن که به مقام دوستی برانگیزد و او را به مقام دوستی بر انگیخت قبل از آن که به مقام امامت بر انگیزد.

چهارم: آنچه مرحوم شیخ کلینی رحمة الله علیه از یزید کنّاسی روایت نموده که می‌گوید: از حضرت ابا جعفر امام باقر علیه السلام‌ سیوال نمودم: آیا زمانی که عیسی بن مریم علیهما السلام‌ در گهواره لب به سخن گشود حجت خدا بر مردم زمان خود بود؟ حضرت فرمود: در همان وقت هم نبی خدا و حجت از سوی خدا برای مردم زمان خود بود لکن به رسالت مبعوث نشده بود. آیا نشنیده‌ای این سخن خداوند را که می‌فرماید: « بدرستی که من عبد خدایم که او به من کتاب عطا فرموده و مرا نبی قرار داده و هر جا باشم مایه برکت آن مکان هستم و مرا تا زنده هستم به نماز و زکات توصیه نموده است. »(مریم/ ۳۱)

عرضه داشتم: پس در حالی که در گهواره بود حجت خداوند برحضرت زکریا نیز بود؟

حضرت فرمود: عیسی در آن حال آیه و نشانه ای از سوی خدا بر مردم و رحمتی از سوی خدا بر مریم بود در حالی که مردم از او سیوال می‌کردند و انتظار جواب و پاسخ از او داشتند و او ناچار به سکوت و اشاره به عیسی جهت پاسخ بود. و هرکس پاسخ او را می‌شنید ساکت می‌شد.

تا این که حضرت عیسی دو ساله شد و در طول این دو سال حضرت عیسی سکوت کرد و با کسی سخن نگفت و در این مدت حضرت زکریا حجت خدا بر مردم بود تا این که حضرت زکریا هم از دنیا رفت و فرزندش یحیی در کودکی کتاب و حکمت را به ارث برد. آیا نشنیده‌ای که خداوند می‌فرماید: « ای یحیی کتاب را با قوت بگیر! و ما به او حکمت را در کودکی عطا نمودیم »

تا این که عیسی به هفت سالگی رسید و در حالی که خداوند به او وحی می‌نمود او با نبوت و رسالت با مردم لب به سخن می‌گشود و در آن زمان حضرت عیسی حجت خدا بر حضرت یحیی و بر تمام مردم بود.(تا آخر روایت اصول کافی، ج ۱، ص ۳۸۲)

و در روایات متعددی آمده است که خداوند متعال به هیچ پیامبری، فضیلت و کرامت و معجزه‌ای عطا نکرد مگر این که همان ها را به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عطا فرمود حال با این توصیف چگونه ممکن است که خداوند حضرت عیسی را در گهواره به نبوت برانگیزد ولی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم تا چهل سالگی به نبوت نرسیده باشد؟

همین مطلب را روایات و اخبار رسیده در باب ولادت آن حضرت و آنچه که در آن حال از حضرت مشاهده گردیده شد تایید می‌کند و نیز روایاتی که قبلاً گذشت در باره احوالات انبیاء در عالم اظله و هنگام میثاق که آنها در همان جا هم قبل از زمان خلقت آدم علیه السلام‌ در حجاب هایی از نور به عبادت و تسبیح خداوند متعال مشغول بودند و ملایکه نیز تسبیح و تقدیس و تهلیل خداوند را از آنها می‌آموختند و همین طور روایات دیگری که در باب آغاز نور انبیاء وارد گردیده است.

و نیز روایات وارده در باب تولد امیرالمومنین علیه السلام‌ این سخن را تایید می‌کند که آن حضرت به محض ولادت برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم شروع به تلاوت قرآن و دیگر کتب آسمانی نمود و نیز دیگر روایاتی که در باره حضرت قایم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وارد شده است که آن حضرت در حالی که در آغوش پدر بود از سخت ترین سیوالات علمی و امور غایبه خبر می‌داد و نیز سایر ایمه علیهم السلام که اخبار و روایات و معجزاتشان در محل خود خواهد آمد. حال با این توصیف چگونه ممکن است تصوّر گردد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم از آنچه گفته شد مقام و جایگاهش کمتر باشد.

پنجم: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم بعد از آن که به حدّ تکلیف رسید یا باید نبی می بود و به شریعت خود عمل می‌کرد و یا این که تابع و پیرو پیامبری دیگر غیر از خود می‌بود. چون روایاتی در آینده می‌آید که خداوند به هیچ وجه زمینش را از حجت خالی نمی‌گذارد و تکلیف را از هیچ مکلفی بر نمی‌دارد و درحالی که در زمان آن حضرت از اوصیاء و نمایند‌گان حضرت عیسسی و حضرت ابراهیم وجود داشتند حال اگر بنا باشد خداوند به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به شریعت خاصّی وحی نازل نکند و او به عنوان نبی او نباشد چگونه جایز است که آن حضرت از هیچک از نمایندگان و اوصیاء‌ حضرت ابراهیم علیه السلام‌ که در زمانش حاضر بودند تبعیت نکند و به شریعت آنها نیز عمل ننماید و حال آن که حضرت عیسی علیه السلام‌ بر تمام مردم مبعوث گردیده است و اگر حضرت عیسی بر همه مردم مبعوث نمی شد و همان طور که به نظر صحیح می‌رسد شریعت حضرت ابراهیم علیه السلام‌ تا زمان رسول خدا در بین فرزندانش باقی مانده باشد باید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم از شریعت ابراهیم و یا نمایندگان او تبعیّت کند و آنها هستند که حجّت خدا بر آن حضرت هستند و این مطلب به دو دلیل باطل است:

یک‌: چون همانطور که قبلاً گفته شد لازم می‌آید آنها از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم افضل و برتر باشند.

دو: همان طور که فبلاً گذشت حجّت خدا بر ابوطالب و آبی [ لقب یکی از علمای نصاری که دوازدهمین و آخرین آنها بود (مراجعه شود: حاشیه بحار الانوار ج ۱۸ ص ۱۴۰)]

ششم: در این مطلب شکی نیست که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم قبل از بعثتش نیز خداوند را به شکلی که کسی جز خداوند نمی‌دانسته مانند طواف و حج عبادت می‌نموده و همان گونه که در آینده می‌آید آن حضرت بیست حجّ در خفا و پنهان انجام داده است و در روایات متعددی آمده است که آن حضرت طواف می‌نمود و بسیاری از آداب منقول همچون تسبیح و تحمید به هنگام خوردن و آشامیدن را رعایت می‌نمود حال چگونه ممکن است خداوند صاحب همه عقل ها، افضل انبیایش را برای چهل سال بدون عبادت رها کند.

هر گونه مقاومت در برابر این مطالب سفسطه‌ای بیش نیست.

پس نتیجه این شد: که یا باید آن حضرت عامل به شریعتی مختص به خود باشد که از سوی خداوند به او وحی نازل می‌گردیده که مطلوب و مورد نظر ما هم همین است. و یا این که قایل شویم آن حضرت تابع و پیرو شریعت غیر خود بوده است...

علامه سیّد جعفر مرتضی: پیامبر واجد تمام فضایل انبیاء و عبادت از کودکی. 
علّامة محقق جناب سید جعفر مرتضی در رابطه با موضوع بحث، کلام جامعی دارد که ما ملخّص آن را در ذیل می‌آوریم:

البحث الثانی: بماذا کان یدین النبی صلی الله علیه وآله وسلم قبل البعثة؟

إن ایمان النبی (صلی الله علیه وآله وسلم) وتوحیده قبل بعثته یعتبر من المسلمات، ولکن یبقی: أنهم قد اختلفوا فی أنه (صلی الله علیه وآله وسلم) هل کان متعبدا بشرع أحد من الأنبیاء قبله أو لا. فهل هو متعبد بشرع نوح، أو إبراهیم، أو عیسی، أو بما ثبت أنه شرع، أو لم یکن متعبدا بشرع أحد، ذهب إلی کل فریق. (راجع: تاریخ الخمیس ج ۱ ص ۲۵۴)

وتوقف عبد الجبار، والغزالی، والسید المرتضی. وذهب المجلسی إلی أنه (صلی الله علیه وآله وسلم) حسبما صرحت به الروایات: کان قبل البعثة، مذ أکمل الله عقله فی بدو سنه نبیا، مؤیدا بروح القدس.

وکان عیسی أیضا مؤیدا بروح القدس، قال تعالی: (وأیدناه بروح القدس) ولو لم یکن نبینا صلی الله علیه وآله وسلم مؤیدا بروح القدس، لکان یحیی وعیسی أفضل منه صلی الله علیه وآله وسلم.

یکلمه الملک، ولیسمع الصوت، ویری فی المنام، ثم بعد أربعین سنة صار رسولا، وکلمه الملک معاینة، ونزل علیه القرآن، وأمر بالتبلیغ. وقال المجلسی: إن ذلک ظهر له من الآثار المعتبرة، والأخبار المستفیضة. (البحار ج ۱۸ ص ۲۷۷)

ما استدلّوا علی نبوته منذ صغره‏

وقد استدلوا علی نبوته (صلی الله علیه وآله وسلم) منذ صغره بأن الله تعالی قد قال حکایة عن عیسی: (إنی عبد الله آتانی الکتاب، وجعلنی نبیا، وجعلنی مبارکا أینما کنت، وأوصانی بالصلاة والزکاة ما دمت حیا). مریم: ۳۰. ویقول تعالی عن یحیی (علیه السلام): (وآتیناه الحکم صبیا) مریم: ۱۲. فإذا أضفنا إلی ذلک: أنه قد ورد فی أخبار کثیرة، بعضها صحیح، کما فی روایة یزید الکناسی فی الکافی: إن الله لم یعط نبیا فضیلة، ولا کرامة، ولا معجزة، إلا أعطاها نبینا الأکرم (صلی الله علیه وآله وسلم). فان النتیجة تکون: هی أن الله تعالی قد اعطی نبینا محمدا (صلی الله علیه وآله وسلم) الحکم والنبوة منذ صغره ثم أرسله للناس کافة، حینما بلغ الأربعین من عمره... وقد أید المجلسی هذا الدلیل بوجوه کثیرة.

راجع: البحار: ج ۱۸ ص ۲۷۷ - ۲۸۱.

نعم، ثمة روایات کثیرة تلمح وتصرح بنبوته قبل بعثته، أشار إلیها المجلسی کما قلنا، وأشار العلامة الأمینی أیضا إلی حدیث: إنه (صلی الله علیه وآله وسلم) کنت نبیا وآدم بین الروح والجسد، ورواه عن العدید من المصادر من غیر الشیعة. (راجع: الغدیر: ج ۹ ص ۲۸۷).

ولکن لا یمکن الحکم بمضمون هذه الروایات إلا بعد التأکد من أسانیدها ودلالتها، وثبوت ذلک بشکل قطعی، حیث إنه یراد إثبات أمر إعتقادی بها، والمطلوب فی الاعتقادات هو القطع، ولا یکفی ما دونه.

وبعد کل ما تقدم، فان ما نستطیع نحن الجزم به، هو انه (صلی الله علیه وآله وسلم) کان مؤمنا موحدا، یعبد الله، ویلتزم بما ثبت له أنه شرع الله تعالی مما هو من دین الحنیفیة شریعة إبراهیم (علیه السلام)، وبما یؤدی إلیه عقله الفطری السلیم، وأنه کان مؤیدا ومسددا، وأنه کان أفضل الخلق وأکملهم خلقا، وخلقا وعقلا. وکان الملک یعلمه، ویدله علی محاسن الأخلاق. کما أننا نجدهم ینقلون عنه (صلی الله علیه وآله وسلم): انه کان یلتزم بأمور لا تعرف إلا من قبل الشرع وکان لا یأکل المیتة، ویلتزم بالتسمیة والتحمید، إلی غیر ذلک مما یجده المتتبع لسیرته صلوات الله علیه.

هذا کله، لو لم نقتنع بالأدلة الدالة علی نبوته (ص) من صغره (صلی الله علیه وآله وسلم).

الصحیح من سیرة النبی الأعظم (ص)، ج ۲، ص ۱۹۵ و التبیان، ج ۳، ص ۵۳۲، تفسیر مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۴۱، فقه القرآن، قطب راوندی، ج ۲، ص ۲۰.

مبحث دوّم: دین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم قبل از بعثت چه بوده است؟

این که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم قبل از بعثت مومن و موحّد بوده از اصول مسلّم به شمار می‌رود. لکن در این مطلب اختلاف کرده‌اند که آیا آن حضرت به شریعتی از انبیاء قبل از خود متعبّد بوده است یا خیر؟ و آیا آن حضرت متعبّد به شریعت حضرت نوح علیه السلام‌ ویا حضرت ابراهیم علیه السلام‌ و یا حضرت عیسی علیه السلام‌ بوده؟ و یا اساساَ به شریعتی که به عنوان یک دین آسمانی نازل گردیده باشد متعبّد بوده؟ و یا این که (قبل از بعثت) اصلاً به هیچ شریعتی پای بند نبوده است؟

در این رابطه هرکس نظری داده (مراجعه شود به کتاب تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۲۵۴)

اشخاصی چون عبدالجبّار و غزالی و سیّد مرتضی (علم الهدی) توقف نموده و نظری را انتخاب ننموده‌اند.

علّامه مجلسی رحمة الله علیه بر این عقیده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم بر اساس آنچه که در روایات آمده، قبل از بعثت و از همان زمان آغاز زندگیش خداوند عقلش را تکمیل نمود و او را به عنوان نبی بر انگیخت و به واسطه ملک روح القدس مورد تایید قرار داد.

و در حالی که حضرت عیسی علیه السلام‌ به دلیل قرآنی « و أیدناه بروح القدس » از جانب روح القدس مورد تایید بوده است اگر پیامبر ما به واسطه روح القدس مورد تایید نمی‌بود لازم می‌آمد که حضرت عیسی وحضرت یحیی از او افضل و برتر باشند.

و حال آن که ملکی با رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم سخن می‌گفت و حضرت صدای او را می‌شنید و در خواب او را می‌دید و بعد از آن که به سنّ چهل سالگی رسید به مقام رسالت مبعوث گردید و به صورت عینی ملک را مشاهده می‌نمود و قرآن بر او نازل می‌گردید و موظّف به تبلیغ گردید.

علّامه مجلسی می‌گوید: این حقایق از روی آثار و نشانه‌های معتبر و اخبار و روایات متعددی که وارد گردیده است اثبات می‌گردد.(بحار الانوار، ج ۱۸، ص ۲۷۷)

آنچه مورد استدلال برای نبوّت آن حضرت از زمان کودکی قرار می‌‌گیرد:

خداوند متعال در جریان نبوّت حضرت عیسی می‌فرماید: « بدرستی که من بنده خدایم که به من کتاب عطا فرموده و مرا به عنوان پیامبر برگزیده و هر کجا باشم مرا موجب برکت قرار داده و تا زنده هستم به نماز و زکات توصیه نموده است »(مریم/۳۰)

و خداوند در باره حضرت یحیی علیه السلام می‌فرماید: « و ما در کودکی به او حکم (نبوت) را عطا نمودیم » (مریم/۱۲) وچون به این مطلب اخبار و روایات کثیره‌ای که بعضی از آنها صحیح می‌‌باشند را اضافه کنیم مثل روایت یزید کنّاسی را که می‌گوید: « خداوند هیچ پیامبری را فضیلت و کرامت و معجزه‌ای عطا نکرد مگر آن که همان را به پیامبر ما عطا کرد » نتیجه این می‌شود که: خداوند متعال به پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم حکم و نبوّت را از کودکی عنایت فرموده و چون به سنّ چهل سالگی رسید او را به رسالت بر انگیخت...

این مطالب را روایات متعددی تایید می‌کند (مراجعه شود به بحار، ج ۱۸، ص ۲۷۸)

بله یکسری از روایات هست که به نبوّت آن حضرت قبل از بعثت اشاره و یا تصریح دارد که همان گونه که قبلاً گفتیم علّامه مجلسی رحمه الله علیه به آنها اشاره نموده است. و نیز علّامه امینی رحمه الله علیه نیز به این حدیث از قول رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم اشاره نموده است که فرمود: « از همان وقت که آدم بین روح و جسد بود من پیامبر بودم ». این حدیث را جمعی از منابع شیعه نقل نموده‌اند (رجوع شود: الغدیر ج ۹ ص ۲۸۷).

لکن طبق مضمون این روایات نمی‌توان حکم نمود مگر بعد از اطمینان از حیث سند و دلالتشان و ثبوت قطعی آنها ؛ چرا که این روایات در صدد اثبات امری اعتقادی است و آنچه که در اعتقادات وجود آن لازم است قطع و یقین است و به کمتر از آن نمی‌توان اعتماد نمود.

حال پس از این مقدّمه آنچه که می‌توان برآن جزم و یقین پیدا کرد این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم (قبل از بعثت) شخصی مومن و موحّد بوده و خداوند را عبادت می‌نموده و به آنچه که از دین حنیف حضرت ابراهیم علیه السلام برایش ثابت می‌گردیده و عقل سلیم به آن دسترسی می‌یافته متعبّد بوده و مورد تایید الهی و افضل و اکمل مردم از حیث خَلق و خُلق وعقل بوده و ملکی او را تحت تعلیم قرار داده و محاسن اخلاقی را به او آموزش می‌داده و همان گونه بوده که در روایات آمده: آن حضرت به یکسری امور پای بند بوده که تا از طریق شرع برایش معلوم نمی‌شده به آن روی نمی‌آورده است مثلاً: گوشت حیوان مرده نمی‌خورده و خود را ملزم به تسبیح و تحمید الهی

می‌دانسته است. و نیز موارد متعدد دیگری که هر متتبع در متون به آنها برخورد می‌کند.

اینها تماماً در صورتی است که نخواهیم ادلّه دلالت کننده بر نبوّت آن حضرت از زمان کودکی را بپذیریم.

آراء علمای اهل سنّت 
فخر رازی فقط ذکر آراء می‌کند: 
فخر رازی متوفای ۶۰۶ هـ می‌نویسد:

هل کان متعبدا بشرع من قبله وفیه بحثان.

البحث الأول: أنه قبل النبوة هل کان متعبدا بشرع من قبله أثبته قوم ونفاه آخرون وتوقف فیه ثالث احتج المنکرون بأمرین:

الأول: أنه لو کان متعبدا بشرع أحد لوجب علیه الرجوع إلی علماء تلک الشریعة والاستفتاء منهم والأخذ بقولهم ولو کان کذلک لأشتهر ولنقل بالتواتر قیاسا علی سایر أحواله فحیث لم ینقل علمنا أنه ما کان متعبدا بشرعهم.

الثانی: أنه لو کان علی ملة قوم لافتخر به أولیک القوم ولنسبوه إذا إلی أنفسهم ولاشتهر ذلک فإن قلت ولو لم یکن متعبدا بشرع أحد لأشتهر ذلک.

قلت: الفرق أن قومه ما کانوا علی شرع أحد فبقاؤه لا علی شرع البتة لا یکون شییا بخلاف العادة فلا تتوفر الدواعی علی نقله أما کونه علی شرع لما کان بخلاف عادة قومة فوجب أن ینقل.

احتج المثبتون بأمرین:

الأول: أن دعوة من تقدمه کانت عامة فوجب دخوله فیها.

الثانی: أنه کان یرکب البهیمة ویأکل اللحم ویطوف بالبیت.

والجواب عن الأول: أنّا لا نسلم عموم دعوة من تقدمه، سلمناه لکن لا نسلم وصول تلک الدعوة إلیه بطریق یوجب العلم أو الظن الغالب وهذا هو المراد من زمان الفترة.

وعن الثانی: أن نقول أما رکوب البهایم فهو حسن فی العقل إذا کان طریقا إلی حفظها بالعلف وغیره وأما أکله لحم المذکی فحسن أیضا لأنه لیس فیه مضرة علی حیوان وأما طوافه بالبیت فبتقدیر ثبوته لا یجب لو فعله من غیر شرع أن یکون حراما.

البحث الثانی فی حاله علیه السلام بعد النبوة.

قال جمهور المعتزلة وکثیر من الفقهاء: إنه لم یکن متعبدا بشرع أحد.

وقال قوم من الفقهاء: بل کان متعبدا بذلک إلا ما استثناه الدلیل الناسخ.

ثم اختلفوا فقال قوم کان متعبدا بشرع إبراهیم وقیل بشرع موسی وقیل بشرع عیسی.

واعلم أن من قال إنه کان متعبدا بشرع من قبله إما أن یرید به أن الله تعالی کان یوحی إلیه بمثل تلک الأحکام التی أمر بها من قبله أو یرید أن الله تعالی أمره باقتباس الأحکام من کتبهم فإن قالوا بالأول فإما أن یقولوا به فی کل شرعه أو فی بعضه والأول معلوم البطلان بالضرورة لأن شرعنا یخالف شرع من قبلنا فی کثیر من الأمور والثانی مسلم ولکن ذلک لا یقتضی إطلاق القول بأنه کان متعبدا بشرع غیره لأن ذلک یوهم التبعیة وأنه ص ما کان تبعا لغیره بل کان أصلا فی شرعه وأما الاحتمال الثانی وهو حقیقة المسألة فیدل علی بطلانه وجوه:

الأول: لو کان متعبدا بشرع أحد لوجب أن یرجع فی أحکام الحوادث إلی شرعه وأن لا یتوقف إلی نزول الوحی لکنه لم یفعل ذلک لوجهین:

الأول: أنه لو فعل لأشتهر.

والثانی: أن عمر رضی الله عنه طالع ورقة من التوراة فغضب رسول الله علیه الصلاة والسلام وقال لو کان موسی حیا لما وسعه إلا اتباعی ولما لم یکن کذلک علمنا أنه لم یکن متعبدا بشرع أحد

الحجة الثانیة: أنه علیه السلام لو کان متعبدا بشرع من قبله لوجب علی علماء الأعصار أن یرجعوا فی الوقایع إلی شرع من قبله ضرورة أن التأسی به واجب وحیث لم یفعلوا ذلک البتة علمنا بطلان ذلک.

الحجة الثالثة: أنه علیه الصلاة والسلام صوب معاذا فی حکمه باجتهاد نفسه إذا عدم حکم الحادثة فی الکتاب والسنة ولو کان متعبدا بحکم التوراة کما تعبد بحکم الکتاب لم یکن له العمل باجتهاد نفسه حتی ینظر فی التوراة والإنجیل.

المحصول، فخر رازی (۶۰۶ هـ)، ج ۳، ص ۲۶۳.

در این که آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم به شریعتی از شرایع قبل از خود متعبّد بوده است یا نه دو بحث است.

بحث اوّل: در این رابطه سه نظر وجود دارد ؛ عدّه‌ای جواب مثبت داده و عدهّ‌ای آن را نفی کرده و گروه سوّمی توقّف نموده و نظری را انتخاب ننموده است. استدلال منکرین و نافین این است:

اوّل: اگر رسول خد صلی الله علیه [و آله] و سلّم به شریعتی از شرایع قبل متعبّد می‌بود لازم بود که هر از چند گاهی به علمای آن شریعت رجوع و از آنان استفتاء و به اقوال آنان عمل نماید و اگر چنین بود و این اتّفاق افتاده می‌بود حتماً این مطلب مشهور شده و همچون دیگر احوالات ایشان به تواتر نقل می‌گردید و حال که چنین مطلبی نقل نگردیده است معلوم می‌شود چنین چیزی نبوده است.

دوّم: اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم به شریعت قومی پای‌بند می‌بود افراد آن قوم همواره به این مطلب افتخار می‌کردند و این گرایش را به خود نسبت می‌دادند و این نیز مشهور می‌گردید. و اگر کسی اشکال کند که اگر آن حضرت به شریعت دیگری هم نمی‌بود باید این مطلب اشتهار می‌یافت. در پاسخ می‌گوییم: این دو با هم فرق دارد چون نبودن بر شریعتی، امری غیر متعارف نیست تا انگیزه‌ای برای نقل آن بوجود آید امّا در فرض مخالف، داعی و انگیزه برای نقل آن وجود دارد و لازم است که نقل گردیده باشد.

استدلال مثبتین و قایلین به تعبّد آن حضرت به شریعتی دیگر:

مثبتین به دو نکته استدلال می‌کنند:

اوّل: دعوت انبیاء قبلی عام و فرا گیر بوده لذا باید همه را شامل شود.

دوّم: آن حضرت سوار بر چهار پایان می‌شده و گوشت می‌خورده و طواف کعبه می‌کرده است.

امّا جواب از اوّل این که: ما عمومی بودن دعوت انبیاء قبل را قبول نداریم و اگر هم بپذیریم قبول نداریم که این دعوت، آن حضرت را هم شامل شده باشد آن هم به طریقی که برای ما علم آور و یا موجب قطع و یقین باشد و مراد از زمان فترت (انقطاع وحی) هم همین است.

جواب از دوّم: سوار بر چهار پایان شدن امری است پسندیده و عقلانی در صورتی که راه محافظت از آن با علف و غیر آن باشد و خوردن گوشت تذکیه شده نیز امری پسندیده است چون هیچ ضرر و زیانی در آن نیست و راجع به طواف کعبه نیز بر فرض ثبوت اگر بدون تبعیّت از شرعی صورت گرفته باشد عمل حرامی به حساب نمی‌آید.

بحث دوّم راجع به وضعیت دینی آن حضرت بعد از بعثت است.

اکثریت معتزله و بسیاری از فقهاء می‌گویند: آن حضرت به هیچ شریعتی متعبّد نبوده است.

گروهی از فقهاء قایلند: آن حضرت متعبّد بوده مگر در مواردی که دلیل آن را استثناء کرده.

سپس اختلاف کرده و قومی گفته اند: آن حضرت به شریعت حضرت ابراهیم علیه السلام‌ و بعضی به شریعت حضرت موسی علیه السلام‌ و بعضی به شریعت حضرت عیسی علیه السلام قایل گشته‌اند.

‌بدان که کسی که قایل به متعبد بودن آن حضرت قبل از بعثت است یا عقیده بر این دارد که به آن حضرت وحی نیز می‌شده مثل آن وحیی که در سایر احکام به پیامبر پیشین می‌شده و یا منظورش این است که خداوند متعال آن حضرت را امر به اقتباس احکام از کتاب های آنها نموده است. اگر قایل به رای اوّل شوند یا باید بگویند نسبت به تمام شرایع و یا بگویند نسبت به بعضی از شرایع این گونه بوده است در حالی که شقّ اوّل آن واضح البطلان است چون شرع ما در بسیاری از موارد با شرایع سابق مخالف است و شقّ دوّم نیز اگر چه قابل قبول است لکن نه این که بگوییم مطلقا این چنین بوده چون لازمه این سخن این است که آن حضرت را تابع شرایع دیگر بدانیم در حالی که آن حضرت در شریعت نه تنها تابع نبوده بلکه حضرت در شریعتش اصل بوده. و امّا در رابطه با احتمال دوّم که حقیقت مساله هم همین است وجوهی برای بطلان آن وجود دارد:

اوّل: اگر آن حضرت به شریعت کسی متعبّد می‌بود لازم بود در حوادث و اتفاقات به شریعتش مراجعه نماید و منتظر نزول وحی نماند امّا آن حضرت این کار را نمی‌کرد به دو دلیل:

اوّل: چون اگر چنین کرده بود حتماً مشهور می‌گشت.

دوّم: عمر برگی از تورات را مطالعه کرد و به همین دلیل رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلّم غضبناک شد و فرمود: اگر موسی زنده می‌بود چاره‌ای جز تبعیّت از من نمی‌‌داشت و زمانی که ما این مورد را می‌بینیم به یقین می‌فهمیم که آن حضرت به شرایع قبل متعبّد نبوده است.

دلیل دوّم: اگر آن حضرت متعبّد به شرایع دیگر می‌بود لازم بود بر علمای اعصار که در وقایع و حوادث به شریعت قبل خود مراجعه کنند چرا که تاسّی و مراجعه بر آنان واجب است و زمانی که می‌بینیم چنین مراجعه‌ای صورت نگرفته به بطلان این نظر علم پیدا می‌کنیم.

دلیل سوّم: آن حضرت « معاذ» را در حکمی که در کتاب و سنّت نیافته بود و از پیش خود اجتهاد کرده بود تایید نمود و اگر بنا می‌بود که آن حضرت به حکم تورات متعبّد می‌بود نمی‌توانست بدون مراجعه به تورات و انجیل اجتهاد به نفس کند.

ابن حجر: نقل آراء می‌کند. 
أختلف فی تعبده صلی الله علیه وسلم بماذا کان یتعبد بناء علی أنه هل کان متعبدا بشرع سابق أولا والثانی قول الجمهور ومستندهم أنه لو وجد لنقل ولأنه لو وقع لکان فیه تنفیر عنه وبماذا کان یتعبد قیل بما یلقی إلیه من أنوار المعرفة وقیل بما یحصل له من الرؤیا وقیل بالتفکر وقیل باجتناب رؤیة ما کان یقع من قومه ورجح الآمدی وجماعة الأول ثم اختلفوا فی تعیینه علی ثمانیة أقوال آدم أو نوح أو إبراهیم أو موسی أو عیسی أو أی شریعة أو کل شریعة أو الوقف.

اختلاف شده در این که آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم (قبل از بعثت) بر اساس شریعتی دیگر از ادیان گذشته عبادت می‌نموده است یا نه؟ قول جمهور علماء این است که آن حضرت بر اساس شریعت دیگری عبادت نمی‌‌نموده است و برای این ادّعای خود این گونه استدلال میکنند که اگر چنین می‌بود حتماً نقل شده می‌بود و مراحعه به آن دین صورت می‌گرفت. همچنین در این که آن حضرت بر چه اساسی عبادت می‌نموده است؟ بعضی گفته‌اند: طبق آنچه که از انوار معرفت القاء می‌پذیرفت و برخی نیز طبق آنچه که از از رویا و خواب به حضرت می‌رسید و بعضی گفته‌اند: طبق تفکّرات خود حضرت و گروهی دیگر گفته‌اند: طبق آنچه که از قوم خود مشاهده می‌نمود.

آمدی و گروهی دیگر قول اوّل (القاءات نورانی و معرفتی) را ترجیح داده‌اند. و (قایلین به تبعیت از شریعت دیگر) در این مطلب نیز اختلاف کرده‌اند که آیا از دین چه کسی پیروی می‌کرده است؟ آدم یا نوح یا إبراهیم یا موسی یا عیسی یا هرشریعت دیگری؟ و یا توقف و عدم اختیار قولی.

فتح الباری، ابن حجر، ج ۱۲، ص ۳۱۲ .

ابوالحسین بصری معتزلی: عدم عبادت ادیان دیگر، قبل و بعد از بعثت. 
باب فی جواز تعبد النبی الثانی بشریعة الأول وفی أن نبینا (ص) لم یکن متعبدا قبل النبوة ولا بعدها بشریعة من تقدم لا هو ولا أمته...

فصلی پیرامون جواز عبادت پیامبری از پیامبر دیگر و نیز پیرامون این که پیامبر ما و امّت او هیچ یک از شرایع و ادیان دیگر را عبادت نکرده است...

المعتمد، ابو الحسین بصری، ص ۳۳۶.

حصکفی: عمل طبق برداشت از شریعت ابراهیمی. 
هل کان قبل البعثة متعبدا بشرع أحد؟ المختار عندنا لا، بل کان یعمل بما ظهر له من الکشف الصادق من شریعة إبراهیم وغیره...

آیا پیامبر قبل از بعثت شریعت دیگری را عبادت نموده است؟ نظر مختار ما این است که این چنین نبوده است و دین دیگری را تبعیت ننموده است بلکه آن حضرت بر اساس آنچه برای خودش طبق شریعت حضرت ابراهیم و دیگر ادیان واضح می‌گردیده است عمل می‌کرده است.

الدر المختار، حصکفی، ج ۱، ص ۳۸۷.

ابن عابدین: پیروی از نظر جمهور علماء. 
مطلب فی تعبده علیه الصلاة والسلام بشرع من قبله... وسیأتی أول کتاب الصلاة أن المختار عندنا عدمه وهو قول الجمهور

در رابطه با عبادت پیامبر علیه الصلاه و السلام به شریعتی دیگر قبل از اسلام... در ابتدای کتاب صلاة گفته شد که نظر مختار ما عدم عبادت آن حضرت طبق شریعت دیگر است و نظر جمهور علماء هم همین است.

حاشیة رد المحتار، ابن عابدین، ج ۱، ص ۹۷.


و نیز می‌توان جهت اطّلاع از دیگر آراء اهل سنّت به منابع زیر مراجعه نمود:

المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ابن عطیة أندلسی، ج ۲، ص ۳۱۸، تفسیر القرطبی، ج ۱۶، ص ۵۷، تفسیر آلوسی، ج ۲۵، ص ۵۹، المستصفی، غزالی، ص ۱۶۵، المحصول، رازی، ج ۳، ص ۲۶۳، الاحکام، آمدی، ج ۴، ص ۱۳۷، الوافی بالوفیات، الصفدی، ج ۷، ص ۱۸، إمتاع الأسماع، المقریزی، ج ۲، ص ۳۵۹.

 

 

 

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)



 



سایت موسسه حضرت ولی عصر(عج)