در فضیلت خطبه غدیر -1

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ

قَالَ رَسُولُ اللَّه صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه

فَلیُبَلِّغِ الحاضِرِالغایِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِیامَة

پس برسانند حاضران غایبان را و پدران فرزندان را تا روز قیامت.

فرازی از خطابه غدیرپیامبر خدا (صلی الله علیه وآله)

سلام

چهارده قرن از واقعه غدیر خم و ابلاغ امر خداوند متعال به معرفی أُولِی الْأَمْرِ بعد رسول خدا صلی الله علیه وآله میگذرد و ما مسلمانان طبق دستور صریح ایشان مامور به رساندن این ابلاغ به دیگران میباشیم.

در هیچکدام از امور دیگر رسول خدا صلی الله علیه وآله، همه مسلمانان را موظف به ابلاغ مطلبی به ایندگان ننموده، و این نشاندهنده اهمیت و عظمت این امر میباشد.

حال سیوال اینجاست که اگر ما بخواهیم این امر واجب خود را انجام دهیم چقدر با این ابلاغ اشنا هستیم؟

چقدر بامضامین ان که رکن و پایه اصلی تمامی ایمان و اعتقاد ماست، و به فرموده خدای متعال قرین اطاعت او و رسول گرامیش صلی الله علیه و آله میباشد، (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم (النساء 59)) آشنا هستم.

بمنظور تجدید عهد با رسول خدا صلی الله علیه و آله و بیعت با امیر مؤمنان صلوات الله و سلامه علیه خطبه غدیر خم را در یازده قسمت در یازده روز پیاپی انشا الله خدمتتان ارسال و جهت اشنایی شما به اقوال اهل سنت و برداشتها و تـاویلات و توجیهات آنها یازده مورد ایراداتی که به وجود یا تفسیر این خطبه وارد نموده اند را نیز خدمتتان خواهم آورد. توجه فرمایید در میلهای ارسالی، قسمت اول خطبه و در انتها نظرات اهل سنت آورده شده.

امید است که شما شیعیان و محبین اهل البیت رسول خدا صلوات الله علیهم اجمعین در ابلاغ این امر مهم بدیگران موفق و خداوند متعال بما در پاسداری از حریم ولایت امیر المؤمنین صلوات الله علیه توفیق و جزای خیر در دنیا و آخرت عطا فرماید آمین.


اهل سنّت و واقعه غدیر

در این نوشته در پی آنیم که تمامی توجیهات و عذرهای اهل سنت در نپذیرفتن حدیث غدیر به عنوان یکی از نصوص امامت و خلافت بلافصل علی(ع) را بررسی کنیم و منصفانه به قضاوت بنشینیم که آیا این حدیث چنانکه شیعه مدعی است دلیل خلافت علی(ع) است یا نه؟

در ابتدای بحث شایسته است این نکته را یادآور شویم که اگر دانشمندان همه فِرق با پذیرفتن اصل اساسی وحدت، درباره مسایل اصلی یا فرعی، اعتقادی یا فقهی به بحث علمی بپردازند، نه تنها دلها از یکدیگر گریزان نمی شود، بلکه به همدیگر نزدیک خواهد شد و این یکی از راههای صحیح تقریب بین مذاهب اسلامی است.

اینک گزارش کوتاهی از چند کتاب روایی درباره حدیث غدیر بیان می کنیم و سپس به بحث درباره حدیث و بیان نظریات و نقد آنها می پردازیم. امام احمد حنبل در «مسند»ش آورده است:
حدثنا عبداللّه، حدثنی ابی، ثنا عفان، ثنا حماد بن سلمه، أنا علی بن زید، عن عدی بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: کنّا مع رسول اللّه ـ صلی اللّه علیه وآله ـ فی سفر فنزلنا بغدیر خم فنودی فینا: الصلاة جامعة، وکسح لرسول اللّه ـ صلی اللّه علیه وآله ـ تحت شجرتین فصلی الظهر واخذ بید علیٍ ـ رضی اللّه عنه ـ فقال: ألستم تعلمون انی اولی بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلی، قال فأخذ بید علی فقال: من کنت مولاه فعلیّ مولاه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه. قال فلقیه عمر بعد ذلک فقال له: هنییاً یا ابن ابی طالب اصبحت وأمسیت مولی کل مؤمن و مؤمنة؛1

براء بن عازب می گوید:با رسول خدا(ص) در سفری همراه بودیم. در غدیرخم توقف کردیم. ندا در داده شد: الصلاة جامعه (کلمه ای که برای گردآمدن مسلمانان فریاد می شد). زیر دو درخت برای رسول خدا(ص) تمیز شد، نماز ظهر را خواند و دست علی را گرفت و گفت: آیا نمی دانید من سزاوارتر هستم بر هر مؤمنی از خود او؟ همگی گفتند: آری. پس دست علی را گرفت و گفت: هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست؛ خدایا دوست بدار آنکه علی را دوست بدارد و دشمن دار آنکه علی را دشمن دارد. سپس عمر با علی ملاقات کرد و به او گفت: گوارایت ای پسر ابوطالب! صبح و شام کردی در حالی که مولای هر مرد و زن مؤمنی هستی.

این روایت در «مسند احمد» در موارد مختلف2 و با سندهای بسیار نقل شده است.

حافظ ابن عبداللّه حاکم نیشابوری نیز در «مستدرک» با الفاظ مختلف و در موارد گوناگون حدیث غدیر را بیان کرده از جمله می گوید:

حدثنا ابوالحسین محمد بن احمد بن تمیم الحنظلی ببغداد، ثنا ابوقلابة عبدالملک بن محمد الرقاشی، ثنا یحیی بن حماد، وحدثنی ابوبکر محمد بن احمد بن بالویه وابوبکر احمد بن جعفر البزاز، قالا ثنا عبدالله بن احمد بن حنبل، حدثنی ابی، ثنا یحیی بن حماد و ثنا ابونصر احمد بن سهل الفقیه ببخاری، ثنا صالح بن محمد الحافظ البغدادی، ثنا خلف بن سالم المخرمی، ثنا یحیی بن حماد، ثنا ابوعوانة، عن سلیمان الاعمش، قال ثنا حبیب بن ابی ثابت عن ابی الطفیل، عن زید بن ارقم ـ رضی اللّه عنه ـ قال: لمّا رجع رسول اللّه ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ من حجة الوداع ونزل غدیرخم امر بدوحات فقممن فقال: کانّی قد دعیت فاجبت. انی قد ترکت فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر: کتاب اللّه تعالی وعترتی فانظروا کیف تخلفونی فیهما فانّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض. ثم قال: ان اللّه ـ عزّ وجلّ ـ مولای وانا مولی کل مؤمن. ثم اخذ بید علی ـ رضی اللّه عنه ـ فقال: من کنت مولاه فهذا ولیّه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. و ذکر الحدیث بطوله. هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله.3

در همین کتاب پس از این حدیث با اسناد دیگری همین روایت را تکرار می کند با این تفاوت که قبل از جمله «من کنت مولاه» می گوید:

ثم قال: أن تعلمون انی اولی بالمؤمنین من انفسهم ثلاث مرات قالوا: نعم فقال: رسول اللّه ـ صلی اللّه علیه وآله ـ من کنت مولاه فعلی مولاه.4

ابن ماجه می نویسد:

حدثنا علی بن محمد، ثنا ابوالحسین، اخبرنی حماد بن سلمه، عن علی ابن زید بن جدعان، عن عدیّ بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: اقبلنا مع رسول اللّه ـ صلی اللّه علیه وآله ـ فی حجّته التی حجّ فنزل فی بعض الطریق فامر الصلاة جامعة فأخذ بید علی فقال: ألست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: بلی قال: الست اولی بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلی. قال: فهذا ولیّ من أنا مولاه، اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه.5
ترمذی نیز در «سنن» خود چنین مضمونی را آورده است.6

در این مقاله هیچ گاه از جوامع روایی شیعه چیزی نقل نمی کنیم تا آنچه بدان استدلال می شود مورد قبول طرف مقابل در بحث باشد والاّ حدیث غدیر از طریق شیعه به صورت متواتر نقل شده است.

رأی شیعه

شیعه معتقد است:مسیله بسیار مهم رهبری دینی و دنیایی مردم پس از ارتحال پیامبر(ص) مهمل و بدون تکلیفِ مشخص رها نشده است بلکه رسول اکرم(ص) از اولین روز دعوت خویش (یوم الدار) تا پایان عمر،

این مسیله مهم را بیان کرد و امیرالمؤمنین علی(ع) را به خلافت بلافصل بعد از خویش معرفی نمود و حدیث غدیر یکی از بسیار روایاتی است که بر این امر دلالت دارد.

آرای دیگران

مذاهب دیگر اسلامی در مقابل این سخن شیعه، استدلالاتی آورده اند و معتقد شده اند که این روایت نمی تواند دلیل خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی(ع) باشد. ما اکنون نظرات آنان را در یازده قسمت بررسی می کنیم.

=================================
منابع
1. مسند احمد بن حنبل، ج4، ص281
2. در پانزده مورد و گاه با چند سند، اصل کلام رسول خدا(ص) آورده شده است.
3و4. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، تصحیح: مرعشلی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ج3، ص109و110
5. سنن ابن ماجه، تصحیح: محمد فواد الباقی، بیروت، دارالفکر، ج1، ص43، ح116
6. الجامع الصحیح وهو السنن الترمذی، بیروت، دارالکتب العلمیة، ج5، ص591،ح3713